ابراهیم حاجی محمدزاده: اخیرا برادر پاسدار آقای محسن رضائی در مصاحبه ای اعلام کرده اند «استراتژی سیاسی، جنگ را طولانی کرد» ایشان به دو دیدگاه نظامیان و سیاسیون در جریان جنگ تحمیلی اشاره داشته و گفته اند؛
«در سال پایانی جنگ ظرفیت زمانی جنگ به پایان رسیده بود. اما بعد از آزادسازی خرمشهر نیروهای ایران دو گروه شده بودند یک گروه معتقد بودند که اگر ایران استراتژی نظامی را ادامه دهد صدام خیلی زودتر سقوط می کند. بعضی آقایان مثل آقای هاشمی نیز معتقد بودند که استراتژی باید سیاسی باشد. یعنی یک عملیات انجام دهیم بعد سعی کنیم از طریق مذاکره جنگ را تمام کنیم. چون نظامی ها همیشه تابع سیاسی ها هستند نمی توانند خارج از آن عمل کنند و کاری که عملا اتفاق افتاد این بود که نظر سیاسیون غالب شود»(1)
اگرچه می بایست ابعاد گوناگون این تحلیل بدون بهره برداری سوء دشمنان، و بهمین دلیل در شرایطی خاص در تاریخ دفاع مقدس، برای عبرت آموزی آیندگان ضبط و ثبت شود. ولی نباید فراموش کرد که موضع سیاسیون در انقلاب اسلامی و دفاع مقدس همانگونه که ایشان نیز اشاره کرده اند یک جریان یک شبه و ناگهانی نبود که در پایان جنگ و پذیرش قطعنامه خود را نشان دهد. و تا زمانی که نظامیان در خود توان پی گیری آرمانهای امام را- علی رغم تمامی محدودیت- می دیدند و یا از دیدگاه عده ای از آنان ظرفیت زمانی جنگ به پایان نرسیده بود دست از ادامه نبرد تا دفع فتنه نمی کشیدند. امام نیز در پیام قبول قطعنامه 598، همراهی و هماهنگی خود را با رزمندگان اعلام می فرمایند:
«من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور را در اجرای آن می دیدم»(2)
یقینا آقای رضائی و تمامی نظامیان و بخصوص رزمندگان عاشورائی بهتر از هر کسی می دانند که اگر سیاسیون بهر دلیل برای انجام وظیفه خود شروطی را قائل می شوند که یقینا یکی از آنها آمادگی رزمندگان برای جان فشانی است ولی نظامی ها بهیچ وجه نباید هیچ شرطی را سد راه جنگ و شهادت قرار دهند. امام در این باره می فرمایند:
«مگر بیش از این است که ما ظاهرا از جهان خواران شکست می خوریم و نابود می شویم؟ مگر بیش از این است که ما را در دنیا به خشونت و تحجر معرفی می کنند؟ مگر بیش از این است که با نفوذ ایادی قاتل و منحرف خود در محافل و منازل، عزت اسلام و مسلمین را پایکوب می کنند؟ مگر بیش از این است که فرزندان عزیز اسلام ناب محمدی در سراسر جهان بر چوبه های دار می روند؟ مگر بیش از این است که زنان و فرزندان خردسال حزب الله در جهان به اسارت گرفته می شود؟ بگذار دنیای پست مادیت با ما چنین کند ولی ما به وظیفه اسلامی خود عمل کنیم»(3)
آنچه در تاریخ دفاع مقدس بروشنی ثبت شده این است که تصمیم حضرت امام(ره) در پذیرش قطعنامه فقط بر اساس نظر کارشناسان سیاسی نبوده، بلکه برخی کارشناسان سطح بالای نظامی نیز همان نظر کارشناسان سیاسی را به حضرت امام(ره) ارائه کرده بودند. امام راحل(ره) در این باره می فرمایند؛
«... به واسطه حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلا خودداری می کنم و به امید خدا در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور- که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم- با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم و در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم.»(4)
ضمنا همانگونه که برادر محترم آقای رضائی نیز معتقدند و بر آن تأکید داشته و دارند همراه با ایشان به این فرموده امام اشاره کنیم که:
«البته اگر همه علل و اسباب را در اختیار داشتیم در جنگ به اهداف بلندتر و بالاتر می نگریستیم و می رسیدیم ولی این بدان معنا نیست که در هدف اساسی خود که همان رفع تجاوز و اثبات صلابت اسلام بود مغلوب خصم شدیم. هر روز ما در جنگ برکتی داشته ایم که در همه صحنه ها از آن بهره جسته ایم ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده ایم... جنگ ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود، این جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد چه کوته نظرند آنهایی که خیال می کنند چون ما در جبهه به آرمان نهایی نرسیده ایم، پس شهادت و رشادت و ایثار و از خودگذشتگی و صلابت بی فایده است!...راستی مگر ما فراموش کرده ایم که ما برای تکلیف جنگیده ایم و نتیجه فرع آن بوده است. ملت ما تا آن روز که احساس کرد که توان و تکلیف جنگ دارد به وظیفه خود عمل نمود و خوشا بحال آنان که تا لحظه آخر تردید ننمودند. آن ساعتی هم که مصلحت بقای انقلاب را در قبول قطعنامه دید و گردن نهاد، باز به وظیفه خود عمل کرده است، آیا از اینکه به وظیفه خود عمل کرده است نگران باشد؟(5)
امام در پیام قبول قطعنامه بصراحت اعلام می کنند:
«مردم عزیز و شریف ایران: من فرد فرد شما را چون فرزندان خویش می دانم و شما می دانید که من به شما عشق می ورزم و شما را می شناسم، شما هم مرا می شناسید، در شرایط کنونی آنچه موجب امر شد، تکلیف الهی ام بود شما می دانید که من با شما پیمان بسته بودم که تا آخرین قطره خون و آخرین نفس بجنگم، اما تصمیم امروز فقط برای تشخیص مصلحت بود و تنها به امید رحمت و رضای او از هر آنچه گفتم گذشتم و اگر آبرویی داشته ام با خدا معامله کرده ام.
عزیزانم شما می دانید که تلاش کرده ام که راحتی خود را بر رضایت حق و راحتی شما مقدم ندارم. خداوندا! تو میدانی که ما سر سازش با کفر را نداریم. خداوندا تو میدانی که استکبار و آمریکای جهانخوار گل های باغ رسالت تو را پرپر نمودند.
خداوندا! در جهان ظلم و ستم و بیداد، همه تکیه گاه ما توئی و ما تنهای تنهاییم و غیر از تو کسی را نمی شناسیم و غیر از تو نخواسته ایم که کسی را بشناسیم. ما را یاری کن که تو بهترین یاری کنندگانی. خداوندا تلخی این روزها را به شیرینی فرج حضرت بقیه الله-ارواحنا لتراب مقدمه الفداء- و رسیدن به خودت جبران فرما.
فرزندان انقلابی ام: ای کسانی که لحظه ای حاضر نیستید که از غرور مقدستان دست بردارید! شما بدانید که لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما می گذرد. می دانم که به شما سخت می گذرد ولی مگر به پدر پیر شما سخت نمی گذرد؟ می دانم که شهادت شیرین تر از عسل در پیش شماست، مگر برای این خادمتان این گونه نیست؟ ولی تحمل کنید که خدا با صابران است. بغض و کینه انقلابی تان را در سینه نگه دارید و با غضب و خشم بر دشمنان بنگرید و بدانید که پیروزی از آن شماست.»(6)