تاریخ انتشار : ۲۴ فروردين ۱۳۸۸ - ۱۳:۳۱  ، 
کد خبر : ۹۰۰۷۱
نگاهی به نظریات ماکس وبر جامعه‌شناس آلمانی

روزمرگی آفت بوروکراسی


علیرضا شجاعیان
همه مردم به نحوی با «اداره بازی» مواجه بوده‌اند. اغلب مردم در جامعه، بوروکراسی را کاغذبازی می‌دانند در حالی که اینطور نیست. فلسفه شکل‌گیری نظام بوروکراسی در بدو تاسیس اساسا به منظور سازماندهی و جهت‌بخشی و هدفمند کردن گردش کار و ارایه خدمات در یک نظام اداری بوده است و  برخلاف مفهوم منفی آن در جامعه و نظام اداری بیمار ما، فرآیند بوروکراسی در واقع نوعی شفافیت‌بخشی و مستندسازی فعالیت‌ها و تعریف ورودی‌ها و خروجی‌های نظام اداری بوده و هست و با گسترش دامنه فعالیت‌های اجتماعی و اقتصادی، تنظیم قوانین و قواعد بوروکراتیک از حساسیت خاصی برخوردار شده است.
نظام بوروکراسی زاییده ساختارهای سیاسی هر جامعه است که سادگی یا پیچیدگی آن به عناصر مختلفی مانند قلمرو، ثروت، قدرت، جمعیت، سرزمین و عواملی نظیر آن مرتبط است. در این میان حتی نگرش زمامداران در تعیین عناصر سیاسی ساخت دیوان‌سالاری موثر است.
پایه‌گذار نظریه جدید درباره بوروکراسی، ماکس وبر، جامعه‌شناس آلمانی است که وجود آن را نشانه رسمی اندیشه سازماندهی منطقه می‌داند. بوروکراسی امروزه بر قشر اداری و طبقه مدیریت سازمان و بخصوص سازمان دولتی، دلالت می‌کند و در مجموع به معنای حکومت کارمندان به شکل سازمان یافته و دارای بافت منسجم است. بوروکراسی به عنوان یکی از مهمترین منابع قدرت هر جامعه می‌تواند مظهر حکومت عقل و منطق به حساب آید و عواطف فردی را که اغلب در تصمیمات اداری و حتی خط‌مشی‌ها و قوانین و سیاست عمومی جوامع بشر متجلی است مهار کند و در خدمت جامعه در آورد، در عین حال نیز می‌تواند شکل سلاح مخرب و سهمگین را به خود بگیرد و در خلاف جهت منافع مردم به کار افتد.
به نظر وبر، بوروکراسی منطقی، عامل اصلی منطقی شدن نظام دولت در جهان است. بوروکراسی جدید از خود جنبه‌های منفی نیز نشان داده است که عبارت است از کند شدن کارها در حیطه مقررات زاید و سلسله مراتب طولانی، سوء استفاده از قدرت مقام به سود صاحب منصب، میل به گسترش قدرت و دامنه دستگاه و افزایش تسلط خود بر جناح‌های بیشتری از زندگی اجتماعی و اقتصادی و سیاسی.
این جنبه‌های بوروکراسی را، که هم زیر ضربه‌های خرده‌گیری هنرمندان و هم نظریه‌پردازان سیاسی قرار گرفته است «اداره بازی» می‌گویند. مارکس نظریه خود را درباره بوروکراسی اینگونه بیان می‌کند: بوروکراسی پلی است که بین دولت و جامعه واسطه می‌شود و جامعه متشکل از گروه‌هایی است با منافعی متفاوت و دولت حافظ منابع مشترک عموم افراد است.
ماکس وبر، بوروکراسی را دستگاهی با سلسله مراتب معین می‌دانست که بر اساس آن وظایف کارمندان و رابطه آنها نسبت به یکدیگر مطابق مقررات ویژه‌یی معین شده و در عصر حاضر وسیله موثری برای انجام هدف‌های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی است و در نتیجه رشد زیاد، تبدیل به یک نیروی مستقل شده است.
