محمدتقی فاضل میبدی
تروریسم (Terrorism) ممکن است واژه جدیدی به نظر آید اما قتلهایی که از راه ترور صورت گرفته و میگیرد چندان «جدید» نیست. در گذشته ـ و شاید حال ـ برخی از دولتها مخالفان سیاسی خود را از راه ترور از میان برمیداشتند، قتلهایی که «قاتلان» آنها هیچگاه مشخص نمیشد و اگر در اذهان عدهای روشن بود ولی دادگاههای فرمایشی مامور مشوش جلوه دادن چنین پروندههایی بود. بنابراین تروریسم که یکی از پدیدههای زشت و وحشتزا در جهان جدید است و غالب دولتها از آن استیحاش دارند، کاری بوده است که دولتها خود مبدع و مبتکر آن بودهاند. مفسران سیاست و جرمشناسان، تروریسم را به انواع مختلف تقسیم کردهاند: جاناتان وایت به پنج نوع متمایز از تروریسم تصریح کرده است: تروریسم جنایی، تروریسم ایدئولوژیک، تروریسم ملتگرا، تروریسم دولتی و تروریسم انقلابی. (ناصر قربانیا، نامه مفید، ش 43) به نظر این محقق تروریسم دولتی موردی است که نظامهای حاکم در روابط بینالمللی و خارج از تشریفات پذیرفته شده دیپلماتیک، اعمال خشونت یا تهدید به استفاده از آن میکنند. این خشونت برنامهریزی شده با انگیزه سیاسی توسط کارگزاران پنهان دولت برضد هدفهای غیررزمی اعمال میشود.
ترورهای ایدئولوژیکی: ترورهایی که صبغه دولتی دارد غالبا برخاسته از پایگاه ایدئولوژیکی است و محملهای دینی و آئینی دارد و هستند کسانی که چنین قتلهایی را توجیه دینی نمایند و یا از برای آن فتوایی بگیرند و چه بسا انسانهایی که در طول تاریخ با فتاوای متولیان دین از راه ترور به قتل رسیده باشند. در تاریخ اسلام شاید نخستین کسی که از راه ترور دولتی از پا درآمد سعد بنعباده بود که در شامات به قتل رسید و امام علی بنابیطالب(ع) نخستین کسی است که با فتوای فقهای خارجی مسلک و با شمشیر یکی از خوارج ترور شد. خطر بزرگی که امروز، جهان را تهدید میکند این است که گروهی با تعصبات و تصلبات دینی تروریسم را توسعه میدهند و این تروریسم ایدئولوژیکی در جهان اسلام، مخصوصا روبه توسعه است. نمونه آن را در کشورهایی چون عراق، پاکستان و افغانستان شاهدیم. البته داعیان این ترورهای به اصطلاح دینی بهانه بازدارندگی در برابر قدرتهای بزرگ را دارند که از آن سو زمینه حضور و نفوذ کشورهای مقتدر گشته است.
شاید بعضی از قدرتهای بزرگ در مقام این باشند که ترورهای ایدئولوژیکی را در جهان اسلام توسعه دهند تا بتوانند حضور خود را در منطقه برای سیطره کامل بر منابع انرژی حفظ نمایند و شعله جنگ سرد خود را با جهان اسلام فروزنده دارند. چه باید کرد تا این لکه ننگ بر دامن دین ننشیند؟ دریغ و درد این که برخی داعیان مذهب ناخواسته همدست با برخی قدرتهای بزرگ، خشونتهای قومی را چنان در قالب مذهب میریزند که نتیجهای جز جنگهای قومی و یا ترورهای کور ندارد. ممکن است برخی از دینداران متعصب را به گونهای تحریک عواطف کرد که در نهایت به خشونت و یا ترور مخالفان اعتقادی خود بینجامد، چنانکه در عراق شاهدیم. ولی آیا هر تحریک عواطفی را به پای دین گره زدن و خشونتها را ایدئولوژیکی کردن در نهایت به سود چه کسی خواهد بود؟ طبیعتا خشونت را نمیتوان از ترور جدا کرد و سرکوبهای سیاسی که از سوی حاکمان صورت میگیرد و خارج از مدار قانون جلوی آزادی گرفته میشود از مقوله ترور خارج نیست، به عبارت دیگر، همانطور که ترور یک فرد روی هر ملاکی، محکوم است، ترور شخصیت افراد نیز محکوم خواهد بود. ممکن است در یک نظامی ترور شخص صورت نگیرد، ولی ترور شخصیت رایج باشد.
متاسفانه در مجامع حقوقی و در کارگاههای حقوق بشری نسبت به ترور شخصیت افراد حساسیت کمتری وجود دارد و چه بسا انسانهای آزاد فکر یا از ناحیه دولتها و یا از سوی برخی متولیان دین ترور شخصیت گشته و از حقوق اجتماعی خود محروم شدهاند. به نظر میرسد یکی از مصادیق بارز ترور، اعمال مجازات خارج از قانون و حکم قضائی است و این مصداق ترور در برخی کشورها وجود دارد و مصداق دیگر آن محروم کردن یک محکوم از حقوق اجتماعی پس از تحمل مجازات است. ابهام در تعریف: مشکلی که در مسئله تروریسم وجود دارد این است که این واژه در محافل حقوقی تعریف روشنی ندارد و روشن نکردهاند چه کسی را تروریست میگویند. آیا تروریست فقط به کسی اطلاق میشود که به طور خودسر آدم میکشد و مشکلی که بزرگتر مینماید این است که چه کسی باید با تروریسم مبارزه کند؟ آیا این کار به عهده دولتها است. آیا دولتها لیاقت این را دارند که باتروریسم مبارزه کنند؟ ولو اینکه بیشترین ترورها ـ به تعبیر دیگر قتلهای سیاسی ـ به دست دولتها میباشد؟ و از سویی ممکن است برخی حکومتها نیز آماج حملات تروریستی باشند.
لهذا اینکه یک دولتی ممکن است هم تروریست باشد و هم آماج حملات تروریستی قرار گیرد، از مشکلات قرن حاضر است. بنابراین دولتها نمیتوانند با پدیده تروریسم مبارزه کنند، زیرا کمتر دولتی میتوان یافت که در مواجهه با مخالفان سیاسی خود روش قانونمند و عادلانه پیش گرفته باشد. این که میگوییم: روش قانونمند و عادلانه، یعنی: تهدید یا توسل غیرقانونی به زور یا خشونت بر ضد افراد یا اموال برای مرعوب ساختن حکومتها یا انسانها اغلب به قصد دستیابی به اهداف سیاسی، مذهبی و یا ایدئولوژیک ترور میگویند. به تعبیر دیگر، ایجاد هر گونه رعب و وحشت برای اهداف خود از مصادیق بارز ترور است و رعب و وحشت ممکن است از ناحیه فرد یا افرادی برای حکومت ایجاد شود و یا از ناحیه حکومت برای افراد به وجود آید. بنابراین، این که چه کسی باید با تروریسم مبارزه کند سوالی است که پاسخ چندان روشنی ندارد. این اصل را باید پذیرفت که ترور یک جرم بینالمللی است هر چند داخل یک کشور صورت گیرد و نهاد پیگیر و مجازاتکننده باید از کنوانسیونهای بینالمللی باشد تا بتواند مجرم را به دادگاه صالحه مسترد نماید. تاکنون کنوانسیونهای متعددی در برخورد با ابعاد مختلف تروریسم توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد و موسسات تخصصی ملل متحد منعقد شدهاند. (رجوع شود به نامه مفید، ش 33، ص 76، سیامک کرمزاده)
نهادهای حقوق بشری در مبارزه با ترورهای دولتی نسبتا موفق بوده و توان آن را داشتهاند که جلوی خیلی از خشونتهای حکومتی را بگیرند ولی ترورهای ایدئولوژیکی مشکلی است که جهان را تهدید میکند و این برعهده عالمان دینی است که آیین لطیف و رئوف خداوندی را از این پدیده زشت جدا سازند و هر نوع خشونتی را که با صبغه دینی انجام میشود، محکوم نمایند.