حسین العودات
هنگامى که عمیر پرتس به عنوان رییس حزب صهیونیستى کار انتخاب شد، بسیارى از ناظران سیاسى معتقد بودند که دیدگاه هایش در مورد مناقشه اعراب و اسراییل از اعتدال بیشترى برخوردار است و در توجیه این دیدگاه خود مى گفتند: «او کارنامه نظامى و یا امنیتى ندارد، در مغرب به دنیا آمده و از یهودیان عرب است یا به عبارت بهتر یهودیانى که صدها سال در دامان عرب مى زیستند، سال ها ریاست اتحادیه کارگران «اسراییل» (هستدروت) را به عهده داشته و چپگرا است و از جریان هاى نژادپرست و تندرو و خونخوار صهیونیست دور بوده است، هوادار صلح و توافق نامه هاى صلح میان دو طرف بوده و در شمارى از تظاهرات هایى که در اعتراض به تجاوزات نظامیان صهیونیست علیه ملت فلسطین برگزار شده، شرکت کرده است، به صراحت موافقت خود را با اجراى طرح صلح ژنو اعلام کرده است. به علاوه باید به گرایش هاى اجتماعى وى که مبتنى بر دفاع از فقرا بود، نیز توجه کرد.»
پرتس بارها اعلام کرده بود که مى خواهد حزب کار را از قبضه حاکمیت یهودیان اروپایى (اشکنازى) در آورد و به نفع طبقات پایین جامعه صهیونیستى که یهودیان شرقى (سفرادیم) نیز جزو آن بودند، فعالیت کند. او اولین بار حزب (آم آحاد) که گرایشى چپى داشت، را تشکیل داد و این حزب بعدها با وعده هایى که شیمون پرز به پرتس داد، به حزب کار پیوست. چندى از پیوستن پرتس به این حزب نگذشته بود که او به عنوان رقیب در مقابل پرز ایستاد و خود را کاندیداى ریاست حزب کار کرد و توانست در برابر دیدگان بهت زده اعضا، در انتخابات پیروز شود. بى گمان پیروزى پرتس در انتخابات ریاست حزب کار براى «اسراییلى ها» نیز بسیار عجیب بود چرا که این اولین بار بود که یک یهودى شرقى و چپگرا عهده دار این منصب مى شد، به ویژه آن که این حزب از همان بدو تاسیس در قبضه اختیار یهودیان اشکنازى بود.
در نگاهى به گذشته مى بینیم که رهبران تاریخى حزب کار مانند بن گوریون، لیوى اشکول، گولدا مائیر، اسحاق رابین و شیمون پرز از نقشى ویژه در شکل گیرى «اسراییل» بهره مند بودند و سال ها نیز رهبرى جامعه صهیونیست را به عهده داشتند تا این که نوبت به عمیر پرتس رسید که خارج از طبقه آریستوکرات هاى «اسراییلى» و یقه سفیدهاى عضو این حزب بود.
به خاطر تمامى توصیفات و دلایلى که ذکر کردیم، بسیارى از تحلیلگران و روزنامه نگاران «اسراییلى» و عرب معتقد بودند که اگر عمیر پرتس بتواند باعث پیروزى حزب کار در انتخابات شود و بستر را براى حضور این حزب در دولت فراهم سازد، دولت عبرى را مجبور به اعتدال و میانه روى در آرا خواهد کرد و از تجاوزات صهیونیستى به عرب ها و فلسطینى ها خواهد کاست و با بازگرداندن جزیى از حقوق از دست رفته فلسطینى ها موافقت خواهد کرد؛ ولى حاصل امر برخلاف پیش بینى ها بود. شارون از حاکمیت کنار رفت و حزب کاربه رهبرى پرتس نتوانست آن چنان موفقیتى را در انتخابات کسب کند در نهایت اولمرت جانشین شارون شد و با حزب کار ائتلاف کرد. اولمرت ریاست دولت و پرتس نیز عهده دار وزارت جنگ شد. این اولین بار بود که در تاریخ «اسراییل» این دومنصب را افرادى پر مى کردند که هیچ سابقه نظامى و یا امنیتى نداشتند، به عنوان نمونه اولمرت تنها مناصبى مدنى همچون ریاست شوراى شهر قدس و وزارت در دولت شارون را برعهده داشت به هر رو، «اسراییلى ها» هراس زیادى ازدولت جدید داشتند، دولتى که سکانداران آن چهره هاى غیرنظامى بودند و بسیارى نیز گمان مى کردند که این مساله باعث موفقیت در برقرارى صلح میان دو طرف شود.
به هر حال آن چیزى که بیشتر ناظران سیاسى انتظارش را داشتند، رخ نداد، اولمرت و پرتز در تندرویى و افراطى گرى، گوى سبقت را از شارون ربودند. شارون اگر اقداماتى افراطى گرایانه انجام مى داد، در چارچوب شخصیت، سیاست و باورهایش بود، ولى افراطى گرى هاى این دو مقام صهیونیست ساختگى بود وتنها کارکردى که این اقدامات براى شان داشت، تاکید بر این نکته بود که عزم را براى ریختن خون ملت فلسطین و زیرپا گذاشتن حقوقش جزم کرده اند و از همین رو، این دو مسئول صهیونیست هنگام انجام اقدامات افراطى گرایانه، حکم انسان ترسویى را دارند که ضرباتش به سوى طرف مقابل از هیچ توازنى برخوردار نیست و علاوه بر آنکه هیچ همخوانى با جریان حوادث ندارد، از کارکرد اصلى خود نیز به دور است.
آرى! این دو صاحب منصب صهیونیست به دنبال آن هستند که خود را قوى نشان دهند و اینگونه بود که عمیر پرتس تمامى آن چیزهایى که در مورد صلح طلبى، اندیشه هاى اجتماعى و رستنگاه مغربى اش مى گفتند از یاد برد و دست به اقدامات وحشیانه اى زد که پیش از او هیچ کدام از ژنرال هاى صهیونیست از راستگراى افراطى گرفته تا چپ گرا انجام نداده اند. همان طور که در این دو هفته اخیر شاهد بودیم او دستور کشتار کودکان فلسطینى در سواحل غزه و تخریب خانه هاى مسکونى را صادر کرد و طرح هایى را نیز براى حملات وحشیانه و ددمنشانه به غزه ارایه داد تااینکه ثابت کند تمامى آن چیزهایى که در مورد او مى گفتند،مبنى بر اینکه او یک غیرنظامى است و نتیجه کارخانه نظامى دولت اشغالگر قدس نیست، باطل است و در خونریزى وددمنشى دست کمى از دیگران ندارد.
در یک نگرش دقیق مى بینیم که تاریخ شکل گیرى حزب کار اختلافى با تاریخ حزب لیکود و موضعش در مقابل حقوق فلسطینان و عرب ها ندارد. حزب کار که نتیجه ائتلاف چندین حزب و جنبش کارگرى صهیونیست بود، همچون گذشته کنترل و هدایت اتحادیه کارگران «اسراییل» (هستدورت) را برعهده دارد، اتحادیه اى که «هاگانا» یا همان هسته اصلى ارتش رژیم اشغالگر قدس راشکل داد و در نبرد 1948 دست به اقدامات تروریستى هولناکى زد؛ اتحادیه اى که مبدع اصلى طرح ایجاد کیبوتس هاى زراعى و شهرک هاى صهیونیست نشین بود اتحادیه اى که سازمان جهانى صهیونیسم و آژانس بین المللى یهود را اداره مى کرد و در حدود چهل سال نیز حکومت را در اسراییل عهده دار بود و توانست پیوندى عمیق میان «اسراییل» و سیاست هاى امپریالیستى ایجاد کند؛ اتحادیه اى که در سال 1956سکاندار جنگ علیه مصر و در سال 1967علیه کشورهاى عربى بود؛ اتحادیه اى که جنگ آمریکا علیه ویتنام و فعالیت هاى جنبش نژاد پرست «آپارتاید» در جنوب آفریقا را تایید کرد؛ اتحادیه اى که تنظیم طرح آلون را براى کنترل نهر اردن بر عهده داشت؛ اتحادیه اى که صاحب اصلى طرح هاى شهرک نشینى کنونى و بنیانگذار سیاست شهرک سازى بود، به این معنا که سیاست مذکور از نتایج کار این اتحادیه به شمار مى رود و شارون تنها کار جدیدى که در این زمینه کرد، تکمیل طرح ها بود.
در نهایت باید گفت که ضربه اى که حزب کار به کشورهاى عربى و حقوق شان وارد آورد، بیش از لیکود است، ولى تفاوت این دو در مهارت شان در حیله گرى و فریبکارى است، به عنوان نمونه، حزب کار بر خلاف عملکردش، چنین وانمود مى کند که یک حزب چپگرا بوده و خواستار صلح و همکارى میان کشورهاى منطقه است. از این رو واقعاً احمقانه است که کسى فکر کند: «عمیر پرتس، با دیگر صهیونیست ها فرق دارد و اربابان سیاسى حزب کار به او اجازه مى دهند که روند متفاوتى را طى کند.»
در کنار تمامى مسایل فوق الذکر به این نکته نیز توجه داشته باشید که اولمرت متمایل و نیازمند آن است که یک فرد تندرو و یک ژنرال بى ستاره شناخته شود و این همان چیزى است که عملکرد این چهره صهیونیست به عنوان وزیر دفاع رژیم اشغالگر قدس نشان مى دهد، ضمناً سبیل هاى پهنش به هیچ وجه نمى تواند باعث تفاوتى میان او و رهبران پیشین حزب کار شود.
به نظر مى رسد که تمامى مسئولان اشغالگر قدس در پى آن هستند که کاخ مجد و خلود خود را بر حقوق و جان عرب ها بنا سازند.