زهره کریمیان
نهضت مشروطیت ایران یکى از مهم ترین رویدادهایى است که در چرخه تاریخى میهن مان به وقوع پیوسته است و دگرگونى هاى فراوانى در ابعاد سیاسى، اجتماعى، فرهنگى را باعث شده است.
در جریان این جنبش شاهد حضور گسترده مردم و درگیر شدن بخش قابل توجهى از جامعه، صرف نظر از هواداران استبداد قاجار، روحانیون عدالتخواه، روشنفکران آزادیخواه، مشروعه گرایان، منورالفکرهاى غربزده هستیم.
با گذشت یک سده از این واقعه و به رغم پرداختن به ایران رویداد تاریخى از گذر نگارش کتاب ها و مقالات گوناگون و انتشار اسناد و مدارک، ضرورت توجه به انگیزه پیدایى این رخداد که موجب تحولات شگرف بنیادى در جامعه شد و تفسیر و تبیین نقش و کارکرد گروه هاى مختلف از اهمیت فراوانى برخوردار است.
تاریخ سیاسى کشورمان به دلیل قرابت زمانى، به دوره کنونى، از اهمیت خاصى برخوردار است. به ویژه پیروزى مشروطیت که سبب دگرگونى عظیمى در ساختار اجتماعى و سیاسى و اقتصادى کشور شد.
قبل از انقلاب مشروطه در دوران اولیه قاجاریه شاه اصولا قدرت مطلقه و صدراعظم اجراکننده اوامر ملوکانه بود در واقع هیات وزرایى وجود نداشت و مناصب دولتى و لشکرى نیز در فراخور حال دولتمردان و صاحب منصبان بود که عموما از شاهزادگان دربار بودند و به خاطر حفظ موقعیت خود نیز براساس نظر و اراده شاه حرکت مى کردند. سفرهاى این پادشاهان به فرنگ و پیگیرى و تشویق بعضى دولتمردان دلسوز کم کم باعث شد تا شاه اندکى در نظرات خود تغییراتى به وجود آورد. این کار باعث کوچکتر شدن حوزه قدرت صدراعظم شد و وزرایى دیگر در رتق و فتق امور مملکتى صدراعظم را همراهى کردند.
وزراى اولیه عبارت بودند از: داخله، جنگ، خارجه، مالیه، عدلیه، وظایف و اوقاف. این وزرا در کار خود استقلال داشتند و مستقیما از شخص شاه فرمان مى گرفتند، و وقتى امر مهمى پیش مى آمد شورایى از وزرا تشکیل مى شد البته بعد از شورا نیز تاییدیه آخر حتما با نظر شاه بود و صدراعظم هم ریاست مجلس شوراى وزراى دولت را داشت. در واقع وزراى اول با صدراعظم در ارتباط بوده و اگر لازم مى شد به اتفاق صدراعظم به حضور شاه مىرسیدند.
در سال 1276ق به دستور ناصرالدین شاه مجلسى با نام «مصلحت خانه» در کنار مجلس شوراى وزراى دولت شروع به فعالیت کرد. این مجلس هر روز تشکیل مى شد و اعضاى آن معتمدین شاه بودند و درباره امور کشور اعم از لشکرى و کشورى به بحث و بررسى مىپرداختند.
شاه دستور تشکیل چنین مجلسى را در سایر ولایات داده بود. تشکیل این مجالس (شوراى وزراى دولت، مصلحت خانه) باعث شد تا افق جدیدى در کشور باز شود و زمینه ساز مجالس بعدى و قانونگذارى در ایران شد.
ناصرالدین شاه در سفرى که به عتبات براى رفته بود، در میانه راه با استقبال رسمى دولت عثمانى روبه رو شد که خیلى مورد توجه او واقع شد. میرزا حسین خان سپهسالار که به شاه خیلى نزدیک بود و شاه نیز به او علاقه مند، از این فرصت پیش آمده استفاده کرد و شاه را تشویق به ایجاد دارالشوراى کبرى کرده و شاه موافقت خود را اعلام کرد و در افتتاحیه دارالشورا سخنرانى کرد که این دارالشورا از براى تامین مصالح دولت و منافع ملت تاسیس شده و باید براى بهتر و به نتیجه رسیدن خوب کار کرد.
دارالشوراى کبرى در کنار مجمع خاص وزرا به کار مشغول بود، اعضاى دارالشوراى کبرى، بیشتر از شاهزادگان دربار و یا معتمدین خاص و نزدیک شاه بودند و به خاطر محدودیت زمان فعالیت و تکالیف دیگرى که داشتند، عملکرد خوبى در بر نداشت و خیلى زود منحل شد. اقدام دیگر ناصرالدین شاه ایجاد مجلس تحقیق دولتى بود.
اعضاى این مجلس عموما از رجال دربارى و سرشناس بودند و باید به تحقیق و تفحص در امورى مى پرداختند که بسیار حساس بود و نیاز به غور و بررسى بیشترى داشت.
در واقع این مجلس فیلترى بود براى امراء و شاهزادگان که خود اغلب پست هاى حساس داشتند و مى توانستند از آن طریق به مسایل مالى و اعتبارى دست یابند.
اعضاى این مجلس در حضور شاه سوگند یاد کردند که جز راستى و صداقت به چیز دیگرى توجه نکنند و ملاحظه احدى را نکنند و این کار با توجه به اوضاع و شرایط آن زمان کار دشوارى بود.
اعضاى مجلس تحقیق دولتى احساس امنیت نمى کردند و قدرت درگیرى با کارشکنى رجال بزرگ کشور را نداشتند و این مشکلات باعث شد که مجلس تحقیق دولتى خیلى زود منحل شود.
ناصرالدین شاه بعد از آخرین سفرش به اروپا و دیدن مجدد قانون مندى کشورهاى اروپایى در بازگشت به ایران تصمیم به تدوین قانون گرفته بود. اما چند عامل مهم سد راه شد. اول از همه شخص خود شاه بود او که شاهى مستبد بود حاضر به تفویض اندکى از قدرت خود به دیگران نبود. در واقع شاه خواستار این بود که صورت مساله مطابق معمول کشورهاى دیگر باشد (دارالشورا و مجلس دایر باشد) ولى فقط نظر خود شاه اعمال شود و اعضاى مجلس فقط در پاره اى موارد شاه را یارى دهند.
از طرفى دیگر تدوین قانون موجب محدود شدن قدرت شاهزادگان و درباریان مى شد و چون عموما اعضاى این مجالس همان درباریان و شاهزادگان بودند، منافع شخصى خود را زیر پا نمى گذاشتند. و کارى از پیش نمى بردند. از همه مهمتر سطح آگاهى و بینش مردم بود که به همین منوال خو کرده بودند. عامه مردم ایران از سرزمین هاى دور خبرى نداشتند و درباره وضع قانون در ممالک دیگر بى اطلاع بودند، نمى دانستند تدوین قانون و تشکیل مجالس چه نفعى مى تواند براى آنان داشته باشد. در دوره حکومت ناصرالدین شاه این پادشاه مستبد اجازه خروج به کسى از کشور را نمى داد و خود این مساله موجب ناآگاهى مردم شده بود. اما بعد از دوره ناصرى ایران تحولات زیادى را به خود دید.
دوره مظفرى، دوره اى که پادشاهى بى کفایت و عیاش و خوشگذران زمام امور را به دست داشت. ولى در همین دوره رویدادهاى مهمى اتفاق افتاد. این دوره، دوره منورالفکرها و عصر امتیازات ایران از خارجى ها بود. با ورود شرکت هاى خارجى که متولى اجراى این امتیازات بودند یک سرى از رسم و رسومات خارجى ها که به ظاهر فریبنده بود وارد این سرزمین شد، که نه تنها در مساله سیاست و اقتصاد، بلکه در افکار مردم نیز نقش بسزایى داشت.
همچنین مظفرالدین شاه تحت تاثیر منورالفکرها قرار گرفت و اجازه خروج از کشور را به مردم داد.
مردم هم توانستند به سیر و سفر بروند و فرزندان شان را براى تحصیل به ممالک اروپا بفرستند.
این رفت و آمدها موجب دسترسى مردم به اخبار و اطلاعات از آن کشورها شد و رفته رفته سطح آگاهى نیز بالا رفت و اولین جرقه هاى قانون خواهى و تشکیل عدالت خانه زده شد. در این دوره مدارس زیادى در شهرهاى بزرگ ایران تاسیس شد که خود عامل مهمى در آشنایى مردم با تمدن بود. در پى این تحولات، علماى ایران نسبت به رعایت کردن اصول و مبانى دینى سخت تکیه داشتند و چون علما در نزد مردم از اعتبار خاصى برخوردار بودند، مردم با عقاید آنان همراه بودند طورى که با فتواى مرحوم آیت الله میرزاى شیرازى و منجر شدن به لغو امتیاز رژى، در صحنه بودن خود را نشان دادند. به قدرى نفوذ علما و روحانیون وطن دوست در نزد مردم زیاد بود که حتى درباره فتواى میرزاى شیرازى زنان دربارى هم مردم را همراهى کردند.
دادن امتیازات به بیگانگان مانند تیغ تیزى براى مردم ایران بود یعنى اگر از یک طرف نفعى در پى داشت از طرف دیگر ضررى نیز مى زد. روحانیون و علما و عده اى از روشنفکران وطن دوست و دلسوز نسبت به این امتیازات اعتراض داشتند، در واقع آنان هر چیز را موازى بااحکام دینى مى خواستند حتى تاسیس عدالتخانه و تدوین قانون را.
آگاهى این دو دسته به مردم باعث شد تا مردم به دنبال تغییر وضعیت باشند که این سرآغاز نهضتى بزرگ و نقطه عطفى، در تاریخ معاصر ایران شد. تحولى که مى توانست در صورت به ثمر نشستن، کشور ما را با تکیه بر مردم سالارى دینى به پیشرفتى شگرف در بازسازى فرهنگى و سیاسى اجتماعى خود رهنمون کند.
این تغییر وضعیت با تظاهرات، تحصن ها، تجمع ها و درگیرى هاى مردم با نیروى نظامى و دولتى همراه بود. شرح این جریان خود مستلزم تاریخ نگارى مفصلى است که از عهده این نوشته خارج است و ما در اینجا اشاره اى کوچک به این جریان مى کنیم. این جریان ابتدا در شهرهاى بزرگ چون تهران، اصفهان، تبریز و کم کم به سراسر ایران منتقل شد و فریاد مشروطه خواهى توام با مشروعه بلند شد.تعارض میان علما و منورالفکران غربزده منجر به درگیرى هایى شد که با تحصن علما در اماکن متبرکه و پشتیبانى مردم از این حرکت توانست پیروزى را نصیب مردم کند همچنان که عده متحصنین زیاد مى شد نیروى مردم توانست به شاه و درباریان غلبه کند و سرانجام مظفرالدین شاه در روز 14جمادى الثانى 1324ق فرمان مشروطه را امضا کرد.