تاریخ انتشار : ۲۵ فروردين ۱۳۸۸ - ۰۹:۱۶  ، 
کد خبر : ۹۰۰۷۵
سیاستی که کاخ سفید در سر می‌پروراند

استراتژی تازه برای آسیای میانه


گردآوری: هرمز برادران
«دانشجویان و اساتید دانشگاه‌های بیشکک (قرقیزستان) و آلماتی (قزاقستان) می‌توانند با همتایان خود در کراچی و کابل همکاری کرده و اطلاعاتشان را ردوبدل سازند. اجناس و کالاها را می‌توان به طور قانونی و آزادانه و نیز با بهره‌گیری از مکانیسم‌های مدرن کنترل مرزها، در مناطق حد فاصل میان آستانه و اسلام‌آباد مبادله کرد. شبکه برق منطقه‌ای نیز ـ که در ترکمنستان و قزاقستان توسط منابع نفت و گاز و همچنین در تاجیکستان و قرقیزستان توسط منابع آبی پشتیبانی می‌شود ـ این امکان را می‌یابد تا از آلماتی‌ و دهلی‌نو به انتقال برق بپردازند». این بخشی از طرح «آسیای مرکزی بزرگ» است که توسط «ریچارد بوچر» معاون وزیر خارجه آمریکا ارائه شده است. آسیای مرکزی و جنوب آسیا بنا به دلایل تاریخی از هم جدا شده و هر یک برای مدت‌های مدیدی در طبقه‌بندی‌های ژئوپولیتیکی متفاوتی قرار گرفته‌اند.
طبقه‌بندی جدید ژئوپولیتیکی
ایالات متحده آمریکا همواره در پی این هدف بوده است که در آسیای مرکزی رخنه کرده و کنترل این منطقه را در دست گیرد. واقعه یازدهم سپتامبر 2001 در واقع فرصت مناسبی برای آمریکا فراهم کرد تا هدف خود را محقق سازد. جنگ علیه تروریسم در افغانستان مرحله مهمی را در روابط میان آمریکا و کشورهای آسیای مرکزی ایجاد کرد و آمریکا بلافاصله جای پای تازه‌ای در این منطقه یافت. اما ایالات متحده با تعجیل در دموکراتیزه کردن منطقه دچار اشتباه در سیاستگذاری‌هایش شد و حتی کوشید با استفاده از «انقلاب‌های رنگی»‌ سیستم‌های سیاسی در کشورهای منطقه را تغییر دهد.
واقعیت‌ها ثابت کرده است انقلاب‌های رنگی مدل مناسبی برای این منطقه نیست. دخالت آمریکا در آسیای مرکزی با مخالفت‌های کشورهای منطقه مواجه شد و به تبع آن روابط ایالات متحده با این کشورها رو به سردی گرایید، به طوری که «کریم اف» رئیس جمهوری ازبکستان در سال 2005 از آمریکا خواست تا نیروهای مسلح خود را که در کشور وی مستقر بودند، بیرون بکشد. در همین حال، کشورهای آسیای مرکزی به توسعه آرام و مداوم همکاری‌های خود با روسیه و چین روی‌ آوردند و ایجاد سازمان همکاری‌های شانگهای (SCO) با موفقیت همراه شد. به همین سبب، ایالات متحده کوشید به عنوان عضو ناظر وارد سازمان همکاری‌های شانگهای شود و همچنین با بهره‌گیری از «گوام» (سازمانی متشکل از گرجستان، ازبکستان، اوکراین، آذربایجان و مولداوی) SCO را از میان بردارد، اما این تلاش‌ها تا کنون توفیق زیادی برای کاخ سفید به همراه نداشته است. در پی ناکامی‌ آمریکا در آسیای مرکزی، اندیشمندان و سیاستگذاران آمریکایی به تدبیر در سیاست‌های خود روی آوردند. در تابستان 2005 «فردریک استار» رئیس انستیتوی آسیای مرکزی ـ قفقاز در دانشکده مطالعات پیشرفته بین‌الملل در دانشگاه جان هاپکینز مقاله‌ای در مجله آمریکایی «فارن افرز» چاپ کرد که در آن چشم‌انداز استراتژی «آسیای مرکزی بزرگ» را نشان داد.
استار برنامه «همکاری آسیای مرکزی بزرگ برای توسعه» را پیشنهاد کرد که براساس آن آمریکا هدایت امور را در دست می‌گیرد و پنج کشور آسیای مرکزی و افغانستان به عنوان اعضای اصلی و هند و پاکستان به عنوان کشورهای شرکت کننده در آن حضور می‌یابند. ایده اصلی این پیشنهاد آن است که آمریکا کنترل اوضاع در افغانستان را به مثابه یک فرصت در دست گرفته و همکاری‌های منعطف در زمینه‌های امنیت، دموکراسی، اقتصاد، حمل‌ونقل و انرژی را بهبود بخشیده و بدین ترتیب منطقه جدید متشکل از آسیای مرکزی و جنوب‌ آسیا را شکل دهد. درواقع، آمریکا نقش یک قابله را در تولد دوباره کل منطقه ایفا می‌کند. دولت آمریکا بلافاصله این چارچوب را پذیرفت. در ماه اکتبر 2005، وزارت امور خارجه آمریکا، بخش جنوب آسیا را در این وزارتخانه دوباره سازماندهی کرد و مسائل پنج کشور آسیای مرکزی را نیز در آن گنجاند. در روزهای 25 و 26 آوریل 2006، آمریکا یک جلسه استماع را در کنگره برگزار کرد که تمرکز آن بر استراتژی «آسیای مرکزی بزرگ» بود.
گشودن دروازه آسیای مرکزی
پنج کشور آسیای مرکزی برای مدت‌های زیاد بخشی از قلمرو اتحاد شوروی بودند. آسیای مرکزی و جنوب آسیا در برهه‌ای طولانی در تاریخ از هم جدا بودند. هر دو منطقه تفاوت‌های آشکاری در زمینه‌های تاریخی، باورهای مذهبی و فرهنگی دارند. دلیل آمریکا برای پیگیری سیاست «پیوند الزامی»‌ در منطقه آن است که دو کلید برای گشودن دروازه جنوبی آسیای مرکزی در دست دارد. نخست آنکه، آمریکا در کنترل اوضاع افغانستان تا حد زیادی موفق بوده است و دوم آنکه قادر بوده است نفوذ خود را در جنوب آسیا به طور مستمر ادامه دهد. افغانستان کانال مهمی برای متصل کردن آسیای مرکزی به جنوب آسیاست. جنگ علیه تروریسم باعث شده تا آمریکا درباره وضعیت افغانستان سخن بگوید و ابراز نظر کند و افغانستان را به کانون مهمی برای استراتژی «آسیای مرکزی بزرگ» تبدیل کند. کاندولیزارایس، وزیر امور خارجه آمریکا، ژانویه 2006 در یک سخنرانی گفت: «تجارت آزاد به افغانستان و کشورهای همسایه آن کمک خواهد کرد تا از اقتصاد حاشیه‌ای دور شده و به یک منطقه اقتصادی جدید در کانون آسیای مرکزی بزرگ مبدل شوند».
شکستن سلطه روسیه بر آسیای مرکزی
روسیه و چین از لحاظ جغرافیایی در منطقه آسیای مرکزی در مجاورت هم قرار دارند و هر یک منافع دولتی خاص خود را در این منطقه دارند. پنج کشور آسیای مرکزی نیز نیازهای مشترکی با چین و روسیه در زمینه‌های توسعه اقتصادی، مقابله با تروریسم و امنیت منطقه‌ای دارند. در چارچوب SCO همکاری‌های چند جانبه میان این کشورها پیشرفت کرده است. به همین نسبت، نفوذ چین و روسیه در آسیای مرکزی رو به افزایش است. آشکار است که آمریکا از این وضعیت خشنود نیست. علت آنکه آمریکا در آسیای مرکزی سیاست موسوم به «انتخاب از جنوب» را پیش کشیده آن است که می‌خواهد از انرژی، حمل‌ونقل و ایجاد زیرساخت‌ها به عنوان ترفندی برای رهاسازی آسیای مرکزی از سلطه روسیه استفاده کند. با این شیوه، آمریکا قادر خواهد بود تمرکز استراتژی خارجی کشورهای آسیای مرکزی را از همکاری با کشورهای جنوب آسیا تغییر دهد. با این حال، استراتژی مورد نظر آمریکا به احتمال زیاد همگرایی منطقه آسیای مرکزی را از بین می‌برد و توان نفوذ و تاثیرات قدرت‌های بزرگ بر کشورهای منطقه مذکور را بر هم خواهد زد و بدین ترتیب، در درون منطقه قطب‌گرایی و رویارویی و اختلاف به وجود خواهد آمد.
استراتژی شکننده آسیای مرکزی بزرگ
نکته قابل توجه آنکه، اجرای استراتژی آسیای مرکزی بزرگ در هر حال با مشکلاتی مواجه خواهد بود. کشورهای آسیای مرکزی و جنوب آسیا، بنا به دلایل فرهنگی و تاریخی فاقد احساس اساسی همذات‌پنداری و تجربه همکاری‌های عمیق و گسترده هستند. اعتماد متقابل هند و پاکستان به قدر کافی قوی نیست که زمینه اجرای پروژه‌های گسترده زیرساختی در هر یک از دو کشور را فراهم سازد. همچنین مسئله ذخایر انرژی افغانستان و آسیای مرکزی دو نقطه کور استراتژی آسیای مرکزی بزرگ است. افغانستان مهمترین مهره در این استراتژی محسوب می‌شود، اما به تازگی از میزان کنترل آمریکا و دولت مرکزی افغانستان بر اوضاع داخلی این کشور تا حد زیادی کاسته شده است. بقایای طالبان هنوز از بین نرفته و گروه‌های جنگ سالار سوداگران مواد مخدر نیز از دیگر معضلات بزرگ امنیتی در این منطقه محسوب می‌شوند. براساس استراتژی آسیای مرکزی بزرگ، خطوط لوله انتقال نفت و گاز و زیرساخت‌های عظیم حمل‌ونقل از خاک افغانستان عبور می‌‌کند، حال آنکه ریسک چنین پروژه‌هایی بسیار بالاست. بخش مهم دیگر استراتژی آسیای مرکزی بزرگ به انتقال انرژی از آسیای مرکزی به جنوب آسیا مربوط می‌شود، اما مجموع ذخایر انرژی و ظرفیت‌های جاری بهره‌برداری از این منابع بسیار محدود است و قسمت عمده‌ای از آن تحت کنترل روسیه است. بنابراین، انتقال انرژی به جنوب آسیا به درگیری با روسیه منتهی خواهد شد. به همین دلیل است که قزاقستان علاقه‌ای به ایده‌های مطرح شده در استراتژی آمریکا ندارد، چرا که نمی‌خواهد به روابط نزدیک استراتژیک خود با روسیه خدشه‌ای وارد سازد. با توجه به میزان فعلی استخراج گاز ترکمنستان، این کشور برای عمل به قراردادهای جاری خود به روسیه و چین مشکل دارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات