تاریخ انتشار : ۰۳ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۹  ، 
کد خبر : ۹۰۳۸۶

هویت آمریکایی و هانتینگتون


عطاءالله مهاجرانی
پیش از سفر در صدد بودم کتابی همراهم بردارم. سفر طولانی بود. در فرودگاه آمستردام هم می‌بایستی سه چهار ساعت در انتظار بمانم. مشغول تکمیل کتاب "میناگران" هستم. سفر به همان مناسبت است. دوست داشتم به لبنان هم بروم. از لارناکاتا بیروت، پرواز بیست دقیقه طول می‌کشد. به همین دلیل در احوال ابن‌سینا نوشته‌اند که شبی در جزیره طرطوس بود. سپیده‌دم آواز خروس‌های قبرس را می‌شنید...! دو تا مجله همراهم دارم. شماره تازه مجله اکونومیست، که تصویر سیدحسن نصرالله را روی جلد چاپ کرده است. جوانی با تی‌شرت سیاهرنگ پوستر نصرالله را مثل آینه بزرگی روی دوش گرفته، می‌‌خواهد تصویر کاملا پیدا باشد، انگشت‌هایش مثل گیره، حداقلی از پوستر را پوشانده است. بالای تصویر نوشته شده است: "نصرالله جنگ را برد." پرچم حزب‌الله که این روزها مشهورترین پرچم دنیاست، شده است زمینه طرح پوستر. المجله، نگاه دیگری دارد.
روی جلد تصویر پیرزنی لبنانی است، دستهایش را سوی آسمان برده، از خداوند دادخواهی می‌کند و پشت سرش ویرانه‌ها و سیم‌های سردرگم برق مثل کلاف در هم پیچیده شده است. روی جلد نوشته شده است: "جنگ تمام شد، لبنان باخت و هیچکس پیروز نشد. "پیداست حکایت پیروزی و شکست همچنان باقی‌ست، پیروز شد یا نشد؟ چگونه می‌توان پیروزی یا شکست را سنجید؟ ‌نویسندگان و تحلیلگران با کدام نگاه و داوری از پیروزی یا شکست سخن می‌گویند؟ فراتر از نگاه نخبگان و تحلیل تحلیلگران، گاهی در درون جامعه، می‌توان احساس پیروزی یا شکست را دید و سنجید. این احساس تحمیلی نیست. علامت "وی" انگلیسی که نخستین بار چرچیل آن را به نشانه پیروزی؛ با دو انگشت سبابه و اشاره، به عنوان نشانه و نماد پیروزی به کار برد تا به حال در مجموعه فیلم‌ها و عکس‌هایی که از اسراییل نشان داده شده است، ندیدم. برعکس، گاه کودکان لبنان و جوانان در میان خرابه‌ها با تمام چهره‌شان می‌خندند و با دو انگشت نشانه پیروزی را نشان می‌دهند. در عمق جامعه چه می‌گذرد؟ چگونه می‌توان احساس و داوری یک ملت را شناسایی کرد؟ آیا می توان از مردم لبنان که متشکل از هفده طایفه، و دو گروه اصلی مسلمان و مسیحی‌ست، با عنوان ملت یاد کرد؟ نصرالله در صحبت‌هایش از امت سخن می‌گفت. این امت در عرصه لبنان، در عرصه عربی و اسلامی چه تعریفی دارد؟ پیروزی را می‌توان متناسب با همین ابعاد سنجید؟
پرسش مثل ریشه‌های نهال جوانی مرتب در ذهنم جوانه می‌زد. ما کی هستیم؟ صدای جامعه را چگونه می‌توان شنید؟ چه کسی به صدای مردم گوش می‌کند؟ می‌گویند در حکومت استبدادی، پنبه یا سرب در دهان مردم است و در حکومت‌های دموکراسی، پنبه توی گوش حکومت! یا صدای مردم به گوش نمی‌رسد و یا این که کسی به آن صدا گوش نمی‌کند ... کتابی نظرم را جلب کرد، در بین کتاب‌های غیررمان قرار داشت! کتابفروشی‌های دنیا کتاب‌هایشان به دو گروه تقسیم می‌شود. رمان و غیررمان! هم عنوان کتاب برایم جذاب بود و هم نام نویسنده، "ما کی هستیم؟" نوشته ساموئل هانتینگتون. زیر عنوان کتاب نوشته شده است: گفتگوی بزرگ آمریکا روی جلد تصویر پرچم آمریکاست. همان نوارها و به جای ستاره‌ها، علامت سئوال؟