تاریخ انتشار : ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۸  ، 
کد خبر : ۹۰۵۵۶
چگونه دموکرات‌ها ایالت‌های قرمز را به رنگ آبی در آوردند

تجربه‌های انتخابات آمریکا


دکتر حسین هوشیار
انتخابات میان دوره ای کنگره آمریکا جدا از اینکه چه حزبی پیروزی را به دست می آورد و بدون توجه به اینکه پیروزی به دست آمده از چه اندازه ای برخوردار است، به ضرورت واقعیات ساختاری و شرایطی، دگرگونی بنیادی را پی نخواهد ریخت. این در حالتی است که گسل وسیعی درخصوص موضوعات در حیطه سیاست خارجی و چگونگی مدیریت معضلات داخلی در بین رای دهندگان وجود دارد.  فرآیند قطبی شدن جامعه به این موضوع کمک فراوان کرده است که نتایج انتخابات عملا فاقد برش و تیزی کافی برای تغییر مسیر سیاست ها در سطح کلان باشد. تمرکز رای دموکرات ها در مناطق شمال شرقی و گرایش وسیع رای دهنده در جغرافیای جنوب به ارزش های محافظه کار از یک سو و قبضه تشکیلاتی حزب دموکرات به وسیله لیبرال ها و کنترل حزب جمهوریخواه به دست محافظه کاران از سوی دیگر، نقش اساسی در تداوم منطق بین المللی و خط مشی های کلی داخلی بازی حواله کرد.  پرواضح است که محیط انتخاباتی که در بطن آن رای شکل گرفت به گونه ای فزآینده استعداد وسیعی را برای همسویی با کاندیداهای حزب دموکرات به نمایش گذاشته است.
باوجود اینکه رئیس جمهوری و مقام او در انتخابات مطرح نیست، اما به لحاظ تشدید حضور بین المللی آمریکا در مناطق بحرانی، سیاست های رئیس جمهوری و به تبع آن شخصیت سیاسی او به شدت به عاملی تعیین کننده در سقوط و صعود کاندیداها تبدیل شد. یکی از دو موج بر علیه نمایندگان و سناتورهایی شکل گرفت که برای تجدید انتخاب تلاش می کردند. باتوجه به اینکه اکثر کاندیداهایی که برای حضور مجدد در کنگره تلاش می کردند جمهوریخواه بودند، فزون ترین تهدید متوجه اعضای حزب حاکم در قوه مقننه است.  مشکلات اخلاقی که برای تعدادی از اعضا پیش آمد، نزدیکی بعضی از اعضای کنگره با لابی هایی که به پرداخت رشوه و تطمیع آنان متهم شدند و حیات یافتن این تصور که قوه مقننه توجهی به خواست ها و نیازهای شهروندان ندارد، به وضعی فراوان به شکل گرفتن موج ضداعضای کنگره در آستانه انتخابات میان دوره ای کمک کرد. موج دوم هم که متوجه اعضای حزب حاکم شد نگاه منفی به جمهوریخواهان در دو سطح قوه مقننه و مجریه بود. این دیدگاه در بین اکثریت آحاد جامعه به وجود آمده است که کشور روی ریل اشتباهی در حال حرکت است. باتوجه به این نکته که هدایت قطار چه از نقطه نظر اجرایی و چه از نظر مالی در دست جمهوریخواهان است، مشخص می شود که مردم آنان را مقصر بیابند و تنبیه آنها را یک ضرورت قلمداد سازند. اکثریت جمهوریخواهان در سنا که متشکل از 55 سناتور و در مجلس نمایندگان که 230 نفر بوده است به شدت در معرض آماج این دو موج قرار گرفتند. پیش از برگزاری انتخابات نیز، در اینکه جمهوریخواهان کنگره آمریکا با خطر از دست دادن کرسی روبه رو هستند محققا شکی در میان نبود، اما مسئله اصلی این بود که توفان در حال حرکت به سوی واشنگتن از چه میزان قدرت برخوردار است. توفان را باید از نوع طبقه یک قلمداد کرد یا اینکه از نوع طبقه چهار خواهد بود.
