تاریخ انتشار : ۲۶ فروردين ۱۳۸۸ - ۰۹:۵۲  ، 
کد خبر : ۸۹۶۶۷

ریشه‌های داخلی یک کودتا

مهران موسوی خوانساری

«رادیوی ما ساکت شد. مدت چهارده پانزده روز پیامی دریافت نکردیم. از شدت ناراحتی عصبی نتوانستیم لحظه ای بخوابیم... شاه به اتاق من آمده بود... از مشاهده چهره اش حدس زدم که پیشامد ناخوشایندی روی داده است. شاه گفت: ثریا، نصیری و همراهانش را هواداران مصدق دستگیر کردند. ما باخته ایم و می بایست هرچه زودتر در برویم.» (نقل از یادداشت های ثریا همسر شاه در کتاب خاطراتش) فرار شاه و ملکه اش از ایران و عزیمت شتابزده آنها به رم در آن غوغای مردادماه 32 بسیاری را به این صرافت انداخت که کار سلطنت را در ایران یا تمام شده پندارند و یا برای آن در نوع نظام حکومتی آتی کشور جز جایگاهی تشریفاتی، ماوایی نیابند. (هرچند که وقایع رخ داده پس از آن روزها نادرستی این تصور را حداقل تا 25 سال آینده به ثبوت رسانید) سخنرانی های آتشین علیه شاه و خاندان سلطنت، پایین کشیده شدن مجسمه های شاه در شهرهای مختلف، مقالات جسورانه و بسیار تند چاپ شده در مطبوعات و جز این همه خبر از آن می داد که مردم ایران باید خود را برای تجربه یک نظام حکومتی جدید شاید یک جمهوری آماده کنند. سیر وقایع جهت حرکت به سمتی را نشان می داد که در آن می شد شمیم خوش آزادی و رهایی از استبداد را به مشام کشید.
آنگاه که دستگیری نصیری توسط یاران مصدق و در حالی که وی برای ابلاغ حکم عزل نخست وزیر که توسط شاه امضا شده بود به اقامتگاه مصدق رفته و کشف کودتایی که به منظور برانداختن حکومت ملی مصدق در حمایت از سلطنت محمدرضا پهلوی به گوش همگان رسید، حرکت به سمت فضایی کاملا ضدسلطنتی در ایران شتاب بیشتری یافت. آنچنان که باعث شد تا بساط سلطنت عملا برای چند روز کاملا برچیده شده و شخص مصدق به عنوان قهرمان ملی به عموم ملت معرفی شود، هرچند که شاید بعدها خود او بیش از همه بر این تامل کرد که چگونه به یک باره آن انحراف تاریخی در مسیر حرکت ملی ایران و رهبران آن روزگارش پدید آمد تا تنها ظرف چند روز با وقوع کودتایی از جنسی خاص تمام آمال و آرزوهای ملت یکسره بر باد رود.
کودتا اقدامی است خشونت آمیز به منظور تغییر نظام حکومتی یک کشور به دست مقامات عمدتا نظامی یا شبه نظامی همان کشور به منظور به قدرت رساندن خود یا افرادی از دستگاه حاکم. کودتاگران هدف خود را انجام کودتا، نجات مردم، استقلال کشور و حاکمیت قانون توام با بهبود کلی اوضاع معرفی می کنند. آنها می کوشند تا ضمن معرفی خود به عنوان ناجیان ملت و میهن بر نفی ساقط شدگان و عملکرد آنها به عنوان اعمالی نادرست و نابهنجار که جز تباهی برای میهن نتیجه ای نداشته تاکید کنند. در علت وقوع کودتا می توان عوامل فراوانی را برشمرد، اما آنچه که به خصوص در رابطه با کودتای 28 مرداد 1332 بیش از همه می توان از آنها به عنوان دلایل اصلی داخلی بروز این کودتا یاد کرد را باید در دو عامل زیر جست وجو کرد:
1- اختلاف میان رهبران و تشدید تضادهای داخلی
2- بحران اقتصادی و بی تفاوتی مردم
این تصوری نادرست خواهد بود اگر بپذیریم که تنها علت سقوط حکومت دکتر مصدق چیزی جز دخالت های آشکار و پنهان قدرت های جهانی نبوده است، بدون آنکه بر نقش عوامل داخلی به عنوان اصلی ترین دلیل وقوع کودتا توجهی مبذول شود. آنچه واضح است اینکه قدرت های آن روزگار (و به طور عمده انگلیس و آمریکا) تنها زمانی توانستند از اقدام به منظور ساقط کردن مصدق حمایت کنند که دریافتند تضادهای داخلی بین رهبران جناح های اصلی کشور بسیار عمیق تر از پیش شده است و از دیگر سو حمایت های قاطعانه مردم از مصدق در گذشته اینک چندان انسجام قابل توجهی ندارد. با درک موضوعاتی اینچنین بود که آن قدرت ها به فکر انجام کودتا برآمدند که اگر لوازم و شرایط داخلی برای چنین عملی مهیا نبود کوچک ترین شانسی نیز برای موفقیت آن قابل تصور نبود.
در جریان ملی شدن صنعت نفت در ایران سه گروه خود را بیش از همه درگیر در این ماجرا می دیدند: اول مذهبیون به رهبری آیت الله کاشانی که سعی می کرد تا ضمن دعوت از مردم به جهت حمایت از ملی کردن نفت خویش را به عنوان رهبر مبارزه با کمونیسم و سرمایه داری به کشورهای مسلمان جهان معرفی کند و در این مسیر سعی می کرد تا جای ممکن با ملیون به تعامل برسد، هرچند که در اواخر دوران مصدق اختلافات پدید آمده بین این دو نفر عملا منجر به گسسته شدن پیوند لرزان مابین آنها شده بود آنچنان که نمود آن را می توان در چند روز پیش از کودتا به وضوح مشاهده کرد.
دوم ملیون به رهبری دکتر مصدق که همواره سعی می کرد به رغم موضع تند یاران نزدیکش ضمن به رسمیت شناختن مرزهای بین دولت خود با دربار هرچند که او تلاش بسیار کرد تا بتواند قدرت دربار را کاهش دهد با حمایت مردم اهداف ملی خود را در مورد نفت در داخل و خارج کشور سرانجام بخشد، و این در حالی بود که اختلافات داخلی ملیون با یکدیگر و همچنین در جبهه ای دیگر با مذهبیون رو به افزایش بود.
سوم حزب توده که به جهت وسعت فعالیت و دارا بودن پایگاه های مردمی فراوان علی الخصوص در میان طبقات کارگر و متوسط جامعه و نیز جوانان پرشر و شور آن روزها توانسته بود تا خود را به عنوان یک حزب قدرتمند و تاثیر گذار در معادلات مختلف آن روزگار کشور معرفی کند. اگرچه این نوشتار قصد ندارد به بررسی نقش حزب توده در وقوع کودتای مرداد 32 بپردازد، اما به دلیل آنکه رفتار این حزب توانست در تشدید تضادهای داخلی به عنوان یکی از علت های اصلی وقوع کودتا کمک کند لذا بی راه نیست اگر نظر یکی از سفرای وقت یک کشور شرقی را در تهران پیرامون سکوت این حزب در زمان کودتا مورد مطالعه قرار دهیم.
این سفیر می گوید: کمونیست ها در تهران از مسکو دستوری دریافت داشتند که مصدق را تنها گذاشته و در زیرزمین های خود مخفی شوند. کمونیست ها این دستور را اطاعت کردند و مصدق را به تنهایی در قصرش گذاشتند که از خود تا مرگ یا اسارت و یا تسلیم دفاع کند... ظاهرا روسیه که در جبهه کره در خاور دور درگیر است نمی خواهد جبهه دیگری در خاورمیانه افتتاح کند. مسکو کاملا می دانست که آمریکایی ها در ایران مصمم به جنگ هستند و از این جهت از میدان کناره گرفته و به انتظار فرصت دیگری نشسته. (نقل از المصور به قلم سلیم اللوزی مخبر سازمان مطبوعاتی الهلال) هر چند که احسان طبری تئوریسین برجسته حزب توده در ایران در کتاب خود «کژراهه» ضمن رد این نظریه علت وقوع کودتا را یکسره به عنوان نیرنگ بزرگ مصدق در جریان یک نقشه از پیش طراحی شده قلمداد کرده و نقش حزب توده را در پیروزی کودتا انکار می کند.
در کنار نقش اختلافات بین ملیون و مذهبیون از سویی و عملکرد نادرست حزب توده از سوی دیگر باید به این واقعیت نیز اشاره کرد که وضع معیشتی مردم به جهت آشکار شدن تبعات ناشی از عدم فروش نفت به کشورهای خواستار این محصول چندان رضایت بخش نبود و به همین دلیل و نیز به دلیل درگیری های دائمی و فرسایشی موجود بین گروه های مختلف سیاسی داخل کشور عکس العمل مردم نسبت به یک یا دو سال پیش از آن در حمایت از دولت دکتر مصدق، اگر نه کاهش، که به سمت نوعی بی تفاوتی و دلزدگی پیش می رفت و این نیست اگر بدانیم که مردم بی تفاوت و شاید غافلگیرشده در جریان رخداد 28 مرداد 32 همان مردم فعال در قیام تیرماه 31 بودند که اینک تنها پس از گذشت یک سال به نظاره کنندگانی صرف بدل شده بودند تا تنها شاهد اعمال خرابکارانه مشتی چماق به دست و بدکاره باشند که یکسره مشغول ویران کردن حاصل دسترنج مدت ها مبارزه ملی گرایانه مردم ایران بودند.
اینکه بر سر این مردم چه آمده بود که نتوانستند در لحظه لزوم در صحنه حاضر شده و از مصدق حمایت کنند را می توان در نوعی سردرگمی آنها در قبال دولت جست وجو کرد. در واقع شاید آنها در شناخت دغدغه اصلی خود دچار نوعی سردرگمی بودند. در اینکه ملی کردن صنعت نفت در ابتدا توانست باعث ایجاد غرور در بین اقشار مختلف ملت شود و دولت را از یک پشتوانه بزرگ و قدرتمند و البته نه چندان منسجم و بسیار پراکنده برخوردار کند تردید نیست، اما به مرور و پس از آنکه برخی مشکلات اقتصادی به جهت عدم فروش نفت در زندگی روزمره مردم به وجود آمد، آنگاه بخش های عمده ای از این پشتوانه بزرگ دچار تردید شدند.
از یک سو آنها همچنان به دولت مصدق و شخص او اعتقاد داشتند و از سوی دیگر فشارهای معیشتی رو به افزایش بود و شاید به همین جهت بود که آنها نتوانستند به موقع از دستاوردهای ملی خویش دفاع کنند، هر چند که فارغ از نوع رفتار مردم در قبال کودتا این اشکال به شخص مصدق نیز وارد است که او بر اصل چه پایه علمی یا اجتماعی تنها به حمایت صرف از حس ناسیونالیسم ایرانی توده های مردم بسنده کرد غافل از آنکه احساسات نمی تواند همیشه خود را در قامت یک برنده به عرضه گذارد، آنچنان که چنین نیز شد تا نویسنده نشریه «اخبارالیوم» چاپ مصر در همان روزها چنین بنویسد: ایران داستان دکتر مصدق را در مدت بیش از دو سال و نیم تماشا کرد و حالا استراحت کرده تا داستان ژنرال فضل الله زاهدی را تماشا کند تماشایی که 25 سال به طول انجامید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات