تاریخ انتشار : ۰۸ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۰:۲۶  ، 
کد خبر : ۹۰۵۹۳
مسلمانان در مواجهه با سخنان پاپ چگونه باید رفتار کنند

شناخت لوازم جهان مدرن

اشاره: علی‌اصغر مصلح یکی از دغدغه های بزرگ مسیحیت، آینده اروپا است. طبق آمار رسمی در اروپای سال 2040، چهل درصد اروپاییان مسلمان خواهند بود. تنها همین یک نکته در ذهن هر مسیحی متدینی این دغدغه را ایجاد می کند که آیا براستی دیگر از اروپای مسیحی خبری نیست. با این اشاره به وجه دیگری از قضیه نحوه واکنش مسلمانان نسبت به سخنان پاپ و چشم انداز آینده چنین ماجراهایی چیست؟ نویسنده که مدیر گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی است، کوشیده با تاملاتی فلسفی چگونگی مواجهه مسلمانان با سخنان پاپ و آینده این نوع برخوردها را بررسی کند.

در مناقشه ای که با سخنان پاپ بندیکت شانزدهم در دانشگاه ریگنزبورگ شروع شد و به تدریج به مسئله ای جهانی تبدیل شد، سخنان پاپ در دو نکته مورد اعتراض است؛ 1ـ ادعای غیر عقلانی بودن برخی از تعالیم اسلامی کرده، 2ـ دین اسلام را خشونت طلب معرفی کرده است. بخشی از سخنرانی پاپ که این نکات از آن استنباط شده در اصل در مورد مسیحیت و عقلانیت و به خصوص رابطه آن با فرهنگ یونانی است و تنها به نحو استطرادی و با نقل قول به آنچه گفته شده اشاره می کند. اغلب مسیحیان معتقدند که این نحوه برداشت از سخنان پاپ نتیجه سوء تفاهم است، ولی مسلمانان معترض حمله پاپ به اسلام را چنان شدید تلقی کردند که خواستار عذرخواهی وی شدند. ظاهرا نخستین اعتراض از سوی اخوان المسلمین مصر صورت گرفت و به تدریج اعتراض به سراسر جهان اسلام انتقال پیدا کرد. این ماجرا هرچند هنوز به پایان نرسیده حاوی تجارب و آموزندگی های بسیاری است که باید به تحلیل آن پرداخت.
شخصی که اکنون ردای پاپی بر تن دارد، بنا به برداشت بسیاری از متفکران وناظران بیش از بسیاری از اسلاف خود از فلسفه، سیاست، فرهنگ و تاریخ مطلع است. بنابراین نباید سخنی را که اظهار می کند ساده انگاشت و اگر باعث واکنشی منفی در ملت و مردمانی شد آن را به حساب خطایی معمولی گذاشت. آنچه مسلم است، پاپ مبلغ و حافظ مرزهای مسیحیت است و سابقه وی نشان می دهد که وی از این حیث بیش از اسلاف خود حمیت و تعصب دارد و قطعا در موضعگیری های مربوط به سایر ادیان به نحوه دفاع از مسیحیت و حفظ شأن و مقام مسیحیت در عالم امروز می اندیشد.
یکی از دغدغه های بزرگ مسیحیت آینده اروپاست. طبق آمار رسمی در اروپای سال 2040، چهل درصد اروپاییان مسلمان خواهند بود. تنها همین یک نکته در ذهن هر مسیحی متدینی این دغدغه را ایجاد می کند که آیا براستی دیگر از اروپای مسیحی خبری نیست. با این اشاره به وجه دیگری از قضیه به نحوه واکنش مسلمانان نسبت به سخنان پاپ و چشم اندازی از آینده چنین ماجراهایی می پردازیم.
نحوه برخورد با پاپ بسیار متفاوت و متنوع بوده است؛ از تهدید القاعده به حمله به واتیکان و آتش کشیدن تندیس پاپ در هند تا انتقادهای آرام برخی از جماعات اسلامی اروپا. تفاوت بسیار شدید نحوه برخورد با این ماجرا نشان دهنده آن است که در حال حاضر با جهانی متکثر به نام جهان اسلام روبه رو هستیم. جهان اسلام واحد با رهبری واحد و یا سازمانی که جهت دهنده آن باشد واقعیت خارجی ندارد. این تفاوت بسیار فراتر از تقسیم بندی جهان اسلام به اهل تسنن و تشیع است. این تفاوت به نحوه فهم مسلمانان مناطق مختلف جهان از انسان، عقلانیت، اسلام، پیامبر اسلام، قرآن، جهان امروز و تاریخ جهان باز می گردد. این تفاوت و اختلاف گاه چنان شدید است که مشترکات رنگ می بازد. این نکته ما را با پرسشی مهم روبه رو می سازد. کسانی که به شکوفایی فرهنگ و تمدن اسلامی در آینده و تاثیر بیشتر این دین در جهان می اندیشند امکان وحدت بین مسلمانان و یا حداقل همگرایی آنها را چگونه پیش بینی می کنند؟ آیا به فرض، با کاسته شدن از تاثیر فرهنگ و سیاست های غیر اسلامی مسلمانان بهتر می توانند به جهان و مناسبات میان ملل سامان دهند؟ آیا تفاوت و اختلاف درون خود آنها مانع ایفای چنین نقشی نیست؟ آیا براستی مشکلات درون کشورهای اسلامی همه ناشی از دشمنان و رقبای آنان است؟ و یا به فرض با رفع دخالت رقبا، هنوز مشکلات بسیاری باقی است و پیدایش تمدن اسلامی با مشارکت همه ملل اسلامی راهی صعب و ناممکن است؟
اعتراض به پاپ به دو نکته باز می گردد؛ عدم خشونت طلبی اسلام، عقلانیت اسلام. از قضا این دو نکته چنان اساسی است که در مورد هر رفتار و برخوردی از فردی یا جماعتی می توان پرسید که آیا روش او عقلانی و دور از خشونت طلبی نبود؟ کسی که مدعی عقلانیت و روش معتدل و محبت آمیز است باید رفتار و نحوه برخوردش شاهد ادعایش باشد. چنانکه گفته اند دعوت به معروف خود باید معروف باشد. پاپ در محفل دانشگاهی و در سخنرانی خود اشتباه کرده و استنباط نادرستی از اسلام داشته است. این استنباط نادرست باید تصحیح شود.  کسی که می خواهد نشان دهد که سخنان پاپ ناروا بوده نباید به روشی برخورد کند که خود روش او موید سخن پاپ باشد. نخستین برخورد مورد انتظار از سوی اولیای طراز اول مسلمان آن است که وی را به گفت وگو دعوت کنند و آن را فرصتی برای گشودن باب گفت وگوی جدی با مسیحیت تلقی کنند. نمایندگان دو دین به بحث تاریخی و استدلالی بپردازند و میزان عقلانی بودن هر یک را از دو دین به بحث گذارند. اگر غیر ازاین صورت گیرد آیا ادعای پاپ ثابت نشده و چه بسا امر مورد انتظار تحقق نیافته است.
کسانی که به دعوت پاپ به گفت وگو و اعتراض آرام اکتفا نکردند، اغلب در پس سخن خود نحوه ای رفتار سیاسی هماهنگ با سایر جهت گیری های سیاسی در مخالفت با جهان اسلام استنباط می کردند. از قرار دادن پاپ در کنار بوش تا احساس اینکه وی به تشکیل جبهه ای مسیحی - صهیونیستی در مقابل جهان اسلام تمایل دارد. این یک واقعیت غیر قابل چشم پوشی است که در عالم امروز هیچ اتفاق مهمی بدون نسبت با سیاست رخ نمی دهد.  ورود به محتوای سخن پاپ و نسبت آن با سیاست مستلزم مجالی بیشتر و اظهار نظر اهل سیاست است ولی آنچه که در این کوتاه گفتنی است نحوه اظهارات اهل سیاستی است که نمایندگی جهان اسلام می کنند. سخن پاپ و هر رهبر دینی دیگر هر چند جنبه سیاسی داشته باشد وقتی کسی که در مقابل وی سخن می گوید باید در نظر داشته باشد که این سخن چگونه تاثیری بر مخاطبان دارد.
حداقل ادعای مسلمانان آن است که ما برای دنیای امروز پیامی داریم که در صورت توجه کردن بدان گرهی از مشکلات انسان امروز باز می شود. این ادعا وقتی که برای غیر مسلمانی گفته می شود باید متناسب با شرایط روحی و وضع زندگی او باشد. هر مسیحی، بودایی و هندو و آته ایستی به ایمان و اعتقادش دلخوش است. وقتی که ما سخن متفاوت می گوییم باید ببینیم آیا براستی بر او چه تاثیری دارد. اگر از گروه اقلیت و بسیار اندکی که گوش خود را با حوصله به هر سخن تازه می سپارد بگذریم، اکثریت قاطع مردم دنیا از طریق رسانه ها خبر می گیرند، اخباری پیچیده در ده ها و صدها تبلیغ و مقاصد سیاسی و منافع اقتصادی. اگر هم به نظری نسبت به فرهنگ و آئینی متفاوت می رسند بر اساس مصداق و نتیجه آن بر زندگی شان است. اگر بپذیریم که در حال حاضر آنچه که بیش از هر چیز ذهن و چشم مردم دنیا را پر کرده تبلیغات علیه جریان های خشونت طلب و افراطی امثال القاعده است، آنگاه به اهمیت و حساسیت هر سخنی که به نمایندگی از جهان اسلام زده می شود پی می بریم.
بحران معنویت و مشکلات فرهنگی و فکری در جهان مدرن بحران و مشکل پنهانی نیست. مهم داشتن متاعی برای عرضه است. در موقعیت هایی مثل آنچه در مناقشه اخیر پدید آمد توجه ها بیشتر به جهان اسلام جلب می شود. وقتی ده ها رسانه غربی در همه کشورها نخستین صحنه ای که نشان می دهند صحنه به آتش کشیدن تندیس پاپ و پرچم آلمان و سپس خبر تهدید القاعده برای حمله به واتیکان است، آیا نخستین چیزی که به ذهن هر رشد یافته در فرهنگ غربی می رسد، این نیست که گسترش اسلام به معنای شیوع خشونت طلبی، آزادی اندیشه و اظهارنظر و از دست رفتن اندیشه تسامح و تساهل است.
