تاریخ انتشار : ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۹:۱۱  ، 
کد خبر : ۸۹۹۱۳

اهداف استراتژیک جنگ لبنان


نوشته: دکتر اسامه‌الاشقر
رخدادهاى پس از عملیات « اوهام بر باد رفته و» و« وعده صادق » نشان داد که تحلیل ها و پیش بینى هاى سیاسى درباره واکنش صهیونیست ها به این دو عملیات مشابه بوده است زیرا هر دو عملیات در یک هفته رخ داد و نتایج آنها نیز مشابه بود و آن به اسارت درآمدن چند نظامى صهیونیست و هلاکت چند تن دیگر بود. این دو عملیات نشان داد که شکاف هاى امنیتى و اطلاعاتى بزرگى در سیستم نظامى رژیم صهیونیستى وجود دارد و حال آنکه رژیم صهیونیستى مدت ها مدعى برترى اطلاعاتى و نظامى بر دشمنان خود بود.
دو عملیات مذکور بحرانى سیاسى و نظامى براى رژیم صهیونیستى به همراه داشت و نشان داد که قدرت بازدارندگى رژیم صهیونیستى تا چه حدى کاهش یافته است قدرتى که تاکنون سوپاپ اطمینان رژیم صهیونیستى در منطقه و حامى آن در برابر تهدیدات راهبردى شمرده مى شد. این دو عملیات همچنین ابعاد منفى طرح یکجانبه گرایانه رژیم صهیونیستى در کرانه باخترى را که حزب کادیما و کابینه اولمرت معرف و بانى اجراى آن بودند آشکار ساخت.
بر کسى پوشیده نیست که کابینه اشغالگران صهیونیست برنامه اى هدفمند را اجرا مى کنند که پیش از تحولات اخیر تدوین و آماده اجرا شده بود. این برنامه به هدف نابود کردن هر گونه قدرت در حال توسعه در منطقه که مى توانست براى این رژیم خطرساز باشد استوار بوده است. تجاوزات گسترده رژیم صهیونیستى فقط در واکنش به دو عملیات دلاورانه نیروهاى مقاومت لبنان و فلسطین نبوده است بلکه باید اظهارات فرماندهان ارشد نظامى رژیم صهیونیستى را که از وجود جدول هاى زمانى بلند مدت براى تجاوزات نظامى این رژیم حکایت دارد مورد توجه قرار دهیم.
اکنون آشکار شده است که این برنامه صهیونیستى از حمایت کامل دولت آمریکا برخوردار است و این دولت بخشى از فشارهاى اروپایى ها به رژیم صهیونیستى براى کاهش تجاوزاتش را نیز دفع و براى تجاوزات اسرائیل به فلسطین و لبنان پوششى مناسب فراهم و آن را جنگى دفاعى و قانونى قلمداد مى کند. آمریکا به این نیز بسنده نکرد و حتى قطعنامه هاى صادره از شوراى امنیت علیه رژیم صهیونیستى را نیز با کمال گستاخى و بى شرمى وتو کرد تا مانع از محکوم شدن تجاوزات اشغالگران صهیونیست به ملت فلسطین شود. کار به آنجا رسیده است که کنگره آمریکا امتیازات و پاداشى تازه تر و بیشتر به صهیونیست ها ارائه داده و در اقدامى کاملا جانبدارانه مصوبه اى در حمایت از تجاوزات بى قید و شرط رژیم صهیونیستى به فلسطینیان صادر کرده است.
تجاوزات رژیم صهیونیستى به فلسطین و لبنان همچنین ناتوانى جهان عرب از ارائه کمک هایى هر چند اندک (حتى در بعد دیپلماتیک و سیاسى) به ملت هاى فلسطین و لبنان را کاملا آشکار ساخت و فراتر از آن حتى با مسوول دانستن مقاومت در قبال حوادث جارى سرپوشى براى جنایت هاى صهیونیستى فراهم کرد.
عرصه هاى جنگ رژیم صهیونیستى
عرصه اول: فلسطین
مناطق فلسطینى زیر پوشش کامل نظامى و عملیاتى مستقیم صهیونیست ها قرار دارد و نیروهاى اشغالگر تمام مناطق فلسطینى نشین را از زمین و هوا و دریا زیر کنترل کامل خود دارند. مناطق فلسطینى نشین از نظر امنیتى کاملا بى دفاع و از نظر راهبردى سقوط کرده شمرده مى شود. اما نیروى انسانى حامى طرح مقاومت و مختلط با غیر نظامیان حملات سهمگین به مناطق فلسطینى نشین را براى ارتش رژیم صهیونیستى دشوار مى سازد زیرا مقاومت فلسطین با در اختیار داشتن نیرویى محدود مى تواند زیان هاى مهمى به ویژه در نوار غزه به دشمن صهیونیستى وارد آورد. افزایش توان موشکى فلسطینیان نیز توانسته است عامل بازدارنده دیگرى در کوتاه و میان مدت در مقابل تجاوزات دشمن صهیونیستى تشکیل دهد واگر این توان به همراه انواع دیگر مقاومت به کرانه باخترى منتقل شود شهرک هاى صهیونیست نشین و مناطق مسکونى پر جمعیت صهیونیست ها در نزدیکى این منطقه مى تواند زیر آتش مقاومت فلسطین قرار گیرد که این امر مى تواند در مقایسه با نوار غزه زیان هایى بیشتر و سخت تر براى صهیونیست ها به همراه داشته باشد.
بدیهى است که دشمن صهیونیستى با ارسال پیام هایى براى مقاومت فلسطین مبنى بر اینکه واکنش «اسرائیل» در مقابل حملات شدید مقاومت فلسطین بسیار شدیدتر از حد توقع آنها خواهد بود.
عرصه دوم: لبنان
از زمان عقب نشینى ارتش رژیم صهیونیستى از بخش هایى از اراضى اشغالى جنوب لبنان توانایى نظامى جنبش حزب الله - به نظر صهیونیست ها - همچنان در حال افزایش است و اکنون به یک تهدید جدى براى رژیم صهیونیستى که در زیر آتش موشک هاى این جنبش قرار دارد تبدیل شده است. فشارهاى بین المللى و قطعنامه هاى شوراى امنیت براى خلع سلاح حزب الله و استقرار نیروهاى ارتش لبنان در نوار مرزى میان فلسطین اشغالى و جنوب لبنان نیز حتى پس از خروج نیروهاى سوریه از لبنان و تضعیف نفوذ این کشور در لبنان و به قدرت رسیدن مخالفان حضور سوریه در لبنان به اریکه قدرت در این کشور نتیجه اى نداشته است و از آنجا که مقاومت لبنان در حال حاضر قوى ترین طرف حاضر در معادلات لبنان به شمار مى آید هر گونه نبرد با این جنبش به جنگى دیگرى در داخل لبنان بدل خواهد شد که البته هیچ یک از لبنانى ها تمایلى به آن ندارند زیرا این امر وضعیت اقتصادى و گردشگرى لبنان را به شدت به مخاطره مى اندازد.
عملیات حزب الله و اسارت دو نظامى صهیونیست به دست نیروهاى این جنبش و هلاکت و زخمى شدن چندین نظامى دیگر صهیونیست در ادامه عملیات نیروهاى مقاومت فلسطین در شرق نوار غزه که به اسارت یک نظامى و هلاکت و زخمى شدن چندین نظامى دیگر صهیونیست منجر شد فشارهاى زیادى بر ارتش رژیم صهیونیستى وارد کرد و هیبت این ارتش را در هم شکست و این رژیم براى به دست آوردن اعتبار از دست رفته اش به واکنشى قابل پیش بینى دست زد اما این امر به جنگى تمام عیار و فراگیر علیه دولت لبنان تبدیل شد و همه مراکز و بخش هاى این کشور هدف قرار گرفت. هدف رژیم صهیونیستى از چنین تجاوزى تحریک گروه هاى لبنانى و نیز دولت لبنان به اجراى قطعنامه 1559شوراى امنیت بود که در آن بر لزوم خلع سلاح مقاومت تاکید شده است. برخى از این گروه ها امیدوارند که با فرسوده کردن مقاومت لبنان در برابر عملیات گسترده و سنگین ارتش رژیم صهیونیستى و محاصره لبنان به وسیله این رژیم خلع سلاح مقاومت لبنان نیز امکان پذیر شود.
اکنون بر همگان آشکار است که هدف رژیم صهیونیستى نابودى سریع و زودهنگام جنبش حزب الله یا دست کم تبدیل آن به یک گروه بسیار ضعیف است که به این وسیله دولت لبنان بتواند بر آن سیطره یابد.
عرصه سوم: سوریه
ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستى بر این باورند که زنجیره اى قدرتمند از ایران تا لبنان ایجاد شده است که حلقه وصل آن سوریه است. این زنجیره از بى ثباتى عراق و نیز تشدید برنامه هاى مقاومت در فلسطین به ویژه پس از پیروزى جنبش مقاومت اسلامى حماس در انتخابات مجلس قانونگذارى و تشکیل کابینه به نفع خود بهره بسیار مى برد. واشنگتن و تل آویو حزب الله را بازوى قدرتمند سوریه و ایران در لبنان مى دانند و قطع این بازو سوریه را تضعیف مى کند و این کشور ناچار است پشتیبانى سیاسى از مقاومت فلسطین را متوقف کرده و با خوددارى از استفاده از نفوذ منطقه اى خود براى حمایت از مقاومت آن را منزوى کند.
از این رو سوریه امروز با جنگ مهمى روبرو است که هدف از آن کاهش نفوذ منطقه اى سوریه و بى ثبات کردن این کشور و تبدیل آن به یک دولت ضعیف و ناتوان از حمایت از مقاومت فلسطین یا تقویت جبهه پایدارى در منطقه است. به همین سبب ملاحظه مى شود که ارتش اشغالگر رژیم صهیونیستى اعلام کرده است که سوریه را هدف حمله قرار نمى دهد! زیرا تمایلى به ایجاد جبهه اى جدید که اهداف این رژیم را تامین نمى کند ندارد و نیز باید توجه داشت که شعله ور شدن جنگ در جبهه سوریه همه منطقه را به کام خود خواهد کشید و این مساله مورد پذیرش جامعه جهانى و منطقه نیست.
اما این بدان معنا نیست که گروه هاى فلسطینى موثر حاضر در سوریه هدف حملات رژیم صهیونیستى قرار نخواهند گرفت بر عکس احتمال مى رود که رژیم صهیونیستى میان اهداف ویژه سوریه و اهداف گروه هاى فلسطینى حاضر در سوریه تمایز قائل شده و به مواضع فلسطینیان در سوریه ضرباتى وارد کند.
عرصه چهارم: ایران
شاید بتوان گفت که شکستن قدرت حزب الله لبنان در حقیقت پیش دستى در جنگ راهبردى با ایران (داراى توان هسته اى) است. زیرا این جنگ (علیه ایران) نیازمند آن است که قدرت ایران در منطقه کاملا نابود شود و به این ترتیب ایران نتواند از نفوذ خود در منطقه - در صورتى که آمریکا قصد نابودى توان هسته اى ایران را داشته باشد - استفاده کند. گفتنى است که اروپا و برخى کشورهاى مهم منطقه عربى نیز (متاسفانه) از ضربه زدن آمریکا به ایران حمایت مى کنند و نقش و برنامه ایران را در منطقه براى خود خطرناک مى دانند. به همین سبب ایران نیز بر این باور است که جنگ کنونى علیه این کشور است اما نمى تواند نقش لجستیک خود را کاملا افشا کند زیرا شرایط سیاسى منطقه چنین اجازه اى به این کشور نمى دهد و این کشور تمایلى به توسعه دایره جنگ ندارد مبادا که زیان زیادى به همپیمانان و نفوذ این کشور وارد آید.
عرصه پنجم: جهان عرب
در صورتى که دولت هاى عربى فشار وارد کنند این امر مى تواند مقاومت را با دشوارى هایى مواجه سازد. ناتوانى دولت هاى عربى و عدم حمایت هاى مردمى از آن و نیز متهم بودن حکومت هاى عرب به استبداد احتمال تاثیرگذارى فشارهاى عربى بر مقاومت را کاهش مى دهد از طرف دیگر حماقت ها و ستمگرى و خونخوارى صهیونیست ها نیز سبب مى شود که کشورهاى عربى از حمایت از این رژیم واهمه داشته باشند.
مساله مهم این است که مقاومت به هیچ وجه به نظام هاى رسمى عربى تکیه نکرده است و به خوبى مى داند که مواضع و توانایى هاى این حکومت ها چقدر است و به همین سبب تکیه مقاومت تنها بر ملت هاى عربى است که - به رغم تحرک و تاثیر ضعیف آن - قدرتى ساکن است که ممکن است هر آن منفجر شود و این انفجار درصورت داشتن رهبرى سیاسى مناسب مى تواند ثبات حکومت هاى عربى را بر هم بزند.
عرصه ششم: رژیم صهیونیستى
سران رژیم صهیونیستى زمان را عامل مهمى براى جنگ خود مى دانند و هر چه تلاش هاى بین المللى به ویژه فرانسه و روسیه افزایش یابد آنان فرصت کمترى براى اجراى مقاصد شوم خود خواهند داشت به همین سبب تلاش مى کند که در کمترین زمان ممکن توانایى هاى حزب الله را از بین ببرد و این کار را با طولانى کردن حملات هوایى به مناطق مختلف لبنان انجام مى دهد تا لبنانى ها را علیه مقاومت و حزب الله بشوراند. در بعد بین المللى نیز رژیم اشغالگر صهیونیستى به رغم فراهم بودن حمایت هاى آمریکا از این رژیم قادر نخواهد بود که چندین جبهه را شعله ور نگه دارد و به همین سبب آمریکا براى حل و فصل مسائل دیگر ناچار است که قدرت نظامى «اسرائیل» را مهار کند به ویژه که پرونده هایى مانند عراق و کره شمالى و ایران، امریکا را به یافتن حمایت هاى بین المللى از اهدافش علیه این کشورها محتاج ساخته است و البته جامعه جهانى در مقابل از آمریکا مى خواهد که تجاوزات «اسرائیل» را مهار کند. اما به نظر مى رسد که «اسرائیل» در صورت ورود سوریه و ایران به جنگ از ورود آمریکا به عرصه بسیار خشنود خواهد شد و آمریکا نیز فرصت را براى ضربه زدن به برنامه هسته اى ایران مناسب خواهد یافت.
افکار عمومى در رژیم صهیونیستى خواهان تشدید خشونت ها و تسویه حساب و انتقام جویى است اما نیم میلیون یهودى که در پناهگاه ها به سر مى برند و ادامه تحمل این وضع براى آنان دشوار است و نیز تجربیات به دست آمده در کریات شمونه بالاخره آنان را به واکنش وادار و نسبت به فایده ادامه حملات اسرائیل مردد خواهد ساخت و حجم بالاى زیان هاى اقتصادى که حمله موشکى به شهرهاى صهیونیست نشین پدید آورده است بحران را در داخل این رژیم عمیق تر مى کند.
اهداف تاکتیکى و راهبردى و سیاسى رژیم صهیونیستى از جنگ علیه فلسطین و لبنان پس از دو عملیات «اوهام بر باد رفته و» و«وعده صادق» را مى توان در چند نکته خلاصه کرد: - سرپوش گذاشتن بر شکست امنیتى و نظامى از طریق عملیات گسترده و بسیج مجدد توده صهیونیست ها و جلب حمایت آنها و بازگرداندن اعتبار از دست رفته ارتش اسرائیل به آن و تاکید بر این نکته که صهیونیست ها ابتکار عمل را در دست دارند.
- فرسوده کردن مقاومت فلسطین و لبنان در ابعاد مادى و انسانى و تضعیف بنیه نظامى و لجستیکى مقاومت.
- نابودى درآمدهاى ملت هاى فلسطین و لبنان و توانایى ها وامکانات این دو سرزمین و موسسات زیر بنایى آنها جهت پیچیده کردن وضع داخلى و تشدید اختلافات میان گروه هاى سیاسى متخاصم در داخل فلسطین و لبنان با زیر فشار گذاشتن مردم در ابعاد اقتصادى و معیشتى و انزواى داخلى مقاومت و مجازات حامیان مردمى مقاومت و هواداران آن.
- تحمیل طرح هاى سیاسى و نظامى و امنیتى و حتى اقتصادى و اجتماعى تازه براى تغییر وضع موجود و باز ترسیم نقشه سیاسى از طریق اسقاط کابینه فلسطین به رهبرى جنبش حماس و تحمیل وضعیت جدید نظامى بر مرزهاى شمالى فلسطین اشغالى و تحریک جامعه جهانى به اجراى قطعنامه 1559که در آن بر تسریع خلع سلاح مقاومت تاکید شده است.
- آزادى نظامیان اسیر صهیونیستى از دست مقاومت بدون پرداختن هزینه سیاسى که مى تواند محبوبیت مقاومت را افزایش دهد و آن را به استمرار انجام چنین عملیاتى تشویق کند.
- ضربه زدن به حلقه قدرتمند زنجیره جبهه پایدارى (متشکل از ایران، سوریه، لبنان «حزب الله») و افزایش فشارها بر سوریه و لبنان و ایران جهت جلوگیرى از ادامه حمایت آنها از مقاومت.
با نگاهى به ابعاد سیاسى و نظامى تحولات جارى ملاحظه مى شود که دشمن صهیونیستى تاکنون نتوانسته است هیچ یک از اهداف فوق الذکر را - جز تخریب زیرساخت هاى لبنان و حمله به غیر نظامیان با استفاده از برترى هوایى و دریایى خود - محقق سازد. اکنون کاملا آشکار شده است که این رژیم از کسب پیروزى زمینى کاملا عاجز است واین امر از شکست هاى پیاپى این رژیم در نبردهاى زمینى در جنوب لبنان کاملا پیداست.
دشمن صهیونیستى همچنین با یک بحران داخلى بزرگ به سبب ادامه حملات گسترده موشکى به مناطق شمالى و جنوبى فلسطین اشغالى (از سوى حزب الله و گروه هاى مبارز فلسطینى) روبرو شده و بیش از نیم میلیون یهودى از شهرک هاى صهیونیست نشین به سوى مناطق امن تر فرار کرده اند و در حدود همین شمار نیز در پناهگاه ها به سر مى برند مضاف بر آنکه فصل گردشگرى در این رژیم نیز کاملا نابود شده و زیان هاى اقتصادى فراوانى به سبب ادامه جنگ و رسیدن درگیرى به مناطق با ثبات و آرام تر از نظر اقتصادى - از جمله حیفا - وارد آمده و در صورت گسترش دامنه جنگ به تل آویو و اطراف آن وضع رژیم صهیونیستى وخیم تر خواهد شد و همه این ها نشان مى دهد که اگر این جنگ ادامه یابد رژیم صهیونیستى نیز مانند فلسطینیان و لبنانى ها تاوان سنگینى براى آن خواهد پرداخت.
در هر حال مى توان گفت که پیروزى مقاومت در چندین بعد امکان پذیر است. اگر مقاومت در دفاع و پایدارى موفق شود این کار یک پیروزى بزرگ شمرده مى شود، اگر بتواند اصل مبادله اسیران را به دشمن صهیونیستى تحمیل کند باز هم پیروز شده است و اگر حمایت هاى مردمى از خود را حفظ کند پیروز تلقى مى شود و چنانچه صهیونیست ها از تحقق اهداف خود ناتوان و عاجز بمانند باز این مقاومت است که پیروز از میدان خارج شده است و نیز اگر حمایت هاى توده عرب ها و مسلمانان از مقاومت لبنان افزایش یابد یقینا مقاومت در این نبرد پیروز شده است.
در مقابل شکست رژیم صهیونیستى اگر محدود هم باشد باز هم پیامدهاى خطرناکى براى جایگاه راهبردى و نظامى رژیم صهیونیستى در منطقه خواهد داشت و مقاومت نظامى و سیاسى و مردمى و رسمى در منطقه جسارت بیشترى پیدا خواهد کرد همزمان با آنکه در تحولى دیگر وزراى امور خارجه کشورهاى عربى در کنفرانس اخیر خود از شکست مذاکرات صلح خبر دادند که این به معناى مرگ روند سازش است حتى اگر به برنامه اى واحد و عملى دست نیافته باشند باز هم همین اعلام نشانه اى از تحولى بى سابقه در مواضع رسمى عرب ها و تلاش مقامات عرب براى اندیشیدن درباره راه هایى خواهد بود که بتوانند از وضعیت شکست خورده روزمره خود خارج شوند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات