مهدی محمدی
برای زندگی کردن در هر محیطی ابتدا باید ملزوماتی فراهم آورد و خود را با اقتضائات آن منطبق ساخت. این، شرط فراهم آمدن امکان تداوم حیات در آن محیط است. این فرایند را عموماً «سازگار کردن خود با محیط» می نامند که جزو توانایی های ذاتی هر ارگانیسم زنده است. در عالم سیاست محیطی است به نام «خلأ» که بسیاری از سیاستمداران سال های متمادی از درخشان ترین دوران حیات سیاسی خود را در چنین محیطی می گذرانند. «خلأ» جایی است که بنا به تعریف «هیچ چیز» در آن وجود ندارد. آدمی خودش است و خودش.
برای هر موجودی که در «خلأ» زندگی می کند جهان خارج معنا و مفهوم خودش را از دست می دهد. او بدون نیاز به هیچ «داده» بیرونی این اجازه را به خود می دهد که همه چیز و همه کس را چنان ببیند و بفهمد که خود می خواهد. به واقع در «خلأ» از آنجا که ارتباط منطقی با عالم بیرون کاملا منقطع است، «وهم» به تمامی یا حداقل به مقدار بسیار زیادی جای عقل را می گیرد و خیالبافی جانشین استدلال می شود. مرد سیاسی که در «خلأ» زندگی می کند دائماً در حال تنیدن بر اوهام خویش است و از آنجا که تمامی مجاری ارتباطی خود رابا عالم بیرون مسدود کرده، هرگز نمی تواند با استفاده از داده های واقعی تصاویر و اطلاعات ذهنی خود را اصلاح و تکمیل کند و به همین دلیل آرام آرام کار به جایی می کشد که او بدل به خواب زده ای می شود در میان خیل مردمان بیدار که هر از گاه حرفهایی سر هم می کند و البته توقع دارد که دیگران برایش سوت و کف هم بزنند و خردمندی و درایتش را بستایند.
سال هاست که از ظهور چنین مردانی در عالم سیاست ایران زمین می گذرد. مردانی که توقع دارند همه چیز همانطور پیش برود که آنها می خواهند و وقتی چنین نشد ـ که عموماً نمی شود ـ به جای اینکه یک نظر در خویش بنگرند و عیب کار را در پیش فرض های ذهنی، تصمیم های عملی و رفتارهای واقعی خود ببینند با خوشمزگی تمام قرص و استوار برجای خویش می ایستند و به خاطر بلایی که خود بر سر خویش آورده اند، دیگران را ملامت می کنند. این نوع رفتار سیاسی اکنون مصادیقی بی شمار و فوق العاده جالب در اطراف ما دارد. مطالعه رفتار این مردان و زنان و جمع آوری و تنظیم الگوهای رفتاری آنان سرانجام به تدوین مجموعه ای بسیار ارزشمند خواهد انجامید که می توان آن را «شیوه زیستن در خلأ» نامید. می خواهید در خلأ زندگی کنید؟ آموزش دهندگانی ماهر و چیره دست همین دوروبرها زندگی میکنند.
خیرخواهی برای دیگران در میان اهل سیاست مفهومی است تاحدودی رمزآلود. فرض بر این است که وقتی از میان اهل سیاست یکی به دیگری می گوید «خیر تو در این است» یا «من اینطور مصلحت می بینم»، اغلب ـ و البته نه همیشه ـ می توان گفت که او اندکی از بابت به خطر افتادن منافع خود ـ نه آن دیگری ـ بیمناک شده و اوضاع را چندان مساعد نمی بیند. با این وجود خیرخواهی خیرخواهان را ارج باید نهاد الا در مواردی که دلایلی روشن در دست باشد که به ما بگوید کاسه ای زیر نیم کاسه است.
چند روز قبل رسانه های داخلی از قول یک عضو برجسته حزب کارگزاران نوشتند که ایشان صلاح نمی داند آقای هاشمی در انتخابات خبرگان کاندیدا شود. قصد این عضو کارگزاران بی گمان خیرخواهی است اما اینجا اندکی سؤال و ابهام هست که توقف و تامل درباره آنها چندان بی فایده نیست. ایشان دلیل به مصلحت نبودن کاندیداتوری آقای هاشمی را ـ البته نه به این صراحت ـ در این می داند که تجربه انتخابات گذشته یعنی وجود تخریب و بعد رأی سازماندهی شده از جانب مخالفان ممکن است دوباره تکرار شود، پس تا زمانی که شرایطی مهیا و زمینه ای مساعد فراهم شود و روندهای گذشته اصلاح شده باشد باید صبر کرد. نوشتیم که در خلأ آدمی پدیده ها را بی نیاز از فهم ماهیت واقعی شان صرفا بر مبنای اوهام، ذهنیات و منافع خود تفسیر می کند. اکنون مجالی برای ورود به این بحث ها نیست اما این سؤال که به راستی در انتخابات برگزارکنندگان چه کسانی بودند و کدام کسان با حمایت و ارشاد کدام نهادها، برای کدام هدف سازماندهی شدند، پاسخی روشن و سرراست دارد که فعلا می گذاریم و می گذریم. اما یک سؤال ساده را نمی توان نادیده گرفت؛ به راستی آیا اصولگرایان موفق شدند ظرف مدت یک هفته 18میلیون رأی «سازماندهی» کنند؟!
اگر چنین توان تشکیلاتی و قدرت سازماندهی در جبهه اصولگرایان وجود داشته باشد آنها برندگان اول و آخر بازی سیاست در این سرزمینند صرف نظر از اینکه نتیجه این یا آن انتخابات چه بوده است. با این وجود روشن است که همه این بحث ها درباره ماهیت انتخابات گذشته تا آنجا که از جانب کارگزاران و متحدان جدید اصلاحطلبشان ـ مبارک است ـ مطرح می شود، کاملاً انحرافی است. اصل ماجرا جای دیگری است و بررسی آن نشان خواهد داد که ما هم به رغم وجود اختلاف در «تحلیل» با این عضو محترم حزب کارگزاران درباره «نتیجه» بحث موافق هستیم.
آقای هاشمی در انتخابات نهم توسط چه کسانی تخریب شد؟ فیلم تبلیغاتی آقای هاشمی را چه کسانی برای او ساختند؟ چه کسانی در یکی دو شب آخر و در مقام دفاع از آقای هاشمی از تریبون های عمومی میلیون ها بیننده را تا سرحد انزجار از خود پیش بردند؟ کارناوال های کذایی و آنچنانی حامیان آقای هاشمی را چه کسانی به راه انداختند؟ کدام افراد کار را به جایی رساندند که صدای کسانی از اطرافیان آقای هاشمی درآمد که اگر می خواستید از این کارها بکنید بهتر بود به جای آقای هاشمی سراغ کس دیگری می رفتید؟ آقای هاشمی خود به خوبی از پاسخ این پرسش ها آگاهند و دوست نماهای ایشان نیز و با این حساب ما کاملا با این آقایان موافقیم. به راستی صلاح نیست که آقای هاشمی در انتخابات کاندیدا شوند. تا زمانی که امثال این عضو حزب کارگزاران و دوستانشان دور و بر آقای هاشمی هستند و کارها به دست ایشان است، صلاح نیست ایشان وارد هیچ فعالیت جدی سیاسی شوند. اساس مسئله اینجاست و الباقی را می توان کاملا بی اهمیت انگاشت.
برای ما هنوز معلوم نیست که دوباره یک بازی «آمدن ـ نیامدن» در حال آغاز است یا خیر. این را اما به خوبی می دانیم که هاشمی نمی تواند و نباید خود را از کار انقلاب برکنار بدارد. آنچه می ماند فقط یک توصیه است به برخی از دوست نمایان آقای هاشمی؛ سرتان را از آن اتاقک خلأ بیرون بیاورید و بگذارید اندکی باد بخورد.