دکتر محمد معین در مقدمه فرهنگ خود مینویسد که «شواهدی در دست است که از اواسط قرن پنجم هجری، تلاشهایی در امر فرهنگنویسی برای زبان فارسی انجام گرفته است و بنا به سخن دکتر وثوقی احتمال دارد که تلاشهای بیش در فرهنگنویسی، قبل از قرن پنجم هم در ایران صورت گرفته باشد، اما در حوادث تاریخی و... از بین رفتهاند و امروزه هیچ سند مکتوبی از آنان نداریم. گرچه در کتابخانه آتن اگر به جستوجویی درباره ایران دست یازید، به سرعت نام کسانی از دانشمندان یونان یافت میشود که با ایرانیان تبادلنظر میکردهاند یا در دانشگاه اسکندریه مصر و یا کتب عبری، نشان از کنکاشها و مباحثات آنان با دانشمندان ایرانی وجود دارد یا وجود ترجمههای چینی، هندی، عبری، یونانی و فارسی به همدیگر، نشان از وجود مترجمانی حرفهای دارند و حتی در عهد ساسانی که به قول رشید یاسمی، عدهای از مهاجران یونانی به فرمان اسکندر در ایران اقامت گزیدند و شاید نظر سیدصادق گوهرین درست باشد که ملتهای ایران و روم و مصر و مغرب و اندلس و سایر ملل اسلامی به علت وحدت اقتصادی مجبور بودند که با هم آمیزش و مراوده داشته باشند.
در دوران ساسانیان گرچه زبان فارسی ـ قبل از هجوم اعراب ـ در ایران، زبان رسمی بوده است؛ چه بسا که مانند چین و یونان ما هم فرهنگهایی داشتهایم یا حتی از سلسله صفاریان به بعد که زبان عربی و فرهنگ اسلامی هم به سرزمین ما آمد این احتمال وجود دارد که قاموسها به عربی و فارسی توسط نویسندگان و اهل قلم آن زمان به رشته تحریر درآمده باشد. و علیاصغر حکمت معتقد است که از قرن دوم هجری به بعد ایرانیان در رشتههای مختلف علوم اسلامی، نهضت عظیمی را به وجود آوردند و در تدوین لغت و ادب، پیشقدم بودهاند و آثار ادبی ایرانیان باستان به وسیله ایرانیان مستقیما در زبان عربی راه یافت. اما به ناچار، براساس شواهد تاریخی، به معرفی فرهنگهای مشهور فارسی میپردازیم.
فرهنگ سغدی ـ فرهنگ قطران ارموی
دهخدا معتقد است که فرهنگ ابوحفص سغدی (ابوحفص حکیم بن احوص سغدی سمرقندی ـ که موسیقیدان و از نخستین شاعران پارسیگو و به قول دکتر صفا، هم عصر بهرام گور و حنظله بادغیسی و عباس مروزی بوده است) که بین سالهای 300 و 306 میزیسته است، یعنی قرن چهارم هجری که زبان اهالی ماوراء النهر، فارسی بود و زبان عربی هم زبان علمی محسوب میشد و ایرانیان فرهنگهای عربی فارسی زیادی را به رشته تحریر درآوردند تا اوایل قرن 11 نیز در دست فرهنگنویسان آن دوره بوده، اما امروز شاید در کتابخانهای وجود نداشته باشد. سیدمحمدعلی داعی الاسلام در مقدمه فرهنگ نظام معتقد است که آن کتاب "اکنون در هیچ کتابخانه بزرگ جهان" پیدا نمیشود. البته سعید نفیسی معتقد است که در سده 11 ق/17م. برخی از فرهنگنویسان معروف مانند جمالالدین انجو، سروری و تتوی در تالیف آثار خود از لغتنامهای منسوب به ابوحفص استفاده کردهاند، از آنجا که شواهدی که این مولفان از لغتنامهای منسوب به ابوحفص برای واژهها نقل کردهاند، از شاعران 4 و 5.ق مانند ناصر خسرو و عنصری ـ است و باید ابوحفص را شخص دیگری و زمان او را بعد از سده 5.ق دانست!