انتخابات بدون تفویض اختیارات
در شرایط متعارف، طبق الگوهای تاریخی، در انتخابات میان دوره ای کنگره غالبا حزبی که در کاخ سفید است کرسی های فراوانی را در مجلس نمایندگان و تعداد بیشتری سناتور را در مقام مقایسه با حزب رقیب از دست می دهد. انتخابات میان دوره ای سال 2006 نیز به دلایل متعدد این قاعده را تکرار کرد. اینکه چرا این قاعده در این دوره براساس اتفاق نظر در بین استراتژیست های انتخاباتی تکرار می شود ناشی و برخاسته از دلایل متعددی است. انتخابات در شرایطی انجام شد که براساس هر شاخصی محققا متعارف نبود. سربازان آمریکایی در دو جبهه عراق و افغانستان در حال نبرد هستند در حالی که در جبهه سوم یعنی کره شمالی نیز نیروهای آمریکایی در جغرافیایی به شدت بحران زده در حال انجام وظیفه هستند. در مقوله بین المللی، اختلاف نظر وسیع در بین نخبه گان سیاسی از یک سو و شهروندان عادی از سویی دیگر در رابطه با «استراتژی خروج» آمریکا از عراق وجود دارد. این برای نخستین بار در دو دهه اخیر است که چنین وضعیتی شکل گرفته است. در اوایل دوران ریاست جمهوری رونالد ریگان در دهه 80 در رابطه با خط مشی آمریکا درخصوص نیکاراگوئه بود که یک چنین گسلی در جامعه شکل گرفت، اما به دلیل اینکه کنترل مجلس نمایندگان در دست حزب دموکرات برای بیش از سه دهه بود به پایگاه اجتماعی جمهوریخواهان و موقعیت آنان در ساختار قدرت سیاسی لطمه وارد نیاورد.  تمرکز قدرت دو قوه در دست یکی از دو حزب سبب شد که رای دهندگان ضرورت تغییرات بنیادی را احساس نکنند. امروزه فضای عمومی جامعه به گونه ای شکل یافته است که جمهوریخواهان به ضرورت پیامدهای سیاست های خود در داخل و خارج آمریکا، از دست دادن قدرت را در کنگره بیش از همیشه اجتناب ناپذیر می دیدند.
باتوجه به اینکه مصوبات کنگره برای تبدیل شدن به قانون کشور نیازمند امضای رئیس جمهوری هستند پرواضح است که ساکن جمهوریخواه کاخ سفید به این کار تن در ندهد. کنگره به دنبال پایان انتخابات سال 2006 این تجربه را نخواهد داشت که دموکرات ها بتوانند به 60 رای مورد نیاز برای بی اثر ساختن وتوی رئیس جمهوری موفق شوند. هدف استراتژی جمهوریخواهان در طول انتخابات با توجه به وجود دو موج حاکم مخالف آنان بر این بوده است که شکست گریزناپذیر در مجلس نمایندگان و عقب نشینی در سنا را به گونه ای حیات بخشند که آنها را همچنان در بازی نگه دارد. استراتژی دموکرات ها هم این بوده است که با تکیه بر شعارهای تبلیغاتی از قبیل «6 برای 2006» به آنچنان اکثریتی در سنا دست یابند که قادر باشند به خط مشی های خود بدون هراس از وتوی رئیس جمهوری جامه عمل بپوشاند. این برنامه شش قسمتی برای این طرح شده است که مسیر جدیدی برای کشور در صحنه داخلی فراهم آورد. طرح به گونه ای طراحی شده است که حیطه های امنیتی، رفاهی، اقتصادی و آموزشی را در بر بگیرد. اینها عبارتند از پیاده سازی پیشنهادات کمیسیون مسوول تحقیق درخصوص حادثه 11 سپتامبر، افزایش پایه حداقل دستمزد از پنج و 15 سنت به هفت و 25 سنت، کاهش نرخ بهره برای وام های دانشجویی، منتفی کردن یارانه برای کمپانی های نفتی، کاهش قیمت های دارو برای سالمندان و درنهایت متوقف کردن تلاش جمهوریخواهان برای خصوصی سازی بیمه های اجتماعی است. البته این تاکتیک دموکرات ها در واقع کپی سیاست جمهوریخواهان در انتخابات سال 1994 است که برنامه ای تحت عنوان «قرارداد با آمریکا» را ارائه کردند و قول دادند که در صورت موفقیت آنها را پیاده خواهند ساخت. در این انتخابات بود که برای نخستین بار جمهوریخواهان بعد از تقریبا 40 سال توانستند کنترل مجلس نمایندگان را به دست بگیرند و نوت گینگریج را به عنوان نخستین رهبر کنگره جمهوریخواه از اوایل دهه 50 به بعد معرفی کنند. طی پنج انتخابات گذشته جمهوریخواهان موفق شدند که همچنان اکثریت را در مجلس نمایندگان حفظ کنند، اما با پیروزی دموکرات ها در انتخابات میان دوره ای خانم نانسی پلوسی، در مجلس نمایندگان به عنوان نخستین رهبر زن کنگره سوگند یاد کرد، دموکرات ها در صورت پیروزی به علت دلایل ساختاری و عوامل محیطی قادر نخواهند بود که به بسیاری از قول های خود صورت تحقق بپوشانند . رئیسان جمهوری اصولا بدون توجه به شرایط در صورتی که در دور دوم ریاست خود باشند، در دو سال آخر دوره دوم عملا به یک رهبر «غیرموثر و ناکارآمد» تبدیل می شوند. بدون توجه به اینکه کنترل کنگره دست چه حزبی باشد، رئیس جمهوری در دو سال آخر دوره دوم از هرگونه توانایی برای پیش قدمی و ابداع سیاست های جدید محروم می شود. او عملا در این مقطع فاقد سرمایه سیاسی لازم برای دست زدن به اقدامات مهم است و اعضای کنگره هم با توجه به محدودیت قدرت مانور او و از همه مهمتر عدم توانایی او برای تحکیم موقعیت شان ضرورتی برای توجه به خواست های رئیس جمهوری نمی یابند. رئیس جمهوری هم با وقوف به عدم وجود انتخابات دیگر و در نتیجه بی نیازی از کسب رای، به سیاست هایی که کنگره در جهت مخالف ارزش ها و خط مشی های او دنبال کند، توجه نخواهد کرد. دو سال آخر دوران ریاست جمهوری در دور دوم کاملا به مبارزات ریاست جمهوری برای تعیین ساکن جدید کاخ سفید برمی گردد. تمامی انرژی سیاسی و استراتژیک احزاب و فعالان سیاسی متوجه انتخاب رئیس جمهوری جدید می شود و به همین روی دو سال آخر عملا بدون کمترین تاثیرگذاری بر حیات جامعه سپری خواهد شد. اکنون که دموکرات ها به کسب اکثریت در مجلس نمایندگان و سنا موفق شده اند از این فرصت بهره مندند که به تفحص و تحقیق از عملکرد اعضای قوه مجریه بپردازند و این امکان را می یابند که دستور کار مباحثات و جهت گیری ها را شکل دهند. پس این انتظار می رود که دموکرات ها بعد از پیروزی در دو سال آینده همین سیاست را در رابطه با رئیس جمهوری جمهوریخواه دنبال کنند. فزون تر از این اقدامات نباید مترصد مشاهده عملکردهای دیگر به وسیله دموکرات ها باشند.
استراتژی دموکرات‌ها و جمهوریخواهان
دو حزب با توجه به ظرفیت ها، توانمندی ها، جایگاه اجتماعی خود از یک سو و ارزیابی ها، تصورات و میزان رضایت یا عدم رضایت رای دهندگان اجتماعی، استراتژی های متفاوت را مطرح ساختند. دموکرات ها «استراتژی ملی» را برای تصرف کنگره طراحی کردند. هدف از استراتژی درگیر ساختن کاخ سفید و ساکن آن در فرآیند انتخابات قوه مقننه بود. دموکرات ها براساس آمارهای به دست آمده از روند افکار عمومی به این نتیجه رسیدند که شخص رئیس جمهوری یک مصیبت برای کاندیداهای جمهوریخواه است و به مانند وزنه سنگینی خواهد بود که آنان را به زیر خواهد کشید. ملی کردن انتخابات از طریق چارچوب دادن به مباحثات در قالب تفاوت دموکرات ها با رئیس جمهوری به عنوان رهبر حزب جمهوریخواه، آنان را قادر ساخت که کاندیداهای حزب جمهوریخواه را به پیکار در دو صحنه مشغول کنند، در حالی که کاندیداهای دموکرات تنها مجبور به مبارزه در یک صحنه بودند، کاندیداهای جمهوریخواه نه تنها باید به توجیه نظرات و خط مشی های خود بپردازند تا رای دهندگان را راغب به رای دادن به خود بکنند، بلکه می بایستی در مقام پاسخگویی به سیاست های پیاده شده به وسیله رئیس جمهوری هم قرار بگیرند. با در نظر گرفتن این واقعیت که تنها بین 30 تا 38 درصد مردم نظر موافق با سیاست های کلی رئیس جمهوری را دارا هستند، پر واضح است که کاندیداهای حزب جمهوریخواه می بایستی از سیاست هایی دفاع کنند که اکثریت رای دهندگان آنها را مطلوب نمی یابند. این به معنای قرار گرفتن در موضع دفاعی و دور شدن از بحث در خصوص موضوعاتی است که کاندیدای جمهوریخواه آنها را نقطه قوت و عامل کسب رای خود قلمداد می کردند. دموکرات ها با ملی کردن انتخابات کنگره که ذاتا و اصولا ماهیت محلی دارند، موفق شدند که در موضع تهاجمی قرار بگیرند و هزینه های کاندیداهای جمهوریخواه را به اندازه ای بالا ببرند که شکست آنان در بیشتر حوزه های انتخاباتی برای مجلس نمایندگان و ایالات برای سنا به شدت افزایش یابد. به همین روی بود که کمیته ملی دموکرات ها تاکید محوری را در طول انتخابات بر موضوع عراق قرار داد. از نقطه نظر هوارد دین، رئیس کمیته ملی دموکرات ها با توجه به نظرسنجی های انجام شده واضح شده است که اکثریت رای دهندگان خواهان خروج نیروهای آمریکا از عراق هستند و به همین روی عملکرد رئیس جمهوری و اعضای حزب او را در تاکید به حضور در این کشور به شدت غیرعاقلانه می یابند. دموکرات ها با تاکید بر موضوع عراق و اینکه رئیس جمهوری به عنوان فرمانده کل قوا مسوولیت مستقیم و اصلی را در شکل دادن به سیاست عراقی آمریکا ایفا کرده است، یک محور اصلی و یک موضوع فرامحلی و ملی را برای تعریف محیط انتخاباتی و قالب دادن به دیگر موضوعات که جنبه محلی داشته در چارچوب مسئله عراق به وجود آوردند. دموکرات ها براساس تجربه به این نتیجه رسیدند در صورتی که رئیس جمهوری از محبوبیت برخوردار نباشد، بهتر است او و سیاست هایش را محور اصلی انتخابات در تمامی رقابت ها قرار داد. در سال 1994 جمهوریخواهان انتخابات میان دوره ای را که در دوره اول ریاست جمهوری بیل کلینتون بود با توجه به میزان بالای برداشت منفی رای دهندگان از او، به رفراندوم در مورد ریاست جمهوری بیل کلینتون تبدیل کردند و موفق هم شدند که کنترل مجلس نمایندگان را به دست بگیرند. ملی کردن انتخابات قوه مقننه که قاعدتا می بایستی رنگ و بوی محلی داشته باشد این فرصت را به دموکرات ها داد که حتی کاندیداهای ضعیف خود را ارتقای موقعیت دهند و آنها را به رقیبی جدی برای جمهوریخواهان تبدیل کنند. در عین حال ملی کردن انتخابات باعث می شود که رای دهندگان که چندان رغبتی به شرکت در انتخابات کنگره از خود نشان نمی دهند نیز به خاطر تزریق هویت ملی به انتخابات در رای دادن شرکت کنند. البته این نتایج انتخابات هستند که مشخص می کنند که این استراتژی تا چه حد جوابگو بوده است.دموکرات ها با تاکید بر موضوع عراق و شرایط نابسامان این کشور در واقع تمامی تخم مرغ های خود را در یک سبد قرار داده و هویت محلی تمامی رقابت ها را تحت الشعاع قرار داده اند. البته باید دقت شود که دموکرات ها دارای اجماع در خصوص «استراتژی خروج» از عراق نیستند. بعضی خواهان خروج فوری و همه جانبه هستند و گروهی دیگر نیز خواهان خروج تدریجی و برنامه ریزی شده است، اما دموکرات ها در این مورد اجماع نظر دارند که بایستی از عراق خارج شد و اصولا ضرورتی برای بودن در آنجا نیست. جمهوریخواهان در چارچوب نظرات کارل رو، مشاور سیاسی کاخ سفید که نقش اساسی و کلیدی در انتخابات ریاست جمهوری سال 2000 و بالاخص سال 2004 و انتخابات میان دوره ای کنگره در سال 2002 بازی کرد، استراتژی امنیتی را ملاک اقدامات خود قرار دادند. از نظر اکثر جمهوریخواهان آنچه باید موردتوجه قرار گیرد حضور آمریکا در عراق نیست بلکه خطرات تروریستی است که این کشور را تهدید می کند. خطر اصلی تروریسم است و اصولا حضور آمریکا در عراق در این جهت است که تروریست ها و طرفداران آنها موفق نشوند. پس امنیت آمریکا دغدغه اصلی است و رئیس جمهوری به همراهی جمهوریخواهان حاضر در کنگره بیان می کنند که آنان بهترین تیم برای دفاع از امنیت آمریکا و جلوگیری از حضور تروریست ها در خاک آمریکا هستند.
جمهوریخواهان این سیاست را پی گرفتند که هر مبارزه ای براساس ویژگی های بومی و محلی باشد و موضوعاتی که در محیط مهم است مبنای رقابت دو طرف باشد، به همین روی هم بوده است که استراتژی انتخاباتی جمهوریخواهان کاملا در تعارض با استراتژی دموکرات ها بوده است. دموکرات ها در عین حال برای اینکه درصد موفقیت را بالا ببرند، سعی کردند که افرادی را نامزد کنند که روی طیف سیاسی به شدت لیبرال جلوه نکنند و نزدیک تر به میانه باشند. این خط مشی از آن روی دنبال شد تا ظرفیت های پیروزی کاندیداهای دموکرات را بالا ببرند، مخصوصا در مناطقی که رقابت تنگاتنگی بین کاندیداهای دو حزب وجود دارد. با در نظر گرفتن این واقعیت بود که کاندیداهای حزب دموکرات در خصوص موضوعات اصلی کمتر به نمایش خط مشی های لیبرال پرداختند و حتی آنانی هم که میانه رو نبودند سعی کردند خود را در هیبت میانه رو جلوه گر کنند و به سمت چپ حرکت نکنند.
این به معنای کاندیدا شدن افرادی است که به ویژگی های حوزه انتخابیه به شدت نزدیک تر هستند تا اینکه به ویژگی های حزب دموکرات نزدیک باشند. هدف کسب پیروزی در راستای به دست گرفتن قدرت است و تمامی ملاحظات ایدئولوژیک در حاشیه برای تحقق این خواست دموکرات ها قرار گرفت. بعد از پنج انتخابات مداوم در مجلس نمایندگان که چیزی جز شکست برای آنان به ارمغان نیاورد و دو پیروزی مداوم جمهوریخواهان در مبارزات ریاست جمهوری، پیروزی به بالاترین ارزش برای دموکرات ها تبدیل شده است و این را می توان ضرورت نیاز به استراتژی ملی تلقی کرد.  همه کاندیداها بدون توجه به اینکه چه موضوعاتی در هر منطقه جغرافیایی مهم است در مباحثات و تبلیغات تکیه اصلی و محور را موضوع عراق قرار دادند و رئیس جمهوری را به یک موضوع انتخاباتی تبدیل ساختند. به این امید که ناخرسندی از رئیس جمهوری و سیاست های او را در رابطه با عراق به رای منفی برای جمهوریخواهان تبدیل کنند. این انتخابات را باید انتخابات گذشته نگر قلمداد ساخت و آن را کاملا بری از قضاوت براساس آنچه رای دهندگان فکر می کنند و کاندیداها باید انجام دهند، دانست. دموکرات ها این سوال را در تمامی رقابت ها مطرح کردند که آیا مردم از وضع کشور در سال هایی که جمهوریخواهان در قدرت بوده اند راضی هستند یا ناخشنودند.
در صورت ناخشنودی به کاندیداهای دموکرات رای دهید. پس مبنای رای براساس قضاوت عملکرد گذشته جمهوریخواهان قرار گرفته است که این به شدت نتایج انتخابات را به ضرر آنان برهم زد. جمهوریخواهان در موضع دفاعی و ضعف قرار گرفته اند و به همین روی است که امید چندانی نیز به حفظ اکثریت در مجلس نمایندگان و تداوم اکثریت به شکل فعلی آن در سنا نداشتند.
کاندیداها و جغرافیا
از تعداد 33 کرسی سنا که در انتخابات میانه دوره ای سال 2006 به رای گذاشته شد، دموکرات ها نیازمند کسب 6 پیروزی در ایالاتی بودند که رقابت به شدت نزدیکی در آنها جریان داشت.
در مونتانا، سناتور جمهوریخواه کانراد برنز، مورد چالش کاندیدای دموکرات، جون تستر قرار گرفت. به خاطر فساد مالی به جهت ارتباط بین سناتور جمهوریخواه و یکی از لابیست های محکوم شده آقای آبرامف، موقعیت سناتور جمهوریخواه به شدت تضعیف شده است.  در میسوری سناتور جمهوریخواه جیمز تلنت مواجه با چالش بسیار سخت کاندیدای دموکرات خانم کلرمک کسکیل است. موضوع اصلی مبارزه در میسوری مسئله پژوهش و تحقیق در خصوص سلول های بنیادی است. دموکرات ها برای کسب اکثریت در سنا حتما می باید کرسی میسوری را از آن خود می کردند.  در غیر این صورت کسب اکثریت از جانب دموکرات ها به شدت ضعیف خواهد بود. در اوهایو مایک دوواین به شدت خود را در خطر شکست به وسیله کاندیدای دموکرات شرود براون می دید.در ایالت پنسلوانیا سناتور جمهوریخواه، ریک سنتورم که در سال 2000 تا 52 درصد آرا انتخاب شد، خود را در معرض چالش جدی کاندیدای دموکرات، باب کسی یافته که به مانند او مخالف سقط جنین است و به همین روی رای بسیاری از محافظه کاران را نشانه گرفته است. در ایالت ردآیلند تنها سناتور لیبرال حزب جمهوریخواه یعنی لینکلن شیفی که با 57 درصد آرا در سال 2000 به پیروزی رسید، خود را در خطر سقوط به لحاظ رقابت نزدیک با کاندیدای دموکرات شلدون وایت هاس یافته است.  در این ایالت که یکی از آبی ترین ایالت ها یا به عبارتی به شدت دموکرات است، مخالفت با سیاست های رئیس جمهوری به گونه ای وسیع منجر به تضعیف شیفی شده، هر چند که او تنها جمهوریخواه سناتور بود که به قطعنامه حمله به عراق رای منفی داد. با این حال با توجه به شرایط حاکم بر جامعه و اینکه این ایالت طبیعتا آبی است، پیروزی مجدد جمهوریخواهان خیلی بعید است. در ایالت نیوجرسی که هر روز بیش از روز پیش آبی می شود نیز رقابت بسیار نزدیک بود. رابرت منندز دموکرات در ایالتی که از سال 1972 تاکنون هیچ سناتور جمهوریخواه را انتخاب نکرده است با چالش کاندیدای جمهوریخواه تام کین روبه رو شد.