در حال حاضر هر چند برای هر مسلمانی واقعیتی گزنده است، ولی در ذهن اکثریت مردم کشورهای غربی این نکته القاء شده است که دشمن امنیت و آرامش و نظم دنیای معاصر افراطیون مسلمان هستند. اهل سیاست به رغم همه این واقعیت ها باید روشی برای سخن گفتن و مواجهه با این وضع اتخاذ کنند که این ذهنیت را تشدید نکند.  متاسفانه بسیاری از اظهارات اولیای دینی و رهبران سیاسی با فرض مخاطبی مسلمان صورت می گیرد. در حالی که حساسیت شرایط کنونی مقتضی تغییر در نحوه سخن گفتن است. پس به فرض وجود وجوه سیاسی در سخن پاپ باید به این اندیشید که بالاخره به رغم همین واقعیت نحوه سخن گفتن و برخورد نمایندگان جهان اسلام، تاثیر نهایی خود را در مخاطبی می گذارد که در شرایط متفاوتی زندگی می کند.
حفظ تقدسات و حریم هر دین از لوازم دینداری است و طبیعی است که متدینان به هر دین در صورت تعرض به مقدسات و اصولشان از خود واکنش نشان می دهند. در فرهنگ معاصر نیز این اصل به رسمیت شناخته شده است. واکنش های مسلمانان در موارد مختلف نیز این حساسیت را بیشتر کرده است. نکته مهم نحوه نشان دادن واکنش و حفظ حریم تقدسات است. گروه ها و گرایش های مختلف در جهان اسلام روش های مختلف و با شدت های متفاوت را تجویز می کنند. آنچه که امروز بسیار مهم است اینکه کدام یک از جماعات و گرایش ها به تدریج نقش رهبری و جهت دهی دنیای اسلام پیدا می کند. خطر در این ماجرا این است که به تدریج جریان های افراطی نقش هدایت اکثریت مسلمانان را پیدا می کنند. متاسفانه بسیاری از جریان های اسلامی درک عمیقی از فرهنگ مدرن و شرایط جهان معاصر ندارد و تنها به برخورد خشن و تهاجمی در مقابل غرب می اندیشند و این گروه ها متاسفانه مبشر آینده ای بهتر برای جهان اسلام نیستند. چاره ای جز تفکیک جریان های عقلانی، معتدل در جهان اسلام از جریان های غیر عقلانی و خشن نیست. اهمیت این نکته در آینده بهتر خواهد شد. کوشش برای احراز نقش نمایندگی جهان اسلام به وسیله متفکران و شخصیت های معتدل، فهیم، آشنا به تاریخ و سایر فرهنگ ها از ضروریات دنیای امروز است.
رفتن جهان به سمتی که در آن ادیان در مقابل یکدیگر قرار گرفته باشند آینده مطلوبی نیست. تاریخ نشان داده که نزاع ادیان راه به جایی نمی برد. سیره انبیاء بزرگ و حکم عقل مقتضی کوشش برای ایجاد جهانی است که در آن انسان ها برای اندیشیدن و ایمان داشتن آزاد باشند. بالاترین وظیفه انبیاء ابلاغ دریافتی بوده است که از سوی خداوند بدان ها رسیده بوده است. توجه به تجارب تاریخی و آنچه به خصوص در دوران جدید رخ داده و امروز میراث دار آن هستیم را نباید اندک انگاشت. آنچه به عنوان فرهنگ و تمدن جدید از قرن هیجدهم به بعد پدید آمده و در سراسر جهان گسترش یافته تنها مربوط به اروپا و آمریکا نیست. تمدنی که به نام تمدن مدرن و غرب بدان اشاره می شود، مهمترین واقعیت جهان معاصر است. بر متفکران است که با مسائل پدید آمده درجهان معاصر همدلانه و از درون بیندیشند. آنچه که از برخی دولت های غربی ظاهر می شود و برخی پدیده های متعارض با فرهنگ های دینی تمام واقعیت فرهنگ جدید نیست. مناسباتی که اکنون بین ملت ها و بین ادیان برقرار است نتیجه این فرهنگ است. اگر مسلمانان به نظم و مناسبات دیگری می اندیشند باید اصول، لوازم و نتایج آنها را نیز بسنجند. شواهد بسیاری وجود دارد که در آینده نیز ماجراهایی مانند سخنان پاپ در پیش است. نحوه واکنش مسلمانان نه تنها تاثیر بر وضع ملت های مسلمان، بلکه تاثیری قاطع در نظام و مناسبات جهانی به طور کلی دارد. این وضع مقتضی اندیشیدن به مصالح مسلمین و مصالح جهانی توامان است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات