تاریخ انتشار : ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۲:۲۱  ، 
کد خبر : ۸۹۸۵۲

پاییز انقلاب‌های رنگی


مترجم: مانیا عرشی: ماه مارس، ماهی سرنوشت‌ساز برای انقلاب‌ها در سه جمهوری سابق اتحاد جماهیر شوروی سابق بود. انتخابات پارلمانی 26 مارس در اوکراین، انعکاس کم‌رنگی از انقلاب نارنجی پرآشوب سال 2004 بود. همچنین در این ماه یک انقلاب در بلاروس در آستانه شعله‌ور شدن خاموش شد. در جمهوری قرقیزستان مردم نشان دادند که بعد از یک سال به نظر می‌رسد انقلاب کاملا منحرف شده است.
راز و رمز انقلاب‌های رنگی دیگر دوام ندارد. انقلاب‌ها دیگر با وجود موسیقی راک و پارتی‌های شبانه رخ نخواهد داد. به نظر می‌رسد پیشرفت به سوی دمکراسی واقعی و سعادت یک شعار دیرینه است. همان‌طور اکونومیست اخیرا اشاره کرد: «انقلاب‌ها به پول نیاز دارند، یک نفر خرج چراغ‌های شعله‌ور و غذای رایگان در کی‌اف را پرداخت کرد.»‌
این «فرد» اشاره به سازمان‌های نزدیک به دولت جرج بوش رئیس‌جمهور آمریکاست که شخصا رهبری اقداماتی را به عهده گرفته است که خود او آن را پیشرفت دموکراسی در جهان می‌نامد، ولی برخلاف مداخله فعال آنها در سپتامبر 2004 در اوکراین و حمایت پشت پرده از «انقلاب لاله» در قرقیزستان در مارس 2005، بوش ترجیح داد که در انتخابات 19 مارس سال جاری در بلاروس چندان مداخله نکند.
بوش خود را محدود به سخنرانی کرد و به مردم بلاروس یادآوری کرد که امسال هشتادوهشمین سالگرد اولین تلاش برای ایجاد یک بلاروس مستقل است. واشنگتن تصور می‌کرد که با متوجه کردن مسکو به اتحاد کشوری که در آن زمان در سال 1918 به عنوان بیلوروس در شوروی شناخته می‌شد، دستاوردهای اندکی حاصل می‌شود. ولی این اقدام تنها به پاک کردن ذهن واشنگتن از تفکرات ناراحت کننده درباره مرگ انقلاب‌های نارنجی و لاله کمک کرد.
بوش قطعا آن قدر منطق داشت که چندان نزدیک نشود. الکساندر لوکاشنکو نیازی به تقلب در انتخابات برای برنده شدن نداشت. بیشتر نظرسنجی‌های مستقل از جمله‌نظرسنجی‌های خصمانه انستیتوی مستقل مطالعات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در کی‌اف نشان می‌داد لوکاشنکو به راحتی حدود 55 درصد آرا در یک انتخابات عادلانه و بدون تقلب کسب خواهد کرد. ولی وی باید بداند که در یک دموکراسی واقعی هیچ کس 6/82 آرا را به دست نمی‌آورد، اما احتمالا لوکاشنکو توجهی به این قضیه نکرد. لوکاشنکو یک مستبد است، ولی هنوز هم مردمی عمل می‌کند و از حمایت عامه مردم برخوردار است. اکونومیست می‌نویسد: «بیکاری در حدود 5/1 درصد است. بیشتر کشورهای استقلال یافته فقیرتر از زمان حاکمیت کمونیست‌ها هستند، در حالی که بلاروس ثروتمندتر است. درآمد متوسط سال گذشته به 218 دلار آمریکا در ماه افزایش یافت. جریمه‌ها افزایش یافته و به موقع پرداخت می‌شوند.»
درآمدهای واقعی در چند سال گذشته به طور مداوم در بلاروس افزایش یافته است. تورم تحت کنترل است. لوکاشنکو تعداد افراد زیر خط فقر را در هفت سال گذشته به نصف کاهش داده است. وی از سیاست‌هایی پیروی کرده که موجب شده بلاروس به نسبت تمامی کشورهای منطقه عادلانه‌ترین توزیع درآمدها را داشته باشد. وی مجموعه‌های صنعتی عصر شوروی، سیستم کشاورزی عظیم مزارع کشت و سیستم حمایت اجتماعی را حفظ کرده است.
بلاروس در مقایسه با لهستان در همسایگی آن که بیکاری‌اش در حال افزایش است یا اوکراین که در پی انقلاب نارنجی، رشد اقتصادی آن کاهش یافته، نماد ثبات به شمار می‌رود. طبیعی است که آمریکا در تحریک اشتیاق انقلابی در مینسک ناکام بماند. وزارت خارجه روسیه در یک بیانیه گفت: «اتفاقی که در مینسک افتاد، تلاش ناکام برای پیگیری تاکتیک‌های اپوزیسیون بود که در انتخابات ریاست جمهوری سایر کشورهای استقلال یافته مورد استفاده قرار می‌گرفت.»
روزنامه گاردین در آستانه انتخابات بلاروس در تفسیری نوشت:‌«اروپا و آمریکا در حال سرازیر کردن پول هستند. به گفته نیویورک تایمز، این پول از موسسه ملی دموکراسی، بنیاد وست منیستر انگلیس و وزارت خارجه آلمان به طور مستقیم به «خوپیت‌ها» قاچاق می‌شود که شبکه‌ای از فعالان جوان ضدلوکاشنکو است.»
ولی همان طور که دیمیتری سمیس رئیس مرکزی نیکسون در واشنگتن به مجله نزاویسیمایا توضیح داد: «به رغم تمامی تقلب‌ها در سیستم سیاسی بلاروس، روشن است که انتقاد از مینسک به دلیل سیاست‌های داخلی نیست، بلکه به دلیل این واقعیت است که لوکاشنکو به سوی همکاری با غرب و آمریکا حتی به صورت نمادین جهت‌گیری نکرده است. وی بیشتر بر روی اتحاد با روسیه متمرکز است.»
وی می‌افزاید: «آمریکا در اوکراین یا بلاروس از هیچ کاندیدای خاصی حمایت نکرد. روشن است که انتخابات اوکراین هیچ نتیجه قابل قبولی برای آمریکا نخواهد داشت، ولی موضوع تنها انتخابات عادلانه نیست، بلکه موضوع خارج کردن روسیه و نفوذش از منطقه است.»‌
سمیس گفت:‌ «انقلاب‌های رنگی زمانی موفق شد که مقامات نه تنها مستبد بودند، بلکه اعتماد به نفس کافی نداشتند. تا زمانی که لوکاشنکو محبوبیت خود را در بلاروس از دست ندهد، فکر نمی‌کنم رژیم وی مشکل جدی و خاصی داشته باشد.»
انقلاب غارتگران
24 مارس اولین سالگرد انقلاب لاله در قرقیزستان بود. این روز سالگرد روزی است که عسگر آقایف رئیس جمهور سابق قرقیزستان کشور را به مقصد مسکو ترک کرد. وی چند روز بعد استعفا کرد و بلافاصله قورمان بیک باقی اف جای وی را گرفت. رئیس جمهور جدید دستور داد روز 24 مارس به عنوان «روز غلبه عدالت» جشن گرفته شود، ولی بخش‌های عظیمی از توده مردم ترجیح دادند این روز را «روز غارتگران» بنامند. این تفاوت نشان تلخی حوادث برای مردم قرقیزستان در سال گذشته است.
این تغییرات قدرت، یک پیروزی فرضی دیگر برای پروژه دموکراسی بوش بود. در حالی که وی هنوز مردد بود که چه نوع پیام تبریکی باید برای همتای خود در بیشکک ارسال کند، آمریکایی‌ها در سفارت این کشور به بوش اطلاع دادند که در اذهان عمومی این سردرگمی عظیم وجود دارد که آیا حوادث سال قبل زندگی آنها را بهتر با بدتر کرده است.
به روشنی، دولت باقی اف به طور مثبت فکر می‌کرد. در آغاز مراسم سالگرد، فلیکس کولف نخست‌وزیر به صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی در واشنگتن نوشت که قرقیزستان در حال پیوستن به کشورهای فقیر به شدت بدهکار است. قرقیزستان دیگر قادر به برگرداندن بدهی‌های خارجی بیشتر نیست که بیشتر از دو میلیارد دلار است. (دو میلیارد دلار برابر 80 درصد تولید ناخالص داخلی فعلی در این کشور می‌باشد.)
بحران اقتصادی قرقیزستان حداقل تاحدی یک توجیه برای انقلاب لاله است. وضعیت اجرایی در قرقیزستان به شدت آشفته است. نمادهای این وضعیت بی‌ثبات سیاسی شامل تنش‌های قومی، مجادله‌های قانونی، قاچاق مواد مخدر، شبه نظامی‌گری، فقیر شدید و بیکاری هستند. آقایف رهبر خلع شده قرقیزستان اخیرا با صراحت به همگی یادآوری کرد: «تهدید سقوط کشور غیرواقعی نیست و یک فاجعه ملی در انتظار ماست.»
نصف درآمد ملی قرقیزستان در حال حاضر از ارسال وجوه کارگران مهاجر که در روسیه کار می‌کنند، به دست می‌آید. آنها سالانه در حدود 200 میلیون دلار درآمد دارند. این رقم با کرایه سالیانه بیشکک برای استفاده از پایگاه هوایی ماناس توسط نیروهای آمریکایی جمع می‌شود. اهمیتی ندارد که بر سر انقلاب لاله چه آمد. مهم این است که بیشکک نشانه‌های تمایل خود برای همکاری طولانی مدت با واشنگتن را اعلام کرده است.
دولت بوش باید برای بخش عمده هرج و مرج ناشی از انقلاب لاله پاسخگو باشد. حرکت یا ملت‌سازی ممکن است چندان در سیاست خارجی آمریکا به حساب نیاید، ولی در پرونده قرقیزستان یک استثناست. این امر ممکن است به واشنگتن کمک کند تا سیاست آسیای میانه را که مطابق نیازهای منطقه و ارزش‌های یک قدرت جهانی است، متحول کند.
پوست انداختن نارنجی
انتخابات اخیر اوکراین خیلی از تناقض‌ها را آشکار کرد. «حزب اوکراین ما» متعلق به ویکتور یوشچنکو رئیس جمهور اوکراین، قهرمان انقلاب نارنجی و محبوب دموکرات‌های آمریکا به رغم حمایت شدید آمریکا در انتخابات پارلمانی شکست سنگین خورد. حزب وی تنها 15 درصد آرا به دست آورد، ولی هنوز وی به عنوان یک قدرت اصلی به شمار می‌رود؛ چون هیچ کدام از دو رقیب وی شامل ویکتور یانوکوویچ و یولیا تیموشنکو نمی‌توانند بدون یوشچنکو یک ائتلاف اکثریت تشکیل بدهند.
یوشچنکو، تیموشنکو متحد خود در انقلاب نارنجی را با ناخوشایندی تحمل می‌کند و معتقد است وی در نظر دارد جایگزین وی به عنوان رئیس‌جمهور شود. البته ممکن است وی هیچ انتخابی به جز همبستگی با وی نداشته باشد تا ائتلاف پایدار بماند. از طرف دیگر به رغم این تصور که یانوکوویچ مدافع مسکو است، وی مشتاق اتحاد با یوشچنکو است. یانوکوویچ گفت: «ما آماده همکاری با همه هستیم و هیچ معاهده‌ای را رد نمی‌کنیم.»
ممکن است آمریکا در مقطعی از ائتلاف یانوکوویچ و یوشچنکو حمایت کند. البته به این شرط که یوشنچکو موضع ضد روسیه خود در مسائلی نظیر گاز طبیعی، پایگاه‌های دریای سیاه، استفاده از زبان روسی و غیره را حفظ کند و یانوکوویچ هم مخالفت خود با عضویت اوکراین در ناتو را تعدیل کند. گفته می‌شود دوسوم مردم اوکراین مخالف عضویت در ناتو هستند.
برای یانوکوویچ چندان سخت به نظر نمی‌رسد که این شرایط را برای جلب حمایت آمریکا برآورده کند، چون همه چیز در نهایت به آرزوهای تجار حامی وی خصوصا میلیاردر اوکراین بستگی دارد.
گروه‌های تجاری هر سه چهره ارشد سیاسی یعنی یوشچنکو، تیموشنکو و یا نوکوویچ را با مهارت اداره می‌کنند. درست مثل قرقیزستان انقلاب به سادگی موجب تغییر و ترمیم گروه‌های مافیایی مسئول کنترل سیاستمداران دولتی می‌شود.
یوشچنکو در پیام خود به باقی‌ اف به طعنه نوشت که ایده‌آل‌هایی که مردم قرقیزستان برای آن جنگیدند، مشابه همان‌هایی است که در انقلاب نارنجی، ارزش بود.
حساب قدرت یکسان است. غارت اقتصادی هنوز هم به اوکراین لطمه می‌زند. رشد تولید ناخالص داخلی از 12 درصد در 2004 به 5/2 درصد در 2005 کاهش یافته است. نتایج انتخابات نشان می‌دهد که تمایل مردم هم چنین منحنی نزولی را طی می‌کند.
مسکو همچنان در کنار و منفعل است. این کشور یاد گرفته با کتاب قواعد انقلاب‌های بوش بازی کند. مسکو حتی به تلاش ناکام یوشچنکو برای محروم کردن صدها هزار رای دهنده روسی تبار توجهی نکرد. این رای‌دهندگان پایگاه حمایت یانوکوویچ بودند و یوشچنکو در نظر داشت با تغییر نام کاندیداها از زبان روسی به اوکراینی موجب سردرگمی رای‌دهندگان شود.
بزرگ‌ترین انقلاب بالقوه، سال آینده خواهد بود که روس‌ها برای انتخاب یک رئیس جمهور به پای صندوق می‌روند. ولی اگر بوش فکر می‌کند این انقلاب‌های رنگی تنها لباس‌های تمرین برای اتفاق اصلی است، ممکن است مرتکب اشتباه شود.
ممکن است چندین راه وجود داشته باشد که کرملین در سال 2007 دچار تحول شود، ولی نهایت امر این است که روسیه تسلیم یک انقلاب پرسروصدا نخواهد شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات