محمدصادق جنانصفت
1ـ پنج سال پیش در پاریس صحنه خیرهکنندهای دیدم. در خیابان مشهور شانزهلیزه به فاصله چند ده متر، دو نمایشگاه بزرگ اتومبیل سواری دایر بود. در یک نمایشگاه، تولیدات جدید کارخانه اتومبیل سازی بود که با آرام بنز تولیدان خویش را به نمایش گذاشته بود و چند ده متر آن سوتر نمایشگاهی از تولیدات کارخانه پژو ـ محل نمایشگاه مرسدس بنز مملو از جمعیت بازدیدکننده بود که میشد تشخیص داد بیشتر آنها را فرانسویها تشکیل دادهاند و البته از هر کشوری نیز آمده بودند. دقت و بررسی و پرسشهای بازدیدکنندگان و نگاه سرشار از تحسین آنها از تکنولوژی به کار گرفته شده در نمایشگاه کاملا به چشم میخورد. نمایشگاه اتومبیل پژو در قلب پاریس اما آن روز رونقی نداشت. کاری که در جنگ دوم جهانی انجام آن ناممکن شد، پس از جنگ ممکن شده بود و آلمانیها تا قلب پاریس پیش آمده بودند. این اتفاق بزرگی بود که تجارت آزاد امکان آن را فراهم کرده بود. مردم و رهبران آلمان پس از جنگ دوم جهانی ـ همانند ژاپن ـ یک راه مناسب و کارآمد برای اثبات خویش پیدا کرده بودند: صادرات و صادرات. این راه کمدردسر و پرفایدهای بود. آلمان و ژاپن اکنون از نظر اندازه اقتصاد و صادرات از فاتحان یعنی فرانسه و انگلستان پیش افتادهاند و بسیاری از کشورها و شرکتهای جهان با این دو کشور دادوستد دارند و رفتار آنها در دهههای منتهی به جنگ دوم جهانی را نیز فراموش کردهاند.
2ـ در دهه 1960 یک اقتصاددان آرژانتینی به نام رائول پربیش در سازمان ملل متحد حضور داشت و افکارش توانسته بود بر رهبران کشورهای جهان توسعه نیافته غلبه کند. او میگفت، کشورهای توسعه نیافته باید بازار خویش را روی تولیدات صنعتی کشورهای پیشرفته بسته و با استفاده تئوری «جایگزینی واردات» ارزهای معتبر را در خانه خویش نگه داشته و به جای واردات، در داخل تولید کنند. این تفکر در آن دهه که فضای انقلابی حاکم بود به ویژه در برخی از کشورها جاذبه داشت و از روی کاغذ بیرون آمد و در مجلسهای قانونگذاری و دولتها تبدیل به قانون شد. این تئوری از نظر سیاسی نیز کاربرد داشت و برخی رهبران جهانی را نزد مردم محبوب و البته برخی از صاحبان صنعت و سرمایه را نیز خشنود میکرد. رهبران کره جنوبی در این مسیر چندگام پیش رفتند، اما از نخستین جامعههایی بودند که از آن روی برگردانده و نظریه «توسعه صادرات» را جایگزین تئوری پربیش کردند. این کشور در دو دهه 1980 و 1990 با شتابی باورنکردنی توسعه صادرات را تجربه کرد. هنگکنگ، سنگاپور، تایوان و بعدها مالزی، فیلیپین و تایلند نیز این راه را انتخاب کردند و اکنون جزو کشورهای موفق در توسعه صادرات به شمار میآیند. ترکیه نیز از دهه 1980 ابتدا با کندی و سپس با شتاب این راه را میرود و اکنون فقط 50 میلیارد دلار دادوستد با کشورهای اسلامی دارد.
3ـ مهاتما گاندی مرد بزرگی بود، هست و خواهد بود. اندیشههای او اما بعدها در هند تفسیر تازهای پیدا کرد و گاندیهای بعد از او درهای تجارت و دادوستد با جهان را تحت کنترل دولت درآوردند. رشد اقتصادی هند در این دههها که تجارت به چنگ دیوانسالاران افتاده بود اندک بود اما یک دهه است که اقتصاد نوین هند و درهای باز این کشور برای تجارت، موجب شده است صادرات رشدهای بالایی را تجربه کند و به یک کشور پیشرو تبدیل شود.
4ـ در این تحولات عجیب و غریب رخ داده در کشورهای آلمان، ژاپن، کره جنوبی، سنگاپور، مالزی، ترکیه، هند و دیگر کشورها یک تحول بزرگ نیز رخ داده است؛ مردان سیاست دیگر نامی پرآوازه نیستند. امروز امپراتور ژاپن، رئیسجمهور کره جنوبی، رئیسجمهور آلمان، رئیس کشور مالزی و رئیس دولت هند نیز نیستند که در دنیا آوازه دارند و مشهورند، بلکه رهبران بنگاههای تجاری جای آنها را پر کردهاند. شما خواننده ارجمند نام بنز، سامسونگ و تویوتا را بیشتر میشنوید یا نام روسای دولت کشورهای آلمان، کره جنوبی و ژاپن را؟