قاسم غفوری
جرج بوش از آغاز دوران ریاست جمهوری خود در سال 2000، ایجاد فضای امنیتی و به نوعی ایجاد بحران در زمینه برقراری ثبات و امنیت برای شهروندان را سرلوحه سیاستهای خود قرار داد. پس از حوادث 11 سپتامبر این سیاست آغازی برای دستیابی به خواستههای توسعهطلبانه جمهوریخواهان گردید. حاصل این طرحها حضور در جنگ افغانستان و سرانجام عراق به بهانه مبارزه با عاملان نقض امنیت ایالات متحده بود. در انتخابات 2004 ریاست جمهوری آمریکا، بار دیگر بوش با استناد به بیانات و اظهارات مقامات ارشد القاعده و نیز تاکید بر خطرات ناشی از پایان مبارزه با تروریسم و تهدیدکنندگان امنیت آمریکا، توانست برای دومین بار وارد کاخ سفید گردد. با بررسی سیر تحولات و عملکردهای دولتمردان کاخ سفید این نتیجه حاصل میگردد که آنها رسیدن به امنیت و بزرگنمایی دشمنان ایالات متحده را گزینهای مستمر و غیرقابل برگشت، در تحقق اهداف خود در نظر گرفتهاند و صرفا بقاء خود را در تداوم این روش ارزیابی میکنند. در مقطع کنونی و در حالی که دولتمردان کاخ سفید در عرصه بینالمللی نتوانستهاند اهداف خود را محقق سازند و روند تحولات میرود تا پایانی سیر هژمونی جهانی آنها باشد و در داخل نیز با مخالفتها و اعتراضات شدید مردمی، کنگره و سنا مواجه میباشند، بار دیگر گرایش آنها به ایجاد فضای امنیتی تکرار میشود. جرج بوش در حالی با مشکلات داخلی خارجی روبروست که وی برای حفظ قدرت باید بار دیگر در انتخابات میان دورهای حضور یابد در حالی که برای استمرار سیاستهای کنونی با مخالفتهای شدید اعضاء کنگره و سنا مواجه گردیده است. در چنین شرایطی مشاهده میگردد که نومحافظهکاران در کنار ایجاد برخی اصلاحات ساختار همچنان ایجاد امنیت برای افراد و جامعه را به افکار عمومی گوشزد مینمایند. چنانکه:
1) در طی هفتههای اخیر تغییراتی اساسی در ساختار سیاسی و نظامی ایالات متحده ایجاد گردیده است.
بسیاری از سران ارتش بر کنار گردیده در حالی که افرادی با سابقه نظامیگری و نگرشهای افراطی جایگزین آنها شدهاند. در همین چارچوب در آخرین اقدامی انتقادی و جنجال برانگیز پورترگاس رئیس سازمان سیا را بر کنار و «مایکل هایدل» مدیر سابق آژانس امنیت ملی آمریکا را جایگزین وی نمود. این اقدامات هر چند در چارچوب مقابله با انتقادها و فشارهای افکار عمومی و نمایندگان صورت گرفت اما چنانکه بسیاری از نمایندگان و تحلیلگران سیاسی عنوان کردهاند، این تغییرات بیش از گذشته، آمریکا را در مسیر نظامیگری قرار میدهد که تشدید کننده فضای امنیتی کنونی در خاک ایالات متحده است. جرج بوش نیز این تغییرات را اقدامی در جهت مقابله با تهدیدات خارجی و حفظ امنیت داخلی عنوان و از انتصابات خود حمایت کرده است.
2) پس از حوادث 11 سپتامبر دولتمردان کاخ سفید بسیاری از سیاستهای داخلی و خارجی خود را با نام مبارزه با تروریسم و القاعده توجیه مینماید. همین سیاست سبب حضور آنها در عراق و حتی پیروزی آنها در انتخابات ریاست جمهوری گردید. در شرایط کنونی نیز این سیاست از جانب آنها تکرار گردیده است. چنانکه تاکنون چندین نوار صوتی و تصویری از رهبران طالبان و القاعده (از جمله بنلادن، زرقاوی، ایمن الظواهری) انتشار یافته که در آنها همچون گذشته آمریکا به حملات تروریستی تهدید و حتی اعلام کردهاند که در آیندهای نه چندان دور حوادث 11 سپتامبر تکرار میگردد. البته این نکته قابل ذکر است که آنها بر شکست و تضعیف خود در این سالها اعتراف و خواستار حمایتهای جدید برای تشکیل و سازماندهی مجدد شدهاند که این امر از یک سو همچون گذشته تهدیدات امنیتی و لزوم مبارزه با آن را یادآور میشود، از سوی دیگر نشانهای بر موقعیت سیاستهای نظامی گرایانه بوش در مبارزه با تروریسم است که میتواند از انتقادها وارد بر دولت بوش بکاهد.
3) از دیگر سیاستهای امنیتی دولتمردان کاخ سفید، تمدید قانون میهنپرستی، استراق سمع، اختصاص بودجه برای جمعآوری اطلاعات از شهروندان، افزایش بازدیدها برای ورود و خروج مسافر، تشدید امنیتی در برخی مراکز شهرها بویژه در مناطق مسلماننشین و اقلیتهای دینی و... بخشی از طرحهای آنها برای تمدید فضای امنیتی کشور میباشد. در همین حال باید به این نکته اشاره داشت که پیش از تصویب مجدد این قوانین، دولتمردان آمریکا در اقدامی جنجالبرانگیز اسنادی را در زمینه استراق سمع پنهانی، بازداشتهای غیرقانونی مظنونان، جمعآوری اطلاعات شخصی افراد را منتشر کردند، در حالی که در مقابل نیز بسیاری از شکستهای خود در داخل و خارج بویژه در عراق را به دلیل اطلاعات نادرست و ناقص دستگاههای اطلاعاتی از جمله سیا عنوان نمودند. هر چند این اقدامات به رسوایی بزرگ دولت بوش مبدل گردید اما این خاصیت را داشته که به بهانه ضعف دستگاه اطلاعاتی (به رغم تمام اقدامات صورت گرفته) قوانین امنیتی را تشدید و تاکید نماید که ضعف کنونی، امنیت آمریکا و هژمونی جهانی آن را تحت الشعاع قرار دادهاند، لذا باید برای حق آن به تقویت فضای امنیتی پرداخت.
4) در کنار آنچه ذکر شد، دولتمردان آمریکا برخی تحولات داخلی نظیر پرواز چندین مورد هواپیما در فراز کنگره، تهدید به انفجار در ایستگاههای مترو و مراکز عمومی را نیز به ابزاری برای تمدید فضای امنیتی مبدل نمودند.
در نهایت میتوان گفت که در شرایط کنونی که دولتمردان آمریکا با چالشهای بسیاری مواجه گردیدهاند برای حفظ قدرت (حداقل تا پایان ریاست جمهوری بوش) باهر دیگر فضای امنیتی و تهدیدهای خارجی که صلح و امنیت ایالات متحده را تهدید میکند، سرلوحه سیاستهای خود قرار دادهاند، هر چند که برای اجرای این طرح مجبور به پذیرش رسواییهای بسیار و نیز تغییرات اجباری در کادر رهبری خود گردیدهاند، که استمرار این روند شکست آنها در انتخابات میاندورهای و در نهایت پایان هژمونی جهانی آمریکا را در پی خواهد داشت.