ترجمه: سارا مظهری
پیروزی کمرنگ رومانو پرودی بار دیگر پرسشهای گذشته درباره ظرفیتپذیری اروپای قدیمی در زمینه اصلاحات را برمیانگیزد. صاحبنظران انگلیسیتبار در این باره تردیدی ندارند. پس از آن که رایدهندگان آلمانی در پاییز گذشته و یا تظاهرکنندگان فرانسوی در هفتههای پیش مخالف خود را با قانون جدید کار نشان دادند، ایتالیاییها همگویی ناخواسته در راه اختلال گام برداشتهاند، در هر صورت باید از هرگونه نتیجهگیری زود هنگام از این انتخابات خودداری کرد. انتخاباتی که نه تنها هیچ کدام از دو طرف را راضی نکرده بلکه منجر به دستیابی اکثریت از جانب چپ میانه نشده است. (اکثریت موجود در مجلس ایتالیا بسیار شکننده و تنها با اختلاف دو کرسی به دست آمده است.) دلیل اصلی آسیبپذیر بودن ائتلاف کنونی ناهمگن بودن آن است. احزاب سیاسی که از رومانو پرودی پشتیبانی میکنند به دشواری میتوانند در مورد یک برنامه سیاسی به توافق برسند و بنابراین میتوان نتیجه گرفت هنگام به اجرا گذاشتن آن نیز با موانع دیگری برخورد خواهند کرد. فضای سیاسی آلمان اما بر عکس است. خطر در جا زدن سیاسی که در این کشور احساس میشود پیامد تشکل ائتلاف بسیار گسترده دموکرات مسیحیها و سوسیال دموکراتها در دولت است. احزابی که به جای پشتیبانی هم در راه قانع ساختن مردم به پذیرش اصلاحات نامحبوب، در واقع اقدامات یکدیگر را خنثی میکنند. آنجلا مرکل در نخستین ماههای ریاست خود به عنوان صدراعظم این کشور موفق به بر طرف ساختن تردیدهای موجود نشده است اما دولت او توانایی آن را دارد که با تکیه بر دگوگونیهای شکل گرفته در زمان جرالد شرودر به تدریج اصلاح نظام اقتصادی و اجتماعی را به پیش برد. در واقع ناشناخته اصلی چه در برلین و چه در رم نتیجه محاسبات پارلمان آلمان و ایتالیا در رابطه با ظرفیتپذیری شهروندان در رابطه با لزوم انطباق با شرایط جدید اقتصادی و جهانی شدن است. انتخابات آلمان و ایتالیا را میتوان به دو گونه بررسی کرد. با مطرح ساختن این پرسش که آیا در درجه نخست برابر شمردن دموکراسی مسیحی و سوسیال دموکراسی در آلمان و سپس راست میانه و چپمیانه در ایتالیا از جانب رای دهندگان حرکتی در راه اصلاحات و یا ضد آن بوده است؟ پاسخ به این نکته مشخص نیست، چرا که نیروهای اصلاحگرا و محافظهکار در هر دو طرف وجود دارند. در ایتالیا نمیتوان گفت دولت سیلویو برلوسکنی در زمینه اصلاحات و هماهنگسازی نظام با نیازهای نوین دستاورد خاصی به همراه داشته است. در فرانسه چه ائتلاف بزرگ (به اصطلاح) فرانسوی در زمانی که ژاک شیراک و لیونل ژوسپن با هم قدرت را در دست داشتند و چه اکثریت راستگرا که از سال 2002 دولت این کشور را تشکیل می دهند نشان داده است قابلیت چندانی برای احمال اصلاحات ندارد. سران اروپای قدیمی در واقع بر سر یک دو راهی قرار گرفتهاند. چه باید کرد تا افکار عمومی اصلاحات ضروری را در شرایطی که این گونه اقدامات را به درستی نه در قالب پیشرفت بلکه به عنوان حرکتی ارتجاعی میبیند، بپذیرد؟ راه حل این مساله نه تنها لزوم وجود اکثریتهای قوی سیاسی بلکه قابلیتی کم نظیر به نام شهامت سیاسی است.