نخستین نهادهای آموزشی
پیش از پیدایش و گسترش مدارس جدید در دوره قاجار، آموزش عمومی در مکتب خانه ها صورت می گرفت. این نهادهای آموزشی از دیرباز به ویژه پس از دوره اسلامی در سراسر ایران گسترده بود. به سبب سهل و آسان بودن تاسیس و اداره مکتب خانه، گستره آن بسیار وسیع بود. اکثر ایالات و ولایات از روستا گرفته تا شهر دارای مکتب خانه بود. هرکسی با هر دانش و ویژگی هایی می توانست مکتب خانه تاسیس کند. در منزل شخصی، در مسجدها، دکان و بازار و هر جایی که می توانستند تنی چند از نوباوگان را دور هم گرد آورده و آموزش دهند. ورود و خروج به مکتب خانه بسیار آسان بود. محدودیت زمانی در میان نبود. معلمان مکتب خانه ها که اکثرا مکتب دار نامیده می شدند از نظر دانش و شخصیت و پایگاه اجتماعی متفاوت بودند. گاهی مکتب دارها خود در حد خواندن و نوشتن و قرائت قرآن سواد داشتند گاهی نیز دانش آموخته حوزه های علمی و نسبت به دیگران از فضل و دانش والایی برخوردار بودند. محتوای آموزشی اغلب در حد قرائت قرآن، آن هم آشنایی مختصر با سوره های کوتاه قرآن و اخلاقیات و شرعیات و الفبا بود. آموزش به صورت شفاهی صورت می گرفت و اکثر مکتب خانه ها فاقد کاغذ و قلم و دیگر وسایل آموزشی بودند. وسایل رفاهی و بهداشتی بسیار اندک بود و شاگردان اغلب خود وسایل لازم برای نشستن و یا گرمادهی و جز اینها را به مکتب خانه می بردند. تنبیه بدنی از جمله فلک بستن عمل غیرعادی تلقی نمی شد. به طور کلی می توان گفت گرچه گسترده مکتب خانه ها قابل توجه بود اما محتوا و روش آموزش پاسخگوی نیازهای روبه رشد و بالنده آن روزگار آگاهی هایی داشتند، همواره وضعیت آموزش و پرورش ایران را با آموزش و پرورش آن کشورها مقایسه کرده و اصلاح وضع نامطلوب آموزش و پرورش را طلب می کردند.
تاثیر تحولات کشورهای پیشرفته بر اندیشه اصلاح گران ایرانی
روزگار حکومت قاجارها مصادف بود با تحولات شگرف در عرصه های اجتماعی و علمی و فنی در کشورهای پیشرفته. در آن روزگار علاوه بر رخدادهای اجتماعی و سیاسی مترقیانه در غرب، در عرصه های علوم و فنون نیز دگرگونی های شگفت انگیز رخ نمود و جهانیان را به حیرت و حسرت واداشت. انقلاب صنعتی که نخست از انگلستان آغاز شد در سه زمینه بافندگی، زغال سنگ و ذوب آهن رشد و توسعه گسترده یافت. سال های 1738م،1764م جهانیان شاهد اختراع در بافندگی و ماشین نخ ریسی بودند، به دنبال آن کشتی بخار ساخته شد (1807م/1222ه.ق) پس از آن نخستین موتور لوکوموتیو(1914/1230ه.ق) به حرکت درآمد و در پی آن در صنعت تجارت، کشاورزی، بهداشت و خدمات تحولاتی شگرف رخ نمود. این تحولات در قرن 19 نیز بالنده شده و رشد یافت. به دنبال این تحولات، طبقات جدید اجتماعی با اندیشه های نو و مترقی پا به عرصه وجود گذاشتند. همین طبقه جدید خود عاملی شد در پیشرفت روز افزون علوم و فنون و آموزش و پرورش. این تحولات، ایرانیان فرنگ دیده را که به بهانه های گوناگون به آن کشوها سفر کرده بودند، به اندیشه واداشت. این افراد پس از برگشت به ایران از دیده ها و شنیده های خود سخن ها گفتند و از وضع اجتماعی و اقتصادی و علمی و فنی و آموزش داخل کشور که وضع اسفباری داشت به شدت انتقاد کردند. این کار چندان آسان صورت نمی گرفت، از خودکامگان درباری گرفته تا مقدس مآبان و واپس گرایان، در شخصیت و لباس های متفاوت، در مقابل این اندیشه ها ایستاده و مخالفت می کردند.
