حدود سه ماه پس از آنکه محمود احمدینژاد با ارسال نامهای مفصل، دیدگاههای خود در خصوص مسائل جهانی را با رئیسجمهور آمریکا در میان گذاشت ـ و در واقع مناظرهای مکتوب با او را آغاز کرد ـ روز گذشته رسما خواستار مناظره علنی با جرج بوش گردید. البته همانگونه که پیشبینی میشد پاسخ مقامات آمریکایی به این درخواست نیز تکرار برخورد آنان با نامه احمدینژاد بود. اما به هر حال، اکنون درخواست مناظره مطرح شده و قطعا تحلیل و تفسیرهای فراوانی را به دنبال خواهد داشت.
یکی از نکاتی که احتمالا مورد توجه قرار خواهد گرفت زمان درخواست مناظره است. اکنون ملت ایران حق دارند این سوال را مطرح کنند که آیا زمان انتخاب شده برای مناظره کتبی و شفاهی میان دو رئیسجمهور، بهترین زمان ممکن است؟ راستی چه زمانی برای این کار بهتر بود: روزهایی که چالش جدی در عرصه بینالمللی در برابر ایران وجود نداشت و کشورهای غربی، عربی و آسیایی برای دعوت از رئیسجمهور فرهیخته ایران، مسابقه گذاشته بودند یا اکنون که حتی نزدیکترین کشورها به ایران نیز تحت تاثیر دشمنیهای آمریکا، به دنبال تحمیل فشارهایی بر کشورمان هستند؟ در سوی دیگر، آیا روزهایی که رفتار نیروهای آمریکایی در عراق و افغانستان، نفرت از سردمداران آمریکا را در میان ملتهای مختلف به اوج خود رسانده، زمان مناسبتری برای گفتوگو ـ یا مناظره ـ میان دو کشور است یا ماههای ابتدایی هزاره سوم میلادی که چهره آمریکا تا این حد در میان ملتها مخدوش نبود؟
موضوع مذاکره یا مناظره نیز میتواند مورد پرسش ملت ایران و سایر ملتها قرار گیرد. تاکید احمدینژاد در نامه به جرج بوش بر بحرانهای مختلف بینالمللی و دعوت از وی برای یافتن راهحل نسبت به این بحرانها و تکرار همین نکات در دعوت دیروز وی برای مناظره، در واقع پذیرش این نکته است که نقش آمریکا در بحران سازی یا حل بحرانهای بینالمللی، غیرقابل انکار است. پس ملت ایران حق دارد دولتمردان ایرانی را در مورد سوال قرار دهد که چرا در این میان به حل بحرانهایی که مستقیما با کشورمان ارتباط دارد، اولویت داده نمیشود؟ چرا باید در یک دوره کوتاه سه ماهه، دوبار از رئیسجمهور آمریکا برای یافتن راهحل نسبت به بحرانهای بینالمللی دعوت شود، اما در همین دعوتها، کلامی از موضوعات مرتبط با ایران مطرح نگردد؟ راستی آیا میتوان به مناظره با جرج بوش نشست و بحرانهای عراق، فلسطین، لبنان، افغانستان و سایر نقاط جهان را مورد بحث قرار داد، اما در مورد پرونده هستهای ایران، سخن نگفت؟ آیا میتوان در مناظره با رئیسجمهور آمریکا، نظام ناعادلانه اقتصادی جهان را مورد ارزیابی قرار داد و به دنبال رفع برخی از بیعدالتیها بود، اما در برابر مزاحمتهای اقتصادی که آمریکا برای ایران فراهم میکند، سکوت نمود؟
ای کاش رئیسجمهور ایران، در نامه خود خطاب به بوش و در دعوت دیروز از وی برای مناظره، بیش از هر چیز بر موضوعات مربوط به کشورمان تاکید میکرد و خواستههای ایران ـ به ویژه در موضوع هستهای ـ را به صراحت بیان میکرد تا مقامات کاخ سفید، دعوت کلی و مبهم از رئیسجمهور کشورشان را پوششی برای انحراف اذهان جهانیان از پرونده هستهای معرفی نکنند.
در دعوت دیروز احمدی نژاد، دو نکته دیگر نیز نهفته بود. نخست آنکه روسای جمهوری قبلی ـ که به دلایل گوناگون شرایط بهتری برای مذاکره یا مناظره با مقامات آمریکایی داشتند ـ نسبت به این امر کوتاهی کردهاند و اگر برای ورود به این عرصه تمایل داشتند با مانعی مواجه نمیشدند. نکته دوم آن است که سخنان دیروز احمدی نژاد بار دیگر ثابت کرد که گفتوگو با مقامات آمریکایی ـ چه مناظره و چه مذاکره ـ از قبح ایدئولوژیک برخوردار نیست. پس میتوان با اطمینان ادعا کرد که هر کس در سالهای گذشته ـ با انگیزههای سیاسی ـ دولتمردان سابق را حتی از نزدیک شدن به این موضوع برحذر داشته است، در واقع فرصتهای مناسبی برای به کرسی نشاندن حرف حق ایران و کاهش مزاحمتهای آمریکا در برابر اهداف سیاسی و اقتصادی کشورمان را از بین برده است. بازگرداندن زمان به سابق امکان پذیر نیست، اما اگر کسانی در داعیه دلسوزی خود نسبت به کشور و ملت صادق باشند، میتوانند با خود خلوت کنند و سپس در پیشگاه ملت اعتراف نمایند که نه نامه احمدینژاد به بوش، اسلام را به خطر انداخت و نه دعوت او برای گفتوگوی زنده تلویزیونی با رئیسجمهور آمریکا حقارتی برای ملت ایران به بار آورد. پس در آینده نیز به جان آنکه به «گوینده» و «پیشنهاد دهنده» طرحهای سیاسی و اقتصادی توجه کنند، به محتوای سخن و پیشنهاد آنها بیندیشند و اگر آن را برای کشور و ملت مفید تشخیص دادند، خواستههای شخصی را زیرپا بگذارند و از آن سخن و پیشنهاد حمایت کنند.