افراط و تفریط از خصلتهایی است که متاسفانه بسیاری از ما به آن مبتلا هستیم. این ویژگی، هرگاه در زندگی یک شخص وارد شود هزینههایی را بر او تحمیل میکند اما اگر عرصههای اجتماعی و حوزه تصمیمگیریهای عمومی تحت تاثیر آن قرار گیرد، هزینههای مربوط گستردهتر و جبران آن سختتر خواهد بود.
البته باید اقرار کرد که در این ویژگی، شباهتهای فراوانی میان مردم، گروههای سیاسی و مسئولان وجود دارد که بدون شک خطر و ضرر ناشی از افتادن مسئولان و گروههای پرنفوذ سیاسی در دام افراط و تفریط به هیچ وجه قابل مقایسه با خسارت مربوط به افراط و تفریط در رفتار شخصی آحاد مردم نیست.
«بهره گیری از مشورت صاحبنظران غیرحکومتی» و «علاقه به افشای تمام و کمال فعالیتهای دیپلماتیک» دو موضوعی است که برخورد برخی از مسئولان و عدهای از گروههای سیاسی با آنها در نهایت تفریط و افراط قرار دارد. یعنی از یک سو بسیاری از مسئولان به دلیل احساس بینیازی از مشورتگیری و شنیدن پیشنهادات مختلف دچار تفریط هستند و عدهای از گروههای سیاسی هم مایلند هر چه در پشت پرده سیاست اتفاق میافتد در حد افراط، علنی گردد. البته میتوان پذیرفت که افراط گروههای سیاسی نیز ریشه در تفریط بعضی از مسئولان داشته و از نگرانی آنها در خصوص احتمال به خطر افتادن منافع ملی نشأت میگیرد.
به عبارت دیگر، تغییر رفتار مسئولان و پایبندی بیشتر آنها به مشورت، شنیدن نظرات مختلف و تحمل در برابر انتقادات، میتواند تا حدودی نگرانیهای موجود را بر طرف کرده و از اصرار افراطگونه بر افشای همه مسائل جلوگیری نماید. زیرا در حال حاضر نشانههای فراوانی وجود دارد که نگرانی گروههای سیاسی، صاحبنظران و کارشناسان نسبت به برخی اقدامات حکومتی را موجه جلوه میدهد: تکذیبهای کلیشهای نسبت به موضوعاتی که پس از مدتی افشا میگردد، اعلام اخبار متناقض توسط کارگزاران حکومتی نسبت به یک موضوع واحد و عدم خبررسانی- حتی پس از رفع موانع موجود و به حداقل رسیدن امکان سوء استفاده رقبا و دشمنان- از عواملی است که در موضوعات حساس و مرتبط با امنیت ملی، موجب نگرانی گروههایی از مردم و پارهای از احزاب و تشکلهای سیاسی میشود و آنها را وادار میکند که خواستار افشای کامل ابعاد مختلف یک پروژه سیاسی شوند.
پرونده هستهای و مذاکره با آمریکا دو پروژهای هستند که افراط و تفریط نسبت به آنها، نه تنها تاکنون برخی فرصتها را از کشورمان سلب کرده بلکه میتواند زیانهای فراوانی را نیز موجب گردد.
حقیقت آن است که در پروژهای مانند مذاکرات هستهای، اعلام رسانهای بسیار از زوایا، به مصلحت نبوده و حتی با روکردن دست مذاکره کنندگان، قدرت فائقه در مذاکرات را به طرف مقابل خواهد داد. اما این سکه روی دیگری هم دارد: تأکید تعدادی از نمایندگان مجالس ششم و هفتم- وابسته به هر دو جناح- در خصوص عدم اطلاعرسانی کافی به مجلس در مورد مذاکرات هستهای و نیز ابراز نگرانی برخی از کارشناسان داخلی نسبت به مراحلی از مذاکرات که در طی سه سال گذشته بارها اعلام شده است و همچنین هشدارهای مکرر در خصوص میزان اعتماد به بعضی از طرفهای مذاکره، نشان میدهد که گویا برای بهرهگیری از حداکثر ظرفیت کارشناسی و عملی کشور در جهت حل و فصل چالش هستهای، تلاش شایسته به عمل نیامده و یا حداقل علائم در اختیار جامع قرار نگرفته است که نگرانیهای موجود در این زمینه را برطرف کند. اگر اظهارنظرهای کمنظیر برخی مقامات رسمی از قبیل توصیف روند مذاکرات به «دادن مروارید و گرفتن آب نبات» را به یاد بیاوریم مشخص خواهد شد که نگرانی و دلمشغولیهای مورد نظر، غیرموجه نیست.
همین دلمشغولیها، برخی از رسانهها، احزاب و تشکلهای غیردولتی را به چارهاندیشی وادار کرده است و ظاهراً تنها چاره مورد نظر آنها، اصرار بر اطلاعرسانی حداکثری نسبت به موضوعی است که هیچ یک از طرفهای مذاکره با ایران نیز تاکنون حاضر نشدهاند همه ابعاد آن را در اختیار رسانههای وابسته به خود قرار دهند.
در موضوع مذاکره با آمریکا هم، میتوان نشانههایی را ارائه کرد که که ثابت میکند نگرانی کارشناسان و اصحاب رسانهها و اصرار آنها بر کسب اطلاع حداکثری از پروسه در حال پیگیری، موجه میباشد.
اظهار تاسف خاتمی مبنی بر عدم بهرهگیری مناسب از فرصت ایجاد شده در زمان حاکمیت دموکراتها در آمریکا نمونهای است که بیان دیر هنگام آن، عدهای را به پیگیری سریع برخی حوادث مرتبط با این پروژه تشویق مینماید. در حالی که بدون تردید، کاستن از دیوار بیاعتمادی که نخستین خشتهای آن بیش از 50 سال پیش گذارده شده و هر روز نیز بر ارتفاع آن افزوده میگردد، کاری است مشکل. بدون تعارف میگوییم نه آمریکا- که اکنون برای حل و فصل برخی مشکلات خود در عراق، نیازمند مذاکره با ایران است- به راحتی میتواند تاثیرات منفی ناشی از تبلیغات ضدایرانی خود را خنثی و مذاکره با ایران را در میان افکار عمومی آمریکاییان توجیه کند و نه ایران- علیرغم تاثیر غیرقابل انکار آمریکا بر مسائل مهم جهانی از جمله پرونده هستهای کشورمان- قادر است خصومتهای پنجاه ساله و در حالی تداوم آمریکا را از اذهان پاک نموده و به مذاکرهای تمام و کمال با آن کشور، روی خوش نشان دهد. پس چارهای نیست جز آن که از منافذ موجود- هر چند کوچک- استفاده کرد و پای مذاکراتی نشست که برخی اهداف معنوی و مادی ایران و آمریکا را تامین و یا حداقل برخی موانع موجود در راه دسترسی به این اهداف را بر طرف مینماید. اگر با این دید به موضوع نگاه کنیم، میتوان سفر غیررسمی یک دیپلمات ایرانی به آمریکا را- در صورت صحت و دقت خبر- قابل قبول دانست و برخوردهای تخریبی نسبت به این سفر را مورد انتقاد قرار داد. البته انتقاد شدیدتر به کسانی وارد است که فضای سیاسی کشور را در سالهای گذشته به این جهت سوق دادهاند و هر سفر شخصی یا سیاسی، رسمی، غیررسمی اصلاح طلبان به کشورهای دیگر را با انگهایی همچون «دیدار مشکوک» و «ارتباطات غیرطبیعی» توصیف کردهاند.
اگر برخی از مراکز تصمیمگیری، به جای تعقیب روشهای کلیشهای، موضوع مذاکره با آمریکا را در جلساتی با حضور نخبگان وابسته به جناحهای مختلف و اساتید مبرز روابط بینالملل- بدون توجه به وابستگیهای سیاسی آنان- به بحث بگذارند و برای اظهارنظر آزاد آنان در آن محافل، امنیت حیثیتی و سیاسی قائل باشند، میتوان به نتیجه بخش بودن بعضی از تلاشها امیدوار شد.
فراموش نکنیم که در دنیای امروز، گاه از آغاز مرحله تصمیمسازی تا پایان پروسه تصمیمگیری به ماهها و سالها وقت نیاز است و آن چه برای کمک به تصمیمسازی بیان میشود، به هیچ وجه مخل تصمیمات رسمی اتخاذ شده توسط مسئولان مربوطه نیست. اما این اطمینان را ایجاد مینماید که عدهای از نخبگان به نمایندگی از سوی اقشار مختلف مردم، در روند تصمیمسازی مشارکت دارند و بر تصمیمگیریها نظارت مینمایند.
اگر این گونه شود، شاید سفر رسمی یا غیررسمی یک مقام ایرانی به آمریکا، تا این حد حساسیت برانگیز نشود و دستاوردهای احتمالی، خدشهدار نگردد.