مصطفی تبریزی
"رئیس جمهوری که نه سیاستمدارانه و نه فیلسوفانه که پیامبرانه سخن میگوید!" این تعبیر آقای محمد قوچانی، سرمقالهنویس روزنامه شرق از جناب دکتر احمدینژاد است (ش. 758، شنبه 23 اردیبهشت 1385). به عقیده این نویسنده توانا، رئیس جمهور، برگزیده خلق است و کارش رصد الهامات الهی نیست، بلکه تدبیر امور مردم است. صد البته چنین است، او "وظیفه تبشیری" ندارد. تدبیر امور مردم، اما مقدمات و مقتضیاتی دارد. نامه احمدینژاد،در بحبوحه تصمیمگیریهای بینالمللی علیه ایران و در میانه اوجگیری فشارها یا درخواستها برای رابطه مستقیم ایران و آمریکا، به هوشمندی، تدبیر امور مردم نمود. نامه احمدینژاد، نه رصد الهامات بود و نه تبشیر، اما سیاستی پیشگیرانه، غیرمنفعل و غیردفاعی بود. منفصله مانعه الخلوی که آمریکا در پس نامه احمدینژاد، پیشرو دارد، پاسخ ندادن است به قیمت متهم شدن به اخلال در روند برقراری رابطه یا پاسخ دادن است به قیمت بیپاسخی در برابر سوالات همتای ایرانی. نامه احمدینژاد، تدبیر امور مردم است با تعویض منطقه بازی از خصوص مسئله هستهای به مسئله بزرگتر رابطه دو کشور. این شیفت، اگر جز به تحتالشعاع قرار دادن موقت فشار آمریکا در مسئله هستهای نیانجامد، ثمرهای ارزنده و نشان لیاقت دیپلماتیک احمدینژاد است.
محمد قوچانی میاندیشد احمدینژاد، خط قرمز رابطه مستقیم با آمریکا را با کمال خونسردی شکسته است، "بدون آنکه برای عزت ایران و صلح با جهان ارمغانی آورد". توضیح بیثمر بودن مزبور چنین است که "آنچه پس از نامه احمدینژاد رخ داد، بمب خبری نبود، آب سرد بود. به راستی، واکنش سرد آمریکا که برای هر ایرانی تحقیرآمیز و ناراحت کننده است، به نامه رئیس جمهور ایران که اکنون نماینده همه کسانی است که به او رای داده یا ندادهاند برای کارگزاران سیاست خارجی و امنیت ملی ایران قابل پیشبینی نبود؟" محمد قوچانی سپس با انصافی شایسته، این احتمال را باز میگوید که اساسا هدف از نامه، اقرار یا اسکات بوش بوده است و بدین سان، استفهام توبیخی پیشین خود را بیمفهوم میسازد چه اینکه اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال. سردی و گرمی، احساسهایی شخصیاند و به وضعیت و تلقی احساسگر، وابسته. نتیجتا سردی را نویسنده محترم نمیتوانند به "هر ایرانی" نسبت دهند. مگر نه آنکه "تعداد قرائتها"، امروزه مقبول بسیاری است، پس چرا سکوت رئیس جمهور آمریکا را مایه غرور و عزت ملی ندانیم و آن را از سر بیپاسخی و استیصال دولتمردان ایالات متحده نشماریم؟!
به عقیده محمد قوچانی، احمدینژاد با معیارهایی به نقد بوش رفته است که خود در داخل بدانها وقعی نمینهد؛ حقوق بشر، لیبرالیسم و دموکراسی. به اعتقاد ایشان اگر بوش براساس اعلامیههای جهانی نظیر اعلامیه جهانی حقوق بشر به نقد رفتارهای ایران بپردازد احمدینژاد جوابی نخواهد داشت. اصل مهم جدل، مماشات با خصم و ابطال رای او با مبانی خود اوست. بدین سان، احمدینژاد، برخلاف رای محمد قوچانی، نه کاری سست، بلکه منطقا معتبر کرده است و نقد بوش را بر مبنای مورد دعوی خود وی به انجام رسانیده است. در آن سوی نیز قدرت واکنش را از بوش سلب کرده است، زیرا احمدینژاد نیاز به پاسخگویی در نقض آنچه خود قائل بدان نیست ندارد (این بنا بر نظر جناب قوچانی که میاندیشد رئیس جمهور ایران، قائل به حقوق بشر و... نیست).
تشبیه این نامه به نامه امام ـ گورباچف به نظر آقای محمد قوچانی، قیاس معالفارق است. توضیح ایشان برای معالفارق بودن چنین است: "امام خمینی (ره) انتظار پاسخی نداشت و به وظیفه شرعی خود عمل میکرد، چرا که لباس تبلیغ دین خدا را پوشیده بود، اما کسی که ردای سیاست جمهوری را پوشیده، وظیفهای شرعی جز این ندارد که موجودیت و هویت جمهوری اسلامی ایران را در این شرایط خطرناک بینالمللی حفظ کند". تأثیر نافذ بر رسانههای مهم جهان، ایجاد آنومی در سیاست آمریکا در قبال ایران با اقدامی به غایت غیرمنتظره، تشدید بیش از پیش روح ضد آمریکا در افکار عمومی جهان و تأثیر تعویقی بر تصمیمگیری پنج عضو دائم در مسئله هستهای ایران، "حفظ موجودیت و هویت جمهوری اسلامی ایران در این شرایط خطرناک بینالمللی" بود که وظیفه رئیس جمهور است. به علاوه، اگر قلم رئیس جمهور را در این نامه، بیانگر توافقی پیشین میان او و کسی که لباس تبلیغ دین و خدا را پوشیده است بدانیم، آنگاه نامه مزبور، قیاس کردنی با مورد امام ـ گورباچف نیز خواهد بود.