در سال 1974 چارلز کادوشین نتایج مطالعات خود را در قالب کتابی به نام «نخبگان روشنفکر آمریکایی» منتشر کرد. 15 نفر از 21 نفر برتر لیست او از جمله دانیل بل، نوام چامسکی و پاول گودمن یهودی هستند. او می نویسد: «یهودی ها بیشترین سهم را در میان نخبگان و روشنفکران آمریکایی به خود اختصاص داده اند. در حوزه آکادمیک بیشترین کرسی ها در معتبرترین دانشگاه ها از جمله کلمبیا و هاروارد در اختیار آنها است...» حال این سؤال مطرح می شود که منبع آمارهای ارائه شده از سوی آقای کادوشین چه بوده است؟ او در تحقیق خود به اطلاعات ارائه شده از سوی مجلات معتبر جریان روشنفکری از جمله «بررسی کتاب نیویورک»، «بررسی کتاب نیویورک تایمز»، «پارتیزان ریویو» و چند مجله دیگر استناد کرده است که همگی آنها توسط یهودی های صهیونیست تأسیس شده اند و یا تحت نظارت آنها هستند! تعریف آقای کادوشین از «روشنفکران برجسته» تنها محدود به کسانی می شود که یا در این مجلات به طور مرتب مطلب نوشته اند و یا آثارشان در این مجلات بررسی شده است.
تشکیلاتی غیررسمی به نام «خانواده»
برای درک کامل این سناریو و روشن شدن موضوع به دهه 1930 بازمی گردیم، زمانی که گروهی از منتقدان، ویراستارها، رمان نویس ها و شاعران یهودی در نیویورک گردهم آمده و گروهی به اصطلاح روشنفکر با نام «روشنفکران نیویورک» و یا «خانواده» به راه انداختند که به مافیای یهودیان صهیونیست در حوزه ادبیات تبدیل شد. آنها با استفاده از روابط گسترده خود با سرعت و شدت دررسانه های جمعی آمریکا نفوذ کردند و تا آنجا پیش رفتند که چشم انداز فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی جامعه آمریکا در قرن بیستم را ترسیم کردند.
در سال 1980 دانیل بل، از اعضای دائم گروه «خانواده»، این تشکیلات را به شش گروه هنر، ژورنالیسم روشنفکرانه، الهیات، جامعه شناسی، تاریخ و اقتصاد تقسیم می کند. چند سال بعد جک پورتر از دیگر اعضای خانواده دسته بندی جدیدی برای این گروه ارائه می کند. در این دسته بندی کلیه زیرگروه ها بر دو مورد اساسی توافق دارند: 1) اتحاد و بقای یهودیان 2) اتحاد و بقای حکومت اسرائیل که اگر شخص روشنفکری مخالف یکی از این دو مورد باشد، از جامعه یهودیان طرد خواهد شد. نکته جالب توجه در مورد دسته بندی مذکور نبودن نام نوام چامسکی، استاد زبان شناسی، در لیست اعضا است. چامسکی به علت حمله به شوونیسم ]میهن پرستی افراطی و کورکورانه[ یهودی و نیز حمله به سیاست های اسرائیل از «خانواده» طرد شد. او می گوید: «آنها ]خانواده[ به جای بیان حقیقت، به رسالت خود خیانت کرده و به شایعه پراکنی در مورد گذشته و حال می پردازند.» گروه خانواده با در اختیار گرفتن قدرت های سیاسی و اجتماعی به تفکر آمریکایی در دانشگاه ها، مجلات معتبر، و محافل سیاسی شکل داد. در حقیقت «خانواده» به «پادشاه اریکه روشنفکری» در آمریکا تبدیل شد. آنها آرام آرام سلیقه جامعه آمریکایی را تغییر دادند؛ خود را به لحاظ فرهنگی مطرح کردند؛ نژاد خود را به رخ کشیدند؛ و حکومت اسرائیل را با ابزار فرهنگ مجدداً احیا کردند.
از خودبیگانگی
امروزه واژه کلیدی و مورد استفاده بهترین نویسندگان گروه خانواده «از خود بیگانگی» است که چهره آنها را به طرز محسوس و مشخصی متفاوت نشان می دهد. آنان مدعی هستند که نژادشان ذاتاً با دنیا بیگانه است؛ معتقدند که یک یهودی مانند دیگران نیست و همین خصوصیت سبب می شود که توجه به او ارزشمند باشد!! این مسأله در زندگی آمریکایی به یک حقیقت تبدیل شده است، چراکه بخش اعظم ادبیات آمریکا توسط آنها نوشته می شود. اغلب متفکران بزرگ «خانواده» در آغاز هویت خود را پنهان می کردند، اما نحوه حرکت آنها به سوی پول، موقعیت، و قدرت به وضوح آشکارکننده هویت آنها بود. تا اینکه پس از جنگ جهانی دوم به طرزی روزافزون بر هویت خود، پایبندی به عقاید، و حمایت همه جانبه از حکومت اسرائیل تأکید کردند.
تاریخ به طرزی طعنه آمیز چهره «از خود بیگانه» و «منزوی» مافیای یهودیان صهیونیست را به تصویر کشیده است. «خانواده» کاملاً برخلاف ادعاهای اولیه خود عمل می کرد. تاریخ دست آنها را به عنوان کلاهبرداران ادبی و کسانی که تنها به دنبال منافع خود هستند و عقاید خود را به فرهنگ های دیگر تزریق می کنند، رو کرد.
چیزی که آنها به دنبالش بودند، عبارت بود از: تسلط بر اهرم های فرهنگی و اجتماعی آمریکا و درعین حال بیگانه بودن با آن؛ دموکراتیک بودن در زندگی عمومی و درعین حال نخبه گرا بودن در دنیای فردی؛ یک آمریکایی عام گرا در بیرون و یک صهیونیست متعصب در درون.
نفوذ در جامعه آمریکا
اعضای «خانواده» در قالب روشنفکران رادیکال تنها راه دستیابی به قدرت و تسلط بر جریان روشنفکری آمریکا را پایه ریزی مجدد جامعه می دانستند. طی سال های پس از جنگ جهانی دوم آنها دریافتند جامعه ای که تا پیش از این به آنها اهانت می کرد حالا با آغوش باز پذیرای آنها است. آنها «جایگاه» و «نقشی مؤثر» در جامعه برای خود دست و پا کردند. در حقیقت اغلب اعضای «خانواده» در ابتدا از فعالان کمونیست بودند، درحالی که پس از جنگ جهانی دیدگاه جهانی آنها تغییر کرده و به کاپیتالیسم روی آوردند.
قدرت گرفتن و مطرح شدن خانواده سبب نفوذ آنها در دانشگاه ها شد و حتی در واشنگتن برخی کرسی های دولتی را نیز به چنگ آوردند. آنها روابط نزدیکی با دولت برقرار کردند. رئیس جمهور کندی توجه خاصی به آنها داشت و حتی آنان را برای شام به کاخ سفید دعوت می کرد. تقریباً تمامی اعضای «خانواده» رابطه نزدیکی با کارکنان کاخ سفید داشتند. کرسی های فرهنگی به سرعت توسط این گروه اشغال شد. طی دهه های بعدی قدرت آنها بیشتر و بیشتر شد. ایروینگ کریستول، از اعضای «خانواده»، به عنوان مشاور روشنفکر دولت نیکسون برگزیده شد؛ دولت ریگان از ناتان گلیزر، دیگر عضو «خانواده» تقدیر کرد؛ مقالات مجله کامنتری، که از سوی «خانواده» منتشر می شد، تعیین کننده سیاست های کاخ سفید در دهه 1980 بود. حتی آن دسته از این به اصطلاح روشنفکرها که مدرک دانشگاهی هم نداشتند، به تدریس در دانشگاه ها گماشته شدند. ایروینگ هو، آلفرد کازین، و ویلیام فیلیپس بدون داشتن مدرک دکترا پست های دانشگاهی را تصاحب کردند؛ فیلیپ راف حتی بدون داشتن مدرک کارشناسی، استاد دانشگاه شد. ناتان گلیزر و دانیل بل به خاطر «تحقیقی که پیش از این منتشر شده بود!» از سوی دانشگاه کلمبیا مدرک دکترا گرفتند.
اعضای «خانواده» ـ که اغلب کمونیست هایی در شاخههای مختلف بودند ـ آنچنان در جریان قدرت قرار گرفتند که برخی از آنها بطور مخفیانه از سوی CIA حمایت و محافظت میشدند.
پیوند درونی
از آغاز شکل گیری تا به قدرت رسیدن و نفوذ در جامعه آمریکا، گروه روشنفکران نیویورک یا همان «خانواده» روابط عمیق میان خود را حفظ کردند. روشنفکران و ناشران این گروه همگی با هم نسبت خانوادگی دارند. آنها آثار یکدیگر را نقد و بررسی و چاپ می کنند. جامعه روشنفکر نیویورک و صنعت چاپ و نشر درواقع دو جزء از یک کل هستند. درنتیجه نویسندگان خارج از این گروه به راحتی سانسور و از میدان به در می شوند. در حقیقت اگر نگاهی به مجلات و نشریات وابسته به این گروه بیاندازید، به آسانی درمی یابید که تمامی کارکنان آنها به شکلی باهم نسبت دارند. آنها به این وسیله جایگاه مافیای خود را در ادبیات و فرهنگ آمریکایی مستحکم کردند. آنها همچون مشت زنان حرفه ای هستند که اگرچه به ظاهر همدیگر را نقد کرده و باهم مبارزه می کنند، اما همگی در کنار هم و در یک برنامه ایفای نقش میکنند.
ترومن کاپوت، نویسنده مشهور آمریکایی، با به جان خریدن باران اتهامات علیه خود می گوید: «وجود مافیای صهیونیستی در ادبیات آمریکا کاملاًً مشهود است. گروهی نویسنده و منتقد نیویورکی از طریق نفوذ در نشریات جریان روشنفکری، چشم انداز ادبی کشور را در اختیار دارند. تمامی این نشریات در اختیار آنها است. آن گروه به راحتی از هر نویسنده ای که بخواهند حمایت کرده و یا او را تخریب میکنند.»
کنار گذاشتن نویسندگان، متفکران، سنت، تاریخ غیرمعتقد به آن تفکر، طی چندین دهه در جامعه آمریکا تداوم یافته است. منتقد صهیونیستی خود را از جامعه مسیحی آمریکا مجزا می داند و ریشه های فرهنگی آنها را درنظر نمی گیرد. روی هم رفته، یهودی صهیونیست بودن در حال حاضر در جامعه آمریکا امتیاز مهمی در جهت کسب محبوبیت، شهرت، و در کل موفقیت محسوب میشود.
شوونیسم یهودی با قدرت گرفتن در جامعه آمریکا به معیاری نهادینه و جزء جداییناپذیر فرهنگ و ادب آمریکا تبدیل شده است. براساس یک تئوری که مورد تأیید بسیاری از منتقدان است، جریان اصلی فرهنگ مدرن آمریکا بطور کامل از منابع پنهان یهودیان صهیونیست نشأت میگیرد. آنها تا حدی پیش رفتهاند که گاهی با جسارت تمام اعلام میکنند به دنبال مسیحیتزدایی از فرهنگ عام مردم آمریکا هستند.