اما ناصر خسرو در سفرنامه خود در 438 میگوید: "شاعری را دیدم شعر نیک میگفت. اما زبان فارسی (دری) نیکو نمیدانست"؛ مراد شرفالزمان قطران بنمنصور ارموی شاعر معروف (متوفی در 465) است که کتاب لغتی داشته، اما بنا به حوادث تاریخی اثری از آن هم فعلا در دست نیست که البته در فرهنگ جهانگیری آمده است که فرهنگ ارموی، سیصد لغت داشته و دکتر محمد معین نیز آن را نخستین فرهنگ ایرانی نامیده است.
اما به جز این دو نمونه گویا به نام فرهنگی دیگر در کتابها و رسالههای آن دوران اشارهای نشده است.
اسدی طوسی
حکیم ابونصر علی ابن احمد اسدی طوسی (وفات 465.هـ) شاعر حماسه سرا و لغت نامه نویس قرن 5 ق. ایرانی که منظومه حماسی گرشاسب نامه را نوشته و فرهنگ لغت او، به لغت فرس شهرت دارد، در مقدمه فرهنگ خود می گوید: "فرزندم اردشیر قطبی، از من لغت نامه ای خواست که بر هر لغتی گواهی بود از قول شاعری از شعرای پارسی و...". و همچنین دهخدا معتقد است که فرهنگ اسدی تا سالها ـ شاید دو قرن ـ بیرقیب بوده است.
لغت فرس در 1897 م. با کوشش و تصحیح پاول ورن ـ شرقشناس آلمانی ـ در گوتنگن آلمان منتشر شد و در سال 1319 توسط عباس اقبال آشتیانی و در 1336 توسط محمد دبیر سیاقی چاپ شد که نسخه اصلی آن در کتابخانه واتیکان است و کهن ترین دست نویس آن از 722 .هـ در کتابخانه ملی است. در واقع می توان گفت، قدیمی ترین فرهنگ لغت موجود در ایران است و شاید بتوان قرن 5 هجری (یا 451 شمسی 1072 ـ م) را آغاز نهضت فرهنگ نگاری فارسی در ایران نامید. به اعتقاد دهخدا پس از تالیف لغت نامه اسدی تا مدتهای مدید در ایران دیگر کتابی معتبر نظیر آن تالیف نکردهاند که البته در فرهنگ نظام آمده است: "بعد از اسدی تا مدتها کسی به فکر نوشتن فرهنگ جدیدی برنیامد، به جهت اینکه زبان خراسانی از جهت وسعت سلطنت سلجوقیان 552 ـ 429 قمری ـ در تمام ایران گسترش یافت و فارسی ادبی زبان رسمی کشور بود و در ابتدای قرن 7، حمله ویرانگر و خانمان سوز ترکان چنگیزخان ـ تموچین، جهانگشای مغول ـ ایران از علم و ادب خالی شد و دیگر از آن میراث تمدن بشری ایران در روزگاران کهن، نشانه ای نماند و حدود یک قرن به طول انجامید تا اهل قلم ایران دوباره فعالیت ادبی خود را آغاز کنند و در تمدن جهان از نو، نغمه کهن خود را بسرایند و بنوازند".
دکتر ذبیحالله صفا در کتاب "تاریخ ادبیات در ایران" (ج 3) می گوید:" دوره ای که با هجوم مغول در سال 616 هـ. و انقراض خوارزمشاهیان آغاز شد، در این دوران پرآشوب و پرماجرا ویرانکاران مغول و تاتار و دیگر زردپوستان وحشی یا نیم وحشی آسیای مرکزی در ایران تاخت و تازهای سیاسی و بلاخیز کردند و قسمت بزرگی از فلات ایران را درهم گرفتند و ویران ساختند که دیگر جز نامی از آنها در صفحه کتاب ها باقی نمانده است". هر چند که در این دوران پرحادثه و شوم ایرانیان فرهنگ نیم جان خود را نجات دادند و افرادی مانند "مولانا، عراقی، سعدی و..." در این دوران ظهور یافتند. که استاد جلال همایی می فرمایند که "سده 7 با آنکه روزگار محنت باری بود، اما یکی از دوره های بزرگ علمی و ادبی اسلام به شمار می رود و اهمیت این قرن از نظر علمی و ادبی به واسطه وجود نوابغی است که در این عصر می زیسته اند و چراغ دانش و فرهنگ را در این تند باد حوادث ـ ترکتازی مغولان ـ روشن داشته اند" و شاید بدین خاطر بود که جمعی از فرهنگ نویسان ما راه هند در پیش گرفتند و به قول دکتر صفا جای افسوس دارد که از اوائل قرن 4 تا آغاز قرن 7 چندان به فرهنگ نویسی اتمام نشد!
صحاح الفرس
شمس الدین محمدبن فخرالدین هندوشاه نخجوانی ـ مشهور به شمس منشی ـ در سال 728 به تصحیح و افزودن به لغات فرس پرداخت که دهخدا بسیار از این فرهنگ تقدیر کرده است. البته این فرهنگ در 25 باب و 430 فصل و 2300 لغت با شواهد متعدد است. (1326 م ـ 705 ه.ش).
ادات الفضلا ـ فرهنگ ابراهیمی ـ فرهنگ میرزا
ادات الفضلا، یکی از نخستین کتابهای لغت است که در هند تالیف شد که تالیف قاضی خان بدر محمد دهلوی ـ ملقب به بدهاروال ـ است که گردآوری آن از 812ه شروع شد و در 822 به پایان رسید و نسخهای ازآن در کتابخانه موزه بریتانیا وجود دارد و پس از آن فرهنگ ابراهیمی تالیف ابراهیم قوام الدین فاروقی است که در 878 پایان یافته است. میرزا ابراهیم بن میرزا شاه حسین اصفهانی هم در زمان شاه طالب صفوی در 950 هجری (برابر با 1599 م ـ 978ه.ش) فرهنگ میرزا ابراهیم را منتشر کرد که دوران سلطنت شاه طهماسب صفوی بود.
فرهنگ شمس فخری ـ مجمع الفرس ـ جهانگیری
فرهنگ "معیار جمالی" نوشته شمس الدین محمد فخری اصفهانی است که به نام شیخ ابواسحاق فارس نوشته و سال 1303 هجری به همت کارل زالمان در روسی منتشر شده است.
دکتر صادق کیا، در این باره معتقد است که شمس فخری، روش اسدی طوسی را در واژه نویسی دنبال کرده است و هر حرف را یک باب کرده و بابها را به ردیف الفبای کنونی فارسی آورده است: "اما بعضی افراد مانند فرهنگ نظام معتقدند که او روش فرهنگ نویسی را درست رعایت نکرده و جعل هایش موجب گمراهی دیگر فرهنگ نویسان شده است". و حتی دکتر کیا می گوید: "گاهی شمس فخری، معنی واژه ها را نیز نادرست آورده است".
فرهنگ جهانگیری را "میرجمال الدین حسین بن فخرالدین حسن انجوی شیرازی" از رجال معروف هند – ملقب به "عضدالدوله" ـ تالیف کرده است که در سال 1005 هـ. شروع و در سال 1017 به پایان رسانید. علی اصغر حکمت آن را فرهنگی نفیس می داند و می گوید که بنا به مقدمه کتاب 44 فرهنگ و رساله سنت در اختیار مولف آن بوده و جامع ترین فهرست مجموع لغت های فارسی قدیم و جدید است. این فرهنگ درهندوستان تالیف و منتشر شده است. که در فرهنگ دائره المعارف فارسی آمده است که این کتاب لغت از نظر آوردن شواهد شعری دارای اهمیت بسیاری است و در 24 باب مرتب شد و فقط شامل لغاتی است که فارسی شناخته شده اند.
و باز هم در آن کتاب می آید که این فرهنگ در سال 1008 ق. با مطالعه 16 نسخه از فرهنگ های مختلف فارسی ـ عربی (و بالعکس) و حذف واژه های عربی و افزودن شواهد شعری از اشعار بزرگان شعرای فارسی به نام شاه عباس اول صفوی تالیف شده است. مولف در سال 1028 ق. با دیدن چند فرهنگ دیگر ـ از جمله فرهنگ جهانگیری ـ تالیف خود را تصحیح و تکمیل و تنقیح مجدد کرده است. (که البته در سه مجلد در اوایل دهه 40 در تهران چاپ شده اند.) درباره علی اصغر حکمت معتقد است که در همان زمان که فرهنگ جهانگیری در هند تالیف می شد، در سال 1008، فرهنگ مجمع الفرس در ایران به امر شاه عباس اول توسط محمد قاسم بن حاج محمد کاشانی ـ متخلص به سروری ـ تالیف می شد (برابر با 1599 م ـ 978 ش) اما دکتر رضازاده شفق می گوید: "وی مربوط به دربار اکبرشاه و پسر خلفش جهانگیر بود و از هر دو حکمران حمایت و صله گرفته و لغت خود را به حکم اکبرشاه شروع کرد و آن را به نام جهانگیر شاه کرده است". این فرهنگ در حدود 6هزار لغت دارد. در این اثنا ـ یعنی حدود 983 شمسی ـ که قرن از فرهنگ نگاری فارسی می گذرد، در انگلستان نهضت فرهنگ نویسی آغاز شده است.
برهان قاطع ـ رشیدی
این فرهنگ را محمد حسین بن خلف تبریزی ـ متخلص به برهان ـ در سال 1062 هـ. در حیدرآباد هند نوشت (برابر با 1030 ش – 1651 م) و سعی او بر آن بوده است تا فرهنگش نسبت به فرهنگ های پیشین جامع تر باشد که در مصاحب می گوید؛ در حدود 19417 لغت و کنایه و اصطلاح و استعاره مستعمل در فارسی را در بر دارد و بار اول در 1818 م. در کلکته و سپس در کلکته و بمبئی و لکهنو و تهران مکررا به چاپ رسید است. در این راستا، علی اصغر حکمت بنا به چاپ کلکته تعداد لغت هایش را 20211 کلمه ذکر کرده است؛ وجالب آنکه می گوید زبان ها و لهجههای مختلف ایرانی و غیرایرانی در داخل این فرهنگ نقل شده است، (مانند مصری، عبری، سریانی، ترکی، هندی، یونانی، رومی، ارمنی، پهلوی و....) که مولف در مقدمهاش میگوید که می خواست «جمیع فوائد فرهنگی جهانگیری، مجمع الفرس، سرمه سلیمانی، صاح الادویه ـ حسین انصاری ـ را که هر یک حاوی چندین کتاب لغتاند را به طریق ایجاز بنویسد».
سیدمحمدعلی داعی الاسلام معتقد است : فرهنگ دیگر قرن 11 که در سال پس از تالیف برهان قاطع در هند نوشته شده فرهنگ رشیدی تالیف عبدالرشید بن عبدالغفور الحسینی المدنی اهل تته سنه است. این فرهنگ در سال 1392 در انجمن آسیایی کلکته به چاپ رسید... ظاهر که تالیف آن در 1064 انجام شده است... فرهنگ رشیدی خلاصه فرهنگ جهانگیری است که در 1875م. در هند به طبع رسیده و در اوایل قرن 13 هم به ترکی عثمانی ـ تحت عنوان تبیان نافع ـ ترجمه شده است .
فرهنگ انجمن آراء ـ برهان جامع ـ آنندراج
در ایران پس از مجمع الفرس سروری ، در سال 1008 هجری تا سال 1288، یعنی فرهنگ انجمن آرا نوشته رضا قلی خان هدایت باشی، فرهنگ دیگری انتشار نیافت.
در واقع در قرن 8 ، فرهنگ نویسی از ایران به هند منتقل شد و در قرن 9، 10 و 11 به تکامل رسید و شاید بتوان گفت که فرهنگ نویسی در ایران با مجمع الفرس سروری خاتمه یافت با حمله محمود غزنوی، مسلمانان به هند رفتند. که در این فرهنگ مصاحب معتقد است که کلمات عربی مستعمل در فارسی نیامده است. سعید نفیسی در فرهنگ فارسی میگوید: «در نیمه سده 5 زبان پارسی را ایرانیان به هند بردند و در میان مسلمانان هند رواج یافت. ازسده 9 زبان فارسی زبان دوباره هند شد و نوشتن فرهنگهای زبان فارسی آغاز شد.»
در این ایام دو قرن خلاء در فرهنگ نویسی زبان فارسی به وجود آمد؛ در انگلستان فرهنگ نویسان علاوه بر تعریف مدخلها، ریشه شناسی ، تکیه ، تلفظ و دستور زبان را مطرح کردند. ساموئل جانسون در انگلستان – درست 100 سال پیش از انتشار برهان قاطع،فرهنگ خود را در 1114 ش ـ ظهور کرد و در آمریکا نوح وبستر در سال 1207 ش. تاثیر بسزایی در این نهضت گذاشت و کم کم رعایت اصول زبان شناسی در فرهنگ نویسی مطرح شد.
اوایل قرن 10در ایران که دوران سلطنت صفویه آغاز شد و در هندوستان سلطنت آل تیمور برقرار بود. قرن 10 و 11 را دوران یا عصر طلایی فرهنگ نویسی فارسی می دانند.
در قرن 11 در ایران فقط فرهنگ سروری منتشر شد، اما در هندوستان فرهنگ های فراوانی انتشار یافتند .
دکتر معین می گوید که انجمن آرا را هدایت ـ معروف به الله باشی ـ با مراجعه به فرهنگهای فارسی و عربی گذشتگان تهیه کرد که این کتاب در 1288 ق. در تهران به چاپ رسیده است. فرهنگ انجمن آرا را گاه خلاصه فرهنگهای رشیدی و برهان قاطع میدانند. فرهنگ دیگری در ایران ، به نام برهان جامع توسط محمد کریم ابن مهدی قلی سرایی تبریزی ـ معلم محمد میرزای ولیعهد یا محمدشاه ـ در سال 1260 هـ. تالیف شد (برابر با 1844م/1222 ش) که آن را خلاف برهان قاطع میدانند. مولف در 1256 ق. در سال آخر سلطنت فتحعلی شاه و آغاز ولیعهدی محمدشاه، به تالیف آن پرداخته و آن را در اوایل سلطنت محمدشاه به پایان رسانیده و فرهنگ محمد محمدشاهی نامیده است. فرهنگ آنندراج در ابتدای قرن 14، در حزب هند نوشته شد ، مولف آن محمد پادشاه ـ متخلص به شادولد غلام محی الدین و معروف به نسیم میر منشی مهاراجه آنندراج راجه ولایت ویجینگر ـ بوده است. این فرهنگ نیز در 1306 ق. در لکهنو هندوستان تدوین وانتشار یافته است (1888 م ـ 1267 ش).
فرهنگ ناظمالاطبا نفیسی ـ نظام
پس از استخراج و نهضت فرهنگ نویسی فارسی در هجرت ـ یعنی هندوستان ـ دوباره کار فرهنگ ایران از سر گرفته شد (البته نیم قرن پس از آنندراج و شاید هم در دوران امیر کبیر و سلاطین قاجار ،زمینهای برای اجرای این امر مهم در ایران فراهم نشد!) و دکتر میرزا علی اکبر خان نفیسی ناظم الاطبا آن را به رشته تحریر در آورده است و بنا به وصف سعید نفیسی، 58431 لغت دارد و این فرهنگ در اوایل 1300ش. تا 1307 تامین شده است . سپس فرهنگ نظام نوشته سید محمدعلی داعی برای نخستین بار در سال 1305 شمسی در هندوستان انتشار یافت که استاد نظام کالج حیدرآباد دکن هنر برده است که این کتاب را بنا به سفارش محل تدریساش و کمک وزارت معارف این فرهنگ را به رشته تحریر درآورد. وی سعی وافر بر آن داشته تا زبان فارسی معیار و مرسوم ایران را در نظر بگیرد و خود در مقدمهاش مینویسد: «مقصودم گذاشتن اساس لغت نویسی موافق حاجت امروزه دین است تا اختلاف من بر آن اساس عمارت عالیه سازند».
از دهخدا و عمید تا صدری افشار و انوری
فرهنگ دهخدا در سال (1325 ش) انتشار یافت که 200 هزار مدخل دارد. در این ایام دهخدا در مقدمه خود نام 188 فرهنگ لغت قبل از خود را ذکر میکند و در این ایام آکسفورد به تکمیل و ویرایش و توسعه فرهنگ خود پرداخته و فرهنگ Oxford The shorter با 195 هزار واژه انتشار یافته است و بدون شک دهخدا نیز از این پیشرفت نامطلع نبوده.
پس از دهخدا تا دوران انقلاب ایران در سال 1357، دو فرهنگ معتبر دیگر به نامهای دکتر محمد معین (1342) و حسن عمید (1340) انتشار یافت و البته تا گذشت سه دهه (یعنی تا 1370) فرهنگهای ادبی و دانشنامهای خاص ـ از جمله: لغات عامیانه / جعفر محجوب دایره المعارف فارسی/ غلامحسین مصاحب، صناعات و اصلاحات ادبی/ محمد طباطبایی، تلمیحات/ سیروس شمیسا، ادبیات/ زهرا خانلری، اساطیر / جعفر یاحقی ،نقد ادبی/ بهرام مقداری ،کوچه/ شاملو ،کنایات عامیانه/ ثروت، مثلها/ صادق عظیمی ، عامیانه/ نجفی و ... همه منتشر شدند و در زمان فعالیت «راندمهاوس و هریتیج»در آمریکا و «لانگمن و کمبریج و کوبیلد» در انگلستان؛ یعنی پس از انقلاب هم (در دهه 70) شاهد تولید سه فرهنگ اساسی و معتبر به نامهای مهشید مشیری، غلامحسین صدری افشار و حسن انوری بودهایم و دو فرهنگ دیگر نیز در دست تدوین و تالیف است: 1ـ علی کافی / مرکز نشر دانشگاهی و 2- علی اشرف صادقی/ فرهنگستان زبان فارسی. اما اکنون باید اذعان داشت که از انتشار لغت فرس اسدی ـ در 450 ش ـ تا امروز 1385 ـ ش ـ چیزی در حدود 9 قرن میگذرد، در حالی که ایران در فرهنگ نویسی از کشورهایی مانند انگلیس و فرانسه و آمریکا ـ حتی از غربها ـ چیزی در حدود 5 قرن بیشتر سابقه دارد؛
اما از تمدن یونان و چین دیرتر آغاز کردهایم؛ حال به راستی در مقایسه با فرهنگهای معتبر جهان، در کجا ایستادهایم؟ آیا فرهنگ نویسان معاصر، دانش زبانشناسی مدرن و اصول و معیارهای ساختاری معاصر را به کار میگیرند.