تاریخ انتشار : ۰۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۶  ، 
کد خبر : ۹۰۳۶۵

بستر تمدنی، محیطی و جغرافیایی توسعۀ سیاسی ایران


دکتر محمد پزشکی
در این مقال، توسعه تغییر هدف دار تعریف شده است. در توسعهء سیاسی، باید نقطهء شروع و پایان فرآیند توسعه را مشخص و میزان توسعه‌‌نیافتگی سیاسی را تعیین کرد. این امر متضمن تعریف هدف نیز می‌شود.
مجموعهء عوامل بالا توسعه را با انتخاب‌های هنجاری مواجه می‌کند; این هنجارها در تعریف اصطلاحات، تعیین متغیرها، مفهوم‌پردازی الگوها و... ایفای نقش خواهند کرد. عملیات نظریه‌پردازی در باب توسعهء سیاسی، شامل احساس نارضایتی از وضع موجود، درک تغییر محیط اجتماعی، پیدایش نیازهای جدید، تعیین وضعیت مطلوب، برنامه‌ریزی توسعه‌ای، فراهم کردن فرهنگ تغییر و تربیت کارگزاران و... است. در نهایت نیز تمامی فرآیند مزبور با تمام دشواری آن ممکن است که به نتیجه برسد یا نه. بنابراین می‌توان از وجود رهیافت‌های مختلف در باب نظریه‌پردازی سیاسی سخن گفت.
درست به همین دلیل است که با مرور در ادبیات مطالعات توسعهء سیاسی جامعه‌ای مانند ایران می‌توان از رهیافت‌های مارکسیستی، اثباتی و گفتمانی و الگوهای دولت پاتریمونیال، شیوهء تولید آسیایی، دولت مطلقه و دولت تحصیل دار استفاده کرد. انگارهء ‌این نوشته آن است که علاوه بر رهیافت‌های بالا می‌توان از رهیافت اسلامی نیز برای مطالعهء توسعهء سیاسی این جامعه بهره برد... مبانی نظریه‌پردازی در مطالعات سیاسی در نهایت به نیازها و شرایط محیطی جامعه‌ای باز می‌گردد که مورد نظریه‌پردازی قرار می‌گیرد و پرواضح است که الگوهای دولت پاتریمونیال، شیوهء تولید آسیایی، دولت مطلقه و دولت تحصیل دار، به منظور نیازهای جوامع غربی و متناسب با شرایط محیطی ـ و در سطح تحلیلی کلان در شرایط تمدنی ـ آن‌ها طراحی شده‌اند و برای تطبیق در مورد جامعه‌ای مانند ایران ضریب خطای بالایی دارند.
اما پرسش مهم آن است که اسلام به عنوان دین چگونه می‌تواند منبع تغذیه‌گر نظریه‌پردازی قرار گیرد؟ در پاسخ باید گفت که تعالیم قرآن و سنت پیامبر و معصومان دوازده‌گانه در نگرش مذهب جعفری به عنوان طرح اولیهء اسلام، تا از سوی ایرانیان فهم نشود، امکان نظریه‌پردازی در پرتوی آن وجود ندارد. اما فرآیند درک اسلام به وسیلهء‌‌ایرانیان در پرتوی سازو کارهایی انجام می‌شود که اسلام اولیه را به‌ ایدئولوژی تبدیل می‌کند. این امر با اعمال دو دسته از محدودیت‌های مفهومی و ساختاری در طرح اولیه ممکن می‌شود. در توضیح تغییر اسلام از یک دین به یک ایدئولوژی برای امکان بهره‌برداری از آن به عنوان منبع نظریه‌پردازی نزد ایرانیان باید بیان شود که اسلام با ارایهء مفاهیم اساسی توحید، عبودیت، سعادت، عدالت، امامت و خلافت، پاداش اخروی به عنوان مرجع تمدنی اسلام پس از ساسانیان قرار گرفت. اما طرح اولیهء اسلام به واسطهء بستر تاریخی و جغرافیایی آن، در تجربه محصور شد و به ‌این ترتیب از مرحله اولیهء تجربهء اسلامی زاده شد. تجربهء اسلام در مقایسه با طرح اسلام تجربه ناخالصی بوده و بستر تاریخی و جغرافیایی و نیز واقعیات، طرح اسلام را تحدید می‌کند. نتیجهء‌‌این امر آن است که طرح اسلام یک باره و به طور کامل اجرا نمی‌شود...
در کنار عوامل مفهومی که‌ ایرانیان از طرح اولیهء اسلام برای تمدن‌سازی خود استفاده کرده‌اند باید از محدودیت‌های ساختاری (اجتماعی، سیاسی و اقتصادی)، که تجربهء اسلام را شکل داده‌اند نام برد. نژادگرایی عرب‌ها در برابر ایرانیان و دیگر ملت‌های مسلمان، باعث توجه به زبان فارسی و سرایش شاهنامهء فردوسی و دیگر دیوان‌های شعری شد، این امر هویت ایرانی را درکنار هویت اسلامی آن‌ها آشکار کرد. سازمان‌های اداری و سیاسی ایرانیان هرچند موقعیت ایرانیان را در نفوذ در ساختار خلافت عملی کرد اما باعث انتقال سلسله مراتب اجتماعی زمان ساسانی به دورهء ‌ایران پس از اسلام نیز شد و به ‌این ترتیب باوجود پیام برابری اسلام، ایرانیان در دو دستهء اربابان و رعایا تقسیم شدند. خراج‌گذاری به شیوهء ساسانی و واگذاری اراضی به فرماندهان و نظامیان در قبال خدمات نظامی‌شان، تقسیم‌بندی‌های منابع تولید و بازتوزیع پیش از اسلام را تقویت کرد و به ‌این ترتیب نظام اقتصادی ارباب و رعیتی تداوم یافت. جنبش‌های گریز از مرکز ایرانیان برضد خلفای عرب از سویی و تمرد قبایل ایرانی بر ضدسلطنت‌های ایرانی از سوی دیگر، نظم و امنیت را به عنوان مهم‌ترین کارکرد سلطنت و معنای مرکزی عدالت ـ مانند دوران پیش از اسلام ـ مطرح کرد این امر تداوم خودکامگی دولت‌های ایرانی را در کنار عدم تمرکز آن‌ها ـ به دلیل تقسیم اراضی میان نظامیان و زمینداران بزرگ ـ سبب شد.
با این بیان شرایط محیطی و جغرافیایی ایرانیان موجب پیدایش مفاهیم ایرانیت، سایهء خدا بودن پادشاه، موروثی بودن سلطنت، خودکامگی سیاسی، قدسیت نظم و ثبات، مفاهیم ارباب و رعیت،توامان بودن دین و سلطنت و... شد. این مفاهیم در کنار مفاهیم جامعهء جاهلی، استکبار و استصعاف، تقدیرگرایی و... ـ برخاسته از محدودیت‌های غیر ساختاری ـ دست‌مایه‌های تمدنی توسعهء سیاسی ایران زمین را فراهم می‌آورند. توجه به این نکته ضروری است که ‌این مفاهیم، مبانی شناخت‌شناسی توسعهء سیاسی ایران نیستند چرا که براساس تعریف عمومی ما از توسعهء سیاسی، توسعه تغییری هدف مند وجهت دار و خودآگاهانه است هر چند که نتیجهء‌‌این امر خودآگاهانه منتهی به مطلوب نشود. به نظر می‌رسد زمان تغییرات خودآگاهانه پس از آشنایی ایرانیان با تجدد و احساس عقب ماندگی در برابر تمدن غرب و در مرحلهء بعد تلاش‌های هویت‌یابی در برابر هویت غرب باشد.
آشنایی ایرانیان با تجدد غرب ـ طرح اولیهء تجدد غرب و تجربهء آن ـ مفاهیم دیگری را وارد نظام دانایی آن‌ها کرد. مفاهیمی مانند عقل‌گرایی، اومانیسم، لیبرالیسم، فردگرایی، آزادی، برابری، ترقی و پیشرفت، کارگزاری تاریخی انسان، مفهوم سنت در برابر مفهوم تجدد، جامعهء وحشیان ـ جوامعی مانند جامعهء‌‌ایران، در برابر جامعهء متمدن وضع طبیعی و وضع قراردادی، هویت طبقاتی، هویت جنسی، جامعهء مدنی، مردم سالاری، قوم گرایی و نژاد پرستی، سوسیالیسم، مارکسیسم، دولت حداقل، دولت رفاه، ازخود بیگانگی، نخبه‌گرایی، اقتصادکینزی در برابر اقتصاد اسمیتی، جامعهء مصرفی، مشارکت توده‌ای، احزاب سیاسی، فاشیسم، توتالیتاریسم، علوم انسانی مدرن، علوم فرهنگی، پساتجدد گرایی و... تنها بخش کوچکی از این مفاهیم هستند که مربوط به سه موج تجدد از سویی و ناشی از طرح‌های تجدد و تجربه‌های هر یک از سه موج مزبور از سوی دیگر هستند. ویژگی عمده در این مفاهیم آن است که مفاهیم مزبور در پیشینهء تاریخی، فرهنگی و تمدنی‌ای به وجود آمده‌اند که با بستر فکری و شناخت‌شناسی جامعهء ‌ایران متفاوت است و رابطهء جامعهء ‌ایران با این مفاهیم گزینشی بوده است... جامعهء ‌ایران در برخورد با امواج سه‌گانهء تجدد غربی واکنش‌های متفاوتی از خود نشان داده است.
ایران در مواجهه با موج اول تجدد، شاهد پیدایش انقلاب مشروطه‌خواه از یک سو و انجام اصلاحات و نوسازی دولتی از سوی دیگر شد. هدف انقلاب مشروطه تحدید قدرت خودکامهء حاکمان به قانون و آماده‌سازی شرایط توسعهء اجتماعی و اقتصادی بود، اما به دلیل چینش موزاییکی مفاهیم شناخت‌شناسی ذهنیت ایرانی، از همان ابتدا میان عناصر ایدئولوژیک لیبرالی و اسلامی برسر هدایت این تحولات اختلاف پیدا شد که خود را به شکل، ظهور ساختارهای دوگانهء بومی و مدرن غربی نشان داد. برآیند چنین ترکیب نامتجانسی، جامعهء‌‌ ایران معاصر را با مسالهء گزینش میان توسعهء اقتصادی (با ویژگی‌های کمی و مربوط به رشد) و توسعهء سیاسی (با معیارهای کیفی) و خواست تمایز میان فن‌آوری به عنوان دستاورد تجدد و اندیشه تجدد به عنوان زیر ساخت توسعه مواجه کرده است. به نظر می‌رسد که جامعهء‌‌ایرانی هنوز از وجود سه ذهنیت ایرانی، اسلامی و تجدد سخن می‌گوید و به مرحلهء‌‌ایجاد یک ذهنیت از طریق ترکیب انداموار سه جزو بالا نایل نشده است درصورتی که نخستین پیش شرط تمدنی توسعهء ‌ایران همین امر است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات