مسیح علینژاد
جناب آقای کروبی، سلام و احترام بر شما، حضرتعالی نیک میدانید اینجانب روزنامهنگاری هستم که به تاسی از بزرگان آموختهام فارغ از مداحی و به دور از پیشداوری و به صراحتی که گاه گزنده نیز هست به نقد سیاستها و عملکردهای دولتهای اصلاحات و اصولگرا و شخصیتهایی که بر بلندای نردبان قدرت نشستهاند بپردازم و بهای این صراحت قلم را نیز به شیوههای مختلف پرداختهام. در راه بزرگداشت حق و حقیقت و سربلندی ایران و کرامت آزادی ایرانی شریف، لحظهای نیاسودهام تهمتها و ملامتها و شکایتهای دوست و دشمن را به جان خریدهام. امید دارم جناحهای سیاسی از اصلاحطلبان گرفته تا اصولگرایان، امروز دیگر صراحتم که بیگمان از سر صداقت است و دغدغههای قلبیام را باور کرده باشند.
اشتباهات آدمهای بزرگ، بزرگ است و حوزه تاثیر آن نیز گستردهتر لذا منتقدان دلسوز ناگزیرند که مقامات ارشد کشورشان را نقد کنند. خطای یک کارمند اداره نهایتا به خدشهدار کردن کرامت یک ارباب رجوع میانجامد اما خطا و اشتباه یک تصمیمساز کلان کشور به کرامت یک نسل و یک فصل از تاریخ یک کشور میانجامد. لذا اجازه میخواهم در باب بیانیه حزب تحت مدیریت شما در قبال ماجرای کاریکاتور روزنامه ایران و حوادث آذربایجان نکاتی را صریح و صادقانه اما منتقدانه مطرح کنم.
جناب آقای کروبی!
مانا نیستانی هنوز در زندان است به جرم آنچه به کرات از آن اعلام عذر کرده است.
او در صفحات داخلی و ضمیمه روزنامه ایران به خطایی ناخواسته رفته است اما رنجشها و کشمکشهای حاصل از این خطا را که فراتر از اقدام خویش دید، دیگر باره به خطا نرفت که همچنان بر طبل عمل به ظاهر «نابخشودنی» خویش بکوبد؛ عذر خواست و بر سهو بودن آنچه که جماعتی را دلآزرده ساخته بود، اذعان کرد. از بد حادثه آستانه تحمل همه آنانی که این روزها به غمانگیزترین شکل قابل تصور پایین است، روزنهای به عطوفت و بخشش نشان نداد و چهار دیوار و یک سقف به نام زندان پاسخی شد به همه آن عذرها که او به درگاه ملت و دولت آورده بود و اما از خوب حادثه او از جنس جماعتی بود به نام اصحاب قلم و رسانه و ما و هر یک از صاحبان قلم و رسانه برای همسایههای دربند خود سنگ تمام گذاشتیم که حبس و در حصار ماندن همکاران مان بر ما سخت رفته بود و سخت میرود بیآنکه شمارگان و آمار دیگر هموطنانمان را که در همسایگی مانا نیستانی و دیگر همکار و شریک جرمش به همین گونه محبوسند، بدانیم؛ به جرم آنچه که نامش «اشتباه» است و حکمش حبس.
در این وانفسای نشنیدن مویهها و مرثیهها و واگویههامان برای بخشیده شدن اشتباه همکاران عذرخواه خویش، اشخاص، احزاب و گروههای سیاسی نیز به میدان آمدند و میکروفنها و تریبونها بودکه برای نطقها، تذکرها وبیانیهها یکی پس از دیگری گشوده میشد؛ یکی به تسلای خاطر نطقی کرد و دیگری نمک بر زخم پاشید و سخنرانیاش قوم معترض و دلآزرده آذربایجان را به واکنشی تندتر واداشت. در این میان، زندان همچنان تنها پاسخی بود برای تنبیه کسانی که در تفاوتشان با آنانی که بر گفته و کردار خویش پامیفشارند، تردیدی نیست و در دیگر سو دستهای نیاز ما نیز تنها پاسخی بود در مقابل همه آنانی که خشم و ناراحتی، پرده بر چشمهایشان افکند و راه گره خوردن نگاه آنان با نگاه یاران محبوس مان را مسدود ساخته بود.