یکی دیگر از ویژگی‌های بوروکراسی، ظهور هرم قدرت با جریان اطلاعات و تصمیمات از بالا به پایین به صورت دستور و قلب ماهیت انسانی کارمند است. در زمان ما آنچه متفکران سیاسی را به خود مشغول کرده است مساله ظهور بوروکراسی به عنوان یک طبقه جدید است که قدرت سیاسی را به دست دارد. این نظریه با انتشار کتاب «طبقه جدید» اثر میلوان جیلاس پراکنده شد. جیلاس در اثرش بر آن است که در شوروی و دیگر کشورهای کمونیست طبقه جدید به قدرت رسیده که قدرت سیاسی، به تنهایی دست آن است و آن بوروکراسی است. پیش از او تروتسکی از بوروکراسی شوروی به عنوان طبقه جدیدی که بر آرمان‌های انقلاب خیانت کرده نام برده است. به نظر وبر یکی از عوامل دگرگونی جامعه سنتی رشد و گسترش عقلانیت و بوروکراسی مبتنی بر هنجارهای عینی و قانونی است. مهمترین مظهر عقلانی شدن در تاریخ غرب پیدایش بوروکراسی عقلایی بوده است که به دیگر بخش‌های جهان نیز سرایت کرده است. تمدن غرب از این جهت بر همه تمدن‌های باستانی مزیت و برتری فنی دارد و امور را به صورتی منظم و سریع انجام می‌دهد. توسعه این عقلانیت نتیجه عواملی از جمله پیدایش نظام حقوق عقلایی، توسعه امکانات ارتباطی و اقتصاد پولی و تحول فکری به سوی علایق دنیوی در مذهب پروتستان است.
در سلطه و سیاست بوروکراتیک رابطه حکم و اطاعت غیرشخصی است. حکم و اطاعت نه بر اساس سنت‌های کهن و نه بر پایه ویژگی‌ها خاص شخصی قرار دارد بلکه مبتنی بر هنجارهای قانونی است.
در بوروکراسی مدرن مهارت و کاردانی جای تعهدات سنتی و شخصی و خانوادگی را می‌گیرد. به موجب مقررات قانونی میان منصب و مقام جدایی وجود دارد و منصب ملک تصدی آن به شمار نمی‌رود یا از کسی به دیگری به ارث نمی‌رسد.
نوع بوروکراسی توسط معیارهایی که برای استخدام تعیین می‌شوند، مشخص می‌شود و به عنوان مثال اگر استخدام بر پایه لیاقت و تحصیلات باشد، این سلسله مراتب «بوروکراسی لیاقت» نامیده می‌شود. اگر پایه اصول عدالت و انصاف باشد، «بوروکراسی پدرانه» و اگر بر پایه روابط باشد «بوروکراسی روابطی» نامیده می‌شود.
بوروکراسی، جدای از مضراتش منافعی را نیز در بر دارد. بوروکراسی باعث مدیریت توسط اشخاص لایق می‌شود، باعث مدیریت سیستماتیک و علمی می‌شود،‌ به کنترل امور کمک می‌کند و تنها سیستمی است که سازمان‌های بزرگ و امپراتوری‌های صنعتی با آن می‌توان به بقای خود ادامه دهند. با این حال در کنار این منافع مضرات بوروکراسی نیز کم نیست.
از قابل توجه‌ترین مضرات بوروکراسی قرطاس بازی (کاغذبازی) است. در این سیستم پرونده‌های کاغذها به کندی حرکت می‌کنند و باعث می‌شوند تصمیم‌گیری در رابطه با موضوعی، خیلی دیر صورت گیرد و زمانی تصمیم گرفته می‌شودکه دیگر اهمیت موضوع تصمیم از دست رفته است. در بوروکراسی، رده‌های بالا می‌توانند به دلخواه، از قدرت خود سوء استفاده کنند.
در بوروکراسی، خلاقیت‌های فدای کارهای روزمره و تکراری می‌شود و روزمرگی را در جمله مضرات بوروکراسی قرار می‌دهد. یکی از محدودیت‌های توسعه در کشورهای جهان سوم را می‌توان بوروکراسی حاکم بر این جوامع دانست. برای بهبود این شرایط باید استخدام‌ها بر اساس لیاقت و تخصص صورت گیرد، بوروکراسی باید تحت نظارت شدید مقامات بالای دولتی قرار گیرد تا در جهت بهتری حرکت کند، باید تریبونی برای رسیدگی به شکایات زیردستان وجود داشته باشد و از همه مهمتر نظارت همه جانبه باشد، چیزی که کشور ما از نبود آن بشدت ضربه می‌خورد. در کشور ما نظام ادرای به شیوه جدید از زمان امیرکبیر مطرح شد و تا به امروز با رشد سریع و قابل ملاحظه‌یی روبرو بوده است.
راه مقابله با دیوانسالاری عبارتند از کوچک کردن و کارآمدن دولت، کاستن بودجه جاری کشور، استقلال واقعی بانک مرکزی و... که با برنامه‌یی کارشناسی شده و جامع قابل اعمال است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات