ابن مقفع یکی از برجستهترین دانشمندان اسلامی، صدها سال پیش از اخلاق و رفتار مردم زمانه خود گلهمند بود و در کتاب «فضایل گذشتگان» نوشت: «اخلاق نیکو کمیاب شده، مسوولیتپذیری رخت بربسته و فضیلتها نیز محلی از عراب ندارند. مردم زمانه ما احترامی برای سنت قائل نیستند، نه حقوق زنان را میشناسند و نه لزوم تساوی حقوق انسان را درک میکنند. من تا به کی باید نزد پروردگار خود به حالزار این مردم گریه کنم».
آنچه ابن مقفع از نسل زمانه خود میگوید تا همین اواخر نیز برای زمانه ما صادق بود. اما به جرات میتوان گفت، دو دهه است که نسل جدید برخلاف جریان مورد ادعای ابنمفقع عمل میکند. تکنولوژی و گسترش دنیای اطلاعات باعث شده تا بسیاری از تفکرات گذشته دیگر بری جوانان مطرح نباشد. عصر کنونی که به عصر اینترنت مشهور شده بسیاری از تعریفها و توصیفهای سیاسی را تغییر داده است. در دنیای امروز یک جوان در هر نقطه از جهان میتواند از طریق اینترنت و کامپیوتر با هم سن و سالهای خود از دیگر فرهنگها ارتباط یافته و به تبادل اطلاعات بپردازد، بدون اینکه خود بداند، فرهنگ خود را به آنها منتقل میکند. به همین دلیل میتوان گفت، کار سنتی گذشتگان، یک جوان امروزی را دیگر تحت تاثیر قرار نمیدهد، بلکه آنچه امروز برای جوان عصر جدید مهم است، تکنولوژی، اینترنت و گسترش ارتباطات است. دقیقا همان چیزی که امروزه آن را «دهکده جهانی» میخوانیم.
این مقدمه را گفتیم تا به این نکته برسیم که هدف اصلاحات چیست و چه کسانی باید نیروی بالقوه آن باشند. علاوه بر آن این نکته را نیز خاطرنشان کنیم که چرا مفهوم اصلاحات برای جوان امروزی با گذشتگان او تفاوت دارد.
نخست براساس آمار، یک سوم جمعیت خاورمیانه کمتر از 35 سال سن دارند. از این رو بسیاری از آنان اتفاقات و رخدادهای تاریخی گذشته را به یاد ندارند و این دلیلی است که نتوانند احساسات جاری آن دوران را درک کنند. برای مثال 70 درصد مردم مصر دوران جنگ اکتبر را که تاریخ تحول کشورهای عرب محسوب میشود، به یاد ندارند و هر آنچه میدانند، شنیدهها و خواندههایی است که از رسانهها و کتابها منتشر میشود. همینطور، تمام آنان از دوران ناصری و حکومت عبدالناصر آگاهی ندارند. در نظر مردم امروز ملک فواد، خدیوی اسماعیل یا محمدعلی پاشا حاکمانی هستند که مدتی بر مصر حکومت کرده و سپس دوران حکومتشان به پایان رسیده است. آنها هیچ احساسی نسبت به آن دوران ندارند و نمیتوانند ظرفیتهای آن دوران را درک کنند.
جوانان امروز هیچ حسی نسبت به عربیسم ندارند و مفهوم کثرتگرایی قومی را درک نمیکنند. به همین دلیل برای انجام اصلاحات نمیتوان احساسات گذشته را به رخ جوان امروزی کشید.
به خصوص در دنیایی که بعد از سال 2000 تعریفها رفته رفته به سمتی میروند تا مفاهیم جدیدی ارائه کنند. جوان امروز اصلاحات را با مفهوم جدید درک میکند نه با تعریفهای قدیم.
دوم، بیشتر کسانی که امروز دهههای چهل و پنجاه خود را سپری میکنند، هنوز نسبت به وجود حکومت و هستههای قدرت حاکمیت نگرانند و در مقابل هر تغییری واکنش نشان میدهند.
هر اتفاق از نگاه تیزبین آنها قابل اغماض نیست و هر عملی از دولت جدید دغدغهای تازه در آنها ایجاد میکند، اما به جرات میتوان گفت، این احساسات نزد جوان امروزی جایگاهی ندارد. تنها چیزی که جوان امروزی به آن میاندیشد این است که مبادا از همسن و سالان خود در دیگر کشورها عقب بماند یا تفکرش با آنها متفاوت باشد. یک جوان ساکن در منطقه خاورمیانه همواره به این میاندیشد که همانند جوانان آمریکایی و اروپایی مرفه باشد، از تکنولوژی جدید و در حال پیشرفت بهره ببرد و همانند جوانان کشورهای پیشرفته از امکانات دنیای مدرن بهرهمند باشد. جوانان امروز دیگر به این نمیاندیشد که قدرت در اختیار کیست و دولتها چه میکند. سطح مطالبات آنان از دولتها کسب آزادی بیشتر و تسهیل در ایجاد ارتباط با دنیای خارج است. بنابراین اصلاحات نزد بسیاری از جوانان خاورمیانه تا همین سطح است.
سوم، آنچه اصلاحات یک جامعه را با چالش مواجه میکند، عدم درک نیازهای آن جامعه توسط هیات حاکم است. مسئلهای بسیار مهم که بیاهمیت جلوه دادن آن عواقب بسیار خطرناکی در برخواهد داشت. بنابراین آغاز اصلاحات منطبق با نیازهای یک جامعه از ضرورتهای به حرکت درآوردن چرخه اصلاحات است.
چهارم، گردش نخبگان جامعه است. در واقع چرخش نخبگان و ایجاد فرصت برای همگان در چرخه قدرت یک اصل مهم در اصلاحات است.
اگر شروط گفته شده در هر جامعهای به اجرا درآید، هر مشکلی میتواند حل و فصل شود. در حقیقت آنچه امروزه در جهان دموکراتیک شاهدیم نتیجه اجرای اصولی است که دموکراسی را نهادینه کردهاند. در جوامع دموکراتیک اصلاحات، هیچ گاه متوقف نمیشود و هر روز با تعریفهای جدید در جریان است. در کشورهای متمدن اصلاحات جزئی از زندگی روزمره میشود و ارتباط آنها از یکدیگر گسستناپذیر است. اما در این میان توازن نیز نکته بسیار مهمی است. این توازن، زمانی بیشتر احساس میشود که بخواهیم میان وقایع پیشرو و توزیع عادلانه مسوولیتها ارتباط برقرار کنیم. در این میان ذکر چند نکته لازم است: نخست آموزش و پرورش هر جامعه باید با فرهنگ و اوضاع متغیر آن جامعه در هماهنگی کامل باشد. در دنیایی که تمام طیفهای فکری، گوشهای از این پهنه هستی را تسخیر کردهاند و قادرند معادلات سیاسی را به شدت تحت تاثیر قرار دهند، آموزش و تربیت میتواند میان شور و هیجان جوانی با وقایع در حال اتفاق توازن ایجاد کند.
دوم: اصلاحات عملی میتواند فرصتهای کافی ایجاد کند تا تمام سنین اهمیت تربیت سیاسی را درک کنند. از این رو اگر اصلاحات مجدانه ادامه یابد، رفتارهای سیاسی تمام ارگان یک جامعه برای اتخاذ یک سیاست صحیح تربیت میشوند. از این رو میان تمام ارکان و سنین یک جامعه توازن ایجاد میشود.
سوم: ذات و اندیشه اصلاحات با اسلوب انقلاب تفاوت اساسی دارد. اصلاحات میتواند تمام طیفهای سنی را شامل شود، اما انقلاب چنین نیست. اصلاحات یک اتفاق ناگهانی نیست. اما انقلاب یک رخداد ناگهانی است که از یک شور و هیجان نهفته و ذخیره شده نشأت میگیرد. خلاصه کلام این که اصلاحات خود توازنی است که میتواند از بروز انقلاب جلوگیری کند.
اصلاحات لازمه پیشرفت و تحول یک جامعه است. اگر جامعهای میخواهد دچار رکود، خشونت، انقلاب یا اتفاقات ناگهانی نشود، باید اصلاحات را سرلوحه فعالیتهای خود قرار دهد. اگر غیر از این بود، اروپا تاکنون دهها انقلاب، شورش و قیام را تجربه میکرد.