تاریخ انتشار : ۳۰ فروردين ۱۳۸۸ - ۰۹:۱۰  ، 
کد خبر : ۹۰۴۰۱

آزادی بیان هم حق مسلم ماست


محسن کدیور
ما ایرانیان در موارد متعددی صاحب مقام بین‌المللی هستیم یا رتبه اول، یا در ضمن نخستین رتبه‌‌ها. از میزان کشته‌های تصادفات جاده‌ای تا سوانح هوایی، از مصرف سرانه بنزین تا تعداد مطبوعات توقیف شده و از جمله در نرخ فرار مغزها. راستی چرا در چند دهه اخیر ایران یکی از بزرگترین صادرکنندگان متفکران، استادان و دانشجویان نخبه‌اش به دیگر کشورها بوده است؟ چرا اکثر دانشجویان المپیادی ایران به کشور باز نمی‌گردد؟ بی‌شک عوامل متعددی در فرار مغزهای ایرانی‌ها موثر است، شاید مهمترین عامل «امنیت» باشد، امنیت فرهنگی، امنیت سیاسی، امنیت اقتصادی، امنیت حقوقی. تولید علم، دانش‌ورزی و ارتقای سطح فرهنگی جامعه بیش از هر چیز آرامش و فضای امن می‌طلبد. بر این مهم احترام و رعایت شئون عالم و قدرشناسی جامعه نسبت به دانشمند را باید افزود.
دانشمندان ایرانی در حوزه‌هایی که با سیاست و دین جزیی ارتباطی دارد و به معنای اعم آن در حوزه علوم انسانی از چنین امنیتی برخوردار نیستند. زمانی که عالی‌ترین مقام اجرایی کشور دانشجویان را به فریاد کشیدن علیه استادان لیبرال یا سکولار فرامی‌خواند و این واژه‌های کشدار به هر استاد دگراندیش آزادی‌خواهی قابل انطباق است، طبیعی است که استاد جامعه‌شناسی یا استاد علوم سیاسی یا استاد اقتصاد یا استاد فلسفه در کلاس درس با محدودیت‌های جدی مواجه خواهد بود، چرا که هر بی‌سوادی حق دارد او را با انگ لیبرال یا دموکرات یا سکولار از کلاس بیرون بیندازد و اصولاً اینگونه القاب اسم مستعار «دگراندیش و منتقد» است. سؤال صریح و بی‌تعارف این است که آیا استادانی که به شیوه‌ سیاستمداری حاکمان انتقاد دارند و در جامعه، آرای خود را در قالب کتاب و مقاله و سخنرانی (در چارچوب قانون و به طور مسالمت‌آمیز) مطرح می‌کنند، می‌باید در محیط کار خود ـ دانشگاه ـ تحت فشار قرار بگیرند صریحاً به آنها بگویند اگر می‌خواهید در این جامعه زندگی کنید و شغل خود را از دست ندهید می‌باید زبانتان را غلاف کنید و ننویسید و نگویید و انتقاد نکنید و الا هزینه انتقاد و مخالفت تا به جایی بالا خواهد رفت که دیگر هوس نقد و بررسی نکنید. در برابر چنین سیاست ناپسندی یعنی «سیاست فشار بر علم و سرکوب دانشگاه»، جمعی از استادان جلای وطن می‌کنند، یا مترصد فرصتی هستند که کشور را ترک گویند. خیل عظیم استادان متخصص ایرانی در دانشگاه‌های آمریکا، کانادا و اروپا شاهد این مدعاست. دسته دوم از استادان خشمگینانه سکوت می‌کنند، از این وضعیت رنج می‌برند اما برای حفظ معاش سکوت می‌کنند، اقلیتی هم می‌مانند و از حقوق بشر و حقوق مصرح در قانون اساسی می‌گویند و خواستار رعایت آزادی بیان و قلم از سوی حاکمان می‌شوند. این اقلیت استادان قابل انکار نیستند، استادانی در بالاترین سطح علمی، مورد اقبال دانشجویان دلسوز اسلام و ایران، اما منتقد به حاکمان و سیاست‌های ایشان. یکی از شاخص‌های آزادی در هر جامعه‌ای شیوه مواجهه حکومت با این دسته از استادان و متفکران است. آیا به واسطه بیان آرا و انتشار عقاید و پخش انتقاداتشان از حقوق و مزایای اجتماعی محروم می‌شوند یا نه؟ آیا در دانشگاه‌هایشان تحت فشار قرار می‌گیرند یا نه؟ آیا در تصمیمات علمی و سیاستگذاری‌های آموزشی و پژوهشی آکادمی خود به بازی گرفته می‌شوند یا نه؟ آیا به واسطه داشتن و ابراز عقاید متفاوت و بیان انتقادات خود احساس ناامنی می‌کنند یا نه؟ مطرح‌ترین منتقد سیاست‌های خارجی دولت آمریکا و نافذترین مخالفت دولت اسرائیل پروفسور چامسکی استاد دانشگاه ام‌آی‌تی‌ است. چامسکی هرگز به خاطر انتقادات تندش علیه سیاست‌های بوش یا مخالفت با سیاست خارجی آمریکا حتی در زمان جنگ از سوی دولت آمریکا تحت فشار قرار نگرفته است و حتی سخنرانی‌های انتقادی‌اش را نیز در همان دانشگاهی که تدریس می‌کند، برگزار می‌کند. اکنون از خود بپرسیم حکومت ما با استادان منتقدش چه می‌کند و چه کرده است؟ راستی چرا عبدالکریم سروش، استاد طراز اول ایرانی در کشور خود امنیت تدریس و برگزاری سخنرانی ندارد؟!
چرا محمد مجتهد شبستری، دیگر استاد طراز اول ایرانی به رغم اقبال شدید دانشجویان به آرای ابتکاری‌اش با 19 سال سابقه خدمت و به رغم میل باطنی‌اش بازنشسته می‌شود؟ چرا حسین بشیریه استاد طراز اول علوم سیاسی دلزده از این همه نامردمی جلای وطن می‌کند؟ چگونه است که کتب سیدجواد طباطبایی در بسیاری از دانشگاه‌ها تدریس می‌شود اما خود وی ممنوع‌التدریس است؟ و...
جریانی تبلیغاتی نشان از آن دارد که در آرزوی کره شمالی و پاکستان شدن و از اینکه انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست گوش فلک را پر کرده‌اند. ما از اینکه هیات حاکمه بالاخره در یک حوزه هم که شده از «حقوق ملت» سخن می‌گوید شادمانیم، اما متواضعانه می‌پرسیم آیا این ملت حقوق مسلم دیگری جز انرژی هسته‌ای ندارد؟ آیا آزادی بیان، آزادی قلم امنیت فرهنگی و سیاسی، رعایت شئون دانشمندان و مشارکت عالمان در سیاستگذاری‌های کشور هم از حقوق مسلم این ملت نیست؟ آیا بهره‌گیری از تجربه و دانش استادان متخصص در تدوین سیاست‌های کشور حق مسلم ایرانیان نیست؟ آیا امکان انتقاد و آزادی پس از بیان انتقاد از حقوق مسلم ملت ما نیست؟ مهمترین اقتصاددانان ایرانی به سیاست‌های اقتصادی دولت انتقاد جدی دارند. قوی‌ترین استادان علوم سیاسی ایران با سیاست‌های دولت اعم از خارجی و داخلی مخالفند و معتقدند نظامی و امنیتی کردن فضای داخلی و تشنج‌زایی به جای تشنج‌زدایی در سیاست خارجی به مصلحت ایران نیست. جمعی از مهمترین جامعه‌شناسان و روانشناسان اجتماعی به سیاست‌های فرهنگی نظام به ویژه در رواج خرافات و ترویج دورویی و نفاق سیستماتیک انتقاد جدی دارند.
اکثر استادان دانشگاه‌های ما از حق ویژه فقها و روحانیون در حوزه عمومی نگرانند و خواستار حقوق مساوی در این حوزه‌اند. آنها دخالت غیرمتخصصانه به نام دین در حوزه سیاست را به نفع دین و سیاست نمی‌دانند و به یک معنی سکولارند (هر چند از ارزش‌های دینی در جامعه‌ای که اکثریت آن را دینداران تشکیل می‌دهند دفاع می‌کنند). استادان ایرانی از آزادی بیان و قلم و آزادی‌های آکادمیک و مشارکت استادان در انتخاب روسای دانشکده‌ها و دانشگاه‌ها دفاع می‌کنند و بر این اساس دموکرات و لیبرالند. آنان از اینکه در تنظیم سیاست‌های کلی جامعه خود و در اداره کشورشان (به عنوان نمونه مجلس خبرگان رهبری) سهمی ندارند راضی نیستند. این حق مسلم ایرانیان است که سیاست‌های ریز و درشت کشورشان با نظر کارشناسی و مشارکت مستقیم دانشمندان و استادان دانشگاه تعیین شود. آری این چنین است برادر، این موارد همه از حقوق مسلم است.
دعبل با هر شعرش احساس می‌کرد که دار خویش را بر دوش می‌کشد و اکنون ما با انتشار هر مقاله و کتاب ایراد سخنرانی همین احساس تلخ را داریم و این احساس متاسفانه واقعیت است. اینکه گفته شود با توجه به فلان مقاله یا بهمان سخنرانی کدیور، او دیگر نباید در دانشگاه بماند، نباید آرامش داشته باشد، و... تکلیف در حذف وی است. اما گویندگان محترم این سخنان حتی جرات نکنند فرمایش گهربار خود را به عهده گیرند و با لطایف الحیل نعل وارونه بکوبند چه معنی دارد؟
با توجه به مقالات و سخنرانی‌های یکی دو ساله اخیر اینجانب، در مقام محدودیت گام به گام و در نهایت حذف من برآمده‌اند. بر من مشخص نیست که تمامی تصمیمات اتخاذ شده تاکنون و آنچه در راه است از اراده قدرت‌های خارج از دانشگاه است یا از رییس دانشکده. با صراحت به من گفته‌اند که به واسطه حضور من در دانشگاه تحت فشارند. کنار گذاشتن از شورای تخصصی گروه و محرومیت از مشارکت در سیاست‌گذاری‌های آموزشی و پژوهشی عضو رسمی قطعی هیات علمی اگر اهانت نیست پس چیست؟ آیا این اقدام معنایی جز این دارد که تو عنصر نامطلوبی و صلاحیت دخالت در گروه تخصصی‌ات را نیز نداری؟ اینکه هر مسوول جزیی در حوزه ماموریتش برای خود حق بی‌چون و چرا قائل باشد نفی حکومت قانون است، با صراحت می‌پرسم معنای محدودیت‌های اخیر چیست؟ لطفا عدم صلاحیت مرا با صراحت با افکار عمومی در میان بگذارید؛ درخواستی که هشت سال پیش از فقهای شورای نگهبان هم کردم و تا امروز بی‌جواب مانده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات