تاریخ انتشار : ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۲:۴۵  ، 
کد خبر : ۸۹۸۶۸

معنویت در اسلام و غرب


حسن رحیم پور ازغدى: چه رابطه اى بین معنویت و عقلانیت و عدالت در فرهنگ معنوى اسلام و در فرهنگ هاى دیگرى که در شرق و غرب دنیاى امروز حضور دارند وجود دارد؟ اگر تاریخ را با حرکت آهسته بتوانیم دوباره ببینیم و مرور کنیم آن وقت یکى از نتایج مهم و تکان دهنده اى که از تاریخ تحولات اجتماعى مى توانیم بگیریم این است که با هر وسیله اى به هر هدفى نمى توان رسید. این جمله یک جمله بسیار کلیدى است. خیلى از منازعات نظرى و عملى در طول تاریخ سر صحت یا عدم صحت این جمله در گرفته است.
آیا بین وسیله و هدف نسبتى هست؟ آیا با هر وسیله اى به هر هدفى مى شود رسید یا نمى شود؟ این سوال ظاهرى ساده دارد و ممکن است در مقام گفت وگو هم پاسخ هاى ساده اى داشته باشد. اما واقعیت این است که بزرگترین اختلافات و درگیرى ها و منازعات نظرى و عملى بر سر همین مفهوم در طول تاریخ سرگرفته است و این مساله هنوز مساله امروز بشریت مى باشد.
این همان مفهومى است که امام خمینى (ره) با آن تعبیر معروفش که «ما مامور به تکلیفیم نه نتیجه» در زمان جنگ خواستند به ما یادآورى کنند در روند مبارزات سیاسى و اجتماعى و دینى نباید پراگماتیسم ماکیاولیسم باشیم، نباید عمل زده و منفعت طلب بود. اگر ما خودمان را مامور به تکلیف دانستیم نه مامور به نتیجه، هنگام شکست مایوس نمى شویم و در موقع پیروزى مغرور نمى شویم و مفهوم این عبارت این بود که بدانید که کلاهبردارى هاى بزرگ تاریخى دقیقا وقتى اتفاق افتادند که این سنخیت بین روش ها و ارزش ها دانسته نشده یا رعایت نشده است. در نتیجه با بهترین شعارها بدترین قطعات تاریخ بشر ساخته شده است.
خیلى از انسان هایى که ما آنها را آدم هاى بدى در تاریخ مى دانیم و در معرض نفرین بشریت هستند شعارهاى بسیار خوبى داشتند. شعارهایى که در آن دوره و در این دوره حتى ممکن است قابل توجیه و قابل دفاع باشد و همه مشکلات در مسایل نظرى و شعارهایى که داده مى شده نبوده است.
اگر شما آن مفاهیم سیاسى اجتماعى که بشریت را تاکنون به دنبال خود کشانده است به دقت شالوده شکنى بکنید، درخواهید یافت که بسیارى از تلاش ها و فراخوان هاى تاریخى و بسیارى از نعره کشى ها و نعره زنى ها در طول تاریخ اگر به دور از هیاهو و در خلوت تعقل بشوند قابل دفاع نیستند و مقدار زیادى سوءتفاهم در آنها هست و هزینه زیادى براى این سوء تفاهم ها پرداخته شده است. ولى بعد از همه هزینه هایى که پرداخته است دوباره سر جاى اولش بوده است.
امروز شاهد آن هستیم که بشریت قرن 21را چقدر بد شروع کرده است و معلوم نیست که مى خواهد بالاخره همه چیز را از چه نتیجه بگیرد و نتیجه خواهد گرفت. ما هنوز با چنین جهانى روبه رو هستیم.
اوضاع بشر نسبت به قرن ها و هزاره هاى پیش خیلى تغییر نکرده است. ابزار بشر تغییر کرده است اما خود بشر نه. امروز افسانه اى ساخته اند به نام بشر جدید اما بشر جدید همان بشر قدیم است با ابزارهاى جدید و یکى از دروغ هاى هیجان انگیزى که به ما گفته اند و همیشه به ما مى گویند این است که ما در دنیا با بشر جدید سروکار داریم که اساسا با بشر قدیم متفاوت است در حالى که مى بینیم ابزار کار این بشر جدید هنوز و همچنان همان پنجه شیر و دندان گرگ و دم روباه است و نه فقط در عرصه سیاست و جنگ در عرصه اقتصاد و فرهنگ و امروز در دنیاى بشرى وضعیت همین است. امروز در صحنه اقتصاد جهان هم رابطه ها رابطه گرگ و میش است. در عرصه فرهنگ هم صداهاى زورمند و غیرمنطقى بر صداهاى منطقى غلبه کردند.
حتى معنویت هم که موضوع مورد بحث ماست به نفع صاحبان قدرت و سرمایه و رسانه مصادره مى کنند و علیه حقوق مردم استعمال مى کنند. در واقع بشریت اسباب بازى بزرگترهاى جهان شده است.
به نظر مى رسد که اگر جاى خودمان را امروز به درستى تشخیص ندهیم و تعیین نکنیم و مسوولیتى را که امروز باید به عهده بگیریم به عهده نگیریم مجبور خواهیم بود با طرح هاى پر از تناقض در زندگى و خانواده و بازار و مدرسه و دانشگاه و رسانه و حکومت سر کنیم.
بخش دوم این افسانه بشر جدید این است که به ما مى گویند شما هنوز بشر سنتى هستید و در دوره گذار از سنت هاى خودتان به مدرنیته هستید و این گذار قهرى و قطعى است و اجتناب ناپذیر است و هر تلاش و مقاومتى در برابر آن مذبوحانه است و در واقع این گذار قمرى و تاریخى همان تعبیرى است که در یک دوره اى با مبانى جبر هگلى و مارکسیستى راجع به تاریخ بحث مى کردند و امروز جبر لیبرالى و سرمایه دارى در تاریخ تبدیل شده است و لیبرالیسم هم ارزش هاى خود را به همان روش فاشیستى در دنیاى بشرى تعقیب مى کند در حالى که فرهنگ حاکم بر جهان عمر خودش را به اتمام رسانده است و امروز باید به فرهنگ دیگرى اندیشید که معنویت، عدالت و عقلانیت را یکجا بفهمد و تفکر توحیدى، جامعه توحیدى و اقتصاد توحیدى را به هم گره بزند، احکام و اخلاق این را نه جدا جدا بلکه یکجا جمع بندى کند. واقعیت این است که حتى اگر کسانى بتوانند تک تک احکام دین را اجرا بکنند اما توجهى به هدف و رسالت دین نداشته باشند باز هم به الگوهاى برتر یک جامعه دینى و حکومت دینى نخواهند رسید. اگر نسل جوان مسلمان در کشورهاى اسلامى به ارتباط نظر با عمل و ارتباط معنویت با عدالت و ارتباط این دو با عقلانیت باز هم کم توجهى بکنند نتیجه اش همین خواهد بود که الان هست یعنى اعتقاد و بى اعتقادى ما مساوى است چون ما در هر دو صورت به یک شکل زندگى مى کنیم، ما در هر دو صورت به یک شکل مدیریت مى کنیم، یک جور لباس مى پوشیم، یک جور حرف مى زنیم و یک جور تجارت مى کنیم.
معنویت امروزه در شرق و غرب چگونه معنا مى شود؟ معنویت شرق معنویت آسیایى، عرفان آسیایى و یک نوع مخدر است، یک نوع والیوم اجتماعى است و واقعا تریاک توده هاست. معنویت شرق و آسیایى توجیه گر ستم و عامل عقب ماندگى ملت هاى شرق است. از آن طرف آنچه را که به نام معنویت مدرن در غرب نامیدند، از قرن 19به این طرف در صدوپنجاه سال اخیر از آنجا که معنویت مسیحى دینى مدت ها ریشه اش در غرب زده شده است، یک معنویت سکولاریستى به جاى آن درست کردند براى این که کار را براى بشر صنعتى انجام بدهد بدون این که به ریشه هاى عقلانى و لوازم حقوقى آن توجه بکنند یعنى رابطه معنویت از یک طرف با عقلانیت قطع شده و از یک طرف با عدالت و یک معنویت دروغین و ساختگى درست شده است.
در واقع به یک صنعت تبدیل شده است صنعت معنویت تکنولوژى معنویت و وظیفه آن آرامش دادن و تخدیر اعصاب کسانى است که دیگر توجیهى براى زندگى کردن ندارند و معنایى براى زندگى نمى فهمند و قصد دارند براى زندگى معنا بتراشند.
توجیه معنویت مدرن غرب یک توجیه مالیخولیایى به نفع دنیاپرستى است و در واقع حکم دسر بعد از بلعیدن خوک سرمایه دارى را در فرهنگ مدرن غرب دارد. من این تعبیر را قبلا عرض کردم و به نظر تعبیر قابل تاملى است که این آیه کریمه که هم «کلوا و شربوا» در آن هست و هم «ولاتسرفوا». کلوا وشربوا را مى شود گفت خطاب به معنویت شرق و خطاب به عرفان آسیایى است که فکر مى کنند معنویت مساوى است با تارک دنیا بودن و مساوى است با ترک عقلانیت و عدالت و لاتسرفوا هم خطابش به غرب سرمایه دارى است خطابش به فرهنگى است که رابطه اش را هم با معنویت و هم با هدایت قطع کرده و خود را عقلانیت نامیده است و خطاب به سرمایه دارى اسرافگر حدناشناسى است که امروز دچار خلأ معنوى شده است. امروز معنویت را سفارش مى دهند همانطورى که پیتزا سفارش مى دهند. به راستى فرق معنویت اسلامى با معنویت شرق و غرب در چیست؟
امروزه یک مکتب رایج در غرب که به اسم معنویت مدرن یا معنویت سکولاریستى از آن تعبیر مى شود و مطرح است مکتب روح گرایى یا به اصطلاح معناگرایى اسپیریچوالیسم یک گرایشى است که از یک طرف ریشه هاى معرفتى آن را قطع کرده اند از یک طرف ریشه هاى وجودى و آنتولوژیک آن را قطع کرده اند و بعد براى جبران نیاز شدید فطرى بشر به معنویت شروع کردن به ساختن معنویت هاى ساختگى و دروغین و در واقع معنویت دنیوى و اختراع معنویت. همانطور که عرض کردم واقعا به این صورت است که در فرهنگ سرمایه دارى سکولار معنویت سفارش مى دهند همانطورى که پیتزا سفارش مى دهند.
این اسپریچوالیسم یا معنویت گرایى که در غرب به وجود آمده است برخلاف به معنویت توحیدى و انبیایى یک معنویت مونتاژ شده است یک تکه از هندوئیسم و بودیسم برمى دارند با یک تکه از مسیحیت مخلوط مى کنند مبانى الحادى قشرى پوزیتیویستى را برمى دارند و روى آن مصالح و آجر «اگزیستانسیالیستى» کار مى گذارند یک چیزى سر هم بندى و مونتاژ مى کنند به طورى که به آنها آرامش بدهد بدون این که از آن ها عمل بخواهد، بدون این که قانون و اخلاق و ارزش گذارى داشته باشد و بدون این که از آن ها عقیده به چیزى را بطلبد. در واقع یک معنویت بدون هزینه و سرویس معنوى دادن. حالا شما این معنویت را با معنویتى که از قول پیامبر و امامان معصوم (س) مقایسه کنید. معنویت ساختگى غرب و تریاک معنوى شرق و آسیایى در یکى دو قرن اخیر مى خواستند جاى عرفان توحیدى و معنویت انبیاء را بگیرند ولى به بن بست رسیدند.
غربى ها خود معترف هستند که این معنویتى را که ساخته اند یک امر ذهنى فردى است، یک امر سوبجکتیویته است. بدون اینکه هیچ ما به ازاى واقعى عینى داشته باشد. خود بر این موضوع معترف هستند و در عین حال از این معنویت آرامش مى خواهند معلوم نیست که چیزى که هیچ ما به ازاى عینى و آبجکتیو ندارد هیچ ریشه واقعى ندارد و قابل توجیه عقلانى هم نیست ارتباطى هم با عقلانیت و حقوق بشر ندارد تکلیف هیچ چیزى را معلوم نمى کند نه تکلیف حقیقت نه فضیلت و نه عدالت را چگونه مى خواهد به بشر آرامش بدهد و طبیعى است که این آرامش ایجاد نمى شود و امروز با مواد مخدر و LSD و حشیش و ماریجوانا و... مى خواهند به آرامش و معنویت برسند.
به راستى وقتى در یک جهان فکرى از طبیعت معنویت زدایى کردید، از جهان معنویت زدایى کردید، از ذهن و عقل و جان و حیات بشر و حتى از طبیعت بشر و از همه چیز معنویت زدایى کردید و از همه چیز تفسیر سکولاریستى دادید و تنها فرق انسان و حیوان را فرق در فیزیولوژى دانستید که اخیرا در موج سوم جریان هاى زیست شناسى و روان شناسى در غرب حتى همین هم منتفى شد یعنى گفتند که حتى بین آناتومى انسان و حیوان هیچ فرقى نیست وقتى که گفتید تفاوتى بین آنها وجود ندارد، وقتى روح و فطرت را انکار کردید، وقتى معاد و مبدا را انکار کردید، چگونه و با چى مى خواهید به بشریت آرامش بدهید.
حالا این معنویت دروغى را با عرفان و معنویت قرآنى مقایسه بکنید. قرآنى که از یک طرف در دعوت معنوى مى گوید که سجده کن و نزدیک شو و در خلوت ترین ابعاد زندگى فرد دخالت مى کند همین قرآن مى گوید به ثروتمندان جامعه که حقوق محرومان جامعه را نمى دهند از طرف خداوند وعده عذاب بدهید. معنویت اسلامى یک معنویت سمبلیک و فانتزى نیست، معنویت اسلامى مخصوص آدم هاى بیکار نیست که باید بیکار باشند تا بتوانند معنوى باشند معنویت اسلامى یک شغل نیست، مقدس بودن یک حرفه نیست که عده اى عارف و مقدس حرفه اى باشند و بقیه زندگى حیوانى بکنند و عرفان و معنویتى که پیامبر و امامان سلام الله علیهم آوردند، معنویتى است که مراتب بالا و پایین دارد اما در عادى ترین و پایین ترین رده هاى زندگى مردم هم حضور دارد. در معنویت اسلامى ما عارف حرفه اى نداریم. عرفان یک شغل نیست مقدس حرفه اى نداریم که عده اى زندگى غیر عرفانى داشته باشند و بقیه بیکار باشند تا بتوانند عارف باشند.
در منطق این سه بزرگوار همه چیز به هم مربوط و یک شبکه است هیچ حکمى و هیچ موعظه و قانونى منعزل از بقیه احکام و معارف دینى نیست. این معنویت یک وزنه آویزان از بشر و روى دماغ مردم نیست معنویت در حاشیه زندگى مردم نیست بلکه معنویت در متن زندگى آنها است و لذا معنویت اسلام قابل سکولاریزه شدن نیست.
معنویت از مادیات جدا نمى باشد و لذا در فرهنگ اسلامى اینطورى نیست که بگویند یک بخشى از زندگیتان مادى است و یک بخشى از آن معنوى بلکه همه ابعاد زندگى از ازدواج و کار و درس خواندن حتى تفریح رفتن و خوابیدن اگر به آن معناى اصلى زندگى که انبیاء آوردند گره بخورد همه مى تواند معنویت باشد.
امروزه عرفان شرقى و آسیایى معنویت بودایى و برهمنى که تبلیغ مى شود درویش بازى هاى انگلیسى عرفان مسوولیت گریز عرفان انزواطلب، عرفان مالیخولیایى، عرفانى که با مواد مخدر و با شراب مى شود تقویتش کرد یک چنین عرفانى در واقع یک عیاشى معنوى است یک لذت طلبى روانى است در واقع یک جور دنیاطلبى است.
معنویتى است بدون برنامه براى زندگى معنویت گریز معنویتى که یا راه مرگ راه نشان مى دهد و با زندگى کارى ندارد یا اگر از نوع معنویت سکولار دنیایى غرب است در واقع معنویت مادى است و معنویت نیست زیرا که عالم معنا را اصلا مجازى مى داند و آخرت را مثل مد لباس ورانداز مى کند.
اگر شما کتابهاى آن ها را بخوانید در مى یابید که اینطورى به معنویت نگاه مى کنند معنویت سکولار و معنویت مدرن به درد کسانى مى خورد که دنیا را چلانده باشند بعد هم یوگا انجام دهند براى اینکه خستگى شان برطرف شود و آنچه را خوردند هضم کنند و دوباره سر سفره سرمایه دارى بنشینند و دوباره ببلعند. این معنویت در این عالم اینگونه معنا مى شود و لذا آن ها مى گویند از حق یا باطل نبودن معنویت صحبت نکنید بگویید کارکرد معنویت چیست فایده مادى معنویت چیست؟
اما در فرهنگ اسلامى که امروز راجع به آن صحبت مى کنم اهداف معنوى با روش هاى غیر معنوى قابل تعقیب نیست. کسانى در جامعه ما هستند که مى خواهند معنویت را با دموکراسى لیبرال، معنویت را با اقتصاد سرمایه دارى کنار هم پیوند بزنند و مونتاژ کنند که البته برخى از آنها هم در قدرت هستند، به آن ها عرض مى کنیم که معنویتى را که شما از آن دم مى زنید مى تواند از نوع بودایى یا عرفان سرخپوستى یا اسپیریچوالیسم مسیحى باشد اما نمى تواند معنویت قرآنى باشد.
معنویت اسلامى را باید به گونه اى درک کرد با عقلانیت و با عدالت اجتماعى و اقتصادى هماهنگ باشد و به هم مربوط باشند و از هم لاینفک. معنویت اسلامى معنویت پشت ابرها نیست. انتزاعى و غیرعملى نیست. مختص خواص هم نیست.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات