فرامرز اصغری
در حالی که اشغالگران عراق در 7 شهریور 1382 با ترور سید محمد باقر حکیم، تلاش داشت تا مرجعیت را از تحولات عراق دور سازند اما در سه سال گذشته مرجعیت نقشی کاریزما را برای ملت عراق ایفا نمود تا شکست غرب را به همراه داشته باشد.
روحانیت و علما و در راس آن مرجعیت در تاریخ عراق پس از استقلال یکی از عناصر تاثیرگذار و اصلی میباشد. وجود مراکز دینی و علمی و حضور بزرگان دینی و مراجع در عراق موجب گردیده تا این قشر نقش ویژهای را در تحولات این کشور ایفا نمایند. این امر سبب شده تا در دوران دیکتاتوری صدام و پس از آن توسط اشغالگران، تلاشهای بسیاری برای سرکوب و دور نگاه داشتن این قشر از تحولات جامعه صورت گیرد. در دوران حاکمیت رژیم بعث یکی از چارچوبهای کاری پنهان و آشکار صدام مقابله با مرجعیت بوده که قتل عام شیعیان و تعطیلی بسیاری از مراکز دینی از جمله این اقدامات میباشد. پس از سرنگونی صدام و آمدن اشغالگران، به رغم آنکه آنها بر اصل اهداء دموکراسی و مردمسالاری تاکید داشتند، همچون گذشته مقابله با مرجعیت را در دستور کار قرار دادند. در این راستا آنها سیاست خود را: اولا تاکید بر اصل جدایی دین از سیاست برای به انزوا کشاندن مرجعیت ثانیا ایجاد جنگ تبلیغاتی مبنی بر ناتوانی روحانیت برای حضور در معادلات کشور ثالثا ایجاد جنگ فرقهای میان اهل سنت و شیعیان و معرفی روحانیون به عنوان عاملان اختلافات استوار نمودند. با تمام این اقدامات سیر تحولات بویژه عملکرد موثر روحانیت در ایجاد وحدت ملی برابر اشغالگران، جلوگیری از تشدید بحران و سیاست تفرقهافکنانه غرب، سبب گردید تا اشغالگران سیاست ترور را برای کنار نهادن مرجعیت از تحولات عراق در پیش گیرند. نمونه بارز این سیاست خصمانه را میتوان در ترور آیتالله سیدمحمد باقر حکیم مشاهده نمود. در 7 شهریور 1382 پس از اقامه نماز جمعه در نجف در اقدامی تروریستی آیتالله سیدمحمدباقر حکیم و همراهانش به طور وحشیانهای به شهادت رسیدند. هر چند که این اقدام را به گروههای تروریستی نسبت دادند اما شواهد حکایت از این واقعیت داشت که اشغالگران به دلیل وحشت از نقش ارزشمند و هدایت مردم و آگاه سازی آنها نسبت به توطئهها و لزوم مقابله با اشغالگران موجب گردیده تا آنها به بهانه فعالیت گروههای تروریستی اقدام به ترور وی نمایند. هر چند که اشغالگران با این اقدام ددمنشانه تلاش داشتند تا با ایجاد وحشت و نشان دادن انزجار خود از عملکرد مراجع، مانع از ادامه حضور آنها در تحولات عراق گردند اما سیر تحولات سرنوشتی مغایر با اهداف آنها را رقم زد.
عملکرد مثبت جانشینان سیدمحمد باقر حکیم بویژه سیدعبدالعزیز حکیم که در قالب ائتلاف یکپارچه عراق برای اتحاد ملی فعالیت نمودند، سیاستهای آگاهانه و همه جانبه آیتالله سیستانی که نقشی ارزنده در خنثیسازی توطئههای اشغالگران داشتهاند، کارکرد ارزنده مرجعیت در بسیج عمومی برای حضور در انتخابات که بیش از 90 درصد واجدین شرایط را به پای صندوقهای رای آورد، اعتراف جهانیان به نقش و جایگاه مثبت روحانیون در برقراری ثبات در عراق و لزوم حضور آنها برای استقرار ثبات و حتی شکلگیری هرم سیاسی و... سبب شد تا توطئه غرب که از ابتدا تلاش داشت تا مرجعیت را از تحولات و آینده عراق دور سازد. خنثی گردد. اکنون در شرایط بحرانی که از یک سو ملت و دولت عراق خواستار خروج اشغالگران میباشند از سوی دیگر آمریکا برای ادامه حضور در عراق فعالیت میکند، همچون گذشته مرجعیت است که به عنوان پیشگام تحولات فعالیت میکند. بر این اساس میتوان گفت در حالی که اشغالگران از همان ابتدا خود را در برابر مقاومت مرجعیت ناتوان میدیدند، با ترور سیدمحدباقر حکیم تلاش نمودند تا این عنصر کاریزما را از محیط سیاسی خارج نمایند اما عملکرد مثبت مراجع بویژه آیتالله سیستانی در طول سه سال گذشته، نشان داد که عراق بدون این قشر توانایی حل مشکلات فراروی را ندارد و حتی اشغالگران نیز در نهایت وادار گردیدند تا به این مهم اعتراف و حتی خواستار گسترش حوزه فعالیت مرجعیت برای پایان دادن به ناآرامیها گردند.
با تمام این تفاسیر هر چند که شهادت آیتالله سیدمحمدباقر حکیم ضایعهای بزرگ برای ملت عراق قلمداد میشود اما پیروان آن مرجع بزرگ در سه سال اخیر توانستند راه وی را که مقابله با توطئههای اشغالگران و حفظ وحدت ملی بود ایفا نمایند هر چند که آمریکا برای جلوگیری از این مهم تلاشهای بسیاری انجام داده که تاکنون با شکست مواجه گردیده است.