تاریخ انتشار : ۳۱ فروردين ۱۳۸۸ - ۱۲:۴۱  ، 
کد خبر : ۹۰۴۳۱

«لابی‌ها» دولت را بزرگ می‌کنند

مقدمه: در جامعه‌ای که دولت می‌تـواند با وضع و تصویب یک قانون گروهی را منتفع و گروهی را متضرر کند، گروه هایی پیدا می شوند که برای نفع خود به دولت نزدیک می شوند تا دولت به نفع آنها کار کند. علاوه بر این گروه ها که به آنها گروه های ذی نفع می گویند، یک گروه دیگر نیز پیدا شده‌اند که برای گروه های ذی نفع نزد دولت "لابی" می کنند. این گروه را گروه های فشار می نامند. لابی گری اکنون یک شغل شده است و یک گروه اجتماعی و سیاسی به نام لابی ها نیز حیات پیدا کرده اند. فرید ذکریا، سردبیر نیویورک تایمز در کتاب آینده آزادی به طرز زیبایی شیوه زندگی لابی ها را در آمریکا طرح کرده است. این نوشته می تواند به ایرانیان نیز کمک کند تا لابی ها را بشناسند.

همزمان با اینکه دولت آمریکا بزرگ تر و بازتر شده است، گروه هایی هم که به دولت عرض حال می برند - لابی ها - پر رونق ترین تجارب واشنگتن شده اند. همچون سایر موضوعات مرتبط با این بحث، گسترش لابی ها هم در دهه 1960 آغاز شد و از آن موقع به بعد همچنان ادامه دارد. در اواسط دهه 1950تعداد 5000 نفر اعضای لابی ها در واشنگتن ثبت شده بودند . تعداد آنها تا 1970 دو برابر و تا 1990 مجددا دو برابر شد. هر قانون پیشنهادی ، مثل یک مارپیچ بی سرو ته ، لابی های جدیدی را به وجود می‌آورد که هدف آنها به دست آوردن بخشی از بودجه فدرال یا محافظت از سهمی است که قبلا داشتند . یکی از بهترین روزنامه نگاران واشنگتن ، جاناتان راچ، در گزارش خود نوشت که در 1979 ، 117 گروه فعال در امور بهداشتی و درمانی در واشنگتن وجود داشت. در 1993 با توجه به لوایح پیشنهادی دولت کلینتون در مورد تغییرات اساسی در این حوزه، تعداد آنها هفت برابر شده بود. البته حتی پس از آنکه لوایح پیشنهادی کلینتون به تصویب نرسید ، تقریبا همه این گروه های جدید باقی ماندند و کنگره را در مورد موضوعات مورد علاقه شان تحت فشار قرار دادند.
راچ در کتاب مهمش به نام گروه های ذی نفع با استفاده از بینش منکور اولسن اقتصاددان و بسط آنها می گوید که افزایش گروه های ذی نفع، دولت آمریکا را کاملا در هم ریخته است. واشنگتن حتی نمی تواند هیچ کدام از برنامه های دولتی را تعدیل کند، چه رسد به حذف آنها – فارغ از آنکه این برنامه ها چقدر منسوخ و بی استفاده باشند . یک نمونه عادی که راچ ذکر می کند یارانه موهر است. پشم در 1954 به علت استفاده آن در لباس های نظامی "یک کالای استراتژیک حیاتی" محسوب می شد. در نتیجه دولت به تولید کنندگان پشم یارانه می داد و بیش از صد میلیون دلار به گله داران و تولید کنندگان پشم می بخشید که نیمی از کل این مقدار تنها به یک درصد از آنها تعلق می گرفت.
مثل بیشتر این نوع یارانه ها، این یکی هم واقعا موفق نبود و این صنعت را بیشتر ناکارآمد کرد، اما این تنها آغاز ماجراست. شش سال بعد الیاف مصنوعی مثل لاکرون جای پشم را گرفت و پشم از فهرست کالاهای استراتژیک پنتاگون خارج شد، اما لابی پشم وارد عمل شد و کنگره را متقاعد کرد تا به اعطای یارانه ها ادامه دهد. سه دهه بعد ، یارانه‌ای که همه توجیه خود را در 1960 از دست داده بود، هنوز بی کم و کاست برقرار بود. بالاخره کنگره که از این ولخرجی شرمنده شده بود – در 1993 یارانه را از بین برد، اما نتوانست لابی آن را از بین ببرد. سخت کوشی لابی پشم پس از چند سال نتیجه داد و بدون اینکه کسی متعجب شود یارانه پشم دوباره برقرارشد . مقدار این یارانه کمتر است و باید هر سال مجددا تصویب شود، اما به نظر نمی رسد که این موضوع لابی مربوطه را نگران کرده باشد. هر چه باشد این موضوع باعث می شود آنها کاری برای انجام دادن داشته باشند. این نمونه را صد هزار برابر کنید تا قدری متوجه شوید که چرا دولت آمریکا، در کلام راچ، "توده ای عظیم و منجمد از برنامه هی تغییر ناپذیر شده است که گرفتار یک بحران مالی همیشگی است". یارانه پشم از یک نظر نمونه ای غیر عادی است،؛ زیرا در نهایت این یارانه از بین رفت و سپس تعدیل شد. مزرعه داران پنبه بهتر عمل کرده اند . در آمریکا تنها 25000 مزرعه دار پنبه فعالیت می کنند که ارزش متوسط کل آنها 800 هزار دلار است .با این حال آنها از دولت دو میلیارد دلار یارانه دریافت می کنند. امروزه بیشتر برنامه های دولتی ابدی هستند. یارانه های کشتیرانی بیش از 200 سال است که پرداخت می شوند، اگر چه حالا پنتاگون ناوگان دریایی خودش را دارد و آنها را خود اداره می کند. یارانه های کشاورزی که طی دوران "رکود بزرگ" در دهه 1930 موقتا برقرار شد، امروزه چنان بغرنج و مضحکند که به کشاورزان پول پرداخت می شود تا محصول تولید کنند و سپس آنها را از بین ببرند. اخیرا طی اقدامی که مورد حمایت هر دو حزب بود، دول حامی بازار آزاد جورج دبلیو بوش و کنگره ای که خود را در امور مالی مسئول و پاسخگو می داند، به رغم فشار بودجه ای و تجاری زیادی که برای لغو این یارانه ها وجود داشت، آن را گسترش دادند.
لابی ها همواره در تاریخ آمریکا به نوعی وجود داشته اند و روسای جمهوری از گروور کلیولند تاکالوین کولیج آنها را نکوهش کرده اند . افزایش فوق العاده تعداد و کارآمدی آنها از اوایل دهه 1960 به بعد تا حدودی به این علت است که دولت طی سه یا چهار دهه گذشته بسیار بزرگ تر شده و پولی که از طریق لابی کردن موثر به دست می آید افزایش چشمگیری یافته است. علت دیگر و به همان اندازه مهم، این است که حالا می توان کنگره را به شکلی بی سابقه تحت نظر گرفت و بر آن تاثیر گذاشت . در نتیجه ، لابی ها بیش از همه کنگره را تحت نظر قرار می دهند، بر آن تاثیر می گذارند و در مقایسه با آن طرف مقابلشان یعنی دولت. قدرت بیشتری کسب کرده اند.
فارغ از آنکه شما لیبرال باشید یا محافظه کار، این وضعیت شما را نگران می کند. این وضعیت برای محافظه کاران به این معنی است که کاهش هزینه های دولت فدرال آرمانی دست نیافتنی شده است. از اوایل دهه 1980 ، سه رییس جمهور جمهوری خواه (رونالد ریگان، جورج بوش و جورج دبلیو بوش) ، یک رییس کنگره جمهوری خواه (نیوت گینگریچ) ، و یک رییس جمهور دموکرات (بیل کلینتون) کوشیده اند از هزینه های دولت فدرال بکاهند، اما همه آنها به واقعیتی به نام قدرت گروه های ذی نفع برخورد کرده اند . در نتیجه رونالد ریگان طی هشت سال توانست دقیقا فقط چهار برنامه دولتی را تعطیل کند. دیوید استاکمن، مدیر بودجه ریگان که تعصب زیادی در مورد لزوم عقلانی کردن بودجه فدرال داشت، با سرخوردگی به این نتیجه رسید که از سال 1984 "کاخ سفید ریگان تقریب هیچ سیاست منسجمی برای مقابله با هزینه ها نداشت" بوش
پدر که در 1989 جای ریگان را گرفت تاکتیکی متفاوت را به کار بست و لوایحی برای توقف 246 برنامه دولتی کوچک ارائه کرد. صرفه جویی ناشی از توقف این برنامه ها ناچیز و در حدود 5/3 میلیارد دلار بود، یعنی معادل 25 درصد از کل هزینه دولت فدرال . با این حال مشخص شد که او خیلی بلند پرواز بوده است وقتی کنگره رسیدگی به لوایح او را به پایان برد، تنها هشت برنامه متوقف شد، که کل صرفه جویی ناشی از آنها 58 میلیون دلار می شد. به همین ترتیب، بودجه 1994 کلینتون که نقطه عطف به حساب می آمد، 41 برنامه کوچک را متوقف کرد که در مجموع معادل یکصدم درصد از بودجه فدرال بود.
انقلاب 1994 جمهوری خواهان آزمونی حیاتی برای نظریه راچ بود.
نیوت گینگریچ و دار و دسته تازه نفسش با این خط مشی حزبی بر سر کار آمدند که روش حاکم بر واشنگتن را تغییر دهند و به خصوص یارانه های بی فایده را از میان بردارند . چهار سال بعد انقلاب جمهوری خواهان در احتضار بود. گینگریچ از ریاست کنگره و حتی از مجلس نمایندگان استعفا کرده بود. او که روزگاری قدرتمندترین سیاستمدار آمریکا بود، حالا تحلیلگر شبکه خبری فاکس نیوز است. گر چه گینگریچ مرتکب اشتباهات سیاسی متعددی شد، اما او و جمهوری خواهان دریافتند که تغییر واشنگتن به هیچ وجه به آن آسانی نبود که به نظر می رسید.
جمهوری خواهان در 1995 کارشان را با لایحه بودجه ای شروع کردند که 300 برنامه دولتی را از بین می برد، برنامه هایی که اکثر آنها برنامه های "رفاه جمعی" بود و منجر به بیش از 15 میلیارد دلار صرفه جویی می شد سپس لابی ها شروع کردند . طرفداران هر یک از این "ولخرجی ها" در بودجه دولت فدرال شروع کردند. به نبرد برای زندگی شان، یا در واقع برای وسیله امرار معاششان . در مقابل ، مردم، دفاتر کنگره را مملو از نمابرهایی کردند که از آنها بخواهند هزینه ها را تعدیل کنند. مشخص شد که اکثر آمریکایی ها در عالم نظرخواهی دولتی کوچک تر هستند، اما آنها کسانی نیستند که به اعضای کنگره تلفن کنند. اما کسانی که در یارانه های دولتی ذی نفع بودند چنین کردند، و آن هم گروه گروه. چند ماه بعد جمهوری خواهان کار خود را با تصویب بودجه ای خاتمه دادند که کل کاهش آن 5/1 میلیارد دلار بود، یعنی تنها یک دهم آنچه برنامه ریزی کرده بودند ، و در کل یک هزارم درصد از کل بودجه . از آن به بعد کنگره تنها اندکی بهتر عمل کرده و دو میلیارد دلار در بودجه صرفه جویی کرده است (از کل 1800 میلیارد دلار بودجه فدرال). وقتی رشد اقتصادی غیر منتظره به اضافه بودجه ای بی سابقه منجر شد، کم کم این اعتقاد به وجود آمد که مهار هزینه ها ضروری نیست؛ در اقتصاد جدید پول همواره به خزانه دولت سرازیر می شود . جورج دبلیو بوش در سال 2000 با دو وعده مالی بر سر کار آمد : کاهش مالیات ها و کاستن از هزینه ها.مثل همیشه مشخص شد که کاستن از مالیات ها از کاهش هزینه ها ساده تر است. از زمان روی کار آمدن او هزینه های فدرال بر حسب درصدی از تولید ناخالص داخلی سخت افزایش یافته است، حتی وقتی هزینه های نظامی نشانه ای از یازده سپتامبر را هم در نظر نگیریم . دولت فدرال در دو سال اول ریاست جمهوری بوش بیش از پنج سال اول ریاست جمهوری کلینتون هزینه کرده است. کوین هاست از موسسه آمریکایی اینترپرایز در مورد برنامه کاهش مالیات های دولت بوش می گوید: "گفتن که این اقدام، دیو گرسنه را از پای در خواهد آورد و لی ما با دیو گرسنه ای مواجهیم که به هر ترتیب ممکن غذایی برای خود پیدا می کند."

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات