* اندیشههای حضرت امام خمینی(ره) به خصوص اندیشه سیاسی آن حضرت از چه برجستگیهایی برخوردار بود؟
** اگر بخواهیم راجع به ویژگیهای اندیشه سیاسی حضرت امام(ره) بحث کنیم نیاز به فرصت طولانی و بحث و بررسی زیادی داریم ولی اجمالاً عرض میکنم که وقتی انسان در اندیشه سیاسی حضرت امام- از ابتدای اندیشه ایشان که جلسههای مربوط به انقلاب اسلامی و قیام در حوزه علمیه در قم بوده تا لحظهای که ایشان از دنیا میرود- دقت میکند، چند ویژگی برجسته و مهم در آن میبیند که یکی از آنها اتکای به خدا و اصالت دادن به دین اسلام و ارزشهاست؛ یعنی در تمام مواضع امام و سخنرانیها، بیانیهها و اطلاعیههای امام بحث خدا محوری، دین محوری و اسلام محوری موج میزند. در واقع انسان میبیند که امام از ابتدا به دنبال تحقق احکام الهی و عملیاتی کردن ارزشهای الهی در جامعه بودند و در هر موضعگیری و گامی که ایشان بر میداشتند این هدف کاملاً مشهود است. مثلاً در همان قیام قم ایشان فرمودند: «علمای اسلام! به داد اسلام برسید اسلام از دست رفت.» یعنی از اینکه میدیدند ارزشهای الهی در جامعه آن روز کمرنگ شده بسیار ناراحت میشدند و موضعگیری سختی میکردند.
ویژگی برجسته دیگری که در اندیشه سیاسی حضرت امام وجود داشت که خدمت به محرومان و مستضعفان بود. تعابیر حضرت امام از همان آغاز تاکنون و سیره عملی ایشان به خوبی این را نشان میدهد. بارها امام فرمودند که من یک موی کوخنشینان را در برابر همه کاخها و کاخنشینان معاوضه و معامله نمیکنم. ایشان بارها فرمودند خدمتگزاری به مردم برای من یک اصل است و میفرمودند: به من نگویید رهبر؛ به من یک خدمتگزار بگویید، این برای من شیرینتر و بهتر است.
همواره زمانی که مسؤولان خدمت امام میرفتند و حتی بعد از تشکیل انقلاب اسلامی این نکته را به عنوان اصل قرار میدادند که سعی کنید به این مردم خوبی که همه چیزشان را در راه اسلام و قرآن و دین دادهاند و میدهند خدمت کنید و بر خدمت به این مردم افتخار بکنید.
یکی از آن ویژگیهای برجسته، دشمنستیزی و استکبارستیزی امام بود که همواره با مستکبران جهانی و حتی در داخل سر سازش نداشتند؛ مفسدان اقتصادی، مفسدان سیاسی و مستکبران که خون مردم را در شیشه میکردند و در رأس آن استکبار جهانی یعنی آمریکای جنایتکار و سایر ابرقدرتهایی که همواره با استفاده از قدرتهای استعماری خودشان ملتها را به استضعاف کشاندند و محرومیت را برای این ملتها تحمیل کردند، امام همواره با اینها برخورد شدید میکردند. امام حتی نیمه شعبان را روز پیروزی مستضعفان بر مستکبران نامیدند.
شواهد بسیار زیادی برای مطالبی که عرض کردم در صحبتهای حضرت امام وجود درد که میتوان با تورقی در کتاب «صحیفه نور» این مسائل را به دست آورد.
* ما در جامعه با طیفی مواجه هستیم که مدعی پیروی از اندیشههای امام هستند و علیرغم این ادعا برخی از ویژگیهایی بلند شخصیتی حضرت امام را رعایت نمیکنند، به نظر شما بین این ادعا و عمل چه تفاوتی وجود دارد؟ اگر حضرت امام بودند، چگونه با این افراد برخورد میکردند و در همان زمان، برخورد امام با اشخاصی که مدعی بودند اما عمل نمیکردند چگونه بوده است؟
** این سوال بسیار خوبی است و نکتهای است که مقام معظم رهبری- حفظه الله- در دیدار اخیرشان با ستاد برگزاری سالگرد ارتحال حضرت امام، این نکات را متذکر شدند و روی آنها تأکید کردند. در آغاز انقلاب اسلامی، برخی گروهها و سازمانها و احزاب شبیه این مواضعی که الان برخی از گروهها و افراد میگیرند اتخاذ میکردند؛ به عنوان مثال حزب منحله نهضت آزادی، جبهه ملی یا سازمان مجاهدین سابق در آن زمان بودند، که برای اینکه بتوانند به اهداف خودشان برسند، شعار امام میدادند و میگفتند ما رهبری امام را قبول داریم، ما پیرو امامیم، راه، راه امام است ولی عملکردشان با راه امام نمیخواند. شعار امام میدادند اما برای فریب مردم و خدعه و نیرنگ.
در آن زمان در دوران جوانی و نوجوانی بودیم و این گروهها حتی به قم هم آمده بودند و بحث آزاد بسیار زیاد در میگرفت. به اطراف حرم حضرت معصومه(س) و حتی داخل فیضیه میآمدند و مباحث مختلفی را به عنوان بحث آزاد مطرح میکردند. ما هم به سهم خودمان مباحثه میکردیم و با آنها در بحث درگیر میشدیم. نکته ای که آنجا به آنها میگفتیم الان هم باید به اینها بگوییم. میگفتیم که شما امام را قبول دارید؟ میگفتند: بله کیست که امام را قبول نداشته باشد. امام سرور ماست رهبر دینی و سیاسی ماست.
(مردم هم گوش میکردند) به آنها میگفتیم خوب اگر شما امام را به عنوان رهبر قبول داشته باشید رهبری دارای ابعاد مختلفی است؛ بعد سیاسی دارد، بعد اقتصادی دارد، بعد دینی دارد، بعد نظامی دارد. آیا شما در عمل هم نشان میدهید رهبری امام را قبول دارید یا نه؟! ما آن روز به منافقین امروز و مجاهدین خلق آن روز میگفتیم که امام تجاوز شوروی سابق به افغانستان را محکوم کرد شما (سازمان مجاهدین) هم محکوم کردید؟ میگفتند: نه.
پس اینجا در عمل با امام مطابقت ندارند. در مسائل اقتصادی میگفتیم: شما تز اقتصادی مارکسیستها را قبول دارید مگر نه؟ میگفتند: بله.
پس در بعد اقتصادی هم با امام نیستند. میگفتیم در بعد نظامی امام فرمودند سلاحهایی را که از پادگانهای گرفتید تحویل بدهید. شما تحویل دادید؟ میگفتند: نه، خب در بعد نظامی هم که قبول ندارید. در بعد دینی امام میفرمودند به نام خدا، اما شما میگویید به نام خدا و خلق قهرمان ایران که یک شعار شرکآلود است و مسائلی از این قبیل. مسائل مختلف را تکرار میکردیم و نشان میدادیم که اینها در عمل با امام نیستند. آنگاه که حرفهایمان تمام میشد به آنها میگفتیم که خب، شما از طرفی در شعار میگویید امام را قبول داریم اما از طرفی عملکردتان با امام صدق نمیکند. حال چه صفتی را باید به شما نسبت بدهیم. من میگفتم که این همان است که قرآن گفته: بهترین صفت برای شما صفت نفاق و منافقین است. منافق یعنی آن که شعار و عمل او با هم تفاوت میکند. برای اینکه مردم را فریب دهید میگویید ما امام را قبول داریم ولی در عمل امام را قبول ندارید. در همه ابعاد سیاسی، اقتصادی، دینی و نظامی عملکردتان با امام نمیخواند پس بهترین لقبی که میتوانیم به شما تقدیم کنیم منافقین است. عین همین مطلب برای نهضت آزادی هم بود. آنها ادعا میکردند ما امام را قبول داریم ولی نه در جنگ، با امام بودند به طوری که مواضع امام را محکوم میکردند و بیانیه صادر میکردند. آنها میگفتند: باید با آمریکا رابطه داشته باشیم و مذاکره بکنیم که امام آن را نفی میکرد. در مسائل اقتصادی دیدگاهشان دیدگاه سرمایهداری بود که با مواضع امام نمیخواند. در مسائل دینی اینها معتقد نبودند که دین میتواند حکومت کند. قائل به سکولاریسم بودند ولی امام قائل به سکولاریسم نبود. امام قائل بود به اینکه دین اسلام میتواند در همین عرض زمان یعنی بعد از 1400 سال و هزاران سال آینده و تا روز قیامت حکومت کند و اداره جامعه را بر عهده بگیرد.
