تاریخ انتشار : ۰۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۸:۱۸  ، 
کد خبر : ۹۰۲۱۳

کنترل نفت کنترل ملت‌هاست


برزینسکی گفته است که آمریکا، تنها ابرقدرت جهان، برای بقای قدرت، شکوفائی اقتصاد و برتری قوای نظامی‌اش که ضامن ابرقدرتی اوست، میبایستی منابع نفتی جهان را در کنترل داشته باشد. بخصوص منابع نفتی کشورهای همجوار دریای خزر (ایران، قزاقستان، آذربایجان، قرقیزستان، تاجیکستان،...) و خلیج‌فارس (عراق، کویت، امارات عربی،...) را باید در کنترل مطلق داشته باشد. شیر نفت منطقه بایستی در دست آمریکا باشد و کنترل انرژی "بهر قیمتی" مورد اجرا قرار گیرد. ضامن اصلی ابرقدرتی کنترل انرژی است. ریچارد آرمیتج معاون وزارت امور خارجه که سالها در سازمان سیا خدمت کرده است، متخصص منطقه کشورهای همجوار دریای خزر میباشد. آرمیتج گزارش ویژه "کمیسیون منافع ملی آمریکا" را در سال 2000 تهیه و ارائه کرد. این گزارش که درباره نفت منطقه و حمل آن بوسیله لوله سراسری از طریق افغانستان می‌باشد، طالبان را سّدی در مقابل اجرای این برنامه اعلام کرده بود. آمریکا سعی کرد از طریق پاکستان، طالبان را به همکاری با آمریکا وادار کند ولی اداره ضد اطلاعات ارتش پاکستان که حامیِ طالبان بود، پشت پرده از این همکاری جلوگیری کرد. وزارت دفاع آمریکا که مسئول نفت و گاز میباشد مأمور تهیه برنامه براندازی رژیم طالبان شد زیرا نفت منطقه و حمل آن از طریق افغانستان برای آمریکا جنبه امنیتی و حتی حیاتی دارد.
ذخائر انرژی آمریکا مدتی است که روبکاهش گذاشته است و آمریکا برای تولید سالیانه‌اش نیاز به چاه‌های جدید دارد. برای مثال، در سال 1999 تگزاس برای یکسان نگهداشتن تولید سالانه‌اش به 6400 چاه نفت جدید نیاز داشت، در حالیکه در مقایسه با یکسال پیش از آن (سال 1998) نیاز به 4000 چاه جدید داشت. در دهه 1970، مخازن جدید گاز با میلیاردها متر مکعب ذخیره در جنوب تگزاس و خلیج مکزیک کشف می‌شدند ولی امروزه این ذخائر تا 95 درصد کاهش یافته‌اند. قاره آمریکا از نظر ذخیره گاز در مقایسه با آسیا و آفریقا ضعیف است. این در صورتی است که آمریکا با داشتن 4 درصد از جمعیت جهان، 25 درصد از انرژی آنرا سالانه مصرف می‌کند.
دیک چنی، معاون ریاست جمهوری آمریکا که با کارتل‌های نفتی رابطه بسیار نزدیک دارد و سالها مدیرعامل شرکت هالی برتون بود، در سخنرانی خود راجع به نفت در "انستیتو نَفت لندن" در سال 1999، اعلام کرد که نیاز دنیا به نفت سالانه دو درصد رشد میکند، در صورتیکه تولیدش سه درصد کاهش مییابد! او پیش‌بنی کرد که در سال 2010 دنیا روزانه، به پنجاه میلیون بشکه بیشتر از امروز نیاز خواهد داشت. دو سال بعد، در سال 2001 موقعیت حتی بدتر از آن شد که پیش‌بینی کرده بودند. آمریکا برای اولین بار بیش از پنجاه درصد از نیاز نفتش را وارد میکرد و از اروپا در وارد کردن نفت از خاورمیانه سبقت گرفته بود.
مایکل میچر وزیر محیط زیست انگلیس اعلام کرد که تولید نفتِ دریای شمالِ کشورش طی هشت سال از روزی 2/9 میلیون بشکه به روزی 1/6 میلیون بشکه کاهش خواهد یافت و انگلیس در حال حاضر وارد کننده نفت بجای صادر کننده میباشد. نزدیکی دولت تونی بلر به شرکت نفت انگلیس و شِل همانند نزدیکی دولت جورج بوش به کارتل‌های نفتیِ آمریکاست و تنها دلیل همدستی انگلیس با آمریکا برای اشغال عراق، نیاز مبرم این دو کشور به کنترل نفت بوده است.
برای درک بهتر اهمیت نفت و اینکه تا چه حدی این ابرقدرت‌ها حاضرند کشورها و ملت‌ها را فدای خواسته و نیاز خودشان بکنند، بد نیست یادآوری شود که: در سال 1973 اوپک پس از سالها موفق شد که قیمت نفت را که سالها بشکه‌ای یک دلار بود، افزایش بدهد. این حرکت با مخالفت و اعتراض شدید کشورهای غربی بخصوص آمریکا مواجه شد. این‌ها، نه فقط نفت و کنترلش را می‌خواستند، قیمتش را نیز می‌خواستند خودشان تعیین کنند!
کشورهای اوپک بسرکردگی ایران با آمریکا و اروپا برای تثبیت قیمت در گفتگو بودند و می‌گفتند که قیمت اجناسی را که ما از شما خریداری میکنیم، هر ساله بالا برده‌اید، اساسی‌ترین محصول ما و در بعضی موارد تنها محصول‌مان نفت است و برای ایجاد تعادل و توازن خرید و فروش (صادرات و واردات) بایستی این قیمت‌ها با یکدیگر مرتبط باشند. در همین زمان یعنی گفتگو درباره قیمت نفت، آقای هنری کسینجر (وزیر امور خارجه وقت آمریکا) در جلسه‌ هیات وزرای کشورش پیشنهاد میکند که برنامه اشغال نظامی چاه‌های نفتی را پیاده کنند. یعنی آمریکا بوسیله قوای چترباز ارتش خود، چاه‌های نفت کشورهای عربستان سعودی، کویت و ابوظبی را اشغال کند، بقیه هم حساب کار خودشان را خواهند کرد. جالب اینجاست که پیشنهاد ایشان باتفاق آراء تأئید میگردد و فقط رئیس جمهور موقتاً مخالفت میکند و حمله و اشغال معوق میماند. دو سال بعد در یک مصاحبه مطبوعاتی، آقای کسینجر میگوید: "هر کشوری که نفت را کنترل کند، ملت‌ها را کنترل خواهد کرد".
مثال بعدی و زنده، دو بار جنگ آمریکا با کشور متلاشی عراق و ملت نفرین شده آنست. امروز در عراق، روزانه بیش از صد کشته و صدها زخمی بجای میماند و کشور نیمه مخروبه و در حالِ سقوط میباشد. و این همه برای دستیابی و کنترل نفت عراق که ذخیره‌اش طبق آخرین اطلاعات، حتی از عربستان بیشتر و تولید و دسترسی به آن آسان‌تر خواهد بود، است. برآورد نفت در حوزه مجنون 25 میلیارد بشکه میباشد با ارزش‌ِ بیش از یک تریلیون دلار برای شرکت‌های نفتی آمریکا. نکته قابل ملاحظه اینجاست که وقتیکه ارتش آمریکا وارد بغداد شد، اولین ساختمانی را که اشغال و حفاظت کرد وزارت نفت عراق بود که حاویِ نقشه‌ها و اطلاعات مورد نیاز کارتل‌های نفتی بودند. همانطور که میدانید دو هفته متوالی ساختمان‌های دولتی، بانک‌ها، پایگاه‌های نظامی و حتی موزه‌ها چپاول شدند ولی ساختمان وزارت نفت و محتویاتش هیچ آسیبی ندید.
اهمیت کشورهای خاورمیانه و همه جنگ و جدالها بر سر نفت بوده و هست. جورج بوش اول، در سال 1991 برای حمله به عراق گفت: "اگر کنترل نفت را از دست بدهیم کسب و کارمان، راه و روش زندگیمان، آزادیمان و آزادی کشورهای غربی به مخاطره خواهند افتاد." سال 1998 بغداد اعلام کرد که قصد دارد با روسیه، چین و فرانسه قرارداد نفت امضا کند؛ در جواب بیل کلینتون لایحه "آزاد کردن عراق 1998 یعنی براندازی رژیم صدام را امضاء کرد. بنا به گفته آنتونی سامپسون «تاریخ نفت" شناس، نقشه اصلی خاورمیانه نام و یا مرزهای هیچ کشوری را نشان نمیدهد، بلکه نقشه‌ای است با تعدادی خانه‌های مربع شکل که نام شرکت‌های نفتی از قبیل آرامکو و استاندارد بر آنها حک شده است. مرزهای اصلی این کشورها آن خانه‌ها و صاحبان آن همان شرکت‌ها بوده‌اند؛ برای مثال بجای عربستان سعودی نام آرامکو و بجای کویت نام بی‌پی نوشته شده است. بقول بیل انگدال در کتاب "یک قرن جنگ" در اواخر قرن نوزده و اوائل قرن بیستم، قرار بود راه‌آهن برلین ـ بغداد ساخته شود. این پروژه با مخالفت شدید و خرابکارانه انگلیس و فرانسه روبرو شد از ترس آنکه‌ آلمان در دسترسی به نفت بر آنها سبقت گیرد.
مایکل کلر مینویسد: امروز، پایه و ریشه مشکلات و رقابت‌های بین‌المللی، در نیاز به انرژی و دستیابی و کنترل آنست. نوسانِ قیمت نفت و ریسک ناشی از آن، در ثبات اقتصاد آمریکا میتواند از حمَلات تروریستی و حتی جنگ خطرناک‌تر باشد. در آمریکا، نفت دیگر فقط یک ماده مورد نیاز برای زندگی روزمره، ایاب و ذهاب، اقتصاد شکوفا و بقای صنایع نیست بلکه بدون آن، آمادگی و سلامت نیروهای نظامی و امنیت کشور در خطرند. نفت تحت‌نظر وزارت دفاع و حفاظت ارتش آمریکاست.
سازمان "قرن جدید آمریکا" که جزوِ گروه دست راستی (نئوکنسرواتیو) آمریکا میباشد، سالها قبل حمله به افغانستان و عراق و نابودیِ ارتش عراق را برنامه‌ریزی کرده بود و بالاخره پیاده کرد. نئوکنسرواتیوها بخصوص اعضای سازمان "قرن جدید آمریکا" مدتهاست که مشغول توطئه برای حمله به ایران می‌باشد.
هدف اصلی نئوکان‌ها (نئوکنسرواتیو) زیر پوششِ گسترش دمکراسی و آزادی، مرزبندیِ جدید خاورمیانه، احداث پایگاه‌های نظامی آمریکا و کنترل مطلق نفت میباشد. 85 سال قبل نیز طی دوران جنگ جهانی اول، انگلیس، فرانسه و آلمان، ابرقدرت‌های آنزمان نیز با جنگ و چنگ، دسیسه بازی و اجیرکردن وطن فروشان و گمراهان، منطقه را به آتش و خون کشیده و بالاخره قسمت کردند. سوریه و لبنان زیر یوغ فرانسه و بصره، بغداد و موصل تحت کنترل انگلیس درآمدند. در سال 1921 انگلیس بصره، بغداد و موصل را ادغام کرده کشور عراق بوجود آمد. عراق تحت کنترل نظامی انگلیس و فیصَل از طرف دولت انگلیس پادشاه عراق شد و بر تخت سلطنت نشست.
مرزبندی جدید خاورمیانه، احداث پایگاه‌های نظامی و کنترل نفت قبلاً نیز مورد اجراء قرار گرفته و تازگی ندارد. عدم آگاهی‌ و رشد سیاسی ملت‌های منطقه همراه با دولت‌های دست نشانده و ضد مردمی است که این تجربیات ننگ‌آور و خانمانسوز تکرار میشوند.
این مرزبندی‌های جدید، نه تنها شامل ایران است و کشورمان هدف بعدی است، بلکه برای کنترل ایران و اجرای مقاصدشان، میخواهند ایران را تجزیه کنند. آمریکا دو سال است که در بلوچستان، آذربایجان، کردستان و خوزستان بوسیله عواملش، و در مناطق مرزی ایران بوسیله گروه‌های ویژه ارتش، ضد اطلاعات و چتربازان، نفوذ کرده است. گروه اول با پرداخت پول و دادن تعلیمات و در بعضی موارد دادن تجهیزات (تلفن همراه، کامپیوتر، رادیو بی‌سیم و...) اشخاص را برای ایجاد تشنج، اعتصاب و زدوخورد اجیر میکنند، گروه دوم (عاملین سازمان سیا) جهت جمع‌آوری اطلاعات، شناسائی مراکز حساس و حتی شرکت در کارهای تخریبی و ترور مشغول هستند و گروه سوم، چتربازها مسئول شناسائی و نشانه‌گیری "لیزریِ" روی اهداف موردنظر جهت بمباران میباشند.
جورج بوش در سخنرانی سالانه ریاست جمهوری درباره "وضعیت کشورش"، ایران را رسماَ یکی از سه کشور عضو مثلث شرارت معرفی کرد. در پی آن سخنرانی چند بار قول داد که ایران تحت هیچ شرایطی اجازه داشتن تسلیحات هسته‌ای را نخواهد داشت.
همچنین مکرراً در سخنرانی‌ها و مصاحبه‌هایش تهدید کرده که احتمال استفاده از بمب هسته‌ای در حمله به ایران وجود دارد. جان نیکلز از نشریه "نی شِن" میگوید: "ما بیدلیل و ابلهانه‌ ایران را تهدید به حمله با بمب هسته‌ای کردیم. این تهدید نه تنها برای سلامتی آمریکا و جهان خطرناک است بلکه برخلاف قانون بین‌الملل و جنایت در جنگ است." مارتین وان کِرولِد، تاریخ‌شناس مشهور اسرائیلی میگوید: "مسلماً ما نمی‌خواهیم ایران دسترسی به تسلیحات هسته‌ای داشته باشد، و من نمیدانم که آیا مشغول بدست آوردن آن هست یا نه، ولی در چنین جوّی (خصومت و حضور آمریکا در شرق، غرب و جنوب ایران، خصومت و حضور اسرائیل در لبنان و ترکیه) اگر ایران مشغول بدست آوردن تسلیحات هسته‌ای نباشد، دیوانگی است."
هدف آمریکا از حمله به ایران کنترل نفت و خلیج‌فارس است و داستان تسلیحات هسته‌ای ایران همانند داستان تسلیحاتی عراق بهانه‌ای بیش نیست! دولت جرج بوش به راهنمائی نئوکان‌ها و پشتیبانی مذهبی در آمریکا (صهیونیست‌های مسیحی و کلیمی) قصد دارد به ایران حمله کند. با این فرضیه که ایران را بمب‌باران میکنند، مردم توی خیابانها می‌ریزند و نظام را سرنگون میکنند! درست، همانطور که آمریکا، عراق را نجات داد! امروز عراق در اوج ناامنی، با اقتصاد راکد و ورشکسته، درگیر جنگ داخلی، و در شُرُف تجزیه و نابودی است.
