تاریخ انتشار : ۰۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۲:۰۷  ، 
کد خبر : ۹۰۵۴۴

مرد سکولار مشروطه


E-Mail:shayanfar@kayhannews.ir
حضور مدیر مسئول محترم روزنامه کیهان (زید عزه) با عرض سلام و تحیت
روز پنج شنبه مورخ 20/7/85 در برخی جراید، خبری مشاهده شد که بسیار باعث تاسف گردید. مضمون آن خبر مبنی بر بازسازی قبر و آثار به جای مانده از «ملک المتکلمین» توسط شهرداری منطقه 11 بود. چندی پیش نیز خبری در برخی رسانه ها شبیه همین مضمون درج شده بود، بدین خاطر بر خود لازم و فرض دیدم جهت تنویر افکار عمومی و جلوگیری از انحراف اذهان، چند خطی را به صورت خلاصه
وار بنویسم.
نزدیک یک قرن است فرهنگ تاریخ نگاران سکولار که خود برآیند و محصول مشروطه غربی بوده و هستند بر فضای تاریخ نگاری نهضت مشروطه حاکم است.
در این مدت چه قهرمان ها نساختند، چه ظالمان به دین و ملت را که مظلوم جلوه ندادند. چه معدومان را شهید راه عدالت جا نزدند، و خلاصه چنان تاریخ انقلاب مشروطه را تحریف و مشوش کردند که حتی با گذشت سه دهه از انقلاب کبیر اسلامی ایران با وجود زحمات اندیشمندان و محققان برای نمایان ساختن حقایق پشت پرده مشروطه همچنان پنهان است چرا که حرکت کردن برخلاف جریان تاریخ نویسی سکولار بسیار سخت و دشوار است.
چنانکه فضای جهل و بی خبری و رسمیت غیر علنی تفکر و تاریخ نگاری سکولاری، سختی کار را دو چندان می‌کند.
چندی پیش روزنامه کیهان و اخیراً روزنامه جمهوری اسلامی خبری را از قول مسئولین شهرداری تهران و سازمان میراث فرهنگی کشور مخابره کردند که قبر و آثار به جای مانده یکی از فعالان مشروطه به نام ملک المتکلمین بازسازی خواهد شد.
نگارنده اطلاعاتی (هر چند کم) از تاریخ مشروطه دارم، بسیار تعجب کردم که چگونه بودجه بیت المال پای ترویج سکولارسازی جامعه و دین ستیزی قربانی می شود. از این رو درصدد برآمدم تا با نوشتن چند خط خلاصه وار، ملک المتکلمین این شخصیت منحرف و قهرمان پوشالی مشروطه را معرفی نمایم و از این رهگذر برگی از حقایق مورد غفلت تاریخ مشروطه را بازخوانی نماییم.
در این نوشتار ضمن معرفی و بیان بیوگرافی ملک المتکلمین، عقاید دینی، دیدگاه های سیاسی و همچنین دیدگاه معاصران اش درباره وی، نقش مؤثر او در به انحراف کشاندن مشروطه و ضدیت وی با علما و مشروطه خواهان حقیقی را مورد بررسی قرار می دهیم تا در نهایت ببینیم یک شخصیت فاسدالعقیده و به لحاظ سیاسی وابسته، ارزش احیا دارد یا خیر؟
ملک المتکلمین کیست؟
حاج میرزا نصرالله بهشتی فرزند میرزا محسن متولد ماه رجب 1277 قمری در اصفهان، در ابتدای زندگی، روضه خوانی را به طور سیار در اصفهان شروع کرد و موسیقی را به طور کامل نزد سید رحیم موسیقی دان و آوازخوان معروف اصفهان فرا گرفت. وی به خاطر برخورداری از صدای مناسب و قوه نطق خوب، مشهور گردید. وی در اصفهان در حوزه دایر آن روز، فقه و اصول را تا حدودی فرا گرفت، ولی اندکی پس از آن فلسفه و تاریخ ادیان خواند که به نظر برخی به دلیل عدم استحکام پایه های اعتقاد اسلامی نامبرده، تماس با فلسفه و تاریخ ادیان موجب تزلزل پایه های دینی گذشته اش گردید.
وی پس از مدتی به هند سفر کرد و بر شبهات و اندیشه های التقاطی او افزوده شد و به بابیت و سپس ازلیت گرائید؛ به همین علت مورد طرد علمای اصفهان قرار گرفت و او را از آن شهر اخراج کردند. وی ابتدا به تبریز رفت و در آن جا مورد حمایت ولیعهد و حاکم وقت تبریز «مظفرالدین میرزا» (مظفرالدین شاه بعدی) قرار گرفت و همان جا ملقب به ملک المتکلمین گردید.
ارتباط با دربار
بد نیست بدانیم که ملک المتکلمین پس از ورود به تهران در سال 1322 قمری توسط نصیرالملک شیرازی به حضور سالارالدوله (ابوالفتح میرزا پسر سوم مظفرالدین شاه) حاکم کردستان معرفی شد و از این راه منتفع شد و چون در سال 1324 قمری سالارالدوله به ایالت بروجرد در لرستان منصوب شد وی را به عنوان کارچاق کن خود و اصلاح آموزش در تهران منصوب و خود بدان صوب عزیمت نمود (شرح حال رجال ایران، مهدی بامداد، ص 347).
از وی دو کتاب به جای مانده است: یکی به نام «من الخلق الی الحق» و دیگری به نام «رؤیای صادقه» که هر دو چیزی جز وهن و توهین به مبانی و اصول و علما و بزرگان دین نیست. در کتاب اول وی روحانیت شیعه را تخطئه نموده و عقاید باطل خویش را با رنگ و لعاب تجددگرایانه مطرح نمود و در کتاب دوم که در قالب رمان است علما خصوصاً برخی از علمای اصفهان را مورد مسخره قرار داد.
فرماسونری و عضویت ملک المتکلمین
اسماعیل رائین در کتاب فراموشخانه و فراماسونری در ایران می نویسد: دومین انجمن مهمی که با کمک پنهانی لژفراماسونری و مشروطه خواهان تشکیل شد «انجمن مخفی» در تهران بود. این انجمن که نامی نداشت توسط ملک المتکلمین و سیدجمال الدین واعظ که هر دو از اعضای برجسته لژفراماسونری ایران بودند، رهبری و اداره می شد (همان ج 2، ص 173).
جلسه اول این انجمن در باغ میرزا سلیمان خان میکده (پدر خانم دکتر ملک زاده فرزند ملک المتکلمین) برگزار شد و افراد معلوم الحالی نظیر یحیی و مهدی دولت آبادی بهایی و فراماسونرهایی مثل حاج سیاح محلاتی و اردشیر جی جاسوس رسمی انگلیس، در آن حضور داشتند. وظیفه اصلی آنها به انحراف کشاندن نهضت عدالت طلبی- که توسط مردم شروع و به رهبری علما می رفت بساط ظلم و استبداد را از ایران برچیند و عدالت را حاکم گرداند- به سوی مشروطه غربی از نوع سکولاری بود که الحق باید گفت در این قضیه موفق شدند تا جایی که دستخط مظفرالدین شاه مبنی بر تشکیل مجلس شورای اسلامی و مجدداً دستخط دیگری مبنی بر تشکیل مجلس شورای ملی صادر شد اما در تاریخ، یادی از دستخط اول نشده است. لازم است بگوییم که وی از همپالکی های اردشیر جی بود، همان جاسوس رسمی انگلیسی که در کشف رضاخان و نصب او در ایران نقش مهمی را ایفا کرد.
بهایی بودن ملک المتکلمین:
ابتدای این نوشتار از قول مهدی بامداد مطلبی را نقل کردیم؛ ولی مهم ترین سندی که در این زمینه علاوه بر قراین و شواهد دیگر در دست داریم کتابی است به نام «تاریخ ظهور الحق» از اعضای فرقه ضاله بهائیت، نوشته اسدالله فاضل مازندرانی. وی در جلد 8 قسمت اول ص 17 می نویسد:
«از بابیان جدیدالشهره میرزانصرالله بهشتی ملک المتکلمین واعظ که چندی با بهائیان محترم اصفهان نیز جوشید و عاقبت ناطق انقلابی مشروطیت بود و کشته گشت.»
روزنامه خاطرات عین السلطنه ج 3، ص 1845 در این باره نوشته است:
«]ملک المتکلمین[ متهم به بابی گری بود، از اصفهان مکرر خارجش کردند. چندی نزد سالارالدوله مستخدم بود. یک مرتبه در تهران پیدا شد؛ منبر نمی رود ایستاده نطق می کند.»
همچنین در جلد 3 ص 2104 می نویسد:
«ملک و سید جمال واعظ هر کدام صاحب پنجاه، شصت هزار تومان مکنت ظرف این دو ساله شدند، چندی قبل روستای حاجی آباد (واقع در جوار مرقد حضرت عبدالعظیم) را ملک المتکلمین خرید، در اصفهان هر دو علاقه ملکی به هم زدند.
نکته جالبی که نویسنده روزنامه خاطرات اشاره می کند، جایگاه این قبیل افراد در بین مردم است -برخلاف تبلیغات موجود و تاریخ تحریف شده مشروطه- این افراد اصولا در جامعه آن روز جایگاهی نداشتند نه در بین عامه مردم و نه در بین خواص و متدینین. وی در این باره می نویسد:
«حرف در این است که نام ]تمام[ ملت فهمیده اند و خود مردم اگر آنها را در کوچه بازار رؤیت کنند خود مردم ]آنها را[ خواهند کشت.»
یا در جای دیگر (ج3 ص 1940) می نویسد:
«ملک المتکلمین را در اتحادیه طلاب، خوب حلاجی کردند. طلبه ترکی تا او رفت از آن صحبت ها کند فریاد زد: «ای ملک المتقلبین»! ای جهنمی! بس است، ما می دانیم چه بر سر داری، نگذار بگوییم.»
کاتوزیان در تاریخ انقلاب مشروطیت ایران ص 5-384 می نویسد:
«حسین علی نوری مدرس معقول (مدرس زنوزی معروف) درباره ملک می گوید: این مرد چنان سحر سخن دارد که هر باطلی را بخواهد به صورت حق و هر حقی را بخواهد به صورت باطل درآورد قادر است؛ بالجمله پس از آن که از اصفهان به تهران آمد به علت اتهام به تبوب، جرأت سخنرانی و موعظه را نداشت.
پس از ختم جلسه، عده ای از محترمین طلاب مدرسه مروی، نگارنده (کاتوزیان) را مورد خطاب و عتاب قرار داده ]که[ چرا بایستی در مجمع طلاب، موجبات نطق یک نفر کافر، طاغی متهم به بهائیت را فراهم ساخته و آبروی اهل علم را ببرند.»
همو می نویسد:
«شیخ علی زرگر نامی می گوید در مجلس مهمانی... که در دستش بود (ظاهرا شراب بود) مطلبی را به من گفت و یک نفر دیگر گفت: خوب است }مجلس را{ تعطیل کنیم. ملک گفت: عجب آدم هایی می خواهم ترتیب کنم و فورا دستی به شراب گرفته و بر سر و ریش خود مالید و گفت بهترین مطهرات است.»
ماجرای مجسمه میدان حسن آباد
جالب است بدانیم، مجسمه ای که با پول بیت المال -ظاهرا- در حال بازسازی است با نفوذ پسرش در دستگاه طاغوت و با تبانی شهرداری وقت ساخته و پرداخته شده است:
در سال 0331 خورشیدی که پسر بزرگش دکتر مهدی (خان) ملک زاده سناتور بود، نسبت به پدر خویش ادای وظیفه کرده و مجسمه تمام قد پدر خود را با کمک شهرداری ساخته و آن را در وسط میدان حسن آباد قرار داد و هنگام پرده برداری از روی مجسمه مزبور از وکلای مجلس، سناتورها، اعیان و اشراف تهران نیز دعوت به عمل آورده و جشن مفصلی گرفت. در این هنگام بعضی اشخاص طوعا یا کرها نطق هایی نمودند و مدت چهار سالی هم مجسمه مزبور در چهارراه حسن آباد سرپا بود و چون نام ملک المتکلمین نصرالله و قریب الذهن با کلمه نصرالدین بود مردم در این مدت نام او را ملانصرالدین گذاشته بودند و می گفتند مجسمه ملانصرالدین.
پس از مرگ سناتور ملک زاده- بانی مجسمه- در سال 4331 خورشیدی بلافاصله مجسمه از طرف شهرداری پایین آورده شد و به جای دیگری منتقل گردید (شرح حال رجال ایران، بامداد، ص348).
مناسب است یادآوری نماییم، همین به اصطلاح شهید راه آزادی وقتی پس از واقعه به توپ بستن مجلس گرفتار شد، به دربار پیغام داد که به محمدعلی شاه بگویید وجود من برای او بیشتر منفعت دارد تا مرگ من. این را بسنجیم با نگاه به عملکرد رادمردی چون شیخ شهید فضل الله نوری که چگونه با قدم های استوار سر به دار داد و هنوز که هنوز است مایه ننگ جریان روشنفکری غربی در ایران است.
البته در اینجا یادآوری می نماییم که ظاهرا آنچه در خبرها درج شده است، بازسازی قبر یک بهایی است. ولی فاجعه عمیق تر از آن است؛ چرا که این اثر و سایر آثار باقی مانده از قهرمان خیالی مشروطه در لیست آثار ملی در سازمان میراث فرهنگی نیز ثبت شده است که هرچه سریع تر باید در این زمینه تجدیدنظر گردد.
جمع‌بندی و درخواست
در پایان می توان نتیجه گرفت، شخصیتی که یک صفحه از تاریخ زندگی او روشن نیست و در صفحات کتابهای تاریخی جز ذم چیزی از او نمی توان یافت، فردی که هم کیشان و هم مسلکان سیاسی او افراد منحرف و فراماسون و بهایی بودند و یک خط از علما و بزرگان در تایید او نمی توان در تاریخ یافت، چگونه می توان از او به عنوان مرد بزرگ یاد نمود. مگر خاطره تاریخی ملت ایران و کتب معتبر تاریخی به فراموشی سپرده شده است، آیا به صرف این که کسی توسط دربار کشته شده است، باید نام او را علم کرده و زیر پرچم وی عزاداری نمود. اگر چنین باشد باید برای علی محمد باب هم عزاداری کرد چون او نیز مقتول دستگاه ناصری است.
راستی آیا شایسته است از چنین شخصیت ملونی که روزی در کنار درباریان و روزی در کنار اردشیر جی عامل سرویس جاسوسی انگلیس و روزی نیز در باغ سلیمان خان میکده قرار می گرفت و طرح حذف روحانیت از صحنه سیاست را پیگیری می کرد، تجلیل شود؟ آیا این تجلیل از آزادی است یا تجلیل از هرهری مذهبی؟!
در پایان، تقاضای مجدانه و عاجلی از همه مسئولان فرهنگی کشور به خصوص وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان میراث فرهنگی کشور و کمیسیون فرهنگ و ارشاد مجلس شورای اسلامی خصوصا از دانشمند فرزانه و محقق بیدار ریاست محترم و معزز کمیسیون فرهنگی جناب آقای دکتر افروغ و همچنین شهردار اصولگرا و ارزشی تهران دکتر قالیباف تقاضا داریم ضمن تأمل در این باب، از یک انحراف تاریخی توسط نهادهای حکومت اسلامی جلوگیری نموده و مسئولان سازمان میراث فرهنگی نیز در آثار ثبت شده تجدیدنظر جدی نمایند.
حسن حاجی حسینی،  حوزه علمیه قم

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات