اعلام حکم اعدام برای صدام، بازتابهای وسیعی در داخل و خارج از این کشور داشت. وضعیت استثنایی صدام و شدت جنایات او به حدی بود که حتی سردمداران کشورهای غربی برای اولین بار به صراحت از صدور حکم اعدام استقبال کردند. اما به نظر میرسد یک نکته در این میان مغفول مانده است. تردیدی وجود ندارد که جنایت دجیل علیرغم دهشتانگیز بودن آن، در برابر سایر جنایات صدام از جمله آنچه در دادگاه انفال مورد رسیدگی قرار میگیرد و مرتبط با کشتار هزاران کرد میباشد در مرتبه پایینتری قرار دارد. در عین حال و قبل از آنکه دادگاه انفال و سایر پروندههای احتمالی مرتبط با جنایات سی ساله صدام به سرانجام برسد، خبر صدور حکم اعدام میتواند تبعات احتمالی داشته باشد که ظاهراً از دید صاحبنظران و تحلیلگران، مغفول مانده است.
حقیقت آن است که یکی از اهداف آمریکاییها در منطقه آن است که اختلاف میان گرایشات مختلف قومی و مذهبی را تشدید و بدین طریق از تشکیل حکومتهای قومی- که برای تداوم حضور به آمریکا نیاز ندارد- جلوگیری نماید.
برخی از انفجارها و ترورها در عراق که طی سه سال گذشته انجام شده است را میتوان دقیقاً در همین راستا ارزیابی کرد. به طوری که هم اکنون گروهی از شیعیان، متهم به کشتار هموطنان سنی مذهب خود و یا انفجار مراکز مذهبی اهل تسنن هستند و در مقابل، بدبین خاصی در میان بعضی از شیعیان نسبت به برادران سنی مذهب آنها به وجود آمده و حمله به برخی از مراکز مقدس برای شیعیان را ناشی از توطئه آنان تلقی میکنند. نگارنده بر این باور است که آمریکاییها با یک طرحی هوشمندانه، روند محاکمه صدام را نیز به نحوی سامان دادند که دقیقاً اهدافی در همین راستا از آن حاصل شود.
در واقع با توجه به گرایش برخی از سنی مذهبهای عراق به حزب بعث و شخص صدام، حکم اخیر میتواند ناشی از قدرت شیعیان حاکم بر عراق تلقی و اینگونه تبلیغ شود که چون دجیل مرکز سکونت شیعیان بوده، به همین جهت مورد رسیدگی قرار گرفته و به صدور حکم اعدام منجر شده است.
حکم دیروز برای اکثریت سنی مذهب عراق- که آنها نیز از جنایات صدام، خون دلها خوردند- نیز این شائبه را ایجاد خواهد کرد که در اولویتبندی رسیدگی به اتهامات صدام، به شیعیان و رنجهایی که از صدام تحمل کردهاند، توجه بیشتری شده است.
این نمونه، نشان از پیچیدگی بازی آمریکاییها در عراق دارد و مشخص میسازد که هرگونه برخورد سطحی با موضع و تحلیل کلیشهای نسبت به تحولات سه سال اخیر در آن کشور، تنها باعث غفلت از اهداف متنوع غربیها در عراق خواهد شد؛ در حالی که همسایگی با عراق و پیوستگیهای مذهبی، فرهنگی و سیاسی میان دو کشور، هوشمندی بیشتر سیاستمداران، رسانهها و مسئولان ایرانی نسبت به ابعاد مختلف موضوع عراق را به همه ما دیکته میکند.
این موضوع از زاویه دیگری نیز قابل بررسی است.
آمریکاییها در بسیاری از امور از روشهای سلف خود یعنی انگلیس بهرهبرداری میکنند و مایلند اختلافات موجود در هر منطقه، به صورت بلاتکلیف باقی بماند.
اعدام صدام و عدم رسیدگی به مسائلی از قبیل جنگ عراق با ایران و کویت باعث خواهد شد که این موضوع به عاملی برای تنشهای همیشگی میان سه کشور مهم منطقه تبدیل شود.
اکنون تردیدی وجود ندارد که اعدام، حداقل مجازاتی است که صدام استحقاق آن را دارد اما تعمق و تأمل در پروسه محاکمه صدام نشان میدهد که مراحل مختلف این محاکمه، مبتنی بر یک پروژه کلی است که قاعدتاً بسیاری از ابعاد آن هنوز افشا نشده است.
پس ما باید هشیار باشیم و در مواجهه با تحولات گوناگون این کشور، از هرگونه ساده سازی و جابجا کردن آمال و آرزوهای خود با بعضی حقایق آن کشور خودداری کنیم. فراموش نکنیم که آمریکاییها هم مایلند بخشی از مشکلات فراوان خود در عراق را با تحمیل هزینههایی بر شیعیان آن کشور و نیز کشورهای همسایه از جمله ایران حل کنند.