‌ قوی خسته‌ای که سرش را در گریبان فرو برده است؟ داوری عجیبی را هانتینگتون از مایکل هوارد نقل کرده است. این داوری می تواند به مثابه کلیدی برای شناخت آمریکا و نگاه آمریکایی به کار آید. گویی تفسیر دیگری از همان درد زایمان خاورمیانه جدید رایس است. درباره جنگ بسیار شنیده‌ایم. بسیاری جنگ را یک شر ناگریز تلقی می‌کنند. شکوه و زیبایی از زندگی است و نه از مرگ، زندگی است که می‌توان در راهش از جان گذشت! آنقدر زیباست این بی‌بازگشت کز برایش می‌توان از جان گذشت! مایکل هوارد، جنگ را نه یک شر ناگریز بلکه خیر کثیر می‌داند. "در جنگ است که دولت و ملت ساخته می‌شوند. هیچ جامعه‌ای بی‌جنگ به خودآگاهی نمی‌رسد. بدون تقابل نظامی جامعه استقلال و هویت خود را پیدا نمی‌کند، مردم وقتی با دیگری می‌جنگند، هویت خود را پیدا می‌کنند. حس هویت ملی در جنگ پیدا می‌شود. تفاوت‌های زبانی و دینی و تاریخی و موقعیتی خود را با دیگری می‌فهمند. ..." (ص: 29) حس جنگجویی با ایمان به رسالت تاریخی و ملی تعریف می‌شود. آمریکایی‌ها برای خود رسالت تاریخی قائلند تا بهشت آرمانی را بر روی زمین بیافرینند. مثل یهودیان، آمریکا را سرزمین موعود تلقی می‌کردند، خودشان را ملت برگزیده می‌دانند و ... مک داگلاس باور داشت که: ‌هدف آمریکاییان این بوده است که سرزمین آمریکا را تبدیل به سرزمین موعود کنند. .. با توجه به نکاتی که هانتینگتون در کتاب" ما کی هستیم؟ آورده است: اول: آمریکایی‌ها در صدد جنگجویی و ماجراجویی‌های جهانی هستند. دوم: برخی چهره‌های افراطی آمریکایی از جنگ جهانی سوم یا چهارم- آن‌ها جنگ سرد را در جنگ سوم جهانی تلقی می‌کنند- سخن می‌گویند؛ مانند گینگریچسوم: از سید حسن نصرالله بیاموزیم! ممکن است واکنش‌های آمریکا در برابر ما به گونه‌ای باشد که هیچگونه نسبتی با غنی‌سازی اورانیوم نداشته باشد. این سخن به معنی خودکشی از ترس مرگ نیست! به مفهوم محاسبه دقیق و جامع است. چهارم: یادمان باشد که همه کشورها از جمله روسیه و چین به دنبال منافع خودشان هستند. رابطه آنان با آمریکا به گونه‌ای است که مطلقا در تقابل بین ایران و آمریکا از ایران حمایت نمی‌کنند. وقتی گفته می‌شد سازمان انرژی اتمی گسترش ایران را به شورای امنیت سازمان ملل می‌فرستد. می‌گفتند. نمی‌فرستد. وقتی گفته می‌شد شورای امنیت ضرب‌الاجل تعیین می‌کند، گفتند نمی‌کند.
در گام سوم محدودیت‌ها و ممنوعیت‌هاست و گام چهار رویارویی نظامی. هویت آمریکایی با تهاجم نظامی تعریف می‌شود و جستجوی بهانه برای تجاوز و ویرانی و به عقب انداختن توسعه و آبادانی ایران. ما هویت خودمان را چگونه تعریف می‌کنیم؟ ‌دوستی می‌گفت آمریکا به دلیل این که در عراق و افغانستان با مشکل روبرو شده، جبهه دیگری را باز نمی‌کند. گفتم فرض را بر این بگذاریم که به همین دلیل ناکامی، تهاجم دیگری را آغاز کند. به همین دلیل ساده که هویت آمریکا با جنگ، تعریف می‌شود. دیروز از سفر برگشتم. کتاب هانتینگتون را تمام کردم. یاد صحبت امام خمینی افتادم. "ابن سینا می‌گفت من از گاو می‌ترسم، شاخ دارد و عقل ندارد!‌ آن هم ابن سینایی که به روایت افسانه‌ها آنقدر گوشش تیز بود که صدای خروسهای قبرسی را در طرطوس می‌شنید ...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات