علی تتماج
در حالی که رژیم صهیونیستی و متحدان غربی آن تلاش داشتند تا با طرحها و سیاستهای خود مقاومت فلسطین و لبنان را از مسیر جهاد خارج سازند اما سیر تحولات نه تنها آنها را حذف نساخت بلکه اقتداری بیش از گذشته برای آنها به همراه داشت.
رژیم صهیونیستی و غرب در طی سالهای اخیر با دو مشکل اصلی در اراضی اشغالی و منطقه مواجه بودند. قدرت یابی گروههای مقاومت بویژه حماس و جهاد اسلامی در فلسطین و دیگری نقش و جایگاه ارزنده حزبالله در لبنان که اولا مانع از نفوذ و سیطره آنها بر این کشور میگردید ثانیا با سیاستها و اقدامات خود لطمات بسیاری بر پیکره این کشورها در منطقه وارد میساخت. در همین حال عملکردهای حق طلبانه این گروهها موجب گرایشات بیشتر به نهضتهای آزادیخواه و ضدغربی در منطقه و عرصه بینالمللی گردیده است. (نمونه بارز آن را در آفریقا، آمریکای لاتین میتوان مشاهده کرد که با الگوگیری از مقاومت به تشکیل نهضتهای ضدامپریالیستی روی آوردند و امروز به عنوان قدرتی ضدغربی در عرصه جهانی فعالیت میکنند.) هر چند غرب و تلآویو تدابیر بسیاری برای حذف گروهها از عرصه جهانی و یا به مصالحه واداشتن آنها انجام دادهاند، سیر تحولات نه تنها این گروهها را از صحنه خارج نساخته بلکه بیش از گذشته بر جایگاه مردمی و جهانی آنها افزوده است. چنانکه امروز بسیاری از قدرتها و سازمانهای بینالمللی بر ماهیت و حقانیت آنها تاکید و خواستار حفظ آنها شدهاند.
با عنایت بر سیر تحولات و توطئههای صورت گرفته از جانب رژیم صهیونیستی و غرب برای مقابله با گروههای جهانی، این اقدامات از چند بعد قابل تامل و بررسی میباشد:
1) یکی از چارچوبهای کاری غرب برای مهار مقاومت لبنان و فلسطین ممانعت از حضور آنها در حوزه فعالیتهای سیاسی است. پس از آنکه آنها از حذف مقاومت ناتوان گردیدند و دریافتند که نمیتوانند انزوای آنها را فراهم آورند، طرح مقابله با حضور در سیاست را در پیش گرفتند. آنها بر این اعتقاد بود که به دلیل اولا عدم آشنایی این گروهها به کارکردهای سیاسی و انتخاباتی ثانیا با تقویت سایر گروهها (غیر جهادی) میتوانند شرایط شکست گروههای مقاومت را تحقق بخشند. آنها با این توجیهات برای عدم حضور مقاومت در انتخاباتها اقدام نمودند. در این راستا آنها این سیاستها را در دو بعد تدوین نمودند.
الف) در قبال حزبالله لبنان: با توجه به اینکه حزبالله از مهمترین چالشها و مشکلات فراروی رژیم صهیونیستی و آمریکا برای احقاق اهدافشان در لبنان و منطقه قلمداد میشد، آنها بخش اول طرحهای خود را بر این گروه استوار ساختند. در این راستا آنها با بهرهگیری از مجامع جهانی و سپس سیاست ترور و ناآرامی اقدامات خود را طراحی نمودند. ترور مشکوک رفیق حریری و سپس قطعنامه 1559 سازمان ملل که با مدافعات غرب و آمریکا برای خلع سلاح حزبالله تدوین گردید، از ابزار آنها برای جلوگیری از حضور حزبالله در جرگه سیاسی بود. غرب تمام تلاش خود را مبذول به آن داشت که حزبالله وارد گروههای سیاسی نگردد، اما به رغم تمام این توطئهها سرانجام حزبالله توانست با موفقیت کامل از این آزمون خارج و برای نخستین بار در ترکیب دولت قرار گیرد.
ب) گروههای مقاومت فلسطینی: در مرحله دوم آنها در سرزمینهای اشغالی فلسطین برای عدم حضور گروههای مقاومت در صحنه سیاسی فعال گردیدند. قرار دادن این گروهها در لیست حامیان تروریسم، ترور رهبران و افرادی که میتوانستند در انتخابات حضور موثری داشته باشند، از جمله سناریوهای آنها بود. با تمام این تفاسیر، در نهایت گروههای مقاومت ضمن پیروزی در چهار مرحله انتخابات شهرداریها، سرانجام در انتخابات پارلمانی نیز توانستند حضوری فعال و پیروزمندانه را به نمایش گذارند تا سناریوی شکست طرحهای غرب و رژیم صهیونیستی تحقق یابد. پیروزیهای مقاومت لبنان و فلسطین در شرایطی که حاضر به کنار نهادن سلاح مقاومت نگردیدند و همچنان راه جهاد را در کنار امور سیاسی ادامه دادند، شکستی بزرگ برای سیاستهای دشمنانشان به ارمغان آورد.
2) پس از آنکه رژیم صهیونیستی و متحدان آن نتوانستند مانع از حضور گروههای مقاومت در عرصه سیاسی و اداری گردند، سیاست تهاجم و جنگ را در پیش گرفتند. آنها چنان تصور میکردند که پیروزی این گروهها در انتخابات، ضمن گرفتار آمدن آنها در امور روزمره، ناچار آنها را به کنارهگیری از مقاومت و صرفا به کسب قدرت سیاسی سوق خواهند داد. آنها با این تصور که آمدن گروههای مقاومت در دستگاههای اجرایی آنها را از امور نظامی دور ساخته برای اجرای این سناریو فعال گردید.
در این راستا آنها تحرکاتی را در دو مرحله اجرا نمودند؛ اولا یورش گسترده و همه جانبه به غزه در حالی که ترور رهبران مقاومت، دور ساختن مردم از دولت جدید را در دستور کار داشتند. با تمام این تدابیر مواضع مقاومت در مقابله همه جانبه با جنایات رژیم صهیونیستی و نیز حمایتهای مردمی از دولت موجب شد تا ضمن شکست این سناریو، صهیونیستها وادار گردند که بدون هیچ مذاکرهای از محاصره غزه دست برداشته و در نهایت علنا به شکست خود در برابر مقاومت اعتراف نمانید.
ثانیا سناریوی دیگر رژیم صهیونیستی و غرب یورش به لبنان و سرنگونی حزبالله را تشکیل داد. آنها با این تصور که اکنون لبنان درگیر بحران داخلی است، از سوی دیگر حضور حزبالله در دستگاههای اجرایی آن را از مقاومت دور ساخته، سناریوی جنگ را در پیش گرفتند. پاسخهای کوبنده حزبالله به جنایات رژیم صهیونیستی که تا عمق شهرکهای صهیونیستنشین در اراضی اشغالی فلسطین را هدف قرار داد، این حقیقت را به اثبات رساند که حزبالله هرگز از مسیر مقاومت خارج نگردیده در حالیکه ملت و دولت لبنان (حتی گروههای معارض) پشتیبان آن بوده تا در نهایت سناریوی لبنان نیز شکستی دیگر را برای رژیم صهیونیستی و غرب به همراه داشته باشد.
البته این نکته قابل ذکر است که رژیم صهیونیستی با یورش به غزه و لبنان ( با چراغ سبز غرب) تلاش داشتند تا با استمرار اشغالگری در هنگام مصالحه و آتش بس اراضی را که در گذشته اشغال کردهاند (اراضی 1967 در فلسطین، مزارع شبعا و 7 روستای جانبی لبنان) را به مالکیت سرزمینی خود بیفزاید که این امر نیز با شکست مواجه گردیده و آنها در گرداب مقاومت گرفتار آمدهاند.
در نهایت و براساس آنچه ذکر شد میتوان گفت که هر چند رژیم صهیونیستی که سناریوهای عدم حضور مقاومت در انتخابات و سپس ترور و سرکوب را برای مهار گروههای جهادی لبنان و فلسطین در پیش گرفت اما سیر تحولات و عملکردهای گروههای مقاومت شکستی دیگری برای آنها در پیداشت که نتیجه آن شکست سناریوهای طراحی شده بود. بر این اساس میتوان گفت که تحولات اخیر نشان داد که مقاومت هرگز حاضر به مصالحه نمیباشد و در هر شرایطی برای تحقق آرمانهای خود تلاش میکند. آرمانها و اهدافی که در نهایت میتواند به تحقق آرمان تشکیل کشور مستقل فلسطینی به پایتختی قدس شریف منجر گردد به شرط آن که همچنان وحدت میان گروههای مقاومت و حمایتهای جهان اسلام از آن استمرار یابد.