تاریخ انتشار : ۱۷ فروردين ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۲  ، 
کد خبر : ۸۹۷۱۶
رهبران مشروطه

انقلاب مشروطه و فرصت‌طلبان


سیدنظام‌الدین موسوی
هر جنبش و حرکت اجتماعی که به موفقیت و پیروزی نزدیک می‌شود عده‌ای از عناصر فرصت‌طلب و موج‌سوار سعی در نزدیکی و ادغام خود در آن نهضت می‌نمایند، تا بدین طریق سهمی در منافع بدست آمده داشته باشند و یا اغراض و اهداف پنهان خود را در لوای آن جنبش متحقق سازند.
جنبش مشروطه نیز از این افت در امان نماند و فرصت‌طلبان عصر مشروطه کسانی جز عناصر باصطلاح منورالفکر تربیت شده در مکاتب غربی و اعضای لژهای فراماسونری و محفلهای سری نبودند همان گونه که در بخشهای قبل عنوان شد سر پل‌های داخلی استعمار و غرب در ایران عصر مشروطه با راه اندازی محافل و مجامع سعی در ترویج افکار فرنگی مآبانه و غربی منشانه خود داشتند و با جذب عناصری از درباریان و شاهزادگان بر آن بودند تا اندک اندک بر امور کشور استیلا یابند. ناگفته پیداست که تسلط طبقه منورالفکر وابسته به غرب در راستای تکمیل استعمار ایران از سوی استعمارگران اروپایی بویژه انگلیس بود. اما حضور مذهب و روحانیت مانع بزرگی بر سر راه طیف غربزده به شمار می‌آمد.
قدرت روحانیت و مرجعیت به همان اندازه که استبداد و استعمار را به وحشت انداخته بود برای منورالفکران وطنی که در پی فرنگی کردن کشور بودند نیز مانع عمده‌ای بود، چرا که روحانیت هیچ گاه رضایت نمی‌داد که عناصر وابسته و ضد مذهب زمام امور کشور را به دست گیرند. سناتور ملک‌زاده از مورخین لائیک مشروطه در مورد وضعیت جریان منورالفکری در ابتدای مشروط اینگونه می‌نویسد: «یک طبقه کوچک روشنفکری که عده آنها در تمام ایران از چند هزار نفر تجاوز نمی‌کرد و معتقدین بسیار ناچیزی داشت، این اقلیت روشن ضمیر (!) چون جسم ناتوانی در میان دو سنگ آسیاب با فشار و سختی، عمر پرمحنتی را می‌گذرانیدند و چون روحانیون به عوام تلقین کرده بودند که آنان مردمانی بی‌‌دین و مخالف شرع مبین‌اند، مورد تنفر و بی‌اعتنایی عموم بودند و در کوچه و بازار، مردم از ملاقات و معاشرت و صحبت با آنها اجتناب می‌کردند و همانطوری که از جذامی دوری می‌جستند، از آنان پرهیز می‌کردند.»
اعتراف این مورخ لائیک از یک‌سو نشان‌دهنده قدرت و نفوذ روحانیون است و از سوی دیگر بیانگر قلت عده و عدم توفیق جریان منورالفکری در ایجاد رابطه با مردم است. اما این عده قلیل منورالفکر ضمن آنکه در مجامع و محافل چون فراموشخانه و لژهای بیداری و آدمیت مجتمع شده و مشغول به فعالیتهای سری بودند، مترصد فرصتی بودند تا افکار و اندیشه‌های خود را جامه عمل پوشانده زمام امور کشور را به دست گیرند. سناتور ملک‌زاده بخشی از اهداف پنهان یکی از این مجامع سری را در کتاب خود آورده است که نگاهی به این اهداف نشان‌دهنده ماهیت واقعی جریان منورالفکری در همراهی با «نهضت عدالتخانه» است. وی می‌نویسد: «رهبران آزادیخواهان که از دیرزمانی با هم سر و سری داشتند و در مجامع سری گرد هم جمع می‌شدند، با همان سیاستی... موقع را مناسب دیدند که گروه منزوی و منفرد و بی‌سامان را گردهم جمع کرده و بر طبق اساسنامه‌ای که تهیه کرده بودند، شروع به فعالیت اجتماعی نمایند.»
ملک‌زاده سپس بندهایی از قطعنامه این محفل سری را که در آستانه مشروطه شکل گرفته بود، به تفصیل بیان می‌کند. برخی از بندهای این قطعنامه، اسناد ارزنده‌ای از چگونگی رخنه فرصت‌طلبانه به صفوف نهضت عدالتخانه و سپس انحراف آن به دست می‌دهند توجه کنید: ...«چهارم، اشخاص جاه‌طلب را به مخالفت با دولت و دستگاه فعلی تشویق نماییم. پنجم: با حوزه علمیه نجف ارتباط پیدا کرده و مفاسد دستگاه کنونی و مخاطراتی را که برای مملکت در پیش است، به آنکه خاطرنشان کنیم. ششم: در میان شاهزادگان و رجال دولت، کسانی را که ناراضی هستند، جمع کرده و با خود همراه کنیم. هفتم: در میان روحانیون متنفذ تهران، با آنهایی که جسارت و شجاعت دارند، بدون اینکه از منظور ما آگاه شوند، همکاری کنیم... چهاردهم: برای آنکه از اول کار دچار حمله مخالفین و مستبدین و ملاهای ریاکاری نشویم، رفقا باید تمام مطالبی را که به وسایل مختلفه منتشر می‌کند، با احکام اسلام مطابق کنند و چیزی که حربه تکفیر به دست بدخواهان بدهد، ننویسند.»
...شانزدهم: به برادران تذکر داده می‌شود که در کشورهای آسیابی و شرقی، بیش از هر چیز از جاه طلبی اشخاص می‌توان استفاده نمود و چون در میان روحانیون و رجال دولت و شاهزادگان، مردان جاه طلب و خودخواه بسیارند، ما باید با تشویق و تحریک آنها، حداکثر استفاده را برای به وجود آوردن انقلاب و رسیدن به مقصود که داریم بنماییم. هفدهم اگر چه در سر لوحه مردم آزادیخواهان جهان، آزادی عقیده است، ولی به واسطه مشکلاتی که در پیش است، اکیدا به برادران توصیه می‌کنیم که از این به بعد از حضور در مجالس دینی و مذهبی، غیر از مجالس اسلامی خودداری نمایند و وسیله به دست بدخواهان ندهند.» بندهای قطعنامه خود گویاتر از هر توضیحی هستند. روایت کننده این واقعه نیز فردی است که دارای اندیشه‌های لائیک و از وابستگان به جریان روشنفکری عصر مشروطه است. و بدین ترتیب این مجامع سری منورالفکری همزمان با آغاز «نهضت عدالتخانه» وارد فعالیت می‌شوند و زمان را برای طرح اندیشه‌های خود و تحقق علمی اهداف خود مناسب می‌بینند.
متاسفانه در آن زمان روحانیون رهبر مشروطه از قصد و هدف واقعی این طیف از همراهی با حرکت خود ناآگاه بودند و آنان را در مواضع خود صادق می‌دیدند، غافل از آنکه آنچه اینان در سر دارند، با آنچه که علمای می‌اندیشند هزاران فرسنگ فاصله دارد. نکته جالبی که در قطعنامه مجمع سری فوق‌الذکر یافت می‌شود این است که برخی از آنان هیچ اعتقادی و دلبستگی به مذهب و دین نداشته‌اند. به گونه‌ای که از همه اعضای مجمع سری خواسته می‌شود تا چیزی مغایر با احکام اسلام ننویسند و از این بالاتر اینکه در مجالس دینی و مذهبی غیر از مجالس اسلامی خودداری کنند. این امر نشان دهنده آن است که برخی از اعضای این مجامع سری حتی مسلمان نبوده‌اند و گرنه درخواست برای عدم حضور آنان در مجالس دینی غیر از مجالس اسلامی چه معنایی می‌تواند داشته باشد. در هر حلا فرصت طلبان وابسته به جریان منورالفکری غرب زده با برنامه‌ای از پیش تعیین خود را بر امواج، «نهضت عدالتخنه» سوار کردند و در موقعیتی مناسب زمانی که علمای تهران به قم مهاجرت کرده بودند.
عده‌ای از مردم و حتی طلبه‌های علوم دینی را اغوا نموده و بر تحسن در سفارت انگلیس وا داشتند. این نخستین ایجاد زاویه انحرافی در مسیر نهضت عدالتخانه بود و نهایتا اینکه آن را به مشروطه تبدیل نموده و پس از چندی زمام کامل قیام را به دست خود گرفتند. قانون اساسی را براساس مرام فرنگی‌ها نوشتند و زمام امور کشور را به دست گرفتند. بدین گونه با رخنه فرصت طلبان قیام عدالتخانه از اهداف اصلی خود دور شد و به سمت و سویی رفت تا اهداف مجامع سری و فراماسونری را محقق سازد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات