بهراد فرهمند
بیش از 50 سال قبل در طی یک واقعه تاریخی، ملت بزرگ ایران زمام سرنوشت نفت خود را که دیرزمانی در دست استعمارگر بزرگ، دولت فخیمه بریتانای کبیر بود، به دست گرفت و توانست بر حضور و سلطه شرکتهای نفتی خارجی خط پایان بکشد.
هرچند که طی سالیان دراز پس از این واقعه، کمپانیها به شیوههای دیگری کماکان در جهت بازپسگیری و در حفظ منافع از دست رفته خود کوشیدند، اما باید اعتراف نمود که موضوع ملی شدن صنعت نفت در آن برهه، نقطه عطفی در مسیر حیات این صنعت محسوب میشد، صنعتی که در ایران از قدمتی حدودا یک قرن برخوردار است.
به گواهی تاریخ، دامنه تاثیر نهضت ملی شدن نفت ایران از مرزهای ایران فراتر رفت. از جمله در ماجرای ملی شدن کانال سوئز توسط «جمال عبدالناصر» رئیس جمهور فقید و معروف مصر که علیرغم دشمنی خود با ایرانیان و باور به پان عربیسم، در فاصله کوتاهی پس از ملی شدن صنعت نفت ایران، ملی شدن این کانال را الهام گرفته از نهضت ایرانیان به رهبری دکتر محمد مصدق نامید.
مهمترین عامل افروخته شدن صاعقه سیاسی در سالهای پس از شهریور 1320 رویدادهای ناشی از تقاضای نفت شمال بود.
در اوایل مهر ماه 1323 نماینده دولت شوروی «کافتارادزه» در راس هیاتی به ایران آمد و از دولت ایران خواست تا امتیاز نفت شمال و «کویرخوریان» را به روسها بدهد. روز پنجم آبان همان سال حزب کمونیستی توده با پشتیبانی سربازان شوروی میتینگی برپا کرد تا بدین ترتیب دولت ایران را برای موافقت با تقاضای «کافتارادزه» زیر فشار بگذرد. دو روز بعد، یعنی در هفتم آبان دکتر محمد مصدق در جلسه علنی مجلس طی سخنانی طولانی گفت: «شاید مادر روزگار دیگر کسی را که به بیگانه چنین خدمتی بکند، نزاید.»
آنگاه در مورد موازنه سیاسی سخن گفت و سیاست معروف به «موازنه منفی» را بنیان نهاد: «منظور از موازنه منفی این است که به هیچ یک از خواستاران امتیازات، امتیاز جدید داده نشود و مقصود از موازنه مثبت آن است که اگر در جنوب دولت انگلیس امتیازی گرفت، به دولت شوروی نیز همان امتیاز را اعطا کنیم. این مثل آن است که مقطوع الیدی (دستی) برای حفظ موازنه راضی شود دست دیگر او را هم قطع کنند.»
مصدق سپس گفت: طرحی تهیه نمودهام که هیچ دولتی نتواند راجع به امتیاز نه مذاکره کند و نه قراردادی امضا نماید. اینک طرح من: «ماده اول: هیچ نخستوزیر و وزیری نمیتواند راجع به امتیاز نفت با هیچ یک از نمایندگان رسمی بیگانگان مذاکراتی که اثر قانونی دارد بکند، یا اینکه قراردادی امضا نماید.»
این مهمترین ماده طرح مصدق محسوب میشود. اما از آن تاریخ به بعد به مدت 3 سال، نفت از صورت یک مساله محوری خارج شد و اشغال آذربایجان و مسائل کردستان جای آن را گرفت.
قوام به وعد و وعید نفت، توانسته بود پای روسها را از ایران ببرد (البته این فقط یکی از دلایل خروج نیروهای شوروی از ایران بود؛ نباید اولتیماتوم «هری ترومن» مبنی بر استفاده از بمب هستهای را فراموش کنیم)، وی به عنوان قهرمان دیپلماسی ایران قلمداد شد و آنگاه نوبت به مجلس رسید.
مجلس در مهرماه 1326 گشایش یافت. در جلسه 29 مهرماه، قوام گزارش مذاکرات و موافقتنامه خود را با روسها- مشهور به موافقتنامه «قوام- سادچیکف»- تقدیم مجلس کرد و مجلس پس از رایزنی کوتاهی «تقریبا به اتفاق آرا آن را رد کرد.»
در همان جلسه، ماده واحدهای تصویب شد که در بند آخرش چنین آمده بود: «دولت مکلف است در کلیه مواردی که حقوق ملت ایران تضییع شده است، به خصوص راجع به نفت جنوب، به منظور استیفای حقوق ملی مذاکرات و اقدامات لازم را به عمل آورد و مجلس شورای ملی را از نتیجه مطلع سازد.»
دریافتی ایران در آن زمان، تقریباً یک دهم قیمت نفت بود یا به عبارتی ایران بابت هر تن نفت 1/7 دلار دریافت میکرد و در مجموع، بیدرنظر گرفتن مالیات، 16 درصد از سود خالص سالانه نصیب دولت ایران میشد.
در آن سالها، از گوشه و کنار جهان، خبرهایی از قراردادهای جدید نفتی و افزایش سهم تولیدکنندگان به گوش میرسید. «گس» به نمایندگی از شرکت نفت جنوب برای دومین بار از انگلستان به ایران آمد. دولت اعتراضیهای در بیست و پنج ماده به او تسلیم کرد. رفت و آمدها و گفتوگوها تقریباً 21 ماه طول کشید تا اینکه سرانجام قرارداد معروف «گس- گلشائیان» در تیرماه 1328 تقدیم مجلس شد.
در آن هنگام دولت «ساعد» بر سر کار بود و قول داد قرارداد الحاقی مذکور را به تصویب مجلس برساند ولی چنین نشد و در روز دهم آبان ماه همان سال جبهه ملی رسماً اعلام موجودیت کرد. جبهه ملی در برنامه خود هدفهای گوناگونی گنجانده بود: از مبارزه با نیروهای خارجی، تا تامین استقلال، آزادی و توسعه کشور، رهبر این جبهه دکتر محمد مصدق بود. در مجلس شانزدهم، جبهه ملی اگرچه در اقلیت قرار داشت ولی از نفوذ چشمگیری برخوردار بود. این جبهه فراکسیونی 8 نفره تشکیل داده بود که هدف فوری و حتمی آن مخالفت با قرارداد الحاقی بود.
قرارداد الحاقی، در واقع قراردادی بود که به قرارداد تجدید شده دارسی در سال 1312، الحاق شده بود تا به ظاهر کمی به نفع منافع ملی ایران باشد اما در عمل حقوق ملت ایران همچون قراردادهای اولیه و ثانویه دارسی تضییع میکرد.
در سال 1901 قرارداد دارسی برای اولین بار موجب کشف نفت و استخراج آن در ایران شد و نفت ایران را به مدت 60 سال در اختیار شرکت متعلق به «ویلیام ناکس دارسی» انگلیس قرارداد. رضاشاه پس از رسیدن به قدرت این قرارداد را به علت ناچیز بودن حقالامتیاز به صورت یک طرفه ملغی اعلام کرد. اما انگلستان با مطرح کردن شکوائیه در شورای جامعه ملل و وساطت «دکتر بنس» وزیر امور خارجه چکسلواکی توانست یک قرارداد جدید بین دو طرف در سال 1312/1933، به امضا رساند.
از نظر ملیون ایران قرارداد الحاقی «گس- گلشائیان» همچون قراردادهای پیشین استعماری و یک طرفه به زیان ملت ایران بود. به ویژه آنکه در اوایل زمستان 1328ایرانیان باخبر شدند که «آرامکو» شرکت نفتی عربستان-آمریکا، قراردادی بر اساس 50-50 امضا کردهاند. در نتیجه طبیعی بود که ایرانیان دیگر هرگز به قرارداد الحاقی راضی نمیشدند، بلکه خواهان این بودند که وضعیتی بهتر از عربستان سعودی داشته باشند؛ و این خواست افزونتر، ملی شدن نفت بود.
دولت انگلستان که در آن زمان به عنوان سهامدار اصلی شرکت نفت مطرح بود، در پی تحولات پیش آمده سعی کرد تا از طریق به قدرت رساندن «حاج علی رزمآرا» قرارداد الحاقی را به تصویب رساند، ولی با به قتل رسیدن رزمآرا، انگلستان از رسیدن به هدف خود ناکام ماند.
در زمینه ملی شدن نفت کمیسیون ویژهای در مجلس تشکیل شده بود. روز بعد از قتل رزمآرا این کمیسیون در 17 اسفند 1329 به اتفاق آرا به ملی شدن صنعت نفت رای داد و در 24 اسفند همان سال یعنی یک هفته بعد مجلس شورای ملی و پنج روز بعد یعنی در 29 اسفند ماه مجلس سنا آن را تصویب کرد. در چهارم اردیبهشت ماه 1330 کمیسیون نفت مجلس طرحی 9 مادهای تصویب کرد که در آن چگونگی ملی شدن صنعت نفت پیشبینی شده بود.
«حسین علا» نخستوزیر وقت چون در این مورد طرف مشورت قرار نگرفته بود و توان مخالفت با آن را نیز نداشت، پس از 46 روز زمامداری از کار کناره گرفت. از مجموع 90نفر نماینده حاضر در مجلس 79 نفر و از 43 نفر سناتور 29 نفر به نخست وزیری دکتر مصدق ابراز تمایل کردند، اما او پذیرش این مقام را منوط به تصویب طرح 9 مادهای کرد. مجلس شورا در هفتم اردیبهشت و سنا دو روز بعد طرح را تصویب کردند و پس از امضای شاه، در همان روز فرمان نخستوزیری دکتر محمدمصدق صادر شد.
مصدق در تنگنا
با به قدرت رسیدن مصدق و اعلام تصمیم قاطع او در اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت، روابط ایران و انگلستان وارد مرحله جدیدی شد. ملی کردن صنعت نفت در ایران به عنوان یک رویداد بزرگ سیاسی و اقتصادی بازتاب داخلی و خارجی گستردهای داشت و آثار تعیین کننده و سرنوشت سازی بر جنبش استعمارزدایی در کشورهای مستعمره بر جای گذاشت.
از این روی مهار آن مدتها ذهن لندننشینان و بعد در آمریکا به خصوص در دوران جمهوری خواهان به ریاست جمهوری «آیزنهاور» ذهن کاخ سفیدنشینان را به خود مشغول ساخت.
دولتهای آمریکا و انگلستان، طرحهای جایگزینی متعددی را برای حل بحران ملی شدن نفت ایران پیشنهاد کردند: که غالب آنها به علت مخالفت دکتر مصدق رد شدند. در این قسمت به اختصار به مهمترین پیشنهادات ارائه شده در جریان این بحران اشاره میشود:
1- پیشنهاد جکسون: «بازیل جکسون»، معاون شرکت نفت ایران و انگلیس، طی مذاکراتش با مقامات ایرانی، اعلام کرد که دولت انگلستان اصل ملی شدن نفت را به صورت مشروط میپذیرد و شرکت نفت مبلغی را بابت مطالبات گذشته به دولت ایران پرداخت خواهد کرد. اما چون پیشنهادهای وی، با قانون ملی شدن نفت به هیچ وجه مطابقت نداشت از سوی ایران رد شد.
2- پیشنهاد استوکس: با ادامه بحران ملی شدن نفت، دولت انگلستان اصل ملی شدن نفت را پذیرفت و وزیر مشاور و مهردار سلطنتی «ریچارد استوکس» را برای انجام مذاکرات با دولت، به ایران فرستاد، استوکس هم پیشنهادهایی را ارائه نمود که به علت مغایرت آن با قانون ملی شدن نفت و از جمله با اصل چهارم قانون، مورد پذیرش دولت ایران واقع نشد.
3- پیشنهاد بانک جهانی: یکی از پیشنهادهای مهم مطرح شده در خلال بحران ملی شدن نفت ایران، طرح بانک جهانی بود. بانک جهانی در صدد بود که به صورت واسطه بین دو طرف اختلاف، در این بحران عمل کند ولی چون طرح بانک جهانی هم با موازین ملی شدن نفت در تعارض بود و غالبا به نفع انگلستان عمل میکرد، از طرف دولت ایران پذیرفته نشد.
4-پیشنهادهای مشترک ترومن و چرچیل: اولین طرح مشترک آمریکا و انگلستان توسط «لوی هندرسن» سفیر آمریکا در ایران تسلیم دکتر مصدق شد اما این طرح به نظر دولت ایران مبین هیچ گونه پیشرفتی نبود. بنابراین دکتر مصدق در مقابل پیشنهادهای مطرح که دولت انگلستان آن را نامعقول و غیرقابل قبول خواند و حاضر به قبول آن نشد.
دومین پیشنهاد مشترک «ترومن و چرچیل» در بهمن ماه 1331 ارائه شد. این پیشنهاد هم با طرح قبلی تفاوت چندانی نداشت و بر اساس حفظ منافع شرکتهای نفتی آمریکایی و همکاری با دولت انگلستان تنظیم شده بود. =بنابراین، این پیشنهاد هم رد شد.
حل نشدن اختلافات نفتی ایران و بریتانیا برای ایران پیامدهای وخیمی به همراه داشت. مذاکرات بینتیجه سالهای 1332-1331 نشان داد که بریتانیا مایل به قبول اصل ملی شدن صنعت نفت نیست و علاوه بر نگرانی از بابت از دست رفتن اعتبار و موقعیت جهانی خود، حاضر نیست از سود سرشار و بادآورده شرکت نفت چشم بپوشد.
علی رغم فشارها و تحریمهای انگلستان علیه ایرن دولت مصدق همچنان پایداری میکرد. اما با نزدیک شدن هر چه بیشتر دو قدرت بزرگ جهانی یعنی آمریکا و بریتانیا پس از پیشنهادات یاد شده در بالا، دکتر مصدق از بیم توطئههای قدرتهای بزرگ علیه جنبش ملی شدن نفت و دولت اصلاح طلب وی و همچنین توطئههای سازمانهای جاسوسی دو کشور در تفرقه اندازی و ایجاد فتنه در داخل، برخی تحلیلگران معتقدند که مصدق شخصا در سال 1331 به حل و فصل موضوع علاقه داشته و میخواسته است با میانجیگری بانک جهانی یا به طور مستقیم با انگلستان به توافق برسد. اما از طرفی نگران از دست دادن محبوبیت خود در داخل کشور بود و از سویی مشاورانش نیز وی را از این اقدام برحذر میداشتند.
دکتر کاتوزیان معتقد است:«این یک نقطه عطف تعیین کننده در جنبش بود، چون با حصول بهترین شرایط، از فشارهای داخلی و خارجی و سوق یافته مسیر رویدادها به سوی کودتا کاسته میشد، دولت مجال نفس کشیدن مییافت و درآمدی کسب میکرد تا بتواند برنامههای اصلاحی را پیش ببرد.
اما از سوی دیگر معلوم نیست مساله اختلاف اگر با چیزی کمتر از ملی شدن حل و فصل میشد مردم ایران آن را میپذیرفتند یا بریتانیا به چیزی غیر از لغو ملی شدن صنعت نفت رضایت میداد.
دولت محافظهکار بریتانیا که به تازگی مصدر کار شده بود به جای یافتن راه حل، زمینه چینی برای یک کودتا را تدارک دید و برنامهاش را فعالانه تدوین کرد. در این طرح، ایالات متحده آمریکا نیز سرانجام جانب بریتانیا را گرفت.
مصدق و سیاست خارجی آمریکا سیاست خارجی آمریکا در آن هنگام عمدتا جنبه ضدکمونیستی داشت و هنوز نمیتوانست میان ناسیونالیستهای جهان سوم و طرفداران شوروی فرق قایل شود هدف دکترین ترومن (سد نفوذ) سد کردن راه جنبشهای انقلابی جهان سوم با حمایت شوروی بود. مصدق پدیدهای معمایی و ناسیونالیستی غیرکمونیست بود.
در ژانویه 1952 (دی- بهمن 1330) وزارت امور خارجه آمریکا هدفهای خود در ایران را به شرح زیر مشخص ساخت:
«هدف اولیه ما حفظ استقلال ایران و نگاه داشتن این کشور در ردیف کشورهای جهان آزاد است. هدف دوم ما، تضمین دستیابی دنیای غرب به نفت ایران و در نتیجه ممانعت از دسترسی شوروی به این منبع است.»
در اواخر سال 1331 تحلیلگران وزارت امور خارجه آمریکا به این جمعبندی رسیدند که آمریکا باید از مصداق پشیبانی کند و با دولت او به تفاهم برسد. اما جمهوری خواهان به رهبری آیزنهاور که به تازگی به قدرت رسیده بودند مصدق را تهدید مستقیم یا غیر مستقیمی علیه حفظ وضع موجود تلقی میکردند.
«جان فاستر دالس» وزیر امور خارجه آمریکا در بهار 1332 یادآور شد: «یک روحیه ناسیونالیستی در خاورمیانه پیدا شده که گاه در مخالفت با قدرتهای غربی تعصب فزایندهای به خود میگیرد.» دولت ترومن در مجموع با خرید نفت ایران از سوی شرکتهای مستقل آمریکایی موافق بود اما دولت آیزنهاور بیشتر به کارتل جهانی نفت توجه میکرد.
«جان فاستر دالس» وزیر امور خارجه و برادرش «آلن دالس» رئیس سازمان «سیا» از شرکای برجسته شرکت سولیوان و کرامون بودند و این شرکت از دیرباز نمایندگی شرکت نفت انگلیس و ایران را بر عهده داشت.
جان فاستر دالس در ژوئن 1953 (خرداد- تیر 1332) گفت: «ایالات متحده آمریکا از هر نوع مداخله غیرمجاز در اختلافات نفتی احتراز میکند»، اما در واقعیت امر، طرح کودتا علیه مصدق در سال 1952/ 1331 با مشورت مستقیم و مشترک آمریکا و انگلستان تدوین و تهیه شد.
و سرانجام کودتا ابتدا انگلیسیها طرح کودتایی را به نام «عملیات چکمه» ریخته بودند. قرار بود در نهم اسفند ماه 1331 مستقلا پس از خروج شاه از ایران صورت پذیرد که این کودتا با عدم خروج شاه خنثی گردید. با وجود آنکه انگلیسیها آمریکائیان را در جریان امر قرار داده بودند ولی تا زمانی که حکومت دمکراتها به رهبری ترومن در واشینگتن بر سر کار بود تلاشهای انگلیس برای کشاندن آمریکاییان در طرح کودتا بینتیجه ماند و دموکراتها زیر بار نمیرفتند. اما همین که در انتخابات آبان 1331 ریاست جمهوری آمریکا ژنرال «آیزنهاور» جمهوریخواه پیروز شد، چرچیلیان محافظهکار و روباه صفت حاکم بر لندن، با توجه به نظرات ضدکمونیستی جمهوریخواهان (همان طور که قبلا مطرح شد) نسبتا امیدوار شدند.
علی رغم تغییرات فوق، کماکان دولت آمریکا با سرنگونی حکومت مصدق به عنوان اینکه در اثر این اقدام ممکن است کمونیستها در ایران به قدرت برسند مخالف بوده و انگلیس نیز متقابلا تلاش میکرد آمریکا را قانع کند که در صورت بقای حکومت مصدق، ایران به دست کمونیستها افتاده و عملا ایران از دست هر دو کشور خارج خواهد شد.
بالاخره آمریکاییان نظر انگلیس را پذیرفتند تا طرح انگلیس به نام «عملیات چکمه» با نام جدید «عملیات آژاکس» به مرحله اجرا درآید.
کودتای 28 مرداد در واقع یک طرح انگلیسی بود که به دست جاسوسان و عمال انگلیس ولی تحت نظر «کرمیت روزولت» رئیس بخش خاورمیانهای سازمان سیا اجرا شد و بنابراین تا سالیان دراز به جای آنکه این کودتا یک کودتای انگلیسی- آمریکایی شناخته شود یک کودتای آمریکایی تلقی میشد.
انگلیسیها هم چندان از وضع ناراضی نبودند تا دست خود را در کودتای ننگین 28 مرداد و وقایع بعدی آن پنهان دارند.
پس از کودتا یک بار دیگر سیاستمداران و رجال و عوامل انگلیسی روی کار آمدند و اوضاع قبل از روی کار آمدن حکومت مصدق تجدید شد. سپهبد فضل الله زاهدی بعد از انجام کودتا به برقراری روابط مجدد با انگلستان پرداخت. وی پس از انجام انتخابات مجلس فرمایشی نوزدهم، عقد قرارداد کنسرسیوم نفتی معروف به «امینی-پنیچ» و قلع و قمع مخالفین، به دلیل نظامی بودنش و اختلافاتی که با شاه پیدا کرده بود، ماموریتش پایان یافته و جای خود را به نخست وزیران غیرنظامی داد و در نتیجه سه نخست وزیر سرسپرده انگلیس به دنبال یکدیگر روی کار آمدند (حسین علا، دکتر منوچهر اقبال و مهندس جعفر شریف امامی) که دو تن از آنان استاد اعظم لژهای فراماسونری وابسته به انگلستان بودند و دولت دکتر اقبال نیز به «کابینه فراماسونها» مشهور شد، چون بیش از 10 تن از وزیران آن عضو فرقه مزبور بودند.
در سالیان فشار و اختناق پس از کودتای 28 مرداد در اثر اعمال نفوذ سیاست بریتانیا دستاوردهای نهضت ملی ایران بر باد رفت، قانون ملی شدن نفت لگدمال شد و قرارداد کنسرسیوم بینالمللی نفت به امضا رسید که این ثروت ملی را تا سالیان دراز در اختیار انگلیسیها و آمریکائیان قرارداد تا به مراتب بدتر و مضرتر از قرارداد الحاقیه «گس- گلشائیان» بود.
روسهای غیرقابل اعتماد در تمام دوران حکومت دکتر مصدق یک نوع همدستی و همکاری میان سیاست انگلیس و شوروی در ایران وجود داشت و شورویها هیچ گونه کمکی به نهضت ملی ایران ننمودند. از مرحله حرف خارج نشدند. همچنین 11 تن طلای متعلق به ایران را که در بانک مسکو به امانت بود به جای اینکه به دولت دکتر مصدق بدهند و او را از مضیقه مالی برهانند به دولتهای بعد از کودتا پرداختند و با این کار خود رژیم کودتا را تقویت کردند. سیاست حزب توده (تودهایهای نفتی) نسبت به دولت مصدق نیز بیانگر همسویی کامل شوروی با انگلیس در جریان ملی شدن نفت ایران بود .فراموش نکنیم، روسها از سیاست موازنه منفی دکتر مصدق و شکست طرح «قوام- سادچیکف» از یک سو و عدم تجدید امتیازات شیلات شمال در سال 1331 از سوی دیگر چنان خشمگین بودند که به نبود چنین دولتی رضایت داشتند.
روسها سلطه انگلیس را به سلطه ابرقدرت رقیب یعنی آمریکا در ایران ترجیح میدادند و آمریکاییان در اثر القائات انگلیسیها ادامه دولت مصدق را عامل سلطه شوروی بر ایران میدانستند.
حاصل این مناسبات خارجی، انزوای دولت مصدق و محروم ماندن آن از حمایت موثر بینالمللی در مبارزهاش با انگلستان شد و بدتر از این، در سال 1332 که جنبش ملیگرایانه ایران سال حساسی را سپری میکرد، همه منابع دیپلماتیک آمریکا علیه جبهه ملی به رهبری مصدق بسیج شد.
ایران بار دیگر در جنگ ژئوپلیتیکیای درگیر میشد که ارتباط چندانی با آن پیدا نمیکرد و مصدق و نهضت ملی آن فدای رقابت قدرتهای بزرگ بر سر چپاول ایران و جهان شد.