بحران لبنان که با جنگ افروزی گسترده صهیونیستها و به خاک و خون کشیدن صدها غیرنظامی این کشور در یک هفته گذشته همراه بوده است، بار دیگر توجه جهانیان را به این کشور کوچک و زیبای سواحل شرقی مدیترانه جلب کرد.
در حالی که رژیم صهیونیستی با جنونی وصف ناشدنی به کشتار زنان و کودکان لبنانی ادامه میدهد؛ حامیان اصلی این رژیم با کنار نهادن شعارهای کهنه و پوسیده احترام به حقوق بشر و دموکراسی، در عمل مشوقان اصلی رژیم صهیونیستی در آخرین بازی مرگبار آن در منطقه هستند.
آمریکا و انگلیس در جریان بحران خونین لبنان، حمایت همه جانبهای از اشغالگران فلسطین به نمایش گذاردهاند و با جنگ آفرینان اسراییلی هم آوا شده و با برپایی هرگونه آتشبس و پایان بخشیدن به کشتار غیرنظامیان به شدت مخالفت میکنند.
به دلیل وتوی آمریکا؛ سازمان ملل متحد نهادی که مسوولیت حراست از صلح و امنیت بینالمللی را وظیفه اصلی خود میداند از جمعه پیش تاکنون با وجود برپایی سه نشست جداگانه درباره بحران لبنان، هیچ اقدامی برای برقراری آتشبس و پایان بخشیدن به شقاوت و کشتار در جنوب لبنان به عمل نیاورده است.
اسراییل که با پشتگرمی به حمایت آمریکا و انگلیس، دست خود را در ادامه عملیات نظامی و بمباران خاک لبنان آزاد میبیند؛ کمترین نگرانی از واکنش سازمانهای بینالمللی و قدرتهای بزرگ جهانی، احساس نمیکند.
در چنین شرایطی است که فرانسه به عنوان کشوری که پیشینه حضور در منطقه و به ویژه روابطی نزدیک با لبنان را دارد و از سوی دیگر به عنوان یک عضو موثر در تصمیمگیریهای سیاسی اتحادیه اروپا؛ نقشی فزونتری را برای خود و اروپا در منطقه جستوجو میکند؛ طرح قطعنامهای را برای پایان بخشیدن به بحران لبنان به اعضای شورای امنیت سازمان ملل متحد ارایه کرده است.
"ژان مارک دو لا سابلیه" سفیر و نماینده دایم فرانسه در سازمان ملل متحد روز چهارشنبه در جمع خبرنگاران در مقر این سازمان در نیویورک اعلام کرد: پاریس به عنوان عضو دایم شورای امنیت خواستار بررسی طرح خود در این شورا با هدف پایان بخشیدن به بحران لبنان است.
با این همه نگاهی اجمالی به طرح پیشنهادی فرانسه برای به اصطلاح پایان بخشیدن به بحران لبنان این نکته را آشکار میسازد که این طرح درحقیقت بیان خواستههای تلآویو و اشغالگران فلسطین از یک سو و نادیده گرفتن رنج و آلام مردم کشوری است که تاکنون در برابر تجاوزات غیرانسانی صهیونیستها صدها نفر از شهروندان غیرنظامی خود را از دست داده است.
فرانسویان اگرچه همانند دوستان آمریکایی و انگلیسی خود آشکارا به حمایت همه جانبه از تلآویو در بحران اخیر لبنان نپرداختهاند؛ اما با روشن شدن جزییات این طرح پیشنهادی، عملا خواستههای تلآویو را با زبانی دیگر بیان کردهاند.
دولا سابلیه با تقبیح افراطگرایی و کسانی که در خارج از منطقه، در لبنان ماجراجویی میکنند؛ عملا مقاومت اسلامی لبنان را عامل درگیریهای اخیر در جنوب این کشور قلمداد کرده است.
سفیر فرانسه در سازمان ملل متحد همچنین از ضرورت انحلال گروههای شبه نظامی در جنوب لبنان و استقرار یک نیروی حافظ صلح بینالمللی در منطقه به عنوان تضمین کننده امنیت اسراییل سخن گفته و بدون اشاره به دربند بودن اسرای فلسطینی و لبنانی در بازداشتگاههای صهیونیستها خواستار آزادی نظامیان اسراییلی شده که در درگیریهای اخیر به اسارت مقاومت اسلامی لبنان و حماس درآمدهاند. برقراری آتشبس نکته مهم دیگری است که در طرح قطعنامه پیشنهادی فرانسه به شورای امنیت سازمان ملل متحد گنجانده شده که این امر نیز با توجه به مطرح ساختن مواردی چون انحلال گروههای مقاومت اسلامی و تضمین امنیت شمال اسراییل در حقیقت اعطای امتیاز دیگری به متجاوزان صهیونیست تلقی میشود.
فرانسه از هنگام آغاز درگیریهای شدید در جنوب لبنان و حملات سنگین رژیم صهیونیستی به مناطق غیرنظامی آن کشور؛ با لحنی متفاوت از هم پیمانان آمریکایی و انگلیسی خود؛ بر ضرورت کمک به غیرنظامیان و قربانیان عملیات نظامی صهیونیستها در لبنان تاکید کرده بود.
اقدام "ژاک شیراک" رییس جمهوری فرانسه در اعزام "دومینیک دو ویلپن" و "فیلیپ دوست بلازی" نخست وزیر و وزیر امور خارجه این کشور به لبنان در روز دوشنبه و اعلام همدردی پاریس با مردم این کشور نیز بارقههایی از امید در میان مردم منطقه به ایفای نقشی سازنده از پاریس در برابر جنگ افروزهای رژیم صهیونیستی در لبنان و فلسطین ایجاد کرده بود.
در این میان دوست بلازی خاطرنشان کرده بود که فرانسه بیش از هر زمانی در کنار مردم لبنان قرار دارد و شیراک از هدف قرار دادن ساختارهای زیربنایی لبنان از سوی ارتش اسراییل ابراز نگرانی کرد.
علاوه بر آن فرانسه نخستین کشوری بود که دستور ارسال کمکهای امدادی و فوری بشردوستانه از جمله دارو؛ وسایل بهداشتی و آب آشامیدنی را به غیر نظامیان لبنانی صادر کرده است.
با این همه آشکار شدن جزییات قطعنامه پیشنهادی پاریس به شورای امنیت سازمان ملل متحد بار دیگر هم سویی فرانسه را با کشورهایی چون آمریکا و انگلیس در منطقه و سیاست کلی آنان در حمایت از رژیم صهیونیستی در تحولات منطقهای را به اثبات میرساند.
نگاهی به تحولات دو سال اخیر خاورمیانه، مواضع دوگانه پاریس را آشکار میکند چرا که سیاست سنتی فرانسه در خاورمیانه و مناقشات اعراب و اسراییل از زمان تجاوز صهیونیستها به کشورهای عربی در سال 1967 میلادی و با هدایت "شارل دوگل" رییس جمهوری وقت فرانسه همواره مبتنی بر ایجاد نوعی توازن در مناسبات پاریس و دو طرف عربی- اسراییلی بوده است.
سیاست خاورمیانهای ژنرال دوگل که از سوی دیگر رهبران فرانسه و به ویژه راستگرایانی چون رییس جمهوری کنونی این کشور که خود را "گلیست" میدانند به مدت بیش از سه دهه تعیین کننده محور اصلی مناسبات خاورمیانهای فرانسه بود.
به هنگام تجاوز نظامی صهیونیستها به لبنان در سال 1996 میلادی که با نام عملیات "خوشههای خشم" از سوی "شیمون پرز" نخست وزیر وقت اسراییل برضد مقاومت اسلامی و غیر نظامیان لبنانی به اجرا درآمد نیز پاریس با ایفای نقشی کاملا متفاوت با نقش آمریکا؛ هماهنگی آشکاری را نسبت به این تجاوز در پیش گرفته بود.
در آن زمان "هروه دو شارت" وزیر امور خارجه وقت فرانسه به دستور شیراک به مدت حدود سه هفته و در اوج تجاوزات اسراییل به لبنان، در آن کشور مستقر بود و وی اعلام کرد تا پایان درگیری در منطقه باقی خواهد ماند.
رایزنیهای مقامهای فرانسوی با طرفهای درگیر برای پایان بخشیدن به بحران لبنان در آن زمان در حالی صورت میگرفت که دیپلماتهای آمریکایی به جای سفر به لبنان؛ برای دیدار با متحدان صهیونیست خود راهی فلسطین اشغالی میشدند.
بحران سال 1996 میلادی ظاهرا فرانسه را در کنار مردم لبنان و آمریکا و انگلیس را در کنار صهیونیستها قرار داده بود؛ با این همه به نظر میرسد یک دهه پس از جنگآفرینی رژیم صهیونیستی در جنوب لبنان، این بار در تجاوز دیگری، صهیونیستها فرانسویان را نیز با خود همراه و همآوا احساس میکنند.
ریشه چرخش سیاست خاورمیانهای پاریس و تمایل آن به نزدیکی هرچه بیشتر با رژیم صهیونیستی را باید در تحولاتی جستوجو کرد که از سال 2004 میلادی در سیاست خارجی فرانسه به وقوع پیوسته است.
فرانسویان که خود را از پیشگامان همگرایی اروپایی میدانند و نقشآفرینی بیشتری را در تحولات جهانی خواستار هستند؛ در بحران سال 2002 و 2003 میلادی عراق به دلیل مخالفت با سیاستهای جنگطلبانه آمریکا؛ جایگاه مناسبی را در میان افکار عمومی جهان یافته بودند.
رویارویی با یکجانبهگرایی واشنگتن در مسایل جهانی و به ویژه عملیات نظامی در در عراق، برای نخستین بار فرانسه و آمریکا را حتی در شورای امنیت سازمان ملل متحد مقابل هم قرار داد.
در این بحران پاریس واشنگتن را تهدید به استفاده از حق وتوی خود در شورای امنیت به منظور جلوگیری از استفاده ابزاری از سازمان ملل در توجیه عملیات نظامی در عراق نمود.
با این همه چنین رویارویی و تقابل آشکاری با واشنگتن در پس اشغال نظامی عراق از سوی نیروهای آمریکایی در عمل رنگ باخت و فرانسویان خود را در منطقه مهم خاورمیانه به عنوان عنصری کنار گذارده شده از سوی آمریکاییان یافتند.
پاریس که قراردادهای مهمی به ارزش میلیاردها دلار با رژیم بعثی عراق به امضا رسانده بود؛ نه تنها در بازی بزرگ نفتی و تجاری در این کشور خود را بازنده احساس میکرد؛ بلکه بنابر سیاست رسمی اعلام شده از سوی آمریکا به هیچ روی حق مشارکت در بازسازی و خوان گسترده غنایم جنگی عراق را نیافته بود.
کاخ سفید همچنین با استفاده از متحدان خود در اتحادیه اروپا در آستانه عملیات نظامی در عراق، موفق به جلب نظر مساعد رهبران هشت کشور عضو این اتحادیه با چنین عملیاتی شد.
این اقدام، سیاست خارجی یکپارچه اروپا و همگرایی مورد نظر محور فرانسه- آلمان را در عرصه دیپلماسی اروپایی در عمل با بزرگترین ناکامی ممکن از زمان تشکیل اتحادیه اروپا مواجه ساخت و فرانسه را با کابوس فروریختن رویاهای تحقق اروپایی متحد مواجه کرد.
از این دوران به بعد دیپلماتهای فرانسوی نگرش تغییر مواضع خود در برخی مسایل جهانی از جمله چرخش در سیاستهای سنتی خاورمیانهای را مورد نظر قرار دادند و در یکی از مهمترین مسایل منطقه یعنی لبنان به هماوایی با واشنگتن و رژیم صهیونیستی پرداختند.
فرانسه که در سالهای پس از جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراتوری عثمانی سرزمینهای سوریه و لبنان را تحت قیمومت خود درآورد و نقشی استعماری را در این دو کشور تجربه کرده بود، به همراه آمریکا، بانی یکی از عجیبترین قطعنامههای سازمان ملل متحد در خصوص این دو کشور شد.
فرانسه و آمریکا در سپتامبر سال 2004 میلادی با طرح و تصویب قطعنامه 1559 شورای امنیت سازمان ملل متحد بدون اشاره به ادامه اشغال اراضی لبنانی "مزارع شبعا" از سوی اسراییل، خواستار انحلال نیروهای مقاومت اسلامی لبنان و خروج سوریه از این کشور شدند.
به بیان دیگر این دو کشور خواستههای اسراییل را در قالب قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد مطرح و به تصویب رساندند.
از سپتامبر سال 2004 میلادی زمان تصویب قطعنامه ضدسوری شورای امنیت سازمان ملل متحد، روابط سنتی دمشق و پاریس نیز هیچگاه گرمی گذشته را باز نیافت.
در جریان ترور "رفیق حریری" نخست وزیر پیشین لبنان که در سال 2005 میلادی و بر اثر سوء قصدی مرموز در بیروت به وقوع پیوست، فرانسه به طور غیر مستقیم انگشت اتهام را متوجه سوریه ساخت و شیراک به عنوان تنها رهبر یک کشور غربی به دیدار خانواده حریری در بیروت شتافت و از هر گونه دیدار و ملاقات با مقامهای سوری و لبنانی در منطقه سرباز زد.
در چنین شرایطی که پاریس بیش از هر زمانی به اسراییل نزدیک شده و هیچ نشانی از روابط نسبتا خوب گذشته فرانسه با سوریه به چشم نمیخورد، تجاوزات صهیونیستها به لبنان، فرصت دیگری برای نمایان ساختن بازی دوگانه فرانسه در منطقه فراهم آورده است.
دولتمردان فرانسوی از یک سو از همبستگی با مردم لبنان و ضرورت دورماندن غیرنظامیان از عملیات نظامی در منطقه سخن میگویند و اقدام به ارسال کمکهای انسان دوستانه به این کشور کردهاند، از سوی دیگر از هر گونه اقدامی که متضمن محکوم ساختن کشتار گسترده زنان و کودکان و غیرنظامیان لبنانی است، خودداری میکنند.
این دوگانگی تا بدانجا بود که "دومینیک دو ویلپن" نخست وزیر فرانسه که به دستور شیراک و برای به اصطلاح بیان همدردی پاریس با مردم لبنان راهی منطقه شده بود، در جمع خبرنگاران در بیروت از حق دفاع مشروع اسراییل از خود دفاع کرد.
"آلن ژویه" نخست وزیر پیشین فرانسه و از نزدیکترین متحدان سیاسی شیراک نیز روز چهارشنبه در نوشتاری که در وبلاگ خود در اینترنت منتشر ساخت، حزب الله لبنان را گروهی تروریستی و آغازگر درگیریهای اخیر در منطقه خوانده است.
"نیکلا سارکوزی" وزیر کشور فرانسه و شانس نخست پیروزی در انتخابات سال آینده ریاست جمهوری این کشور نیز در خلال بحران اخیر لبنان خود را دوست اسراییل خواند و از آنچه "حق دفاع مشروع تلآویو" نامیده، دفاع کرد.
وی در برابرگستردگی کم سابقه جنایات صهیونیستها در لبنان، به ذکر این نکته بسنده کرد که تلآویو در پاسخهای خود زیادهروی نکند.
در برابر تلخی جنایات صهیونیسم در منطقه و سکوت و تایید ضمنی غربیها از سیاستهای رژیم صهیونیستی، میتوان به همسانی اروپا و آمریکا در نقش آفرینی جدیدشان در خاورمیانه نیز اشاره کرد سیاستی که در آن مساله لبنان شاید تنها بهانهای برای تحقق اهداف کلان غرب در منطقه باشد. نگرش جهان غرب به مسایل منطقه بر پایه تقابل و خصومتی مبتنی است که تاکنون ناکارآمدی خود را در افغانستان و عراق به اثبات رسانده است.
منطقه خاورمیانه خسته از طبل بدآهنگ درگیری و تجاوز و کشتار غیرنظامیان بیش از هر زمانی به مفاهمه و صلح و امنیت نیازمند است واژگانی که از سوی صهیونیستها و حامیانشان ناشناخته و غریب مینماید.