قاسم روانبخش
التقاط از «لقطه» به معنای شیئی که در مسیری افتاده و صاحب آن مشخص نیست، گرفته شده است. تفکر التقاطی به اندیشهای گفته میشود که شناسنامهای ندارد و صاحب آن مشخص نیست؛ تفکری که نظام و چارچوب خاص ندارد بلکه هر بخشی از آن از جایی گرفته شده است. شهید مطهری درباره این نوع تفکر مینویسد: «در سالهای اخیر، بدبختانه گروه سومی پیدا شدهاند که به یک مکتب التقاطی معتقد شدهاند، اینها قسمتی از اصول کمونیسم را با بعضی از معانی اگزیستانسیالیسم ترکیب کردهاند و بعد حاصل را با مفاهیم ارزشها و اصطلاحات خاص فرهنگ اسلامی آمیختهاند، آن وقت میگویند مکتب اصیل و ناب اسلام این است و جز این نیست.»(1)
سران سازمان مجاهدین خلق ـ منافقین ـ که سالها به نام اسلام با رژیم شاه مبارزه کرده و با شعارهای پرزرق و برق و جوانفریب، جوانان عزیز و مسلمان کشورمان را به خانههای تیمی خود سوق میدادند، میپنداشتند اسلام به تنهایی نمیتواند سعادت انسانها را تضمین کند بلکه باید به آمیزهای از اسلام و کمونیزم و اگزیستانسیالیسم معتقد بود، به همین دلیل قرآن را بر اساس گرایشهای سوسیالیستی و اگزیستانسیالیستی تفسیر میکردند و ایدئولوژی و شناخت آنها بر اساس مبانی و اندیشههای مارکس، لنین و مائو تنظیم میشد. آنها با استفاده از القائات کتاب «راه طی شده» بازرگان به این نتیجه رسیده بودند که «مارکسیسم همان راهی است که بشر طی کرده و در واقع به همان نتایجی رسیده که انبیا به آن رسیدهاند.»(2)
آقای حنیفنژاد در سال 1350 در زندان گفته بود: یک مارکسیست خوب میتواند یک مسلمان خوب باشد. و در شرح آن، فردی به نام محمد محمدی گفته بود: مثلاً به نظر ما «مائو» یک موحد است و فیسبیلالله گام بر میدارد!(3)
کتاب شناخت تألیف حسین روحانی که به لحاظ بینش معرفتی دقیقاً مبانی مارکسیستی را پذیرفته بود. در میان اعضا و سمپاتهای سازمان به عنوان یک کتاب اعتقادی تدریس میشد ولی هنوز موضوع تفکر التقاطی آنها چندان برای شخصیتهای روحانی کشور نیز شناخته شده نبود به طوری که در سالهای 50 - 49 برخی برای جلب نظر آیتالله مصباح به منزل ایشان میروند و پس از صرف صبحانه ساعتها با ایشان گفتوگو میکند ولی نتوانستند حمایت ایشان را از آنها به دست آورند. البته در آن سالها بسیاری از علما برای آنها سهم امام و وجوهات هزینه میکردند.(4)
به تدریج روحانیون و علما در زندان با افکار آنها آشنا شدند. مرحوم آیتالله ربانی شیرازی در مصاحبه با نشریه پیام انقلاب در مرداد 59 میگوید: «ما در زندان که بودیم به خوبی لمس کردیم که آنها مارکسیسم را لباس اسلام پوشانیده و به خورد جوانان میدادند. لذا در زندان میدیدیم که فدائیان خلق یا گروههای دیگر وقتی میگویند اسلام مرده بود و مجاهدین آمدند روح مارکسیسم در آن دمیدند و اسلام زنده شد. اینها سکوت کرده و نمیگفتند که این مطلب دروغی است و اسلام خودش یک مکتب است. اینها اسلام را به معنایی که ما قبول داریم نمیپذیرفتند و آن را به همان عنوان که یک مارکسیست میگوید که مذهب رو بناست قبول کرده بودند که زیر بنای آن مارکسیسم روبنایش اسلام است... اینها میگفتند این اسلام مربوط به 14 قرن پیش است و مسائل اقتصادی امروز باید از سوسیالیزم سرچشمه بگیرد.»(5)
در پاییز سال 1352 به دستور مرکزیت سازمان، مطالعه وسیعی بر روی ایدئولوژی سازمان توسط یک کادر ده نفری که شامل سه نفر مرکزیت نیز میشد، آغاز گردید. به گفته یکی از همین مجاهدین، این مطالعه پس از مدت کوتاهی به بنبست رسید و اکثر این گروه ده نفری ـ و در اصل هفت نفرشان ـ به این نتیجه رسیدند که هسته تفکراتشان مارکسیستی است. آنان تصمیم گرفتند پوسته را شکافته و هسته را عیان کنند. تقی شهرام پس از تغییر ایدئولوژی گفت: «پیراهن اسلام را از هر کجا وصله علمی زدیم از جای دیگر پاره شد.» (6)
در سال 1354 بیانیه ارتداد آمیز سازمان مجاهدین خلق ـ منافقین ـ رسماً منتشر و در میان اعضا توزیع شد. در بخشی از آن بیانیه آمده است: «مقدمتاً معتقد بودیم اسلام نه تنها با دستآوردهای علمی و تجربی بشر مباینتی ندارد بلکه آنگاه اسلام حقیقی و انقلابی فهمیده میشود که به دانش زمان و در این زمینه به دانش شناخت و تغییر اجتماع (مارکسیسم ـ لنینسم) مسلح باشیم.» در بخش دیگر آن آمده است: «برای این که درک علمی تاریخ را از دل مذهب بیرون بیاوریم مجبور بودیم مارکسیسم را به عنوان عصایی در دست مذهب قرار دهیم. لنگیها و نارساییها آن را جابهجا با تعبیرات و تفسیرات مارکسیستی. منتها در پوشش و قالب آیات و احکام جبران کنیم! و آن وقت نتیجه بگیریم که ایدئولوژی و تفکری که محصول شرایط تاریخی، اجتماعی و اقتصادی هزار و سیصد سال قبل است.
میتواند مسائل مبارزاتی امروز را پاسخگو باشد. در حقیقت ما هیچگاه نتوانستیم و بالاخره هم نتوانستیم به چنین نتیجهای دست یابیم. ... ولی علیرغم تمام کوششهای واقعاً بیوقفه ما در احیا و نوسازی نظرات مذهب باز هم فرسنگها از قدرت تبیین مسائل و نظرات تثبیت شده علمی و اجتماعی روز عقب میماند. سرانجام در بخش پایانی بیانیه هم مکنونات قلبی خود را بیرون ریخته و رسماً ارتداد خود را اعلام کردند و نوشتند: «اندیشه مذهبی مانند قبای قدیمی اما زربافتی بود مملو از صنایع مستظرفه و هنرهای شگفت ابداعیای که مرور ایام تمام نسوج و تاروپودهای آن را پوشانیده و فقط هیأت ظاهریای از آن به جای مانده است... در حالی که ما درصدد بودیم نسوج پوسیده آن را ترمیم کنیم، پودهای متلاشی شده آن را به تارهای خاک شده آن گره بزنیم و در کالبد بیجان آن روحی تازه بدمیم نتیجه معلوم بود. در مقابل هر ترمیم و گرهی دهها گسیختگی و پارگی ظاهر میشد؛ هنوز به یکی نپرداخته در صد جای دیگر رخنه به وجود میآمد. ... به عنوان مثال نتایج منفی و ضدعلمی قبول مسأله وحی تنها این نبود که مجبور شده بودیم به قبول یک پدیده مزبور، به طور عاطفی و بدون هیچ گونه استدلال علمی تن بدهیم بلکه از آن مهمتر، اثر سوء و ضدانقلابی آن بود که چنین اعتقاداتی بلافاصله در مبارزه انقلابی روزمره ما باقی میگذاشت، قابل توجهتر بود.»(7)
به دنبال این بیانیه درصد بالایی از نیروهای سازمان اعلام تغییر موضع کرده و رسماً مارکسیست شدند و مجتبی طالقانی فرزند مرحوم آیت الله طالقانی نیز طی نامهای به پدرش رسماً ارتداد خود را اعلام کرد. (8)
نتیجه
1. بررسی سیر تحولات فکری و اعتقادی سازمان مجاهدین خلق ـ منافقین ـ نشان میدهد که چگونه تفکر التقاطی به کفر و ارتداد کشیده میشود.
2. با روشن شدن مواضع ارتدادآمیز سازمان معلوم شد که چرا حضرت امام(ره) به رغم تأکید علما و بزرگان طی نامههای جداگانه، از تأیید آنها خودداری میفرمود و چرا آیت الله مصباح یزدی به رغم اصرار آقای هاشمی رفسنجانی در سال 1350 حاضر به حمایت از آنها نشد و با اطلاق واژه خوارج بر آنها موجب آزردگی خاطر برخی حاضران گردید.
3. به دبیر کل حزب اعتماد ملی و اعضای آن که مسئول دفتر سیاسیاش به طور رسمی اعلام میکند حزب ما یک حزب سوسیال ـ دموکرات است و اعضای آن با سکوت خود عملاً مواضع وی را تأیید میکنند، توصیه میکنیم حتماً سیر تحولات سازمان مجاهدین خلق ـ منافقین ـ را مطالعه کنند تا از یک سوراخ دوبار گزیده نشوند.
4. حزب کارگزاران که سخنگوی آن اعلام میکند: «حزب ما یک حزب لیبرال ـ دمکرات مسلمان است» خوب است از سرنوشت التقاطیون قبل از انقلاب درس عبرت بگیرد و بداند عاقبت التقاط کفر است. میان تفکر التقاطی و اسلام و مارکسیسم و اسلام لیبرالیزم تفاوتی نیست.