با توجه به اینکه کاندیدای جمهوریخواه از جنگ عراق حمایت می کرد با وجود مشکلات مرتبط با فساد مالی سناتور دموکرات در ایالتی آبی مثل نیوجرسی بخت وسیعی برای دموکرات ها به وجود آورد.در این 6 ایالت که جمهوریخواهان به استثنای نیوجرسی در دیگر ایالات باید از کرسی خود دفاع کنند، دموکرات ها حتما باید پیروز می شدند تا به 6 کرسی موردنیاز برای دستیابی به اکثریت در سنای یکصد نفره برسند، البته دموکرات ها در تنسی، مینه سوتا و مریلند هم که دو حزب کاندیدا برای کرسی های خالی این سه ایالت معرفی کرد، از شانس برخوردار بودند. اما دموکرات ها زمانی توانستند به اکثریت دست یابند که موفق شدند کرسی خود را در نیوجرسی حفظ کنند و در پنج ایالت دیگر به پیروزی بر جمهوریخواهان دست یابند.
شانس جمهوریخواهان در تنسی که رقابت بین کاندیدای آنان باب کراکر و رقیب دموکرات او هارولدفورد است، به نظر بیشتر بود. با توجه به اینکه این ایالت قرمز است و در سال2000 به ال گور کاندیدای ریاست جمهوری دموکرات ها که از اهالی همین ایالت هم بود رای نداد، جمهوریخواهان امید به حفظ آن داشتند، با توجه به اینکه فورد سیاهپوست است و در یکی از ایالات متحده این رقابت انجام شد، با قاطعیت می شد به پیروزی جمهوریخواهان نگاه کرد.
در مریلند که یکی از آبی ترین ایالات است و به شدت دموکرات است بنجامین کاردین دموکرات، مواجه با رقابت شدید کاندیدای جمهوریخواه مایکل استیل است. با در نظر گرفتن اینکه استیل سیاهپوست است و اینکه او تشکیلات بسیار حرفه ای برای انتخاب خود مهیا کرده بود، به شدت مطلوب جلوه گر شد، اما با توجه به اینکه این ایالت عمدتا به دموکرات ها رای می دهد پیروزی کاندیدای مناسب جمهوریخواهان شانس کمی داشت. اگر او در یکی از ایالات قرمز بود بدون شک با وجود توانمندی هایش موفق می شد.  در ایالت مینه سوتا هم که نه آبی محسوب می شود و نه قرمز، کرسی سنا خالی است و دو رقیب جدی برای آن مبارزه می کنند. کاندیدای جمهوریخواه مارک کندی، مواجه با رقابت کاندیدای دموکرات امی کلوبوچار بود. با توجه به محیط انتخاباتی که به شدت ضدجمهوریخواه است احتمال پیروزی کاندیدای دموکرات زیاد بود. در انتخابات مجلس نمایندگان از تعداد 435 صندلی تنها بیست صندلی است که رقابت تنگاتنگ برای تصاحب آن جریان داشت و دموکرات ها نیاز داشتند که حداقل 15 پیروزی داشته باشند تا به اکثریت 218 برسند. پیش از برگزاری انتخابات این احتمال که دموکرات ها در مجلس، نمایندگان اکثریت را به دست آورد بسیار زیاد بود، اما اینکه موفق شوند تعداد 45 کرسی کنونی را به 51 برسانند جای شک بسیاری وجود داشت. البته موج ضدجمهوریخواهان و موج ضدبوش تبدیل به «سونامی» شد و دموکرات ها در سنا نیز موفق به کسب اکثریت شدند.
به هرحال آنچه در این دوره انتخاباتی بود این واقعیت است که شانس دموکرات ها برای کسب کرسی های جدید در ایالات قرمز که گرایش وسیع تری به جمهوریخواهان دارند به شدت افزایش یافته است. ایالت شمال شرقی مدت هاست که در کنترل دموکرات ها قرار دارد و وابستگی حزبی رای دهندگان این ایالات آبی به دموکرات ها هر روز محکم تر شود.
11 ایالت شمال شرقی، کنتیکت، نیویورک، پنسلوانیا، نیوهمشایر، نیوجرسی، ورمانت، مریلند، دلور، ماساچوست، ردآیلند و مین عملا به قرق دموکرات ها درآمده است و کاندیداهای این حزب غالبا بر رقیبان جمهوریخواه خود پیروز شدند. 14 ایالت جنوبی، آلاباما، آرکانزاس، فلوریدا، جورجیا، کنتاکی، لوئیزیانا، می سی سی پی، ویرجینیا، کارولینای شمالی، کارولینای جنوبی، ویرجینیای غربی، تنسی، تگزاس و اوکلاهما کاملا پایگاه قدرت جمهوریخواهان هستند و کاندیداهای جمهوریخواه محیط مناسبی برای فعالیت پیروزی دارند. آنچه حائز اهمیت است وضعیت ایالات غربی و غرب میانه است. ایالات غربی این فرصت را برای دموکرات ها ایجاد کرده اند که از رنگ قرمز این ایالات بکاهند و فرصت رقابت با جمهوریخواهان بیابند. ایالات یازده گانه، واشنگتن، نیومکزیکو، ارگون، آریزونا، کلرادو، وایوبینگ، کالیفرنیا، نوادا، ایدآهو، یوتا و مونتانا هرچند که گرایش بیشتری به جمهوریخواهان به طور کلی در آنها دیده می شود، اما در این انتخابات فرصت برای رقابت کاندیداهای دموکرات وسیع تر شد. اما آنچه برای دموکرات ها خیلی خوشایند بوده است و علت افزایش شانس آنان برای کنترل کنگره ناشی از استعداد فزآینده ای است که 11 ایالت غرب میانه برای گرایش به سوی دموکرات ها و آبی شدن آنها دارند. ایلی نویز، ایندیانا، مینه سوتا، آیوا، ویسکانسین، اوهایو، میشیگان، نبراسکا، کانزاس، داکوتای جنوبی و داکوتای شمالی، ایالاتی هستند که توان رقابتی دموکرات ها را فراوان افزایش داده اند.
انتخابات میان دوره ای کنگره باتوجه به اینکه در دو سال آخر ریاست جمهوری هستیم، عدم وجود اجماع درخصوص نیازهای جامعه که دستگاه قانون گذاری باید به آن توجه کند و ورود به آغاز غیررسمی انتخابات ریاست جمهوری سال 2008 از زمان آغاز شروع به کار کنگره جدید، پیامدهای غیرقابل انتظار نخواهد داشت، اما نتایج این انتخابات می تواند نشان دهد که نقشه رقابت های حزبی برای انتخابات ریاست جمهوری و کنگره در دو سال آینده بر بستری شکل خواهد گرفت که در آن ایالات آبی تفوق دارند یا اینکه ایالات قرمز تعیین کننده خواهند بود.
نتایج انتخابات
آنچه انتظار می رفت و در طول مبارزات انتخاباتی براساس نظرسنجی ها موضوعیت یافته بود در هفت نوامبر به وقوع پیوست. رای دهندگان با عملکرد خود به نمایش گذاشتند که کشور روی «ریل اشتباه» در حرکت است و حزب حاکم در کنگره باید بهای آن را بپردازد. استراتژیست های حزب جمهوریخواه تلاش وسیعی کردند که «تصورات» مردم درخصوص حزب را متحول سازند و آن را دگرگون کنند.
آنان از طریق چهار روش، ارزیابی شرایطی محیطی، تعیین اینکه چه ابزار و تاکتیک هایی باید در این محیط پیاده شود، اینکه چه میزان پول و در چه حوزه هایی مصرف شود و درنهایت چارچوب کلی پیغام یا پیغام ها چه باید باشد به کمک کاندیداهای حزبی آمدند. نتایج انتخابات نشان داد که استراتژی تدوین شده به وسیله جمهوریخواهان ازنظر رای دهندگان جوابگو نبوده است و خط مشی کلی حزب دموکرات پذیرش را به دست آورده است. دموکرات ها با پیروزی در هر دو بخش کنگره یعنی مجلس نمایندگان و سنا نه تنها توانایی خود را در «خواندن» نیاز شهروندان در این مقطع و دوره انتخاباتی به نمایش گذاشتند بلکه نشان دادند که محور استراتژی انتخاباتی آنان که به چالش کشیدن «استراتژی عراقی» رئیس جمهوری کاملا موثر واقع شده است. دموکرات ها در مجلس نمایندگان به پیروزی قاطع دست یافتند. باتوجه به اشاعه فرهنگ فساد اخلاقی و فساد مالی در سال های اخیر در مجلس نمایندگان این اعتقاد و اجماع بود که دموکرات ها در این قسمت به پیروزی برسند. پیروزی قاطع آنان ناخرسندی وسیع شهروندان را درخصوص ماهیت فرهنگ حاکم بر واشنگتن محرز ساخت، باتوجه به تعداد زیاد تفاوت بین نمایندگان دو حزب این احتمال وسیع است که خانم نانسی پلوسی برای چند دوره آینده در مجلس نمایندگان نیز رئیس مجلس باشد، اما آنچه به پیروزی دموکرات ها وزن وسیع تری اعطا کرد موفقیت آنان در کسب اکثریت در سنا بوده باوجود آنکه اکثریت آنان در سنا به شدت شکننده است.
اما اینکه حداقل برای مدت دو سال آینده قادر به دیکته کردن مباحث موردتوجه در صحنه سیاسی هستند خود یک نتیجه مهم تلقی می شود. البته جو لیبرمن که حزب از حمایت از او در برابر لومانت، دیگر رقیب دموکرات، خودداری کرد، می تواند توازن را به سود جمهوریخواهان بر هم زند. اگر او تصمیم بگیرد از ملحق شدن به فراکسیون دموکرات ها خودداری کند و به سود جمهوریخواهان عمل کند، در این صورت او که به عنوان مستقل از ایالت کنتیکت به سنا راه یافته است حق تعیین اکثریت را به معاون رئیس جمهوری دیک چنی محول خواهد ساخت. اما در فضای کنونی این احتمال وجود ندارد که دموکرات ها این کار را اجازه دهند و محققا او به ریاست یکی از کمیته های مهم از طرف دموکرات ها منصوب خواهد شد. اینکه دموکرات ها توانستند در ایالاتی موفق به پیروزی شوند که نسبتا جمهوریخواه هستند پذیرش آن برای محافظه کاران دشوار است.
در ایالت مونتانا، شکست کنراد برنز برای جمهوریخواه باید گزنده باشد. باتوجه به اینکه جورج دبلیو بوش، این ایالت را در سال 2004 با اکثریت قاطع برنده شد، در عین حال شکست در میسوری نیز هرچند دور از انتظار نبود، اما بسیار سنگین برای جمهوریخواهان تمام شد. اما شاید آنچه تلخ ترین شکست محسوب می شود، توانایی دموکرات ها در خانه نشین ساختن جورج آلن در ایالت ویرجینیاست که کمتر انتظار آن باتوجه به وفاداری فراوان تر حزبی در این ایالت می رفت. آنچه در چند ماه پیش یک ایالت مطمئن برای محافظه کاران محسوب می شد باتوجه به اشتباهات تاکتیکی جورج آلن در برابر کاندیدای دموکرات ها، وب، که به عنوان فرمانده نیروی دریایی در کابینه رونالد ریگان انجام وظیفه کرده بود و معضل عراق، در آخرین روزهای انتخابات محتمل جلوه کرد. به هرحال سلطه بر کنگره برای دموکرات ها این فرصت را برای جمهوریخواهان ایجاد می کند که به دور از قدرت به ارزیابی استراتژی خود برای انتخابات کنگره در سال 2008 و از همه مهمتر به بررسی این مسئله بپردازند که چه کاندیدایی قادر است در سال 2008 آنها را به کاخ سفید برای سومین بار در هزاره جدید راهنمایی کند.  آیا باید حزب را به سوی راست هدایت کرد یا اینکه آن را به سوی میانه منحرف ساخت. آیا بسیج پایگاه خبری باید مبنای استراتژی برای سال 2008 باشد یا اینکه تاکید بر ایجاد ائتلافی از مستقل ها و محافظه کاران برای پیروزی باشد. نتایج انتخابات کنگره نشان داد که حزب جمهوریخواه نیاز به پالایش چهره خود دارد و این کاری است که دموکرات ها بعد از شکست در انتخابات کنگره و ریاست جمهوری در سال 2004 به آن وقوف یافتند. به همین روی است که در این انتخابات آنها از سمت چپ طیف سیاسی به سوی میانه حرکت کردند و به همین جهت توانستند نزدیک به 60 درصد رای مستقل ها را به سود کاندیداهای خود به دست آورند، اینکه چرا آنها توانستند در مونتانا، ویرجینیا، پنسلوانیا، اوهایو و نیوجرسی پیروزی را با وجود رقابت نزدیک در آغوش بکشند همین استراتژی حرکت به میانه بود.
کاندیداهایی که آنها معرفی کرده بودند به هیچ روی در شکل و قواره لیبرال های سنتی از قبیل هوارددین، رئیس کمیته حزب دموکرات یا جان کری کاندیدای آنان برای انتخابات ریاست جمهوری در سال 2004 نبودند. به هرحال این انتخابات در شرایطی پایان یافت که پیشاپیش نگاه ها متوجه انتخابات سال 2008 شده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات