آتشبسی که جنبش مقاومت اسلامی فلسطین (حماس) اواخر بهمن 1383 در جنگ با اسرائیل اعلام کرده بود، دیروز پایان یافته اعلام شد. هنوز نمیتوان به درستی مشخص کرد که آیا حماس و اسرائیل به جنگ تمامعیار روی میآورند یا پس از دورهای کوتاه عملیات ایذایی، بار دیگر آتشبس اعلام میشود. اما به نظر میرسد فضای عمومی فلسطین و منطقه به گونهای نیست که جنگ اسرائیل و حماس را برای زمانی طولانی توجیه کند، بلکه محتملتر این است که طرفین یا دوباره به صورت رسمی به آتشبس روی آورند یا اینکه به صورت اعلام نشده، عملیات مسلحانه را متوقف کنند. آتشبسی که در دو روز اخیر نقض شده با میانجیگری اعراب و کارگردانی محمود عباس رئیسجمهور فلسطین محقق شده است. اراده کنونی اعراب و عباس به حفظ آتشبس است. همچنین حماس زمانی که خارج از قدرت اجرایی فلسطین بود، آتشبس را پذیرفت و اکنون که در قدرت است، انگیزه بیشتری برای حفظ آتشبس دارد. اجزا و فضای شکلگیری آتشبس به شرح زیر است:
1- فضای داخلی فلسطین: قراردادهای آتشبس پیش از سال 1383 در زمان رهبری یاسر عرفات بر فلسطین امضا شدند. یاسر عرفات در چشم فلسطینیها نماد نیمقرن مبارزه برای رهایی از اشغال و از نظر اسرائیلیها نماد تروریسم بود. عرفات برای جلوگیری از ناامیدی مردم فلسطین و در عین حال حفظ وجهه خود به عنوان رهبر مقاومت ناگزیر به همراهی کامل با افکار عمومی فلسطینیها بود اما ابومازن چنین وضعی ندارد. او نه بر اثر انتخاب طبیعی و مبارزه آزادیبخش و آرمانخواهانه، بلکه در یک رقابت فشرده سیاسی و با سازوکاری دموکراتیک به قدرت رسیده و انتظاری که جامعه فلسطین از او دارد، رفتاری براساس تأمین منافع رأی دهندگان است. این ویژگی، ابومازن را در پیگیری آرمانهای انقلابی و ایدئولوژیک، دور و به تصمیمگیریهای واقعگرایانه نزدیکتر میکند. رهبر واقعگرا میتواند در مصاحبهای تلویزیونی هم از مقاومت مردم فلسطین برابر اشغالگران ستایش کند و هم در آن مصاحبه به گروههای مسلح فلسطینی که در گوشهای از اسرائیل بمبگذاری کردهاند، انتقاد کند. توازن بین آرمانخواهی فلسطینیها و سختگیریهای اسرائیل، هنری در حوزه واقعگرایی است که ذهن و زبان رهبر منتخب واقعگرا (ابومازن) از عهده آن بهتر برمیآید تا آرمانخواهی و ایدئولوژی رهبری برانگیخته و آرمانگرا (عرفات).
2- فضای منطقهای: جنبش فلسطین در عهد رهبری عرفات تا سال 1991 که اتحاد شوروی فروپاشید به پشتگرمی اعراب و شوروی پیش میرفت. اما از یک دهه پیش از فروپاشی شوروی، بازیگر تازه نفس دیگری یعنی جمهوری اسلامی وارد این میدان شده بود و فلسطینیها به پشتگرمی آن حالت تهاجمی یافه بودند. حتی پس از آن که روابط یاسر عرفات و جمهوری اسلامی به علت حمایت فلسطینیها از صدام حسین در جنگ ایران و عراق تیره شد، ایران حمایت خود را از جنبش فلسطین متوقف نکرد بلکه کمکها را به سوی گروههای نوبنیاد جهاد اسلامی و حماس تغییر داد. منبع دیگری که جنبش فلسطین از آن ارتزاق میکرد، کشورهای عربی به ویژه عربستان سعودی و عراق بودند که اولی به گروههای میانهرو کمک مالی میداد و دومی گروههای رادیکال را تجهیز نظامی میکرد. اکنون رژیم صدام حسین فروپاشیده است و از عراق کمک دولتی به فلسطین ارسال نمیشود. عربستان سعودی برای دوری گزیدن از اتهامهایی که پس از 11 سپتامبر متوجه آن شده در ارسال کمک احتیاط میکند و جمهوری اسلامی که زیر فشار سنگین آمریکا و اروپاست و اتهام رسمی حمایت از فلسطینیها را پیشرو دارد، راهی برای کمک مؤثر به فلسطینیها نمیشناسد.
علاوه بر تنگناهایی که حامیان منطقهای فلسطین با آن مواجهاند در سالهای اخیر اسرائیلیها با تنگ کردن حلقه محاصره خود پیرامون نوار غزه و کرانه باختری، مناسبات اقتصادی این مناطق را مختل کردهاند. فلسطینیها سه سال پیش با چنان وخامت اوضاع اقتصادی روبهرو شدند که جامعه جهانی برای جلوگیری از مرگ حتمی هزاران فلسطینی، دو میلیارد دلار به آنان کمک کردهاند. در چنین فضایی ابومازن و دولت حماس ناگزیرند برای حفظ آتشبس بیشتر بکوشند و وقت خود را بیشتر از جنگ و مذاکره، صرف بازسازی نظام اقتصادی فلسطین کنند.
3- فضای بینالمللی: اسرائیل تا پیش از فروپاشی اتحاد شوروی برای آمریکاییها نوعی نیروی بازدارنده برابر رادیکالیسم عرب و توسعهطلبی کمونیسم بود اما اکنون که شوروی وجود ندارد و رادیکالیسم عربی از رهبران به مردم و گروههای بنیادگرا منتقل شده، رژیم اسرائیل کار ویژه تازهای یافته است. این کار ویژه همان است که آمریکاییها تابستان گذشته در قالب «طرح خاورمیانه بزرگ» اعلام کردند. براساس این طرح، اکنون آنچه امنیت جهان را تهدید میکند نه کمونیسم است و نه ناسیونالیسم عرب؛ بلکه نیروی توفندهای است که از مراکز نامشخص به سوی هدفهای غیرقابل پیشبینی هجوم میبرد. این نیرو که اکنون با نام القاعده شناخته میشود، هدفهایش را میتواند در نیویورک، مادرید، بغداد، مالی، اندونزی یا هر جای دیگر برگزیند. به همین علت این نیرو، دشمن همه جهانیان تلقی میشود و لاجرم هر جا که سخن از مبارزه با این نیرو در میان است، جهان متحد میشود. این اتحاد جهانی به آمریکا امکان داده که برای حل همه مناقشههای منطقهای به بازیگران مؤثر بینالمللی رجوع و پاسخ مساعد دریافت کند. اکنون اروپا، سازمان ملل و روسیه به همراه آمریکا در قالب کمیته چهار جانبه بینالمللی از هدفهای آمریکا در بحران فلسطین حمایت میکند و رهبران واشنگتن امیدوارند این حمایت را به سایر حوزهها از جمله طرح خاورمیانه بزرگ یا «دموکراسی سازی» در خاورمیانه تعمیم دهند. مجموعه شرایط داخلی، منطقهای و بینالمللی که شرح آن رفت، فلسطینیها را وادار میکند که برای دفاع از منافع خود از رادیکالیسم فاصله بگیرند و اسرائیل را مجبور میکند خویشتندار باشد. همین دو ملاحظه است که فلسطینیها و اسرائیل را به ادامه آتشبس امیدوار میکند.