تقی رحمانی
*مهندس مهدی بازرگان در کوران مبارزات انقلاب اسلامی در دو حوزه ایفای نقش می کرد. بازرگان علاوه بر هدایت برخی جریان های سیاسی در حوزه تئوری نیز به فعالیت پرداخت. به نظر شما نقش بازرگان در فهم مفاهیمی همچون دموکراسی، مبارزات مسالمت آمیز چقدر است؟
**بازرگان را وقتی می شود فهم کرد که تغییر پارادایم مبارزات ملی و ضداستعماری را در نظر بگیریم. در واقع بازرگان خود نیز مغلوب این تغییر شد به این معنا که بعد از کودتا مفهوم استعمار عمده تر از مفهوم استبداد شد و مبارزه با امپریالیسم از مبارزه با استثمار فربه تر شد. در این مقطع، بازرگان با تشکیل نهضت آزادی دو کار بسیار مهم انجام داد که باعث شد از جریانهای ملی زمان خودش جلو افتد.
در آن دوران اندیشه هایی مورد توجه مبارزان قرار می گرفتند که از ابعاد ایدئولوژیک برخورد باشند و بازرگان علاوه بر ایدئولوژیک کردن اندیشه خود کاری کرد که این اندیشه همچنان دموکراسی خواه باقی و عرصه دولت برای وی همچنان عرصه ای غیرایدئولوژیک بماند. مهدی بازرگان هنگام تشکیل نهضت آزادی می گوید؛ «من مصدقی، ایرانی و مسلمانم» مصدقی بودن او نشانگر اعتقادش به مشی مبارزه مسالمت آمیز است. البته مشی مبارزه مسالمت آمیز علنی وی در آن سالها که پارادایم مبارزات مسلحانه به دنبال پاسخ تند رژیم پهلوی به این جریانات شکل گرفت عقیم ماند.
چرا که مبارزه مسالمت آمیز علنی به دو عامل اصلی بستگی دارد عامل نخست اینکه نیروهای اپوزیسیون که با حاکمان طرف هستند دموکراسی خواه باشند و عامل دوم اینکه حکومت وقت همه راه ها را برای مبارزه مسالمت آمیز علنی نبسته باشد. متاسفانه در دهه پنجاه هر دو طرف به روند مبارزه مسالمت آمیز «نه» گفتند و آغازگر آن رژیم پهلوی بود. این مسئله درس بزرگی را برای جامعه و حاکمان در خود نهفته دارد به این معنا که اگر حکومت همه راههای اصلاح را ببندد جامعه به سمت و سوی مشی های قهرآمیز حرکت می کند.
در وجه دوم وقتی بازرگان می گوید که «من ایرانی ام» به نکته ای اشاره می کند که کمتر کسی در آن دوران به آن دقت کرد. توجه به منافع ملی و حاکمیت ملی یکی از وجوه مهم منشور فکری بازرگان است. معمولا مذهبی ها و مارکسیست ها در مبارزات نگاه جهانی داشتند در حالی که ما در دوران حاکمیت پارادایم دولت و ملت مدرن زندگی می کنیم. دولت و ملت مدرن یعنی حاکمیتی که با رای مردم سر کار بیاید و با رای مردم چرخش قدرت در آن صورت گیرد. بازرگان دقیقا به این نکته توجه داشت و در این چارچوب نکته ظریفی را مصطلح کرد که همچنان هم از نگاه تحلیلگران فلسفه سیاسی در ایران مغفول مانده است. بازرگان به خوبی دریافته بود که با ساقط کردن کامل دولت به راحتی نمی توان ساختار مناسبی را جایگزین کرد. بازرگان معتقد بود ساختار دولت پهلوی ساختاری ناکارآمد است اما اسقاط یکباره آن را نمی پسندید.
رفتن شاه را می پسندید، تعویض مدیران را قبول داشت اما اسقاط یکباره دولت را به ضرر مملکت می دانست. او در کوران انقلاب ایده ای را مطرح می کرد که غیرممکن بود. حفظ ساختار پس از تحولات انقلابی چیزی است که انقلابیون به راحتی نمی توانند آن را بپذیرند چرا که وقتی ایشان یک حکومت را اسقاط می کنند چگونه می توان انتظار داشت که ساختار آن را حفظ کنند. بازرگان حقیقتی را می خواست که عملی نبود و این مسئله هنوز هم معضل جوامعی همچو ماست. این ایده بازرگان بایستی مورد نقد و بررسی و بازاندیشی قرار بگیرد.
*مشی اعتدال گرای مهندسن بازرگان در عرصه سیاست اکنون نیز می تواند مورد توجه فعالان سیاسی قرار بگیرد.شما اعتدال وی در رفتار سیاسی را چگونه می بینید؟
**واقعیت این است که بازرگان برای اعتدال بنا داشت و براساس آن در انتخابات پارلمان شرکت می کرد. اعتدال ممکن است و نوعی سازگاری تلقی شود در حالی که اعتدال بازرگان بر مبنای اصول فکری و اخلاقی خودش بود. همکاری بازرگان در مقام نخست وزیر دولت انقلاب و رفتار او هنگام استعفا از این سمت بخشی از سیره وی را نشان می دهد. به عنوان مثال او وقتی از قانون اساسی مشروطیت حمایت می کرد که می گفت شاه باید سلطنت کند و نه حکومت و اگر شاه در این میانه از حق خودش خروج می کرد دیگر زمینه ای برای حرکت اعتدالی بازرگان وجود نداشت.
* به نظر شما جامعه کنونی ایران تا چه می تواند از آموزه های بازرگان استفاده کند؟
**بازرگان تنها پارلمانتاریست نبود. بازرگان در سه عرصه نهادسازی می کرد. اول نهادهای فکری از جمله انجمن اسلامی مهندسین، دوم نهادهای مستقل اقتصادی مانند شرکت تولیدی «سافیاد» و نهادهای دیرپای مدنی از جمله انجمن های اسلامی دانشجویان، در دانشگاه ها چرا که به درستی دریافته بود که مبارزات پارلمانی و مسالمت آمیز نیازمند حزب سیاسی، نهادهای قدرتمند مدنی و بنیان های اقتصادی مستقل است که این سه پارامتر در کنار رسانههای آزاد می تواند دموکراسی را تضمین کند.
گفت و گو از : مسعود باستانی