ما به آنها میگفتیم پس شما در شعار و عمل متفاوتید و نمیتوانید ادعا کنید که پیرو راه امامید. واقعاً بهترین صفتی که میتوان به آنها نسبت داد، منافق است.
حضرت امام در نامهای که در جواب وزیر کشور وقت، آقای محتشمی، دادند، فرمودند: «خطر نهضت آزادی از منافقین- این فرزندان عزیز مهندس بازرگان- بیشتر است، زیرا اینها فریبکاریشان بیشتر است؛ به همین دلیل هیچگاه حق ندارند در انتخابات شرکت کنند و حق ندارند در هیچ کجای از نظام اسلامی به عنوان یک مسؤول حضور داشته باشند. در واقع امام عدم صلاحیتشان را برای همیشه اعلام کرد.
این مسأله الان هم مطرح است. بسیاری از افراد و برخی از گروهها شعار امام میدهند. راه امام، پیرو امام، طرفدار امام و همواره از نام امام استفاده میکنند به خاطر اینکه امام در جامعه ما بعد از گذشت 28 سال از انقلاب هنوز مقبولیت بسیار بالایی دارند. بالاخره امام امروز نه تنها در داخل بلکه در سراسر دنیا یک چهره و شخصیت مقبول جهانی شدهاند و همه مسلمانان دنیا و حتی غیر مسلمانانها امام را به عنوان یک شخصیت بسیار بزرگ سیاسی و ضداستکباری و دینی میشناسند و قبول دارند. خب اینها نمیتوانند بگویند امام را قبول نداریم، مردم به دهانشان میزنند اگر این حرف را بزنند. اما وقتی دقت میکنیم میبینیم عملکرد اینها با امام نمیخواند، همین آقایی که میگوید من امام را قبول دارم همین الان جنگ را زیر سوال میبرد و میگوید مسؤولین ما در جنگ فرصتسوزی کردند و باید بعد از جریان خرمشهر با صدام سرمیز مذاکره مینشستیم. خب تو اگر امام را قبول داری، امام فرمانده کل قوا بود و تمام کارهایش بر اساس حساب و کتاب بوده. در بحث سیاسی خارجی و استکبارستیزی و سیاست فعلی همینطور است. امام در عرصه سیاست خارجی همواره سعی میکرد نقشههای دشمن را بزند و دشمن را به موضع انفعال میانداخت. ولی در سیاست خارجی این افراد جز انفعال و ترس و بزدلی چیزی دیده نمیشود و عزت در مواضعشان نبوده و نیست. اینها نمیتوانند ادعا بکنند که راه ما همان راه امام است. امام همواره دین را اصل قرار میداد اما این آقایان میآیند از سکولاریسم دفاع میکنند، از جدایی دین از سیاست حرف میزنند و میگویند دین کارآمدی ندارد و باید کنار گذاشته شود و احکام قضایی و جزایی اسلام دیگر در این زمان قابلیت اجرایی ندارد. خب چگونه مواضع این انسانها با امام یکی است؟! امام همواره دلش به حال محرومان و کوخنشینان میسوخت، ولی این آقایان سیاستهایشان، سیاستهایی شد که گرچه تلاش کردند در جهت رفاه و رشد اقتصادی باشد. اما نتیجهاش این شد که یک شکاف عمیق اقتصادی بین مردم پدید آمد که کوخنشینان، کوخنشینتر شدند و عدهای هم از ایادی اطرافشان، قبیلهشان، طایفهشان و بچههایشان به آلاف و الوف رسیدند. آیا امام این را میپسندید؟ آیا امام بعد از انقلاب دوست داشتند که رئیس جمهورش بیاید در کاخ بنشینند و بر روی بهترین فرشهای دستباف راه برود؟ امام این را میخواست که بعد از گذشت 27 سال، حاصل دولت سازندگی و اصلاحات این بشود که مردم عنبرآباد جیرفت برگ درخت بخورند؟ امام این را میخواست؟ این با راه امام سازگار است؟
* اساساً عدهای از اینها میخواهند امام را برای خود مصادره کنند، بدون آنکه در راه امام قدم بردارند؟
** بله... ثروتاندوزیها، رانتخواریها و انباشته کردن ثروتهای ملی و اختلاسها و ... هرگز با راه امام نمیخواند. بنابراین آنها چه در مواضع سیاسیشان که در سیاست خارجی انفعال بوده، چه در مواضع دینیشان که دفاع از سکولاریسم و فرهنگ بیگانه و ترویج فرهنگ بیگانه است و چه در سیاست داخلیشان که عدم سیاستگذاری به نفع محرومان است، با راه و رسم امام هماهنگی ندارند. الان هم که دولتی آمده که احیاگر ارزشهای انقلاب و شعارهای امام است، این طور جفاگونه به این دولت حملهور میشوند و حرکتهای مثبت عدالتطلبی دولت را زیر سوال میبرند و به هر شیوهای که میتوانند دارند با دولت مقابله میکنند که این دولت نتواند در تحقق شعارها و ارزشهای اسلامی و انقلابی و حرکت امام موفق بشود. ولی به حول و قوه الهی موفق خواهد شد.
من فکر میکنم آن تعبیری که قرآن به کار برده نسبت به برخی از این افراد درست است. کسانی که شعار امام میدهند ولی عملکردشان با امام نمیخواند جز یک صف دورویی و نفاق گونه چیز دیگری نمیتوانند داشته باشند. مردم هم این را فهمیدهاند. در عمل باید نشان داد پیرو راه امام بودن را نه با شعار.
این نکتهای بود که مقام معظم رهبری بر آن تاکید کردند که مردم متوجه باشند و فریب مدعیان دروغین راه امام را نخورند. من از اینجا از صدا و سیما میخواهم که بیشتر از گذشته به تبیین راه امام بپردازد و در برنامههای مختلف، سیاستها و اندیشههای امام را به صورت میان پرده و کوتاه برای مردم تبیین کند تا نسل جدید دقیقاً اینها را بشناسند و منافقان را از مدعیان راستین تشخیص دهند و انحرافی در این حرکت اتفاق نیفتد.
* یکی از ویژگیهای امام (ره) قاطعیت ایشان و عدم ملاحظهپذیری و تعارف در مواردی که تشخیص میدادند، بود. این قاطعیت ایشان برای مدیران کشور چه کمکی میتواند باشد و اگر ما در مواضع خودمان (مواضع داخلی، خارجی، اقتصادی و ...) تعارفات را کنار بگذاریم و با همان قاطعیت حضرت امام (ره) پیش برویم چه کمکی به ما میکند؟
** من معتقدم قاطعیت حضرت امام خیلی بالا بود. امام در جاهایی که بحث خیلی روشن بود، قاطعانه برخورد میکرد. مثلا در غائله کردستان که فرمودند باید همین امروز محاصره پاوه شکسته شود، امام فرمودند: باید حصر آبادان شکسته شود. و در ماجرای گروگانها و آمدن هیات آمریکایی، امام گفتند از همانجایی که آمدهاند برگردند.
در جنگ فرمودند: سیلیای به صدام میزنم که از جایش بلند نشود. در عدم پذیرش مذاکره با آمریکا و در برخورد با مفسدان قاطع بود. امام در پایبندی به صلح هم آنجایی که ما صلح را پذیرفتیم محکم بود. در برخورد با منافقان و نهضت آزادی هم همینطور.
منتها در شرایطی که یک جبهه نفاق شکل میگرفت امام بلافاصله نمیتوانست قاطعیت به خرج دهد باید صبر میکرد تا با توجه به حرکتهایی که صورت میگیرد این جبهه نفاق و جبهه رو شود و مردم اینها را بشناسند، بعد با اینها برخورد قاطع شود. لذا شما میبینید در حاکمیت نهضت آزادی در دولت موقت همچنین در حاکمیت لیبرالها و ملیگراها در قضیه بنیصدر و حرکت سازمان مجاهدین خلق و... امام نمیتوانست در ابتدا قاطعانه با اینها برخورد بکند؛ طول کشید تا قاطعیت ایشان خودش را نشان داد. مثلا نزدیک به یک سال بنیصدر رئیسجمهور بود. امام فرمودند تا مردم روشن نشوند و این جریان افشا نشود نمیتوان قاطعیت به خرج داد لذا با تدبیر، حوصله و تأمل صبر کردند تا این غده چرکین سر باز کند بعد با نیشتر این غده سرطانی را شکافتند.
شرایطی هم که مقام معظم رهبری داشتند شرایطی بود که تقریبا در بیشتر دوران، شبیه به آن دوران امام بوده است لذا در حاکمیت لیبرالها و حاکمیت منافقان مقام معظم رهبری نمیتوانست با آن قاطعیتی که امام مثلا در غائله کردستان یا در جنگ تحمیلی یا در برخورد با ماجرای هیات آمریکایی برخورد کرد، رفتار کند. مقام معظم رهبری با یک تدیبر و حوصله صبر میکرد تا زمینهها فراهم شود که این غده چرکین سرباز کند مردم آنها را بشناسند و بعد به جراحی آنها بپردازند.
اما در مواردی مقام معظم رهبری قاطعیت امام را نشان دادند مثل ماجرای میکونوس که فرمودند دیگر سفیر آلمان حق برگشت ندارد چون او عامل اصلی بود.
یا در ماجرای وزیر خارجه وقت آقای دکتر ولایتی مقام معظم رهبری محکم در برابر استیضاحی که در مجلس میخواست انجام شود، ایستادند و فرمودند میایستم به دلیل اینکه این یک حرکت نیست بلکه یک توطئه است. در بحث تحصن نمایندگان مجلس ششم مقام معظم رهبری محکم و قاطعانه ایستادند. در جاهایی که میتوان قاطعیت را نشان داد و اعمال کرد، امام گونه قاطعیتشان را نشان دادند.
اما الان وقت آن رسیده که با غدههای چرکین برخورد قاطع شود چون این غدهها برای مردم شناسایی شدهاند. مردم میدانند اینها دروغ میگویند و جز دروغگویی و فریب و مکر و خدعه و شیطنت در مسیر اینها چیزی نبوده و نیست. جا دارد که با قاطعیت امام عزیز در برابر کسانی ایستاد که در مقابل راه ملت و راه امام ایستادهاند و مواضعشان مثل مواضع رادیو اسرائیل است و اگر اسم بالای روزنامههایشان را بردارید و اسم روزنامه اسرائیل بگذارید مردم شاید تشخیص ندهند که این روزنامه اسرائیلی است یا روزنامهای است که در خود ایران منتشر میشود(!)
جا دارد که با قاطعیت امام نسبت به این نوکران اجنبی و بیگانه برخورد قاطع شود؛ برخورد قاطعی که همچون قاطعیتهای امام و مقام معظم رهبری در عرصههای شفاف بوده است.