عزتالله فولادوند: تروریسم احتمالا امروز داغترین واژه در زبان بینالمللی است. ولی تروریسم چیست؟ محاسبه شده است که فقط تا پیش از سال 1983 بیش از یکصد تعریف برای تروریسم پیشنهاد شده بود. همه مردم کمابیش درباره وجود تروریسم همداستانند، ولی توافق در خصوص ماهیت آن بسیار کمیاب است. اخیرا کتابی در سه جلد و 1866 صفحه انتشار یافت که در آن کوششهای سازمان ملل متحد و دیگر مجامع بینالمللی برای تعریف تروریسم تشریح شده بود. تاکنون 12 میثاق بینالمللی راجع به انواع مختلف تبهکاری (هواپیماربایی، قتلهای سیاسی، بمبگذاری و گروگانگیری) به امضا رسیده است، ولی دولتها هنوز پس از بحثهای دراز نتوانستهاند بر سر میثاق الزامآوری عموما در محکومیت تروریسم به موافقت برسند و سازمان ملل اعلام کرده است که مشکل تعریف تروریسم تا کنون حل نشده باقی است. ریشه لغوی واژه لاتین terrere به معنای ترساندن و وحشت افکندن است. گفته مشهور لنین (البته پیش از رسیدن به قدرت) در تایید تروریستها همواره صدق میکند که غرض از وحشتافکنی (تروریسم) باید وحشتافکندن (تروریزه کردن) باشد. تروریسم معمولا از جنگ، جرائم فردی، حرکتهای اعتراضی و شورش تفکیک میشود. هدفهای مختلف سیاسی و مذهبی ممکن است از تروریسم در میان باشند. ولی نکته اینجاست که افرادی که به قتل میرسند یا اموالی که نابود میشوند آماج واقعی حمله تروریستها نیستند. هدف اصلی، پیامی است که تروریست میخواهد بفرستد یا عکسالعملی که امیدوار است در نتیجه عمل او ایجاد شود. اما آیا علاوه بر گروههای سیاسی و مذهبی و قومی، دولتها نیز ممکن است تروریست باشند؟ سه گونه پاسخ به این پرسش داده شده است: دولتها عموما جوابشان منفی است؛ جمعیتهای هوادار حقوق بشر و آزادیهای مدنی از سرکوبگریهای داخلی به تروریسم دولتی تعبیر میکنند و به سوال ما پاسخ مثبت میدهند؛ دولت آمریکا پاسخی بینابینی میدهد و هر سال فهرستی از دولتهای «تروریست پرور» منتشر میکند. اشکال بزرگ در تعریف تروریسم همین عامل ذهنی است. آنچه از نظر یک طرف تروریسم به شمار میرود، از چشم دیگری جنگ رهایی بخش یا عمل انقلابی یا جهاد محسوب میشود. آنچه برای یکی زهر است، برای دیگری نوشداروست. میان توجه به تروریسم و تحول تاریخی آن، نوعی توازی و تناظر وجود داشته است. تا دهه 1970 کمتر چیزی درباره این موضوع نوشته میشد (و البته تروریستها نیز به فراوانی و کارکشتگی امروز نبودند). معمولا تروریسم را ابتدای جنگ داخلی میدانستند و میگفتند وقتی شورشیان گام به مرحله جنگ چریکی یا جنگ کلاسیک بگذارند، تروریسم رها میشود. اما در ظرف بیست سال بعد توجه به تروریسم فزونی گرفت و مورخان و دانشمندان علوم سیاسی، اقتصاددانان، حقوقدانان، جرم شناسان، جامعه شناسان، روانشناسان، انسان شناسان و فیلسوفان همه از زاویه تخصص خود به پژوهش درباره آن روی آوردند. ولی به رغم همه این کوششها هنوز نظریهای جامع و منسجم ناظر بر تروریسم وجود ندارد. سی سال پیش، به هنگام آغاز بحث تروریسم وسیعا گفته میشد که تروریسم در اساس حرکتی چپ و انقلابی است و بنابراین باید به فکر چارههای سیاسی و اجتماعی بود. پس از فروپاشی شوروی و عقبنشینی سوسیالیسم و شروع عملیات بنیادگرایان اسلامی در نقاط مختلف جهان، بحث چپ امروز دیگر کمتر شنیده میشود، ولی مقابله با فقر همچنان طرفدار دارد. منتهی محققان نشان دادهاند که در فقیرترین 50 کشور جهان اثری از تروریسم دیده نمیشود و تروریسم بیشتر جایی به وجود میآید که مبلغان خشونت فعال باشند و عقبماندگی بیش از آنکه منشا اقتصادی داشته باشد، ناشی از واپسماندگی فکری و فرهنگی است. تنگدستی و بیکاری فقط زمینه فراهم میآورد، اما اقدام تروریستی به عوامل فکری و هیجانی نیاز دارد. به هر حال، تروریسم زاییده تعارض و تنازع است. جوامع دچار اختلاف و تفرقه، حکومتهای سرکوبگر و ستمگر، نابرابریهای اقتصادی، احساس محرومیتهای نسبی یا رقابتهای ایدئولوژیک دولتها همه ممکن است بستر مناسب تولد و رشد تروریسم باشند.
در دموکراسیها کمتر کسی (مگر مهاجران) به علت ناخرسندی یا تمایل به حرکتهای اعتراضی دست به اقدامهای تروریستی میزند. از این جهت میتوان گفت که دموکراسی به منزله سپری در برابر تروریسم است. آخرین پرسش این است که آیا تروریسم سرانجام پیروز میشود؟ تروریسم توجه رسانهها و مردم را جلب میکند و غوغا برمیانگیزد و در دستور کار بسیاری از حکومتها و سازمانهای بینالمللی است. ولی آیا این توجه نتایج سیاسی مطلوب به بار میآورد؟ به رغم پوشش وسیع اخبار تروریستی، نتیجه و تاثیر سیاسی آن کوتاهمدت است. ولی از واداشتن اکثریت مردم به تسلیم در برابر خواستهای اقلیت ناتوان است. تروریسم افکار عمومی را دوقطبی و مخالفان را سرسختتر میکند و میتواند شدت تنازعات موجود را بالا ببرد و در روال عادی کارها موقتا وقفه ایجاد کند، اما قادر به تغییر مسائل بنیادی نیست.