تاریخ انتشار : ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۴  ، 
کد خبر : ۹۰۱۲۸

روابط مسکو - برلین گرمتر از همیشه


تقریباً 12سال پیش وقتى که آخرین دسته از نیروهاى نظامى روسى به جا مانده از اتحاد شوروى خاک آلمان را پس از وحدت سیاسى این کشور ترک کردند، کمتر کسى پیش بینى شیرینى در روابط برلین ـ مسکو مى نمود. ویلیام سفیر، روزنامه نگار معروف با تیزهوشى درآن دوره نسبت به اتحاد آینده آلمان ـ روسیه به جهان غرب هشدار داد، اتحادى که پیشتر در سال 1939منجر به وقوع وحشتناک ترین واقعه قرن بیستم یعنى جنگ جهانى دوم، گردید.
اگر اکنون پوتین وارد برلین و به توافقاتى مهم با صدر اعظم آلمان ـ آنگلا مرکل، دست یافت ریشه آن را باید در سیاست هاى شرودر جستجو نمود. به نظر مى رسد از زمانى که شرودر به عنوان صدراعظم آلمان برگزیده شد و پوتین در مقام رئیس جمهور در سال 2000وارد کرملین گردید، ناسیونالیسم مهمترین معنایى بوده است که به نظام سیاست خارجى دو کشور یاد شده تزریق گردیده است. به بیان دیگر،على رغم آنکه مسکو و برلین برخاسته از دو بافت ژئوپولیتیک، اقتصادى، سیاسى، اجتماعى و تاریخى متمایز از هم در اروپا هستند، لیکن از آغاز دهه 1990به این سو از یک وضعیت مشابه برخوردار بوده اند. در حقیقت، هر دو دولت از آن زمان همواره با برخوردارى از بحران هویت در سیاست خارجى کوشیده اند تا جایگاه واقعى کشورهاى خود را در دنیاى پس از جنگ سرد تعریف نمایند.
به گزارش ایراس،آلمان در شرایطى وحدت را پذیرا شد که نظام بین الملل دستخوش دگرگونى هاى سریع السیر بود. تعهدات فراآتلانتیکى آلمان با ایالات متحده آمریکا که میراث دوره بعد از جنگ جهانى دوم بود، گرایش به تعمیق همگرایى در اتحادیه اروپا خصوصاً در عرصه سیاست خارجى و دفاعى مشترک حسب توافقات «ماستریخت» ، احیاى انرژى سیاست جهانى در میان نخبگان سیاسى آلمانى، جملگى مانع از آن شده بودند تا برلین بتواند هویتى نوین و یکپارچه به سیاست خارجى خود بخشد. از سوى دیگر، روسیه نیز پس از شکست در جنگ سرد و پذیرش تبعات دردناک این وافعه، مى کوشد تا در دنیاى جنگ سرد، هویت جدیدى براى خود خصوصاً درقبال قطب هاى قدرت همچون ایالات متحده آمریکا، اتحادیه اروپا، چین و ژاپن تعریف نماید. به نظر مى رسد، این وضعیت مشترک، مهمترین عاملى است که روابط روسیه و آلمان را تقویت، تحکیم ـ و در میان جمع دول اروپاى غربى ـ ممتاز نموده است. در این میان، تورق بیوگرافى پوتین حکایت از آن دارد که نباید از نقش نخبگان سیاسى در تسریع روابط میان دو کشور غافل گردید. حضور چندین ساله پوتین در آلمان شرقى به عنوان مأمور B.G.K، آشنایى با سنن و رسوم این منطقه و تسلط به زبان آلمانى سبب شده است، تا آلمان شیفتگى خاصى براى پوتین داشته باشد. رسانه هاى روسى، آلمان را کشورى که پوتین به آن عشق مى ورزد مى شناسند به واسطه این علاقه، پوتین حتى دختران خود را در مدارس آلمانى روسیه ثبت نام نموده است. دو رهبر فعلى و قبلى آلمان، شرودر و مرکل نیز از تشابهاتى در بیوگرافى با پوتین برخوردار هستند.
به عنوان نمونه، شرودر نیز همچون پوتین از دوران کودکى در خانواده اى کم درآمد و زیر طبقه متوسط رشد و تربیت یافته است. مشابهت هاى زندگى براى پوتین و شرودر تا جایى است که پیشتر یکى از مشاوران نزدیک به شرودر در جریان یک مصاحبه، این دو رهبر را «دو برادر در بیوگرافى» معرفى نمود. از آن سو،آنگلا مرکل نیز تولد یافته و تربیت شده آلمان شرقى بوده و به نوعى با فرهنگ و زبان روسى آشنایى دارد، مسأله اى که آگاهان بین المللى از اهمیت آن غافل نیستند.
پس از انتخابات زودهنگام در آلمان (که به درخواست شرودر در سال 2005صورت پذیرفت) و پیروزى آنگلا مرکل از حزب دموکرات مسیحى در این انتخابات، بسیارى از ناظران بین المللى از توسعه مناسبات فرا آتلانتیکى میان آلمان و ایالات متحده آمریکا، کند شدن روند همگرایى اروپایى و کمرنگ شدن محور سه گانه برلین ـ مسکو ـ پاریس که از زمان حمله آمریکا به عراق در 2003شکل گرفته بود، سخن گفتند. اما ظاهراً با در احتیار ماندن هدایت سیاست خارجى آلمان توسط حزب سوسیال دموکرات به رهبرى شرودر و انتخاب اشتاین مایر، رئیس دفتر سابق شرودر، به عنوان وزیرخارجه دولت جدید بنا به توافقات دو حزب اصلى این کشور در خصوص تقسیم قدرت، جهت گیرى سیاست خارجى آلمان تغییر محسوسى نیافته است. سفر پوتین به برلین طى روزهاى 10ـ12اکتبر 2006و دیدار وى با مرکل که در پاسخ به دیدار اخیر صدراعظم آلمان از مسکو صورت گرفته بود و نیز توافقات مهمى که میان این دو رهبر به دست آمده است، مؤید عدم پیش بینى درست تحلیلگران بین المللى در خصوص سیاست خارجى آلمان دوره مرکل است.
علاوه بر بهار دیپلماتیکى که بر فضاى روابط دوجانبه میان آلمان و روسیه حاکم شد، آمارهاى اقتصادى نیز از افزایش چشمگیر مناسبات دو کشور در حوزه انرژى و موضوعات تجارى حکایت دارد. از آنجا که روسیه بزرگترین دخایر گاز طبیعى در جهان را داراست و آلمان نیز بزرگترین مصرف کننده گاز طبیعى در اروپا است، همین مسأله سبب شده تا زنجیره محکمى از همکارى ها میان دو طرف به وجود آید. هم اکنون آلمان با وارد کردن سالیانه 40میلیارد متر مکعب گاز از روسیه، مهمترین مشترى اروپایى روسیه به شمار مى رود. بر اساس توافق صورت پذیرفته در سفر پوتین به برلین، این میزان قرار است به 55میلیارد مترمکعب در سال افزایش یابد. کارشناسان انرژى پیش بینى نموده اند که نیاز 41درصدى فعلى آلمان به گاز طبیعى روسیه پس از راه اندازى «خط لوله شمال اروپا» که از زیر دریاى بالتیک عبور خواهد کرد به 60تا 70درصد ارتقاء یابد. پوتین در جریان دیدار با مرکل اعلام نمود که با آغاز به کار این خط لوله، روسیه به بزرگترین تأمین کننده انرژى براى آلمان تبدیل خواهد شد و آلمان نیز از این رهگذر به پایانه اصلى توزیع کننده انرژى در اروپا مبدل مى شود. نگرانى دول اروپاى شرقى از جمله لهستان آن است که این خط لوله با دور زدن این کشور و گرفتن پتانسیل ترانزیتى آن، به کریدور سیاسى مسکو ـ برلین تبدیل شود.
در بخش همکارى هاى تجارى نیز آلمان بزرگترین شریک اقتصادى روسیه به شمار مى رود. در سال ،2004حجم تبادلات تجارى میان دو کشور 24میلیارد دلار برآورد شده بود، میزانى که آلمان را پیشتاز دول اروپایى در همکارى اقتصادى با روسیه قرار مى داد.زیرا در مقابل رقم6/8 درصدى تبادلات تجارى آلمان ـ روسیه، مشارکت اقتصادى هلند 6 درصد، ایتالیا 5/5 و فرانسه 7/2 درصد برآورد شده است. پیشتازى آلمان در روابط تجارى با روسیه در جمع دول اروپایى درحالى است که بنا به اظهارات اخیر پوتین در برلین، حجم تبادلات تجارى دو کشور از24 میلیارد دلار در سال 2004به 40 میلیارد دلار در سال 2006افزایش یافته است. آلمان هم اکنون تأمین کننده اصلى نیازهاى داخلى روسیه به شمار مى آید. در حال حاضر، 35 درصد از کل واردات روسیه در بخش ماشین آلات، 58 درصد دربخش البسه از آن محصولات آلمانى است. همچنین آلمان پس از ایالات متحده آمریکا، قبرس و هلند، چهارمین کشور سرمایه گذار در روسیه به شمار مى رود. در حقیقت، به واسطه عمیق شدن مناسبات دو کشور در حوزه هاى تجارى و انرژى، سرگئى لاوروف، وزیرخارجه روسیه، چندى پیش اعلام کرده بود که همکارى با آلمان نسبت به سایر دول اروپایى از اولویت بیشترى برخوردار است.
در بخش سیاست خارجى، دوطرف نیازهاى متقابلى دارند. روسیه به حمایت آلمان در تحکیم نفوذ خود در اروپاى شرقى به ویژه جمهورى هاى اروپایى CIS (اوکراین، بلاروس و مولداوى) نیاز دارد و آلمان نیز مى کوشد تا با جلب حمایت روسیه نسبت به سیاست هاى جهانى خود که از ابعادى ناسیونالیستى برخوردار است، در پیشبرد سیاست خارجى خود از روسیه کمک گیرد. به عنوان نمونه، تأکید آلمان بر لزوم قرار گرفتن روسیه در کنار EU3 براى مذاکره با ایران در خصوص فعالیت هاى هسته اى این کشور از وجود نوعى نگرش استراتژیک در برلین نسبت به مسکو حکایت دارد. خصوصاً آنکه آلمان به عنوان نامزد اصلى عضویت در شوراى امنیت علاوه بر ایالات متحده آمریکا، به جلب نظر موافق و مساعد روسیه نیز نیاز دارد

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات