بنیادگرایى یهودی
در بین بنیادگرایىهاى دینى، بنیادگرایى یهودى با بنیادگرایى مسیحى و اسلامى اندکى متفاوت است. بنیادگرایان مسیحى و اسلامی، حقیقت داشتن کتاب مقدس را ادعا مىکنند، ولى بنیادگرایان یهودى درستى تعبیرخاخامها از کتاب مقدس را مورد تاکید قرار مىدهند. البته در میان یهودیان هم گروههایى هستند که همانند بنیادگرایان مسیحی، کتاب مقدس را عین حقیقت مىدانند. مثلا کارایتها یا ساماریتنها را مىتوان جزء چنین گروههایى به شمار آورد.به هر حال امروزه در یهودیت مدرن دو جنبش موعودباورانه را مىتوان شناسایى کرد که با الگوهاى بنیادگرایانه اندیشه و رفتار سیاسى مطابقت دارد: صهیونیستهاى مذهبى معروف به فعالان مومن یا گوس آمونیم (Gush Emunim) متشکل از جوانانى ریشو با لباسهاى سفید و شب کلاه که اکثرا در یشیوا (حوزه هاى علمیه و مدرسه هاى مذهبی) درس مى خوانند و بازبان عبرى سخن مى گویند، معتقدند که هیچ قانونى بر تر از تورات وفتاوى خاخامها نیست.
آنها خواهان تعطیلى همه جانبه کل کشور در شنبه ها هستند و در پى تشکیل نظام اقتصادى هستند که بر پایه اسفار پنجگانه تورات پى ریزى شده باشدو راهبرد آنها مبتنى بر ساختن شهرک در اراضى اشغالى است و در نهایت آنها خواهان تشکیل دولتى هستند که از سر تا پا بر پایه آموزه هاى هالاخایى استوار شده باشد .آنها تحت رهبرى خاخام کوک پدر و پسر و همچنین خاخام لوینگر و عمدتا در اسرائیل مستقر هستند اما یهودىهاى راست کیش یا ارتدکس(حردیمها) علاوه بر اسرائیل در کشورهاى اروپایی، کانادا و ایالات متحده زندگى مىکنند. گرچه این گروهها به طور کلى داراى اعضاى کمشمارى هستند، اما تشکیلاتى منسجم و توان مالى چشمگیرى دارند.بنیادگرایان تندرو بر این باروند که یهودیانى مانند تئودور هرتصل از جانب خداوند برانگیخته شدهاند تا جنبش سیاسى به راه اندازند و مهمترین هدف چنین جنبشى متمرکز کردن یهودیان پراکنده جهان در سرزمین موعود فلسطین است. بر این اساس آنها دولت اسرائیل را همواره زیر فشار قرار مىدهند تا سرزمینهاى بیشترى را اشغال کند. البته آرمان اصلى بنیادگراهاى یهودى ظهور منجى و مسیحى است که دشمنان ملت یهود را نابود خواهد کرد، عدالت را در سرتاسر جهان گسترش خواهد داد و در نهایت رستگارى را براى آنها به ارمغان بیاورد.
صهیونیسم مذهبى امروز و پس از پایان عقبنشینى از نوار غزه و محقق نشدن هیچ یک از پیش بینى هاى نظریه پردازان این جریان، با بحران موجودیت و هویت روبرو شده است. اکنون نقش محورى که این جریان در “اسرائیل” ایفا مى کرد، مورد امتحان واقع شده است، زیرا افراد این جریان از فجایعى که در طول سال گذشته بر آنان رفت، درس نگرفتند. چنانچه آنان نتوانند بار دیگر به مردم (عموم جامعه صهیونیستی) نزدیک شوند و نقش محورى خود را که در جامعه صهیونیستى به عنوان پاسدار هویت یهودى براى اسرائیل ایفا مى کردند، دوباره به دست گیرند، در آن صورت به جریانى حاشیه اى و منزوى تبدیل خواهند شد.
تحلیلگران اسرائیلى بر این باورند که این تناقض در وضعیت صهیونیست هاى اصولگرا آثار بسیار مخربى براى “اسرائیل” در پى خواهد داشت، بویژه که شمار زیادى از آنان به خدمت نظامى در ارتش دولت عبرى روى آورده اند و این شمار هر روز در حال افزایش است و تناسبى با شمار آنان در جامعه یهودیان ندارد. علاوه بر آنکه این گروه در جامعه صهیونیستى به عنوان عامل پیوند اقشار مختلف و متضاد یهودیان جامعه “اسرائیل” نقش ایفا مى کنند؛ همچنین، آنان از متعصب ترین صهیونیست هایى هستند که به رغم اصولگرا بودنشان، از یهودیان “حریدیم” یا متدینى که به دور از تحولات جامعه به سر مى برند، متمایز هستند.
حزب “ملى - مذهبی” شاخه سیاسى صهیونیست هاى اصولگراست، این حزب تمام تلاش هاى خود را بر ساخت شهرک هاى صهیونیست نشین در کرانه باخترى و پیش از آن در نوار غزه متمرکز کرده بود. این نگرش موجب شد که اهداف اساسى دیگرى که حزب بر اساس آن تشکیل شده بود، فراموش گردد. این توجه افراطى به تلاش براى شهرک سازى موجب شد که دیدگاه هاى سنتى که مخالف سرسخت مدرنیسم است اندیشه این گروه را تحت تاثیر قرار دهد و حتى امور سیاسى که خاخام ها به آن فرا مى خوانند، مقدس تلقى گردد. این وضع تابدانجا پیش رفت که آنان از وقوع معجزه سخن به میان آوردند و به پیروان خود گفتند که براى مقابله با طرح عقب نشینى از شهرک هاى نوار غزه منتظر دخالت مستقیم خداوند باشند. این ادعاها تا بدانجا کشیده شد که خاخام ها اظهار داشتند که حکومت شارون از اوامر خداوند سرپیچى مى کند و به همین سبب بر یهودیان پرهیزکار واجب است که از حکومت کفر اطاعت نکنند. به دنبال این اظهارات، خاخام ها از نیروهاى نظامى درخواست کردند که از دستورات فرماندهان خود سرپیچى کنند. هنگامى که “اسرائیلى ها” ملاحظه کردند که اکثریت شهرک نشینان یقین دارند که براى ناکام گذاشتن اجراى طرح عقب نشینى حتما خداوند دخالت خواهد کرد، شگفت زده شدند.
یکى از خاخام هاى یهودى هم بزرگ ترین سالن شهر قدس اشغالى را اجاره گرفت تا جشن پیروزى بر حکومت را در آن برگزار کند! اویگدور نونتزال خاخام بخش قدیمى شهر بیت المقدس در جمع تعدادى از شهرک نشینان پارا از آنچه دیگر منتقدین دولت گفتند فراتر گذاشت و به طور علنى اعلام کرد: طبق قوانین شریعت یهود هر شخصى که سرزمین اسرائیل را به غیر یهودیان واگذار کند ، رودف محسوب مى شود(رودف یک اصل شرعى یهودى است که به فرد اجازه مى دهد کسى را که قصد قتل وى را دارد، به قتل برساند) معنى این جمله یعنى اینکه شارون قصد جان ما را کرده و ما مجازیم که وى را به قتل برسانیم.
شمار یهودیانى که به عنوان صهیونیست هاى متدین (اصولگرا) در اسرائیل شناخته مى شوند در حدود 750 هزار نفر است که در حدود 7/13 درصد کل جمعیت یهودیان داخل فلسطین اشغالى را تشکیل مى دهند.اما این اقلیت داراى قدرتى به مراتب بیش از میزان جمعیتشان هستندو به بسیارى از پستهاى کلیدى در حکومت دست یافته اند و برخى از ناظران و تحلیلگران “اسرائیل” از آن بیم دارند که جریان تندروى “حاریدیم” که 11 درصد از کل یهودیان اسرائیل را تشکیل مى دهد بر امور دینى یهودیان سیطره یابند که در این صورت بحرانى واقعى پدیدار خواهد شد و هزاران نفر از پیروان صهیونیسم دینى از حکومت خود جدا خواهند شد و با خدمت نظامى مخالفت کنند.
رئیس کمیته روابط “اسرائیل” و یهودیان خارج از “اسرائیل” مى گویند: جامعه صهیونیستى هم اکنون جنگى فرهنگى و تلخ را در داخل تجربه مى کند(جنگ بین لائیکها و مذهبى ها) که مشخص خواهد کرد که “اسرائیل” یک دولت یهودى “خالص” خواهد بود یا دولت همه شهروندانش و بدون میراث یهودیت.
به همین سبب “لایبر” از صهیونیست هاى تندرو مى خواهد که در روشى که در پیش گرفتهاند، بازنگرى کنند و راه خود را از کسانى که نگرشى ساده لوحانه نسبت به جامعه اسرائیل دارند، جدا سازند و از ظهور خاخام ها و مدرسان دینى میانه رو حمایت کنند تا نسل جدید به تندروى بیشتر دچار نگردد. وى مى افزاید، این دسته از یهودیان باید درخواست خاخام هایى را که تلاش مى کنند به مسائل دینى جامه سیاسى بپوشانند، رد کنند و با وحشى گرى و خشونتى که هم اکنون در میان جریان تندروها موج مى زند، مقابله کنند.و به طور کلى تحت تاثیر افراطى گرى هاى آنان قرار نگیرند.
رئیس کمیته روابط اسرائیل و یهودیان خارج در مرکز خدمات عمومى شهر قدس اشغالى نیز مى گوید که هم اکنون نسل پس از صهیونیسم در حال شکل گیرى است و افراد آن توانسته اند بر نظام آموزش در “اسرائیل” سیطره یابند و عبارتهایى مانند “اسرائیل ناقص متولد شد” را وارد نظام آموزشى این رژیم کرده اند.آنها به دولت قبولاندند که باید مدرسه هاى مخصوص به خود (یشیوا)را داشته باشند به عبارتى آنها هم اکنون صاحب نوعى سیستم بسته آموزشى مى باشند که مروج رادیکالیسم دینى در اسرائیل است و روزبه روز به شمار آن افزوده مىشود.
برخى تحلیلگران معتقدند که تنش بین بنیادگرایان و ناسیونالیستهاى اسرائیل کاملا ریشهاى بوده و نمى توان آن را در زمره دعواهاى خانگى شمرد چرا که شکاف بین مذهبى ها و لائیکها روز به روز بیشتر مى شود و هم اکنون منازعه مذهبى ها و لائیکها باعث تضعیف دولت گشته،چرا که دولت تنها با این مسئله روبرو نبوده و به همراه آن مجبور است بار سنگین شکاف طبقاتى عظیم و همچنین منازعه اسرائیل و فلسطین را هم به دوش بکشد.
بنیادگران و دولت کنونی:
در ابتدا بد نیست به بسط این نکته بپردازیم که فرق عمده اى بین بنیادگرایان یهودى و دست راستى هاى اسرائیل وجود دارد؛در واقع این موضوع امروزه به یک چالش عمده در بین سیاستمداران و دینداران در اسرائیل تبدیل شده است. جدایى دین از سیاست کانون محورى این چالش را تشکیل مى دهد .درواقع احزاب راستگراى امروزى در اسرائیل همگى قائل به سکولاریسم مى باشند و این در صورتى است که بنیادگرایان دینى خواهان حضورهمه جانبه دین در دولت مىباشند.
به عنوان مثال حزب راستگراى لیکود با اینکه سیاستمداران آن خودرا افرادى متدین و مومن به یهودیت و تورات معرفى مى کنند اما در عمل قائل به اصول پراگماتیسم و در رابطه دخالت دین در امور سیاسى قائل به سکولاریسم مى باشند که نماد بارز آن آریل شارون بود که گاها با شبکلاه نیز وارد جلسات کابینه مى شد اما همین فرد درنهایت اقدام به برچیدن شهرکهاى یهودى نشین از نوار غزه کرد که این امر نزد بنیادگرایان نوعى ارتداد به شمار آمد و در مواقع مختلف سعى نمودند تا وى را ترور کنند،کارى که روزى ایگال عامیر جوان افراطى در اوایل دهه نود با اسحاق رابین (به دلیل امضاى صلح قرارداد اسلو با عرفات ) کرد و وى را ترور کرد.
اما با نگاهى به اوضاع اخیر باید گفت که بین اردوگاه بنیادگرایان هم شکافهاى عمدهاى به وجود آمده است ،با نگاهى به لیست آراى انتخابات مى توان دریافت که امروزه از بین مذهبى و افراطى شاس ،یهود هتوراه و مفدال،تنها حزب افراطى شاس با کسب 11 کرسى در کنست وارد ائتلاف با کابینه گردیده که این از نظر دیگر بنیادگرایان کاملا مردود است و این حزب را به استحاله شدن و تعدیل در اندیشه هاى خود متهم مى کنند.اما دو حزب مفدال و حزب یهودهتوراه از پیوستن به ائتلاف خود دارى کرده اند و به اردوگاه اپوزیسیون به رهبرى بنیامین نتانیاهو پیوستهاند.
اصولا در اندیشه بنیادگرایان یهودى چیزى بنام صلح با غیر یهودیان وجود ندارد و این دقیقا کارى است که عکس آن را دولت کنونى دارد انجام مى دهد ؛خروج از نوار غزه،دیدارهاى پیاپى و مذاکرات مخفیانه و علنى با طرفهاى فلسطینی،مطرح شدن بحث مذاکره با سوریه،شکست در جنگ 33روزه و از همه مهمتر دنبال کردن بحث تحدید حدود اسرائیل و مرزبندى آن با اعراب که از نظر آنان نوعى ارتداد و عدول از اندیشه از نیل تا فرات به حساب مىآید.
لذا شاهد به وجود آمدن دو اردوگاه بین بنیادگرایان مى باشیم ،گروه اول گروه همراه با دولت مى باشند که طرفداران آن هم عمدتا از بین همین حزب شاس هستند که با دولت وارد ائتلاف گردیده است و گروه دوم گروهى است که در موضع اپوزیسیون قرار گرفته اند و به شدت به حزب لیکود نزدیک گردیده اند که عبارتند از مفدال ـ اتحاد ملى و حزب یهودهتوراه با مجموع 15 کرسى در کنست(9 کرسى از آن مفدال ـ اتحاد ملى و 6 کرسى از ان یهود هتوراه.)
از نگاه نگارنده، آینده سیاست در اسرائیل همان روند دو قطبى خود را طى مى کند اما با مدلى نو که بسط آن در این مقاله نمى گنجد و شاید پیوستن حزب شاس به کابینه ائتلافى حزب کادیما براى حزب لیکود هم خوشایند باشد،به آمار نگاه کنید: در انتخابات این دوره کنست حزب لیکود به رهبرى نتانیاهو 12 کرسى کسب کرد و در مقابل حزب شاس هم توانست همین مقدار کرسى را از آن خود کند،انتقادات از دولت کنونى به علت شکست در جنگ 33 روزه و ناکارامدى آن در تامین امنیت شهرک نشینان بسیار بالارفته و پیشبینى مى گردد که در انتخابات بعدى (اگر انتخابات زودهنگام نباشد)طیف مخالف به رهبرى نتانیاهو قدرت را در دست بگیرد که آن وقت براى ائتلاف با شاس به دلیل همسان بودن تعداد آرا وارد یک منازعه و جنگ قدرت در داخل کابینه مى گردد که این اصلا خوشایند نتانیاهو نبود و هم اکنون نیز جریان غالب بنیادگرایان یهودى از وى حمایت مى کنند هرچند که تعدادشان تنها 13 درصد جمعیت اسرائیل مى باشد اما از ابله گرى پرنفوذ و قدرتمندى در درون اسرائیل برخوردارند و پیش بینى مى شود در انتخابات آتى در کنار وى قرار بگیرند.
اما اگر به جریان افراط گرایى یهودى در داخل اسرائیل به مثابه یک کل بنگریم به این نتیجه مى رسیم که وضعیت این جریان هم اکنون در دوطیف ذکر شده تثبیت گردیده و با چینش هرگونه سناریویى موقعیت کنونى این جریان به هیچ وجه به خطر نخواهد افتاد و همواره این دیگر احزاب سیاسى هستند که به این جریان وابسته اندو دست درازى مى کنند و این جریان توانسته على رغم دارا بودن جمعیت 13درصدى خود در اسرائیل چیزى ذر حدود 25درصد قدرت را رسما در اختیار بگیرد که دارابودن این میزان قدرت براى یک اقلیت کوچک پیروزى بزرگى خواهد بودو این تنها بعد ملموس قضیه است و در بعد ناملموس شاهد حضور روزافزون و قدرت یافتن آنان در بین قشر جوان و توده مردم هستیم که نتیجه بحث این خواهد شدکه در اینده نیز با یک حریف بنیادگراى مذهبى وناسیونالیستى بایستى دست و پنجه نرم کنیم.