عبدالهادی حایری
علما بزرگ ایرانی مقیم نجف از همان آغاز انقلاب مشروطه از مشروطهگران به ویژه رهبران روحانی آنان، طباطبایی و بهبهایی هواخواهی میکردند و هنگامی که شیخ فضل الله نوری ضدمشروطه برخاست آن علما پشتیبانی خویش را از مشروطهگران همچنان ادامه دادند و صریحا نوشتند که نوری چون مخل به آسایش و مفسد است تصرفش در امور حرام است؟
چنین به نظر میرسد که پیش از بمباران مجلس، اقدامات علما عراق چندان جدی و نافذ نبود ولی تجاوزهای] محمدعلی شاه با همکاری روسهای تزاری علما را وادار به یک رشته از کارهای قلمی و قدمی و بسیار موثر کرد. به سخن دیگر، رویدادهای دوران استبداد صغیر، یعنی از آغاز بمباران مجلس تا فتح تهران سبب اصلی خیزش جدی علما نجف و مبارزات شدید آنان گردید.
این نکته را نیز به عنوان جمله معترضه بگوییم: با آن که فعالیت علما بسیار جدی و موثر بود. تا آن جا که نویسنده حاضر آگاهی دارد، فعالیت آنان کمتر مورد توجه علاقمندان به این دوره از تاریخ ایران قرار گرفته است.
پس از کودتا این علما ایرانی مقیم عراق بودند که به خاطر دوری از دسترس جلادان محمدعلی شاه توانستند نهضت مشروطیت و آزادیخواهی را از آن جا با فعالیتی خستگیناپذیر ادامه دهند. علما ضد محمدعلی و متحدین بیگانه او برخاستند زیرا آنان را دشمن اسلام و کشنده ایرانیان مسلمان به شمار میآوردند.
پایمال شدن اصول دموکراسی چندان مورد توجه علما نبود و آن چه برای آنان اهمیت داشت این بود که یک دولت مستبد و غیراسلامی از میان برود و سربازان کافر از ایران رانده گردند. با این انگیزه، علما بر مبارزات دامنهدار خود ضد حکومت استبدادی محمدعلی شاه و پشتیبانی از مشروطهگران افزودند.
نوشتههای مراجع بزرگ تقلید یعنی طهرانی، خراسانی و مازندرانی به صورت اعلامیه، فتوا، نامه، تلگراف و رسالههای کوچک و بزرگ در دسترس مردم قرار میگرفت. در این نوشتهها مجتهدان بزرگ نجف و فضلایی که از حیث پیشینه علمی و شهرت در درجه دوم قرار گرفته بودند ضمن عرضه داشتن مطالب گوناگون علت شرکت علما را در انقلاب مشروطه بیان داشتهاند. گرچه نوشتههای منظمی از آن سه مجتهد بزرگ نمانده ولی نوشتههای پراکندهای که در موارد و مواقع گوناگون از آنان صادر شده به ما کمک میکند که از انگیزه علما در درگیریشان در مشروطه، آنگونه که خودشان شرح و توضیح دادهاند، آگاه گردیم.
در یکی از نامههایی که از آخوند خراسانی به ایران میفرستد مینویسدکه هدف او و همکارانش از دست زدن به این کار این است که برای مردم زندگی راحت بیاورند؛ ستم را از سرشان بردارند و از ستمدیدگان پشتیبانی و به کسانی که گرفتار هستند کمک کنند. نیز میافزاید که میخواهد قانون خدایی را اجرا و کشور اسلامی ایران را از حمله کفار نگاهبانی کند؛ قصد او اجرای امر به معروف و نهی از منکر و دیگر قوانین اسلامی که همه به سود مردم میباشد بوده است. در اعلامیهای که با امضای خراسانی و مازندرانی پراکنده گردیده گفته شده است که آن چه آنان دستور دادهاند که محکم و برقرار گردد واجب است، همانگونه که جهاد تحت رهبری امام غایب واجب است. خراسانی و مازندرانی در تلگرافی به نایب السلطنه ایران و وزارتین جلیلتین داخله و جنگ و ریاست مجلس محترم ملی در تاریخ 1328 قمری چنین مینویسند:
البته بدیهی است زحمات و مجاهدات علما و امرا و سرداران عظام ملی و مجاهدین دین پرست و وطن خواه و طبقات مختلف ایران در استقرار اساس قویم مشروطیت و این همه بذل نفوس و اموال در تحصیل این سرمایه سعادت برای حفظ دین و احیای وطن اسلامی و آبادانی مملکت و ترقی و اجرا احکام و قوانین مذهب و سد ابواب حیف و میل در مالیه و صرف آن در قوای نظامیه و سایر مصالح مملکتی و قطع مواد تعدی و تحمیل چند نفر نفس پرست خودخواه خود رای بود.
روزنامه حبلالمتین نامه بلندی از شیخ عبدالله مازندرانی چاپ کرده که در آن باز انگیزه علما در شرکت در جنبش مشروطه حفظ بیضه اسلام و برطرف ساختن تجاوز ستمکاران و مستبدان و اجرای قوانین مذهبی یاد گردیده است. در برخی از تلگرافهای دیگری که از سوی طهرانی، خراسانی و مازندرانی به ایران فرستاده شد چنین آمده است:
پرواضح است که اقدامات مجددانه داعیان محض حفظ دین مبین و قوت و شوکت دولت و ترقی ملت و ترفیه حال رعیت و صیانت نفوس و اعراض مسلمین بوده مکررا هم این معنی را نصا و خلوصا تلگرافا و کتبا به عرض رسانیده/ ... بذل و جهد در استحکام و استقرار مشروطیت به منزله جهاد در رکاب امام زمان ارواحنافدا و سرمویی مخالفت و مسامحه به منزله خذلان و محاربه با آن حضرت است.
این که علما بکرات بیاعتنا به مساله مشروطیت و پشتیبانی از استبداد را با جنگ ضد امام زمان یکسان دانستهاند مسلم است که منظورشان قیام و جهاد ضد دولتهای تجاوز کار بیگانه به ویژه روسیه تزاری و محمدعلی شاه عامل آنها بوده است. آنان دو مطلب را همواره درنوشتههای خود تکرار میکردند: نخست، حفظ مذهب اسلام، دوم از میان برداشتن حکومت ستم و استبداد و نیروهای بیگانه که به آنگونه حکومت کمک میکردند. این حقیقت گفته کسروی را تایید میکند که:
آخوند خراسانی و حاجی تهرانی و حاج شیخ مازندرانی و همراهان اینان... چون به کشور دلبستگی میداشتند و آن را در دست دربار خودکامه قاجاری روبه نابودی میدیدند برای جلوگیری از آن، مشروطه و مجلس شورای ملی را در بایست میشماردند و در همان حال معنی مشروطه را چنان که سپس دیدند و دانستند نمیدانستند.
نظر شیخ اسماعیل محلاتی
یکی از روحانیون هواخواه مراجع بزرگ تقلید مشروطهگر که خود را از فضلای برجسته حوزه علمی نجف به شمار میآورد. شیخ اسماعیل محلاتی بود که همراه آن مراجع فعالیت میکرد. نویسنده حاضر تاکنون چند اعلامیه و یک کتاب پیرامون مشروطه به قلم او دیده است. محلاتی علت درگیری خود را در مشروطه چنین مینویسد که چون متوجه شد که افکار نادرستی درباره مشروطه رواج پیدا کرده است بنابراین بر خود واجب عینی شمرده که با گرفتن قلم بر دست نادرستی باورهای مردم را نشان دهد محلاتی حکومت را به سه گونه بخش کرده است.
1- حکومت امام؛
2- سلطنت مشروطه محدود؛
3- سلطنت مطلقه مستبده.
به عقیده محلاتی گونه نخست در این دوران ناممکن و بنابراین نیاز بر آن است که از میان آن دوگونه دیگر را برگزینیم که البته برای هیچ ذیشعوری جای شبهه و تردید در ترجیح سلطنت مشروطه بر سلطنت مطلقه مستبده باقی نخواهد ماند.
به نظر محلاتی، یک رژیم مشروطه دارای دو فایده است: نخست آن که به حکومت استبدادی پایان میبخشد، دوم آن که بیضه اسلام را از رقیت کفار نگاهداری میکند. بدین ترتیب درگیری هر فردی در این جنبش مشروطه خواهی و معارضه با مجلس شورای ملی در حد ... محاربه با امام زمان ... میباشد.
تشیع و مشروطیت