علی تتماج
جونیچیر و کوایزومی نخستوزیر ژاپن برای دیداری چند روزه در سفری دورهای راهی آسیای میانه و قفقاز گردیده است.
یکی از چارچوبهای سیاست خارجی ژاپن، گسترش مناسبات با کشورهای حوزههای آسیای میانه و قفقاز میباشد. در ادامه اجرای سیاست توسعه پایگاههای نفوذ ژاپن، کوایزومی، نخستوزیر ژاپن سفری دورهای را به ازبکستان و قرقیزستان آغاز نموده تا مهر تاییدی بر جهانگرایی توکیو باشد، کوایزومی که ماههای آخر نخستوزیری را سپری میکند، این سفر را گامی مهم برای اجرای سیاست خارجی بویژه تامین منابع انرژی ارزیابی نموده است. این سفر دورهای در حالی صورت میگیرد که الف) این کشورها دارندگان ذخایر بزرگ نفت و گاز میباشند. ب) آسیای میانه و قفقاز اکنون به مرکزی برای حضور بازیگران جهان مبدل گردیده است. ج) ژاپن برای توسعه صنعتی خود نیاز به بازارهای جدید دارد در حالی که برای مهار نفوذ اقتصادی چین نیز باید برنامهریزی داشته باشد. بر این اساس مهمترین ابعاد و دلایل سفر کویزومی به آسیای میانه را در چند بعد میتوان ارزیابی نمود:
1- رشد اقتصادی و صنعی ژاپن سبب وابستگی شدید آن به منافع انرژی بویژه نفت و گاز گردیده است. در این راستا در شرایط کنونی که اولا بحران شدید خاورمیانه را فرا گرفته و هر لحظه امکان ایجاد شک نفتی وجود دارد ثانیا افزایش بهای نفت همچنان روندی سعودی را میپیماید توکیو به دنبال منابع جدید انرژی میباشد. در این چارچوب آنها توجه به بازارهای جدید بویژه در آمریکای لاتین، آفریقا و در نهایت آسیای مرکزی و قفقاز را در دستور کار قرار دادهاند در حالی که کشورهای آسیای میانه از جایگاه ویژهای در این سیاست برخوردار میباشند. چنانکه یکی از اصلیترین ابعاد سفر کویزومی در این چارچوب میباشد.
2- یکی از چارچوبهای سیاست خارجی ژاپن، معطوف به مهار چین و جلوگیری از توسعه آن است، در این راستا آنها تلاش دارند تا با توسعه مناطق نفود (بویژه در مناطقی با قابلیت استراتژیک سیاسی و اقتصادی) برای این مهم گام بردارند. با توجه به اینکه در سالهای اخیر چین توانسته است بر اساس تشکیل و مشارکت در اجلاسهای منطقهای شانگهای و توافقات دو جانبه و چند جانبه، نفوذ قابل توجهی در آسیای میانه و قفقاز داشته باشد، لذا توکیو نزدیک یکی از محورهای کاری خود حضور موثرتر در این مناطق قرار داده است. ژاپن تلاش میکند تا با ارائه امتیازات و مشوقهای بیشتر ضمن استحکام جایگاه خود در منطقه از میزان محبوبیت و اقتدار چین کاسته تا در این عرصه نیز به تقابل با آن بپردازد.
3- هر چند ژاپن و روسیه در ظاهر تعامل چندانی با یکدیگر ندارند اما در نهایت به عنوان دو رقیب و قدرت موازی به یکدیگر مینگرند. تقابل آنها در زمینه جزایر مورد ادعای ژاپن که در حاکمیت روسیه قرار دارد سبب شده تا همواره تنشی پنهان در روابط دو کشور حکفرما باشد. بر این اساس در مقطع کنونی که بار دیگر اولا تلاش روسیه برای قدرت منطقهای و جهانی مغایر با اهداف ژاپن است ثانیا بحران جزایر بار دیگر تشدید گردیده ثالثا همگرایی روسیه به چین و کره شمالی چندان با سیاستهای ژاپن هماهنگ نمیباشند، توکیو با حضور در آسیای میانه که اقمار و مناطق نفوذ مسکو قلمداد میشوند، بر آن است که ضمن اعمال فشار بر روسیه، تا حدودی تعدیل مواضع آن را در قبال منافع توکیو ایجاد نماید.
4- توسعه اقتصادی ژاپن بویژه در عرصه صنعتی و صنایع از یک سو و عقبماندگی و نیاز مبرم کشورهای آسیای میانه و قفقاز به تکنولوژی و فنآوری روز دنیا از ابعاد قابل تامل در روابط آنها میتواند ارزیابی گردد. ژاپن امروز به عنوان کشوری توسعه یافته میتواند نقشی فعال را در آسیای میانه ایفا نماید در حالی که ضمن کسب بازارهای جدید و فراگیر، حجم مبادلات تجاری و اقتصادی خود را افزایش خواهد داد. بخشی از این فعالیتها در چارچوب مصوبات گروه جی8 (کشورهای صنعتی جهان که ژاپن عضو آن است) صورت میگیرد که میتواند وجهه جهانی برای آن داشته باشد.
5- ژاپن از جمله کشورهایی است که تلاش دارد تا به صورت پنهانی با نظام تکقطبی (به رهبری آمریکا) مقابله و آن را در جهت چندقطبی سوق دهد. سیاست خارجی آنها بر حضور گسترده در معادلات جهانی و حرکت در کنار سایر بازیگران بینالمللی تدوین گردیده است. در این چارچوب آنها در ابعاد سیاسی، اقتصادی، نظامی گامهای بسیاری برداشتهاند که حضور نظامی آنها در افغانستان و عراق و نامزدی آنها برای عضویت دائم در شورای امنیت بخشی از آن را تشکیل میدهد. بر این اساس در شرایط کنونی که آسیای میانه و قفقاز به محلی برای حضور بازیگران بزرگ (از جمله آمریکا و اتحادیه اروپا که برای نفوذ در منطقه تلاش گستردهای دارند) مبدل گردیده، حضور کوایزومی در منطقه را میتوان گامی برای تحقق این سیاست و معرفی ژاپن به عنوان بازیگری جهانی ارزیابی کرد.
با تمام تفاسیر این نکته قابل ذکر است که هر چند ژاپن برای توسعه نفوذ در آسیای مرکزی و قفقاز فعال گردیده است اما عواملی مانع از تحقق کامل این سیاست میگردند از جمله: 1- گرایش کشورهای منطقه به اتحادیههای منطقهای و بعضا با محوریت روسیه 2- تلاش آمریکا و غرب برای حضور در منطقه که میتوانند مانعی برای فعالیت ژاپن گردند. 3- نگاه متحد چین، هند و روسیه به آسیای مرکزی که میتواند ژاپن را در انفعال قرار دهند. بر این اساس میتوان گفت که ژاپن تلاش دارد در منطقهای به توسعه مناسبات بپردازد که از یک سو منافع بسیاری برای آن به همراه دارد و از سوی دیگر میتواند آن را در برابر سایر بازیگران منطقهای و فرامنطقهای قرار دهد. با تمام این تفاسیر این سفر را میتوان گامی از سوی کوایزومی برای به نمایش گذاردن برگ مثبت دیگری از سیاستهایش پیش از کنارهگیری از قدرت ارزیابی کرد که میتواند تاثیر بسزایی در آینده حزب لیبرال دموکرات داشته باشد در حالی که همچنان نام وی را به عنوان یکی از مقتدرترین رهبران ژاپن ثبت خواهد نمود.