محمدمهدی مازنی / عضو شاخه جوانان حزب اعتماد ملی
روزی که پیش کنگره حزب اعتماد ملی برگزار شد، این سخن مهدی کروبی که ایام سخت بعد از شکست تحمیلی نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری را سپری میکرد، قابل توجه و قائل بود. وی گفت: «زمانی بود که عدهای با داعیههای روشنفکری میخواستند نام امام خمینی را از ذهن و زبان جامعه حذف کنند، من آن زمان به اصرار و به کرات نام امام خمینی را در مباحث و سخنرانیهای مختلف میبردم و امروز خطر حذف جمهوریت نظام را حس میکنم و معتقدم باید جمهوریت را در ذهن و زبان جامعه ترویج کرد و شما هم جمهوریت را در مباحث خود ترویج کنید.»
خطر حذف جمهوریت قطعا خطری مقطعی و قابل حلوفصل در مدت زمان کوتاه نیست که اینگونه مورد تاکید و اصرار قرار گرفته است. جمهوریت زمانی که با اسلامیت تلفیق شد و نظام جمهوری اسلامی تاسیس گردید، دشمنان و معاندین خود را یافت. در مقابل معاندین اسلامیت نیز ناخواسته هم آواز آنان گشته و در جهت مقابله با جمهوری اسلامی برآمدند. مارکسیستها، تودهایها، ملیها و لیبرالها از جمله جریانهایی بودند که با ماهیت چنین نظامی اساساً مخالف بودند و معتقد بودند «جمهوری اسلامی» اجتماع ضدین است. این اعتقاد در جبهه مخالفین این گروه نیز به همین شکل و قالب وجود داشت. آنها نیز بر این عقیده بودند که جمهوریت و اسلامیت قابل جمع نیستند، اما تفاوتشان در این بود که گروه اول قائل به جمهوریت بودند و گروه دوم به دنبال ترویج اسلامیت، جریان اول در همان ابتدای امر با رأی آوردن جمهوری اسلامی شکست را پذیرا شدند. عدهای سکوت پیشه کردند و عدهای دیگر رخت عزیمت به خارج از کشور بستند. جریان دوم، اما در عین حال که سکوت را پیشه خود قرار داده بودند، این استراتژی را برگزیدند که از راه ترویج تئوری خود میتوان پایگاهی برای عرصه فکر و اندیشه خود یافت. این طرز فکر آرامآرام توانست به لایههای مختلف مردمی و تا حدی به بدنه حکومت نفوذ یابد. ماهیت فکری این جریان مخالفت با مبارزه بود. معتقد بودند که در زمان غیبت امام معصوم پرچمی به نام اسلام نباید بلند شود و اگر بلند شد، پرچم طاغوت است و به قولی شیعه یک امامی بودند. همراستا با همین اندیشه و طرز فکر جریانی قویتر و ریشهدارتر ظهور کرد که در حقیقت از بطن همان جریان بیرون آمد. جریانی که قائل به ناهمخوانی جمهوریت و اسلامیت بود و در عین حال با مبارزه و استقرار نظام دینی مخالف بود و در مقابل مردم و مبارزین قرار گرفته و البته تا مدتها سر در لاک خویش فرو برده بودند تا اینکه با گذشت چند سال از پیروزی انقلاب 57 و قدرت گرفتن نظام به بدنه حکومت راه یافته و توانستند در نظام نفود کنند. جریانی که در قبل از پیروزی و زمان پیروزی و در زمان حضور امام خمینی کلمهای در راستای تایید جمهوری اسلامی به کار نمیبردند، سراسیمه به دفاع از ولایت فقیه پرداخته و تفسیری نوین و جدید از جمهوری اسلامی و ولایت فقیه عرضه کردند. این گروه که تا پیش از این نسبتی میان خود و جمهوری اسلامی نمیدیدند، امروز درصدد است تا نظام را به نفع خود و اندیشه خود مصادره کند.
این اندیشه در قامت و قدوقواره جدید عرض اندام کرد و وارد مبارزه تئوریک با جمهوری اسلامی شد. به مبارزه علنی با جمهوریت پرداخت و تا آنجا پیش رفتند که به جای بکارگیری لفظ جمهوری اسلامی از عبارت حکومت اسلامی استفاده میکردند. معتقد بودند رای و نظر مردم بیاعتبار است و خواست مردم در تعیین حاکم و تاسیس دولت نقشی ندارد. این گروه به دنبال ترویج اسلام خلافتی و خواهان حذف جمهوریت از نظام هستند.
ایستادگی در مقابل این جریان و جلوگیری از رشد و نمو آن که اساس جمهوریت را هدف قرار داده است، نیازمند اصرار و تاکید و ترویج مبانی جمهوری اسلامی و اندیشههای امام خمینی است. جامعه ایران با حرکتی ناهموار و پرفراز و نشیب در مسیر جمهوریت و اسلام خواهی گام نهاد و پیروزی انقلاب اسلامی باعث فروپاشی نظامی استبدادی گردید و عصری جدید با رویکردی جدید آغاز شد. انقلاب اسلامی که منادی برپایی جامعه دینی است، از سوی دیگر نقطه آغاز نوگرایی و تجدد در ایران است. این فرصت ذیقیمتی بود که با فروپاشی ساختار قبلی، بر مبنای ایدئولوژی جمهوری اسلامی به استقرار آزادی، مردمسلاری و جامعه مدنی بپردازیم، اما به دلیل نفوذ چنین جریانی در ساختار حکومت این فرصت به تاخیر افتاد و آنچه امروز جمهوریت نظام را احیا میکند، تدوین منشوری است که ملهم از آرمانهای اصیل انقلاب و اندیشههای امام خمینی و ایدههای بازپروری شده در عصر اصلاحات باشد.
در واقع همان بازآموزی آرمانهای اصیل انقلاب و ایدههای همچون خردورزی، مردمسالاری، قانونمندی، استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی و پیشرفت. منشوری که در واقع نماد اصلی مقابله با جریان متحجر و معاند جمهوری اسلامی باشد منشوری که تدوین آن همت نخبگان اصلاحطلب و پیروان مرام و اندیشه خط امام را میطلبد.