تاثیر تحول در آموزش و پرورش غرب
همراه تحولات اجتماعی و اقتصادی و علوم و فنون، در آموزش و پرورش کشورهای پیشرفته نیز دگرگونی های چشم گیری رخ نمود. اندیشه های جان لاک (1703-1632/1116-1041ه.ق)مبنی بر این که ذهن انسان مانند لوح سفید است و هرچه اجتماع در اختیارش قرار دهد ذهن در همان سیر رشد می کند، تحولی در اندیشه تربیتی به وجود آورد. ژان ژاک روسو (1778-1712م)با نوشتن کتاب امیل (1762م) جهانیان را با اندیشه نو تربیتی آشنا ساخته و انقلابی در این باره ایجاد کرد. توجه به کودک به جای تاکید بر کتاب و معلم، ذهن ها را از قفس تنگ نظریه های تربیتی قرون وسطایی رها ساخت. پستالوزی (1827-1746م/1243-1159ه.ق)دیگر مربی بزرگ، تربیت را بر مبنای روان شناسی کودک بنا نهاد. دایره المعارف نویسان سده هیجدهم بر آموزش های فنی و حرفه ای و حرفه آموزی تاکید فراوان نهادند و بر آموزش علوم و فنون توجه خاصی مبذول داشتند. فروبل (1852-1782)، پدر کودکستان ها، به اهمیت دوره پیش از دبستان و شادی و بازی و اثر آن در رشد کودک پرداخت. هربارت (1841-1776/1257-1119ه.ق) با الهام از عقاید پستالوژی این عقیده را مطرح کرد که هوش چیزی نیست مگر مجموعه ای از اندیشه هایی که از بیرون بر ذهن وارد می شود. کسانی دیگری چون پارکر، اسپسنر، گیوم دوهومبولت نظرات تربیتی جدیدی مطرح کردند و تحولاتی در اندیشه های تربیتی به وجودآوردند. همین اندیشه های تربیتی، ایرانیان تازه آشنا با غرب را شگفت زده کرده و آنان را به انتقاد از مدارس سنتی و شیوه های آموزشی مکتب خانه ها واداشت، تاسیس مدارس جدید در صدر خواسته های کوشندگان داخل و خارج از کشور قرار گرفت، اصلاح طلبان و فرهنگ دوستان کوشیدند طرحی نو در انداخته و آموزش و پرورش سنتی را از محدوده تنگ و عقب مانده اش آرام آرام برهانند. گرچه ضرورت این کار به درستی احساس و درک شده بود اما اندیشه تاسیس مدارس نو، مخالفان فراوانی نیز داشت. واپس گرایان و نا آگاهان از ماهیت تعلیم و تربیت انسان ساز، مدرسه جدید را کفر شمردند و بر عناصر آموزش جدید خرده ها گرفتند. با درس جغرافی، زنگ مدرسه (که به زعم آنان نشانی از فرهنگ مسیحی بود)، با روش جدید آموزش که میزرا[میرزا] حسن رشدیه (1363-1267ق) آن را برای نخستین بار در ایران مطرح کرده بود، به دشمنی برخاستند. با این حال مدارس یکی پس از دیگری، اما با مشکلات فراوان، در برخی از ایالات و ولایات آن روزگار گسترش نسبی یافت. اصلاح طلبان و مشروطه خواهان از هر قشر و طبقه ای همواره بر اهمیت مدارس جدید تاکید ورزیدند، روزنامه های پیشرو با درج مقالات گوناگون و تبیین و تحلیل آموزش و پرورش جهان پیشرفته و ارایه آمار و ارقام از دستاوردهای آموزشی، مردم را به تاسیس مدارس جدید تشویق می کردند. مدرسه و روزنامه دو یار همسنگر بودند و از این رو هر موقع یورشی از سوی واپس گرایان صورت می گرفت هر دو آسیب ها می دیدند.
گسترش نسبی مدارس جدید
گرچه پیش از انقلاب مشروطیت، مشروطه خواهان نیز همراه دیگر اصلاح طلبان بر گسترش آموزش و پرورش نوین تاکید می نهادند، در دوره مشروطیت و پس از آن گسترش مدارس جدید به طور کلی دو نظر به نسبت متفاوت وجود دارد. برخی از اسناد نشان از آن دارد که پس از پیروزی مشروطه خواهان آن گونه که انتظار می رفت مدارس جدید و آموزش و پرورش گسترش نیافت. مشروطه خواهان فقط توانستند از فرهنگ دوستان و کوشندگان داخل و خارج از کشور که در تاسیس مدارس تلاش های زیادی از خود نشان داده بودند، تقدیر به عمل آورند و برای بزرگداشت آنان جشن ها برپا کنند. برای نمونه یحیی دولت آبادی (1359-1279ه.ق/1940-1862م) که خود از کوشندگان و بنیانگذاران مدارس جدید و عضو انجمن معارف و مشروطه خواه بود درباره توسعه مدارس جدید پس از انقلاب می گوید: در این سال لطمه بزرگی هم به مدارس می خورد و آن این است که انجمن های ملی اغلب به خیال توسعه مدارس می افتند... به هر حال مدارس انجمنی و توجه بیداران مملکت که حامیان معارف هستند، به کارهای مشروطیت و بازماندن آنها از رسیدگی به امور معارفی نقصان عظیم به مدارس جدید می رساند. (دولت آبادی، ج2، ص207)، نویسنده مقاله تاریخچه معارف ایران دوره مشروطیت را به دو دوره تقسیم می کند: مشروطیت اول، یعنی از سال 1324 تا 1337ق و مشروطیت دوم از سال 1327تا 1334ق. او درباره گسترش مدارس جدید در مشروطیت اول چنین استدلال می کند که اعلام مشروطیت با همه فواید اجتماعی و سیاسی که داشت برای معارف چندان مفید نیفتاد و باعث پیشرفت و ترقی آموزش و پرورش نسبت به پیش از مشروطیت نشد. فقط بر ارزش کارهای فعالان مدارس جدید پیش از انقلاب ارج نهاده شد که قبلا چندان وقری نداشتند ولی باز مثل سابق اکثر دختران و پسران در مکتب خانه هایی به تحصیل پرداختند که در سرگذرها تاسیس یافته بودند. محبوبی اردکانی نیز، در کتاب تاریخ موسسات تمدنی جدید در ایران عین نوشته نویسنده مذکور را در مورد وضع مدارس پس از انقلاب مشروطیت نقل کرده و همان استدلال را بیان کرده است. (ج1، ص840)، عیسی صدیق، نویسنده کتاب تاریخ فرهنگ ایران هم مضمون استدلال نویسنده تاریخچه معارف ایران را تکرار کرده و آورده است: چون از 1324ق تا 1327ق میان آزادی خواهان و مشروطه طلبان و محمد علی شاه و اعوانش کشمکش بود، کسی در فکر فرهنگ و آموزش نبود. اثر مهم اعلام مشروطه و تاسیس مجلس این شد که از بانیان مدارس جدید و پیش قدمان معارف تازه که تا آن زمان مورد تحقیر و اهانت و ایذای جهان و متعصبین و مرتجعین بودند، تجلیل و قدردانی به عمل آمد و عده ای از آنان را به نمایندگی مجلس و تصدی امور انتخاب کردند.(1342ص362) با این حال نویسنده تاریخچه معارف ایران توفیق مشروطه خواهان را در دوره دوم مشروطیت مثبت ارزیابی کرده و آورده است در مشروطیت دوم دوره پنجم ترقی معارف ایران شروع شد و تقریبا هر سال بر بسط امور معارف افزوده شد. گرچه وی نیز پذیرفته است که در اواخر دوره اول مشروطیت نیز مدارس در ایالات و ولایات از جمله درتهران تاسیس یافت، مثل مدرسه پارسیان و قاجاریه، اشراف، آلمانی، روسی، ارامنه، تربیت، کمالیه، سلطانی، اسلام، اقدسیه، انتصاریه و ثروت. لازم به یادآوری است که احصائیه وزارت معارف که به سال 1307ش منتشر شد به مدارس زیر اشاره دارد: تدین (1325ق) تکمیل(1327ق)، عفتیه(1327ق)، حرمتیه سادات(1324ق) عصمتیه(1325ق). طیبات(1327ق)،تربیت نسوان(1327ق)، عصمت(1327ق) نصرتیه پردکیان(1326ق) افزوده بر شهر تهران در ایالات و ولایات دیگر نیز مدارسی تاسیس شد که همه نشان از آن دارد. در اوایل مشروطیت نیز مدارس جدید گسترش نسبی داشتند، به ویژه در شهرهایی چون تبریز، اصفهان، شیراز و ... گروه دیگر با پذیرفتن کشمکش های سیاسی پس از مشروطیت، نیز برآورده نشدن انتظارات مشروطه خواهان، در مورد گسترش آموزش و پرورش نسبت به گروه اول خوشبین تر بوده و آورده اند که پس از مشروطیت مدارس رو به گسترش نهاد و رشد قابل توجهی یافت.
دولت و مدارس جدید
پیش از مشروطیت حکومت گران چندان توجه و عنایتی به گسترش مدارس جدید نداشتند، به جز چند مدرسه مثل دارالفنون تهران، مدرسه مظفری تبریز و مدرسه همایونی اصفهان و چند مدرسه دیگر، اکثر مدارس با مشارکت مالی و فکری مردم از هر قشر و گروهی اداره می شد. در این میان قشر روشنفکر و تجار و فرهنگ دوستان، بیش از دیگران پایمردی نشان می دادند. پس از استقرار مشروطیت، وزیر علوم اهمیتی پیدا کرد و در کابینه علی اصغرخان اتابک، مخبرالسلطنه وزیر علوم شد ولی چندان توجهی به برنامه و گسترش مدارس نکرد(امید، ج، 1ص144)نخستین بار که مجلس شورای ملی نسبت به معارف توجه کرد در سال 1907ق/1325م بود. در این سال وزارت علوم و تلگراف و معادن که در زمان ناصرالدین شاه یک نفر عهده دار آن بود، تغییر یافت و وزارت معارف و علوم و اوقاف از تلگراف و معادن جدا شد. طبق ماده مصوبه 15 میزان 1286 تاسیس مدارس باید مطابق قانون وزارت معارف و علوم مقرر شود متاسفانه به سبب وضع نشدن چنین قانون و نظام نامه ای تغییر چندانی در وضع مدارس حاصل نگشت. نخستین دستور مربوط به آموزش ابتدایی و متوسطه( سه ساله) به سال 1327ق توسط وزارت معارف صادر شد. در 7شعبان 1328ق/1910م مجلس شورای ملی ایران قانون اداری وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه را تصویب کرد و رسیدگی به امور تمام مدارس و تعلیمات مملکت به این وزارتخانه سپرده شد. در 26رمضان1329ق/1911م مجلس شورای ملی قانونی وضع کرد که به موجب آن وزارت معارف مکلف شد مدرسه ابتدایی شش کلاسه به قرار زیر تاسیس کند: پنج مدرسه در تهران، چهار مدرسه در مشهد و شیراز و تبریز و کرمان و برای هریک از پنج مدرسه تهران ماهی دویست و پنجاه تومان و برای هر یک از مدارس شهرهای دیگر ماهی دویست تومان اعتبار داده شد. به این شرط که نصف محصلین رایگان و نصف دیگر شهریه ای باشند و در سال اول و دوم سالانه شش تومان و در سال سوم و چهارم سالانه نه تومان و در سال پنجم و ششم سالانه دوازده تومان بپردازند و عده شاگردان در هر سال از سی تن تجاوز نکند. در قانون اداری وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه 28مصوبه شعبان المعظم 1328ق ساختار وزارت معارف... و وظایف هریک از ادارات آن مشخص گردید. قانون اساسی وزارت معارف در دهم ذیقعده سال 1329ق تصویب شد که یکی از وظایف مهم آن گسترش مدارس بود. در این قانون مفهوم مدرسه و مکتب، برنامه ها، دوره های آموزشی، وظایف مدیران و معلمان و نحوه اداره مدارس و ثبت نام و جز اینها مشخص گردیده و در سال 1332ق و 1297ش در تعلیمات متوسطه و ابتدایی تجدید نظر شد. بدین ترتیب برای نخستین بار درتاریخ آموزش و پرورش ایران، پس از استقرار مشروطیت و تشکیل مجلس شورای ملی، نظام آموزش کشور مدون شد و از صورت پراکنده و سلیقه ای به نظامی قانونمند مبدل گشت. پس از این دوره بود که تمام امور آموزش و پرورش زیر نظر دولت مرکزی و مجلس شورای ملی ایران انجام گرفت.
احزاب سیاسی و آموزش و پرورش
یکی دیگر از دستاوردهای انقلاب مشروطیت گسترش احزاب سیاسی بود. این احزاب هر کدام در مرام نامه هایشان مسایل گوناگون مملکتی و از آن جمله مسائل آموزشی را مطرح می کردند. اکثر این احزاب بر اجباری کردن تعلیمات عمومی تاکید داشتند و از دولت می خواستند برای عملی ساختن آن تصمیم گیری کرده و اقدام کنند. توجه مخصوص به تربیت دختران، اخراج کلیه اشخاص بی علم و متهم به استبداد از دوایر دولتی و جایگزین کردن جوانان با علم و تربیت در مدارس و مکاتب به جای آنان، تعیین زبان فارسی به مثابه زبان رسمی آموزش و پرورش، تدریس اصول اسلامی و تادب محصلین به آداب شریعت و دیگر صورت های جامعه مترقی و پیشرو، عناصر تشکیل دهنده مرام نامه های اکثر احزاب را تشکیل می داد. جلب معلمان ماهر در داخل و خارج از کشور برای مدارس عالی از دیگر خواسته های این احزاب بود. برخی از احزاب تحول در محتوای نظام آموزشی را خواستار شده و بر برنامه هایی تاکید ورزیدند که پیروی از آن سبب استقلال شخصیت دانش آموزان و آماده کردن آنان برای زندگی باشد. توجه به آموزش های فنی و حرفه ای و گرداندن زندگی به مدد کار و اشتغال از دیگر خواسته های احزاب بود. توجه به عدالت اجتماعی و آموزشی و تاسیس دارالعجزه و مدارس و مریض خانه ها ومکاتب دهقانی و امداد به اشخاص عاجز از سعی و عمل با نسبتی متساوی و بدون تبعیض و استثنا در تمام مملکت از دیگر موارد مرامنامه برخی از احزاب بود.
انجمن های معارف و فرهنگی
از دیگر دستاوردهای انقلاب مشروطیت گسترش انجمن های معارف یا انجمن های فرهنگی بود. این انجمن های پیش از انقلاب در برخی از ایالات و ولایات تشکیل شده بود، مثل انجمن معارف تهران، یا انجمن معارف تبریز یا مجمع مدیران. از جمله انجمن های بسیار فعال پس از صدور فرمان مشروطیت انجمن ایالتی آذربایجان بود. قانون تشکیل انجمن ها از نخستین لوایحی بود که مجلس آن را تصویب کرد. به دنبال این قانون بود که در ایالات و ولایات گوناگون انجمن های گوناگون تشکیل شد. انجمن ایالتی آذربایجان نیز بلافاصله تشکیل یافت. این انجمن قدرتی در حد قدرت یک دولت داشت. اعضای این انجمن اغلب کسانی بودند که پیش از اعلام مشروطیت در انجمن های فرهنگی شرکت داشتند و می کوشیدند مدارس جدید را گسترش دهند. اکثر آنان از مبارزان معلمان بنام آن روزگار بودند که برخی از آنان سرانجام جان خود را در راه مبارزه با استبداد و استعمار فدا کردند. جمعیت نشر معارف یکی دیگر از انجمن های فرهنگی بودکه در زمان ریاست اعلم الملک در آموزش و پرورش تبریز فعال بود و سال ها به فعالیت فرهنگی در این شهر پرداخت.
سرانجام کار
بررسی وضعیت آموزش و پرورش در پیش و پس از انقلاب مشروطیت نشان می دهد گرچه با نهادینه شدن نظم نوین آموزشی تحولاتی از نظر کمی و کیفی در عناصر آموزش و پرورش به وجود آمد و آموزش و پرورش ایران برای نخستین بار از محدوده تنگ آموزش ناکارآمد سنتی بیرون آمد اما با تمام توفیق های نسبی که نظام آموزشی ایران بدان دست یافت، نظام جدید نتوانست به انتظارات و ضرورت های جامعه آن روزگار پاسخ گوید. کاستی هایی در نظام آموزش و پرورش همچنان برجا ماند. برخی از آنها؛ اینها بودند: تفکر کارساز تربیتی سامان نگرفت. معلمان و مدیران ورزیده وآگاه تربیت نشده آموزش و پرورش اغلب در محدوده شهرها گسترش نسبی یافت و روستاها همچنان محروم از آموزش و پرورش باقی ماندند؛ دختران نتوانستند از نعمت سواد وآموزش بهره مند گردند؛ در روش های تربیت تغییراتی به وجود آمد اما آموزش همچنان به صورت معلم محور یا کتاب محور اداره شد. محتوای آموزش تحولاتی عمیق در شخصیت دانش آموزان ایجاد نکرد و باز بر حافظه و دروس نظری و جدا از عمل تاکید ورزیده شد؛ مشارکت های مردمی که پایه های نخستین تاسیس مدارس را تشکیل می داد، نهادینه نشد؛ اکثر انجمن های فرهنگی و معارف نتوانستند به صورت انجمن های مردمی دیرپا به فعالیت های خود ادامه دهند؛ بخشی نگری، درگیری های سیاسی و گروهی و سلیقه ای، نظام آموزش و پرورش را از رشد و بافندگی اثر بخش بازداشت: علاقه مندان به نظم آموزشی نوین که اغلب از الگوی تربیتی غرب الهام گرفته بودند. ضمن نقد درست نظام سنتی آموزش و پرورش ایران آن روزگار، به درستی نتوانستند جنبه های استعماری دستاورد های علمی مناسبی انجام دهند واپسگرایان داخلی مانع و سد بزرگی در مقابل پیشرفت و توسعه ایجاد کردندو اصلاح طلبان نتوانستند این مانع بزرگ را از سر راه خود بردارند؛ استعمار خارجی نیز یاریگر واپسگرایان شد و کار آزادیخواهان و مصلحان اجتماعی دشوار گشت؛ کوتاه سخن اینکه تحولی که در آموزش و پرورش آغاز شد، ضمن داشتن اثرات مثبت، مانند تحولات اجتماعی و سیاسی آن روزگار، بالندگی کافی نیافت و آموزش و پرورش کارساز، همواره به صورت یک آرمان و آرزو برای مردم ایران باقی ماند.