بیوقفه قلم زدیم و هر مقام مسئول را به مدد طلبیدیم. کوتاه خبری از خانواده دلتنگ و نگران همکاران در بند کافی بود تا از بند تعارف برهیم، تواضع پیشه کنیم و نام و ننگ رها کنیم برای طلب تحمل و بخشش و یاری از هر آنکه کاری از او برآید. جملگی معترض بودیم. بر این شیوه که «اشتباه در کار» را همانند «اصرار بر عار» با بیمهری نباید پاسخ گفت. در هیاهوی این نیاز و اعتراض بود که بیانیه حزب اعتماد ملی آب سردی شد بر خیال و توقع همراهیمان از شیخی که نامش را «خانواده»های بسیاری از زندانیان این سالها به نیکی می برند، بیراهه نمیپنداشتیم که اینک او و حزب متبوعش در بحرانی که ما و «خانواده» مطبوعات گرفتارش آمدهایم، رفیق راه باشند نه…
واژگانی اینک در تقبیح اشتباه همکارانمان به خدمت بیانیه حزبی درآمده بود که ما و افکار عمومی در ذهنمان بیانیهها و نامههای معروف ارشد این حزب را در تظلم خواهیها و به بیراهه رفتنهای نهادها، ارگانها و برخی مسئولان این کشور به یاد داشتیم. پس ازآن در سایتها و محافل سیاسی و مطبوعاتی و دانشگاهی نیز انتقادهای تند و تیزی به حزب و در نهایت به نام شما مطرح شد اما فارغ از اینکه این بیانیه تعجب مرا هم برانگیخت ولی چون بر اصولی که در سطور پیش گفتهام معتقدم و سعی کردم در عمل و قضاوت نیز بدان پایبند باشم، از این رو به عنوان یک روزنامهنگار مستقل غیرحزبی که از قضا در روزنامه حزب شما نیز مینویسم ترجیح دادم نکاتی را صادقانه و با صراحت مطرح کنم.
طبیعی است در مورد حادثهای که بخش عظیمی از ملت و تاریخ ما در پی آن جریحهدار شده است، حزب تحت مدیریت شما اعلام موضع کند اما باید توجه داشت موضعگیری حزب میباید آنچنان جامعیت و شمول منطقی داشته باشد که هم آتش آن فاجعه را خاموش سازد و هم نمک بر زخم دیگری نپاشد. لذا اگر خطایی صورت گرفت نباید میشد که فرد را قربانی مصلحت اندیشی زودگذر کرد، یادمان باشد سالها از خدمات همین فردی که اینک متهم به اقدامی «موهن» شده است بهرهمند بوده ایم مراقب باشیم تا اشتباه او را با پاسخی اشتباهتر، نیالاییم.
لذا اگر چه موضع حزب شما در قبال اقدام مانا نیستانی و روزنامه ایران از جنس مواضع قبلی شما در دفاع از آزادی و کرامت انسان نیست اما ما اهالی مطبوعات هم یادمان نرود که شما را نیز همانند شیوههای قضاوت رایج در کشور با یک واکنشتان محکوم نکنیم. چرا که باورم این است شما را نیز میباید با تمام واکنشها، بیانیهها، تلاشها، پیگیریها و سوابقتان نقد کرد. نه آن که ما نیز بی راهه رویم و برای او که در این سال ها نامههای پر معنا و پیامش در راس همه خبرهایمان بود اینک به جرم یک «اشتباه» در بیانیه حزب متبوعش زندانی در ذهن متصور شویم.