نویسنده: آنتونی کوردسمان
هرکدام از این جنگها به خاطر مشغول شدن به جنگ دیگری از دایره توجه و اهتمام خارج میشود و به تبع آن نیز به همین سادگی ما نسبت به ارتباطات و پیوندهای این جنگها با هم و این حقیقت که این جنگها طولانی مدت هستند، غافل خواهیم شد. به دور از سطح خشونت در این جنگها در هر کدام از این نبردها اختلافات دینی، عقیدتی، سیاسی و اصولی وجود دارد که تنها با گذشت زمان امکان دارد از بین برود.
مقدمه
خاورمیانه هرگز منطقه امنی نخواهد بود. اما با توجه به معیارها و شرایط هر منطقه تقریبا آمریکا در هر نقطه از جهان با مشکلاتی اساسی مواجه است. حتی اگر ما از مسائلی که میتوان بر آنها صبر کرد مانند انرژی، توسعه، جمعیت و سیاست دیپلماتیک صرفنظر کنیم، آمریکا و همپیمانانش مستقیم یا غیرمستقیم در شش «جنگ طولانی» گرفتار شدهاند که عبارتند از:
1- جنگ عراق 2- جنگ افغانستان و مشکل پاکستان 3- جنگ اسرائیلی فلسطینی 4- جنگ اسرائیلی لبنانی 5- جنگ تمام عیار علیه تروریسم
به آسانی هرکدام از این جنگها به خاطر مشغول شدن به جنگ دیگری از دایره توجه و اهتمام خارج میشود و به تبع آن نیز به همین سادگی ما نسبت به ارتباطات و پیوندهای این جنگها با هم و این حقیقت که این جنگها طولانی مدت هستند، غافل خواهیم شد. به دور از سطح خشونت در این جنگها در هرکدام از این نبردها اختلافات دینی، عقیدتی، سیاسی و اصولی وجود دارد که تنها با گذشت زمان امکان دارد از بین برود.
بیشترین کاری که آمریکا میتواند انجام دهد جلوگیری از افزایش خطرات و مداخله دیگران و مهار جنگی بدتر و قرار دادن جنگ و منازعه در چهارچوبی مشخص و جلوگیری از گسترش آن است، تا این که بتواند وقت کافی برای حل واقعی این مشکلات داشته باشد. آمریکا به سرعت برخی از جنگها را میبازد، اما به سرعت در هیچ جنگی پیروز نمیشود. علاوه بر آن، ایالات متحده آمریکا نمیتواند به تنهایی در این جنگها مداخله کند، بلکه پیروزی و موفقیت در هر کدام از این جنگها منوط به مشارکت شرکای محلی و بینالمللی است. آنچه جای بسی تاسف است این که آمریکا تاکنون این اندازه نیازمند شرکا و همپیمانان خود نبوده است.
دولت آمریکا و کنگره این کشور امروزه دو انتخابات فراروی خود دارند. یکی از انتخابات پارلمانی در نوامبر 2006 و دیگر انتخابات ریاست جمهوری در سال 2008 میلادی احتمال دارد که در این انتخابات هم حقیقت قربانی جنگ شود، اما همچنان مصلحت ملی اولین قربانی سیاستهای منطقه آمریکا خواهد بود.
آمریکا پاسخهای صریح و سریعی به جنگهایی که با آنها مواجه است، نمیدهد، در حالی که به آسانی هر مرتبه بر اهمیت صبر و مشارکت عملی تاکید میکند.
جنگ عراق
آمریکا و ملت عراق با بحران بغرنجی مواجه هستند که امکان دارد بغداد و دولت عراق را به سمت جنگی داخلی بکشاند که نیروهای آمریکایی نتوانند آن را مهار کنند و احتمال دارد که تلاش دیگران برای جلوگیری از این جنگ، آنها را به طرفهای درگیر در این جنگ تبدیل کند.
به احتمال زیاد این تابستان جنگ بغداد (میان سنیها و شیعهها) اتفاق نمیافتد، علیرغم این که شاید اتفاقاتی بیافتد که شعلههای این جنگ را روشن کند. به احتمال زیاد این جنگ از شش ماه به یک سال به تعویق بیافتد تا جنگی داخلی روی دهد. نیروهای آمریکایی و عراقی باید پیروزیهایی اولیه علیه نیروهای شورشی (مقاومت عراق) به دست آورند و در صورت امکان کنترل پلیس و درگیر نشدن با شبه نظامیان شیعه از شدت جنگ طایفهای بکاهد.
همهچیز به رهبری سیاسی عراق و تسریع در رسیدن به تفاهم ملی جدیدی باز میگردد. همچنین باید نیروهای آمریکایی و عراق تلاش کنند که سازمانهای امنیتی و نظامی به دور از درگیری طایفهای باشند و اصلاحاتی در نیروهای امنیتی و پلیس ایجاد و مردم را به پذیرش دولت راضی کنند.
چه بسا در عرض چند روز یا چند هفته و ماه شکست بخوریم. پیشروی و تحقق نوعی پیروزی زمانی تحقق میشود که آمریکا تلاشهای مضافی را حتی تا پس از سال 2010 از خود نشان دهد و این مقتضی کمک نظامی و جنگ آمریکا در آینده است. این مسأله وقتی که عملیاتهای جنگی مورد نظر به اتمام میرسد، پایان مییابد و تاریخ مشخصی ندارد. گفتنی است که احتمال دارد کمک آمریکا به دولت عراق به شدت کاهش یابد و شاید این امر به 20 میلیارد دلار نیاز داشته باشد. این بار کمکهای مالی در اختیار خود عراقیها قرار داده میشود و تنها وظیفه نیروهای آمریکایی نظارت بر طرحهای اقتصادی و جلوگیری از فساد مالی و ارزیابی پیشرفتهاست. شاید گفته شود که این سناریوی شومی است. به گونهای که آمریکا باید هزینه 800 میلیاردی این کار و طرح آن برای پنج سال را در نظر داشته باشد، و البته امکان موفقیت در آن نیز 50 درصد است.
آمریکا نیز باید چگونگی واگذاری رهبری عراق به خود عراقیها را در نزدیکترین زمان ممکن مورد ارزیابی قرار دهد و روابط نزدیکتری با کشورهای دیگر منطقه و اتحادیه عرب داشته باشد و روند وخیم شدن جنگ اسرائیل با فلسطین و لبنان را به علت روابط آمریکا با "اسرائیل" در نظر داشته باشد. آمریکا کشور همپیمان و دوست "اسرائیل" به شمار میرود و این همان چیزی است که همه جنبشهای مخالف و دوستان آمریکا در منطقه بر اساس آن رفتار میکنند.
این به معنای آن نیست که آمریکا به خاطر عراق یا نفط و هر چیز دیگری دست از حمایت "اسرائیل" بردارد. اما آمریکا باید بر ضرورت حفظ بهترین وضعیت ممکن تاکید داشته و در این وضعیت باقی بماند و تلاش کند که به صلحی واقعی دست یابد و کمکهای بشردوستانه فوری بکند. هیچکس در منطقه انتظار ندارد که آمریکا بیطرف باشد و از سیاست دوگانه خود دست بکشد. همین که آمریکا در گوشه قرار گیرد، نشان میدهد که ایالات متحده بیتوجه است و برای تحقق منافع خاص خود تلاش میکند. همچنین این دوره بیشترین تهدید برای رژیمهایی است که از صلح با "اسرائیل" حمایت و در زمینه امنیتی به آمریکا کمک میکنند. در گذشته شاهد دیپلماسی فعال و فوری کشورهای عربی نبودیم، اما اکنون شاهد این مسأله هستیم.
جنگ افغانستان و مشکل پاکستان
شاید آمریکا در افغانستان شکست نخورد اما ژنرال شوماکر درباره عراق میگوید که آمریکا در این کشور پیروز نخواهد شد. دولت و نیروهای افغانی بر اوضاع مسلط نیستند. مشکل پشتوها همچنان وخیمتر و نقش پاکستان نیز بیشتر پیچیده میشود. تلاشهای آمریکا در افغانستان هم بیش از این که نفعی داشته باشد، ضرر دارد. همچنین آموزهها و ارزشهای دینی مجددا همزمان با تلاش طالبان برای بازگشت به عرصه قدرت مجال ظهور یافتهاند و جهان عرب و اسلام به خاطر تجاوزات اسرائیل به لبنان و فلسطین و تجاوز آمریکا به عراق در جوش و خروش هستند و علیه سیاستهای آمریکا شعار میدهند. همین مسأله بر موضع ایالات متحده آمریکا در افغانستان تاثیر گذارده است. همچنین به دنبال شکست تلاشهای نظامی آمریکا و ضعف موجود در اقتصا و توسعه افغانستان اوضاع بدتر میشود.
مسائل عراق، چچن، افغانستان، درگیریهای منطقه با "اسرائیل" و ایران، دیکتاتوری در آسیای مرکزی و جنبشهای دینی پاکستان و ریسکهای سازمان اطلاعات این کشور همه و همه با هم در ارتباط هستند.
تکیه زیاد آمریکا بر پیمان ناتو ـ که سیاست آن مبتنی گسترش صلح است نه جنگ ـ و استقرار نیروهای انگلیسی در مناطق خطرآفرین هدف جذابی برای القاعده به شمار میرود. همچنین نیروهای افغانی و عناصر دولت افغانستان که در برخی اماکن حضور دارند، مستقیما مورد هدف نیروها و گروههای مخالف هستند.
به نظر میرسدکه آینده نزدیک بدترین اتفاق سیاسی افزایش نیروهای آمریکایی در افغانستان است. اما عدم افزایش نیروهای آمریکایی در درازمدت یا کوتاه مدت خطری ایجاد نمیکند. سناریوی بهتر این است که اکنون پیش رفت و پیروز شد، و نباید منتظر وقوع آن در آینده باشیم. اما سناریوی بدتر این است که اکنون پیش رویم و در آینده پیروز شویم که در این صورت باید بعدا بهای آن را بپردازیم و زیان خواهیم دید.
شاید غافلگیر کننده نباشد اگر بدانیم که حقیقت کمکهای پاکستان به نیروهای آمریکایی در افغانستان صحت دارد. افغانستان تنها جایی برای تروریستها و تندروهاست، در حالی که پاکستان قدرتی منطقهای و اتمی است. تبدیل شدن پاکستان به دولت اسلامی تنها یک احتمال نیست بلکه یک پیشبینی قابل وقوع است و قدرت اتمی پاکستان و آمادگی این کشور برای فروش آن مشکل بزرگ و جدیدی را در خاورمیانه بزرگ ایجاد میکند. هرچه قدر هم افزایش سطح کمکهای آمریکا به نظام کنونی پاکستان هزینه داشته باشد، بهای این امر کمتر از فروپاشی این نظام و تشکیل دولت اسلامی در پاکستان در آینده است.
جنگ اسرائیل و فلسطین
در بالا به ارتباط سیاستهای امنیتی آمریکا و "اسرائیل" در خاورمیانه پرداختیم. در اصل باید یک اصل را فراموش نکنیم و آن این است که "اسرائیل" و فلسطینیان از ژوئیه 2000 تاکنون گرفتار یک جنگ فرسایشی شدهاند و امید به صلح و سازش اکنون خیلی کمتر از زمان یاسر عرفات است. هرکدام از فلسطینیان و اسرائیلیها نمیتواند شریکی واقعی برای صلح با طرف دیگر باشند.
در فلسطینی وحدت واقعی وجود ندارد و نمیتوان انتظار داشت که حماس و جهاد اسلامی و دیگر سازمانهای افراطی فلسطین در سیاستهای خود تغییر بدهند. اگر حزب الله میخواست از طریق جنگ اخیرش با "اسرائیل" پیامی برای فلسطینیان داشته باشد، محتوای آن این است: «شاید ما در جنگ تمام عیار در چند جبهه پیروز نشویم اما این جنگ خیلی اسرائیل را اذیت خواهد کرد.»
اکنون احتمال این که اسرائیل به عقبنشینیهای یکجانبه دیگری دست زند، بسیار ضعیف است."اسرائیل" نمیتواند امید زیادی به دیوار حایل داشته باشد مگر این که ارتش اسرائیل در داخل اراضی فلسطینی حضور داشته باشد. در نتیجه نمیتواند بعد از جنگ لبنان اطمینان زیادی به همپیمانانش در میان فلسطینیان برای حفظ امنیت "اسرائیل" به نیابت از آن داشته باشد.
آمریکا میتواند از طریق ارسال کمکهای خارجی به فلسطینیان یک سری کارها را انجام دهد و دیپلماسی جدیدی را برای احیای روند سازش به راه اندازد و میتواند که فشار سازندهای بر "اسرائیل" برای کاهش روند احداث شهرکها و طول دیوار حایل وارد سازد و امتیازات زیادی به فلسطینیان بدهد. همچنین میتواند با اروپا و کشورهای عربی حامی صلح لحن خود را تشدید کند.
آینده نزدیک حرفهای زیادی برای گفتن دارد بدون این که عملا تحرکاتی صورت گیرد. بهترین کاری که آمریکا میتواند، انجام دهد، کاستن از روند سریع قهقرایی دولت صهیونیستی است. آمریکا نمیتواند به اسرائیل تضمین دهد که موجودیتش در منطقه با تهدیدات واقعی روبرو نمیشود. منطقهای که اکنون شاهد فعالیت هستهای ایران است و این کشور سلاحهای پیشرفتهای را در اختیار نیروهای مخالف "اسرائیل" و گروههایی مانند حزبالله و حماس قرار میدهد که با "اسرائیل" هم مرز هستند.
جنگ اسرائیل و لبنان
همچنان این امید وجود دارد که جنگ اسرائیل و لبنان در منطقه با راهحل مورد رضایت حل و فصل شود، اما این امر بستگی به خلع سلاح کامل حزبالله و تامین امنیت مرزهای جنوبی لبنان دارد که در غیر این صورت احتمال دارد که مشروعیت جنگ نظرات سیاسی دیگری در لبنان و منطقه ایجاد کند که مانع رسیدن به این راهحل شوند. احتمال دارد که این جنگ به همین سادگی باعث شود که طرفها به دنبال سلاحهای پیشرفته و دوربرد و بسیار مخرب بیافتند که دارای کلاهک هستهای، بیولوژیکی، پرتوزا و اتمی باشند.
از سوی دیگر، احتمال دارد که این جنگ در منطقه تاثیرات منفی بر "اسرائیل" و آمریکا بگذارد، حتی اگر محبوبیت حزبالله کاهش یابد. آنچه را ما از جنگ عراق و افغانستان آموختهایم این است که گروههای معارض برای مقابله با "اسرائیل" و آمریکا هیچ نیازی به سلاح هستهای ندارند. باور عموم مردم منطقه این است که "اسرائیل" بدون هیچ دلیلی و عمدا خشونت را تشدید کرده و عمدا زیانهای توجیهناپذیر زیادی را وارد میسازد. این مسأله موضع القاعده و حماس و جهاد اسلامی را تقویت میکند.
اکنون باید گفت که آمریکا تا سالیان درازی بهای این جنگ و دیپلماسی "اسرائیل" را که با افعالش یکی نیست، خواهد پرداخت.
جنگ تمام عیار با تروریسم
به احتمال زیاد آمریکا جنگ همه جانبه علیه تروریسم را نمیبازد، اما همه حقایق و واقعیتها گویای این مطلب است که آمریکا در این جنگ پیروز هم نخواهد شد. مسأله، بنلادن و القاعده و رژیمهای سوریه و ایران نیست. آمریکا در حال حاضر و در آینده با مجموعه متنوعی از گروههای تندروی منطقه مواجه است. آمریکا با گروههای دینی و عقیدتی مواجه است که جز با مشارکت همپیمانان منطقهای خود نمیتواند آنها را شکست دهد. قابل ملاحظه است که آمریکا نمیتواند به همین آسانی از بخشی از منطقه عقبنشینی کند مگر این که همه خاورمیانه را تهدید کند، البته اگر چنین کاری را انجام دهد. اگر آمریکا میخواهد در این جنگ پیروز شود، باید به همه جنگهای دیگر در کنار جنگ علیه تروریسم خاتمه دهد و آنها را حل کند. این مسأله به خصوص بر اوضاع افغانستان و عراق منطبق است. البته پیروزی آمریکا به شکل اساسی منوط به تحرکات اسرائیل و منازعه دولتهای عربی با ملتهایشان است. آمریکا به همپیمانانی مانند مغرب، تونس، مصر، اردن، عربستان و غیره نیاز دارد که در آینده این اندازه همپیمان نخواهد داشت.
آمریکا همچنان معنای «جنگهای درازمدت» را نفهمیده است. از یک سو این جنگهای هزینههای مالی هنگفتی دارند، و از سوی دیگر به میزان پیچیدگی و تداخل و وقت لازم برای تحقق اهداف جنگها توجهی نمیکند.
هر اندازه آمریکا این درسها را در سریعترین زمان ممکن بفهمد، به همان اندازه وقت برای بازگشت به واقعیت وجود دارد و وقت لازم برای یافتن شریکی واقعی برای فیصله دادن به این جنگها دارد. اکنون احتمال دارد که تنها ابرقدرت جهان به طنز تمسخرآمیزی تبدیل شود.