سیاست ایران همواره زیرسایه یک انکار مصلحتی بزرگ قرار داشته است و سیاستمداران اصرار داشتهاند خود را بیزار از قدرت نشان دهند. اما واقعیت نشاندهنده این است که هر کس وارد مبارزه سیاسی میشود، دست کم یکی از هدفهایش کسب قدرت سیاسی است. زیرا عمل به شعارهای مردم پسندانه و خدمتگرایانه هم لاجرم از معبر قدرت سیاسی میگذرد و بدون این اهرم نه امکانی برای بروز دادن آرمانهای ایدئولوژیک وجود دارد و نه میدانی برای خدمت به مردم. اصلاحطلبان برخلاف رقیبان خود، در سالهای اخیر چه موقعی که در قدرت بودهاند و چه اکنون که از آن برکنارند خود را بیزار از قدرت نشان دادهاند. زیرا اگر بنا به بیزاری از قدرت باشد، فعالیت سیاسی سالبه به انتفاء موضوع است و کاری عبث مینماید.
این درک مشترک اصلاحطلبان، در دو انتخابات پیشرو، به ویژه شوراها میتواند به کار آنان بیاید. نخستین جایی که عدم برائت از قدرت به کار اصلاحطلبان میآید این است که صفبندی خود با رقیبان محافظهکار را جدی بگیرند و به بهرهمندی از طیفبندی و انشقاق آنان چشم ندوزند. زیرا حتی اگر شکاف در جبهه محافظهکاران، جدی و فراگیر هم باشد، ابزار و قدرت تشکیلاتی آنها ـ دولتی و غیردولتی ـ فرصتی در اختیارشان گذاشته که میتوانند به سرعت نیروهای خود را بسیج و نتیجه انتخابات را به نفع خود رقم بزنند.
فایده دومی که اصلاحطلبان از به رسمیت شناختن عنصر قدرت در سیاست میبرند این است که رقابت درون ـ جبههای را برای آنان به امری غیرمذموم ـ اگر نگوییم ممدوح ـ تبدیل میکند. در چنین چارچوب مرامی، دیگر لازم نیست احزاب و گروههای عضو جبهه اصلاحات در پی وحدت تمام عیار و نادیده گرفتن اختلافها باشند، بلکه میتوانند به ائتلاف و تقسیم قدرت بیندیشند و آن را با صراحت اعلام کنند. از واقعیت گریزی نیست که رقابت در میدان نابرابری که یک سوی آن بر امکانات وسیع تبلیغی و پشتیبانی تکیه دارد و سوی دیگرش از همه امکانات محروم است، گروه دوم فقط در صورتی میتواند به پیروزی فکر کند که با پایبندی به فرض بنیادی سیاست ورزی بپذیرد که هنر اصلی سیاست، آشتی دادن منافع معارض و پایین آوردن هزینههای کسب قدرت است. منافعی که اصلاحطلبان، حتی در صورت پیروزی قاطع در انتخابات شوراها به دست میآورند، از منظر درون ـ جبههای آنقدر اغواکننده نیست که نتوان به خاطر آن از بسیاری خواستهها گذشت. انتخابات شوراها برای اصلاحطلبان در وهله نخست، میدانی برای تمرین سیاستورزی دموکراتیک در درون جبهه است و هماوردی با رقیبان محافظهکار در درجه دوم اهمیت قرار دارد. به همین علت اکنون که نامزدهای اصلاحطلبان مشخص شدهاند دو کار بیشتر پیشروی احزاب و گروههای اصلاحطلب قرار ندارد: اول تلاش برای ائتلاف، دوم بسیج سازمانهای حزبی برای پیروزی ائتلافی. تقسیم قدرت برای کسانی که اصل آن را به رسمیت شناختهاند چندان دشوار نیست.
از همین روست که در انتخابات امسال تحولی بزرگ در رفتار سیاسی اصلاحطلبان مشاهده میشود که نشانه بلوغ سیاسی آنان است. ویژگی اصلی این بلوغ، تمایل همگانی به گزینش نامزدهایی با رویکرد سیاسی معتدل، متخصص و باتجربه است. افرادی با چنین ویژگیهایی که قرار است در انتخابات، اصلاحطلبان را نمایندگی کنند، نوعاً جایگاه خود را میشناسند و راه را برای ائتلاف و همکاری درون ـ جبههای فراهم میآورند. زیرا بیشتر آنان سابقه مناصب بلندپایه را دارند و اکنون که به صحنه انتخابات شوراها آمدهاند و میخواهند نشان دهند که اداره امور شهر به اندازه مناصب سیاسی سطح بالای کشوری برای آنان اهمیت دارد. معنای واقعی خدمترسانی همین است.