اگر آمریکا برای منافع خودش و کنترل نفت نیست که میخواهد به ایران حمله کند، و حمله‌اش عملی دوستانه است! نباید تردید داشت که این دوستی، بیشتر شبیه دوستی خاله خرسه است. برنامه پیش‌بینی شده آمریکا برای حمله به ایران، چهار هفته بمباران صدها هدف غیر از اهداف نظامی مانند منابع تصفیه آب، برق، مخابرات، صنایع ذوب آهن، پتروشیمی و راه‌آهن، پل، جاده و... است. این عمل داستانِ "دوستی خاله خرسه" را بیاد می‌آورد؟ شخصی نادان با یک خرس گردن کلفت دوست شده بود. یکروز آن شخص در جنگلی زیردرخت چرت میزد مگسی روی دماغش نشست و مزاحمش شد خرس برای آرامش آن شخص سنگ بزرگی را بلند کرد و با تمام قدرت روی سر مگسی که مزاحم دوستش شده بود، کوبید!
از یک طرف دوستی خاله خرسه و از طرف دیگر اینکه آیا نفت برای ایران هدیه الهی یا نفرین اهریمن است؟ ایران اکنون صد سال است که دست‌خوش حوادث ناشی از دخالت دولت‌های خارجی است که دنبال این فرآورده "بهر قیمتی" میباشند: دسیسه‌بازی و اعمال نفوذ و اجیر کردن دربار و یا وزرای زمان قاجار؛ سلطنت بجای رئیس‌جمهوری بعد از سقوط احمدشاه، کنارگذاردن رضاشاه و کودتای 28 مرداد و سرنگونی دولت دکتر مصدق، تنها دولت مردمسالار ایران نمونه‌هائی هستند فراموش‌نشدنی. در اینمورد سرهنگ غلامرضا نجاتی می‌نویسد: "کودتای 28 مرداد، گذشته از آثار و نتایج آن، یکی از رویدادهای عبرت‌انگیز زمان است و همواره بصورت یک ننگ و شرمساری در تاریخ باقی خواهد ماند. شرمساری برای ملتی که در مبارزه بزرگ ضد استعماری خود، امپراطوری بریتانیا را به زانو درآورد و آوازه جنبش او، ملل ستم‌دیده زیر یوغ استعمار را، در آسیا و آفریقا بیدار ساخت ولی در پیکار نهائی ایستادگی نکرد و به آسانی در صحنه نبرد عقب نشست. ننگ برای خائنینی که با هویت ایرانی، جاسوسی و مزدوری بیگانه را بعهده گرفتند و در گرماگرم نبرد، دروازه را به روی دشمن گشودند."
و حالا یکبار دیگر آمریکا و انگلیس برای کنترل دوباره نفت کشور، تا حد تجزیه ایران، کمر بسته‌اند.
تبلیغات دولت جورج بوش و شرکا همچنان ادامه دارد. طی هفته گذشته برنارد لوئیز متفکر و پایه‌گذار سازمان "قرن جدید آمریکا" و گوروی (مرشد) دست‌راستی‌های آمریکا، مقاله مفصلی در "وال استریت ژورنال" نوشت که تنها راه‌حل را حمله به ایران اعلام کرد. دو روز بعد هنری کسینجر در نشریه "واشینگتن پست" در مقاله‌ای راه‌حل را حمله به ایران وانمود کرد. موساد (ضد اطلاعات اسرائیل) مدتهاست که با شایعات نیمه راست، آمریکا را بر علیه ایران تحریک میکند. این سری پروپاگاندها و شایعات با هدف مشخص برای آماده کردن اذهان مردم (آمریکا) و حمله به ایران میباشد.
آمریکا، ایران را دشمنِ خطرناک خودش وانمود میکند. شورای امنیت آمریکا، در آپریل امسال اعلام کرد که ایران بزرگترین مدعی و خطرناک‌ترین رقیب‌ِ آمریکاست. این ادعاها مسخره است. پس ایران نه خطری و نه رقیبی برای آمریکاست. مسئله همان نفت.
باید با آگاهی و شناخت با مسائل برخورد کنیم، منظور و هدف شعارهای توخالی و دروغینِ آزادی و دمکراسیِ دشمن را تشخیص بدهیم و با همصدائی و همگامی از تخریب، تجزیه و سقوط کشورمان جلوگیری کنیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات