گروه بینالملل - آخرین قطعه تشکیل دهنده یوگسلاوی هم از صربستان جدا شده و صربها که پس از مرگ سوال برانگیز اسلوبودان میلوسوویچ رییس جمهوری این کشور در زندان سازمان ملل در لاهه یتیم شده بودند برای همیشه در انزوا قرار گرفته و ناگزیر شدند به همان کشور و سرزمین خودشان محدود شوند. روزگاری اسلوبودان میلوسوویچ صراحتاً بر این مساله تاکید کرده و با سرافرازی اعلام میکرد که آنجا که صرب است، صربستان است. ولی او امروزه در قید حیات نیست تا به وضوح مشاهده کند که نه اثری از صربستان بر جای مانده و نه کسی از صربها حساب میبرد. شواهد امر نشان از این واقعیت دارد که با جدا شدن مونته نگرو از صربستان که آخرین قطعه پازل جمهوری فدرال یوگسلاوی بود طومار حیات این جمهوری فدرال بسته شده و نام یوگسلاوی از دایرهالمعارف سیاسی جهان حذف شده است.
هر چند سالها قبل زمانی که جمهوری فدرال یوگسلاوی محدود به دو جمهوری صربستان و مونتهنگرو شد در 14 مارس 2002 نام یوگسلاوی از جهان حذف شد اما هنوز هم بسیاری جمهوری صربستان و مونتهنگرو را به نام یوگسلاوی میشناختند که به این ترتیب این مجموعه هم نتوانست دوام بیاورد و جمهوری کوچک و کم جمعیت مونتهنگرو و ترجیح داد به صورت مستقل به حیات خود ادامه دهد.
جمهوری فدرال یوگسلاوی مولود جنگ دوم جهانی بود که توسط مارشال تیتو بنیان گذارده و کنترل و هدایت آن به کمونیستها سپرده شد اما این جمهوری ناهمگون و نابرابر مشخص بود که با سست شدن قدرت مارشال تیتو و کمونیستها از بین خواهد رفت. زیرا این جمهوری دارای 2 نقطه ضعف اساسی بود که بقای آن را با تهدید مواجه میساخت که این نقاط ضعف عبارت بودند از:
1- افزونطلبی صربها و کمونیستها
2- بیتوجهی به خواستههای دینی، سیاسی و فرهنگی مردم جمهوریها.
اگر چه مارشال تیتو بنیانگذار جمهوری فدرال یوگسلاوی صرب و ارتدکس نبود و در مکتب استالین درس سیاست و کمونیسم را فرا گرفته بود ولی به تحکیم قدرت و نفوذ صربها کمک کرد و کشوری به وجود آورد که تابع صربها بود. هرچند او و کمونیستهای یوگسلاوی به دلیل بروز اختلاف از کرملین و استالین بریده و برای مدتی به چین و مائو پیوستند اما در نهایت تیتوئیسم اندیشه برتری شد که ترجیح داد به غیرمتعهدها بپیوندد و متحد عبدالناصر و جواهر لعل نهرو شود. در جمهوری فدرال یوگسلاوی برخلاف شعارهای کمونیستی درباره ایجاد یک جامعه بیطبقه، نظام حکومتی شکل گرفت که دارای طبقه جدیدی بود که به جدایی کمونیستهای راستین از دولتیها انجامید. در این رابطه میلوان جیلاس متحد تیتو در کتاب طبقه جدید به کالبد شکافی یوگسلاوی جدید پرداخته و بر این واقعیت صحه گذارد که کمونیسم تیتو تفاوت چندانی با استالینیسم ندارد.
در زمانی تیتو چه بسیار مساجد و کلیساهایی که ویران شدند و چه بسیار ناسیونالیستهایی که به زندان رفتند. ولی مشخص بود که این سیستم و روش پس از مرگ مارشال تیتو دوام نخواهد آورد. زیرا نه صربها مایل به تن دادن به غیرصربها بودند و نه غیرصربها حاضر بودند به حکومت صربها تن بدهند به همین دلیل یوگسلاوی پس از تیتو بمبی بود که هر لحظه در انتظار انفجار و فروپاشی بود. ضربه را نیز همانگونه که انتظار میرفت صربها وارد آوردند به این دلیل که آنها خود را مالک یوگسلاوی دانسته و مدعی بودند که همه باید تابع صربها باشند.
با وجود این که قرار بود پس از تیتو شورای جمهوری شامل سران جمهوریها کنترل اوضاع را در دست داشته باشند اما با روی کار آمدن میلیوسوویچ در صربستان، افزونطلبی صربها آشکار شد و این جمهوری به صحنه انتقامجویی این گروه که از حمایت روسیه برخوردار بود تبدیل شد. اتخاذ این سیاست تحمیلی و غلط، مردم جمهوریها را بیش از پیش به سوی استقلال و جدایی از صربها سوق داد درحالی که صربها هیچگاه در مخیله خود هم نمیگنجانیدند که جمهوریها در راه استقلال و تجزیه یوگسلاوی قدم بردارند. در چنین شرایطی با اعلام استقلال از جانب جمهوریها، صربها برای وادار کردن مردم به تبعیت از سیاستهایشان، دست به سلاح برده و سیاست تصفیه نژادی و سرکوب اسقلالطلبان را پیش گرفتد که هیچ موفقیتی را برای آنها در پی نداشته و فروپاشی و تجزیه جمهوری فدرال یوگسلاوی را تسریع کرد. در این راستا بود که جنگهای خونین بالکان شعلهور شد و صربها عملاً در مقابل دیگران صفآرایی کردند ولی حمایت جامعه بینالملل از جمهوریها، صربها را با این واقعیت مواجه ساخت که قادر به تحمیل عقاید و نظریات خود به دیگران نیستند. عاقبت جمهوریهای اسلوونی، بوسنی، کرواسی و مقدونیه به استقلال دست یافتند و جمهوری فدرال یوگسلاوی محدود به صربستان، مونتهنگرو، کوزوو و ویوودینا شد.
جالب توجه بود که حتی مردم کوزوو و مونتهنگرو هم تمایلی به ادامه همزیستی با صربها نداشتند. اما شرایط برای جدایی آنها مهیا نبود تا این که چند هفته قبل مردم مونتهنگرو با رای دادن به اسقلال آخرین ضربه را به اتحاد با صربها وارد آورده و زنجیر ارتباط با جمهوری صربستان را با آرای خود قطع کردند. به این ترتیب از میراث مارشال تیتو هیچ چیزی بر جای نمانده و همه از بین رفت.
در 14 مارس 2002 که با حذف یوگسلاوی از نقشه سیاسی جهان، کشور صربستان و مونتهنگرو به وجود آمد قرار شد پس از سپری شدن 3 سال از تشکیل این نظام سیاسی، دو طرف با برگزاری همهپرسی نسبت به استقلال کامل خود اقدام کنند. در همین ارتباط مونتهنگرو همهپرسی استقلال راه انداخت که 6/55 درصد مردم به اسقلال و جدایی از صربستان رای دادند.
یکی از دلایل پیوستن مونتهنگرو به صربستان در سال 2002 اعلام این مساله از جانب اتحادیه اروپا بود که این دو جمهوری به تنهایی نمیتوانند عضویت این اتحادیه را دارا باشند اما در طول 3 سال گذشته فرصتهای بسیاری از دست رفت تا عضویت این کشور در اتحادیه اروپا پذیرفته نشود و به تعویق بیفتد. در نهایت با جدایی مونتهنگروییها از صربستان، آنها امیدوار هستند که بتوانند دروازههای اتحادیه اروپا را به روی خود گشوده و به عضویت این اتحادیه در بیایند.
قبل از 14 مارس 2002 نیز مردم مونتهنگرو خواستار استقلال و تشکیل یک کشور مستقل بودند ولی 2 مساله آنها را وادار به ادامه همبستگی با صربستان کرد که یکی از آنها تاکید اتحادیه اروپا بر پیوستن آنها به یکدیگر برای عضویت در اتحادیه بود و مساله دوم نیز وجود اقلیت قدرتمند صرب در این جمهوری بود که از حمایت و پشتیبانی صربستان برخوردار بودند زیرا در این کشور که کمتر از یک میلیون نفر جمعیت دارد فقط 43 درصد مردم مونتهنگروئی هستند در حالی که 32 درصد صرب و بقیه بوسنیایی، کروات و آلبانی تبار میباشند. مونتهنگرو که کوه سیاه میباشد از این پس قرار است با نام «سراناگورا» نامیده شود لذا از این پس نام مونتهنگرو هم از نقشه سیاسی جهان حذف خواهد شد.
استقلال مونتهنگرو با واکنشهای متفاوتی همراه بود. زیرا در حالی که مردم با پرچمهایی که استقلال این کشور را در فاصله سالهای 1878 تا 1918 به یاد میآورد به خیابانها ریخته بودند و «میلوبوکانوویچ» نخستوزیر و معمار اصلاحات مونتهنگرو رسماً اعلام کرد که سرنوشت کشورش از صربستان جدا شده، رهبر جناح ضد استقلال، این اقدام را فاجعهای برای کشورش خوانده و صراحتاً بر این مساله تاکید کرده بود که کشور کوچک مونتهنگرو به آغوش صربستان احتیاج دارد چرا که در شرایط مزبور اقتصاد آن بهبود خواهد یافت. ولی طرفداران استقلال معتقد بودند که جدایی از صربستان، اقتصاد مونتهنگرو را قویتر کرده و زمینه را برای ورود به اتحادیه اروپا هموارتر خواهد کرد. در همین حال برخی از ناظران پیشبینی میکردند که اقلیت صرب قادر خواهد بود در راه استقلال مونتهنگرو سنگاندازی کرده و مشکل آفرینی کند. این وضعیت را در زمان استقلال دیگر جمهوریها نیز مشاهده کرده بودیم. از میان کشورهایی که از جمهوری فدرال یوگسلاوی جدا شدند فقط اسلوونی و کرواسی توانستهاند عضویت اتحادیه اروپا را به دست بیاورند به هیمن دلیل مونتهنگروییها نیز امیدوارند رضایت سران این اتحادیه را برای عضویت جلب کنند. مونتهنگرو پس از 88 سال بار دیگر استقلال خود را به دست آورد و از این پس میتواند مستقل عمل کرده و تصمیمگیری کند. استقلال این کشور در سال 1918 از بین رفت و با تشکیل یوگسلاوی در سال 1929 دوران جدیدی آغاز شد. ولی مارشال تیتو و کمونیستها پس از جنگ دوم جهانی با تبدیل یوگسلاوی به یک جمهوری کمونیستی تمامی آزادیها را از بین برده و راه را برای حاکمیت صربها همواره کردند.
با آغاز روند فروپاشی یوگسلاوی در سال 1990 شرایط جدیدی به وجود آمد که بار دیگر نام شبه جزیره بالکان و صربها را که به اسلاوهای جنوبی معروف هستند بر سر زبانها انداخت. یکی از ویژگیهای استقلال مونتهنگرو، پاک شدن دامن مردم این کشور از جنایات صربها در بالکان است که با گذشت سالها هنوز هم گریبانگیر مردم صربستان است به گونهای که جامعه جهانی به دنبال دستگیری و مجازات جنایتکاران جنگی صرب است که در صربستان مخفی شدهاند.
با تجزیه صربستان و مونتهنگرو این سوال مطرح میشود که آیا صربستان قادر به حفظ تمامیت ارضی و بقای خود خواهد بود یا این که این جمهوری باز هم دچار تجزیه میشود؟ در این جمهوری دو منطقه خودمختار «کوزوو» و «ویوودینا» وجود دارند که داعیه استقلال داشته و تمایلی به ادامه همراهی صربها ندارند. در کوزوو آلبانی تبارها از سالها قبل پرچم استقلال برافراشتهاند به همین دلیل بیم آن میرود که بار دیگر مردم این سرزمین زمزمههای جدایی از صربستان را سر داده و با تبعیت از مردم جمهوریهای تجزیه شده یوگسلاوی پیشین، خواستار جدایی و استقلال شوند. تجربه نشان داده که امتیازهای تشویقی و یا فشارهای سیاسی و اقتصادی و حتی جنگ و خونریزی قادر به متوقف کردن مردم یک سرزمین نیست. این وضعیت را در یوگسلاوی پیشین شاهد بودیم و به وضوح ناکامی صربها را مشاهده کردیم لذا بیم آن میرود که در آینده نه چندان دور «کوزوو» و «ویوودینا» هم قدم در همان راهی بگذارند که مونتهنگرو و دیگر جمهوریهای یوگسلاوی گذاردند. با توجه به این واقعیتها نمیتوان اعلام کرد که جدایی مونتهنگرو از صربستان پایان کار باشد بلکه باید در انتظار حرکتهای دیگر تجزیهطلبانه در صربستانی بود که سالها کنترل یوگسلاوی فدرال را در اختیار داشت.