*بسیارى ازبزرگان ما بر این عقیدهاند که عاشورا به عنوان یک فرهنگ منبع الهامبخش بسیارى از حوادث و اتفاقات در طول تاریخ و بخصوص تاریخى معاصر کشور ما بوده است. یکى از الزامات زنده ماندن و پویا بودن یک فرهنگ انتقال آن از نسلى به نسل دیگر است. تاریخ معاصر ما نشان مىدهد که این فرهنگ به خوبى به نسل بعد خود که انقلاب و هشت سال جنگ تحمیلى را آفریدند منتقل شده است. بىشک ما براى ادامه راه و تحقق آرمان متعالى انقلاب بىنیاز از این فرهنگ نیستیم. نسلهاى آینده ما باید به شکلى صحیح با این فرهنگ آشنا شوند. به نظر شما آیا متولیان امر در این زمینه توانستهاند به وظایف خود عمل کنند؟
**همانطور که اشاره شد نهضت عاشورا یک پیامرسانى دارد که نه تنها جامعه اسلامى شیعه را در بر مىگیرد بلکه پیامبخش و الهام بخش براى بشریت است. من معتقدم وقتى که ما سخن گاندى را مىشنویم که مىگویند حرکتهاى آزادى بخش آنها الهام گرفته از حرکت امام حسین(ع) است به این نتیجه مىرسیم که پیام عاشورا یک پیام براى کل بشریت است و نهضت عاشورا صرفا به شیعه و کشور ما محدود نمىشود. فرهنگى با این ظرفیت و پتانسیل ایجاد مىکند که ما شیعیان که خود را پیرو حسین بن علی(علیه السلام) مىدانیم مىتوانیم با تمام وجود از این فرهنگ استفاده کنیم. متولیان انتقال این فرهنگ از روزى که حادثه عاشورا روى داد تا به امروز به شکلها و شیوههاى مختلف به وظیفه خود عمل کردهاند. در اولین مرحله انتقال دهندگان فرهنگ و پیام عاشورا کاروان اسیران هستند. وقتى در زندگى مبارک امام سجاد(ع) تحقیق مىکنیم، مىبینیم که ایشان تا پایان عمر بیرق وعلم راوىگرى حماسه عاشورا را در دست داشتهاند که نقش بسیار برجستهاى را در این زمینه ایفا کردند. شما در تاریخ مىبینید، وقتى که حضرت آبى را مىبینند از دیدن آن اشک مىریزند. این کار بیان مظلومیت یک جبهه در مقابل جبهه دیگر است.
مردمى که ادعاى مسلمان بودن و پیروى از پیغمبر(ص) مىکردند روزى کارشان به جایى رسید که در مقابل فرزند پیغمبر قرار گرفتند و حتى او را از طبیعىترین حقوق انسانىاش محروم کردند. نقش زینب کبری(س) به عنوان راوىگر و بیانگر حادثه عاشورا بسیار قابل توجه و حائز اهمیت است. حتى کودکانى که صحنه عاشورا را به چشم خود دیده بودند مانند امام باقر(ع)، با تعبیراتى این واقعه را تبیین مىکنند و آن را به آیندگان منتقل مىکنند. ما اگر بخواهیم به حادثه عاشورا نگاهى دقیق داشته باشیم به این نتیجه خواهیم رسید که عاشورا الهامبخش تمام حرکتهاى عالى انسانى است. متولیان کار فرهنگى بعد از آن روند گویندگان مذهبى و خطبا بودند. قبل از انقلاب تشکیلات منسجمى که ما امروز داریم، وجود نداشت اما حوزههاى علمیه، مبلغینى که در حوزههاى علمیه تربیت شدهاند و شخصیتهاى علمى همگى با کارهاى تبلیغى و پژوهشى که انجام دادند به امر انتقال فرهنگ عاشورا همت گذاشتهاند.
مقوله منبر و خطبه، سابقهاى دیرین در کشور و تاریخ اسلام دارد که توانسته پیامهاى عاشورا را تاکنون به نسل ما منتقل کند و اگر مىبینید که انقلاب ما به پیروزى مىرسد، عمدتا مرهون همین فرهنگى است که به وسیله خطبا، علما و مبلغین ما به نسل انقلاب رسیده بود. خطبا و مبلغین در زمان شاه به خوبى روشنگرى کردند، پیامهایى که امام(ره) از پاریس ارسال مىکردند همگى الهام گرفته از عاشورا بود. ایشان مىگفتند که خون بر شمشیر پیروز است و با این تعبیر بود که مردم را به حرکت درآوردند. دستههاى عزادارى و سینهزنى ما که روزى نوحهها و سرودههاى خیلى عادى را مطرح مىکردند به یک حرکت عظیم خودجوش مردمى براى مقابله با رژیم تبدیل شدند که همگى براثر پیامهاى انقلابى عاشورا بود که مطرح مىکردند. اما اینکه آیا آنچه که تا امروز صورت گرفته همان چیزى است که مىبایست انجام گیرد، باید گفت نه. حقیقتا و صراحتا ما نتوانستیم از تمام ظرفیتهاى موجود و بسترهاى فراهم شده استفاده کنیم. اسلام ما و بخصوص تشیع از ظرفیتهاى بسیار بالایى برخوردار است که اگر ما درست برنامهریزى بکنیم و دورنماى کار را با یک سلسله اهداف روشن ترسیم کنیم، فکر مىکنم که نه تنها در داخل کشور مىتوانیم درست پیامرسانى کنیم بلکه ما مىتوانیم این پیام را به بیرون مرزها هم انتقال دهیم.
اگر شما مىبینید که امروز در جامعه ما فضایل اخلاقى و ارتباطات اجتماعى که مىبایست در جامعه وجود داشته باشد کمرنگ مىشود، به خاطر فاصله گرفتن از فرهنگ عاشوراست. ارزشهایى چون مساوات، ایثارگری، فداکاری، گذشت و امثالهم از جمله فضایل اخلاقى است که در حادثه عاشورا به خوبى و زیبایى تمام به منصه ظهور رسیدند و ما مىتوانیم از این ارزشها در زندگى روزمره خود بهرهمند شویم تا با این همه مشکلاتى که امروزه دست به گریبان هستیم مواجه نشویم. فداکارى و گذشت یاران امام حسین(ع) همگى براى ما درس زندگى است. عاشورا نمایشگاه بزرگى براى دیدن جلوههاى خداوندى است. در سوى دیگر حماسه عاشورا عبرتهایى وجود دارد. موقعى که انسان رذایل را در مقابل فضایل احساس مىکند، به خوبى مىتواند مقایسه کند که اگر رذیلت بر فکر جامعه حاکم شد، با فضیلت چه مىکند واگر فضیلت در جامعه حاکم شد چه روى مىدهد؟ عاشورا این فهم را به انسان داده است که عاقبت حاکمیت رذالت و فضیلت را درک کند. اگر ما مىتوانستیم از حادثه عاشورا به خوبى الهام بگیریم شاید این همه جمعیتى که شما در دادگسترىها مىبینید دیگر نبودند. شاید فقرى در جامعه ما دیده نمىشد. اگر روح ایثار و مساوات و گذشت در جامعه ما بود، در کنار ثروتمند فقیرى وجود نداشت. ما از تمام ظرفیتهاى عاشورا الهام نگرفتهایم.
گاهى گویندگان و مداحان ما یک بعدى به قضیه عاشورا نگاه مىکنند. درست است که ما باید به ذکر مصائب اهل بیت(ع) بپردازیم که سفارش اهل بیت(ع) ایشان هم هست اما در کنار ذکر مصائب باید آن هدف عالى و بلند حضرت امام حسین(ع) را نیز براى مردم بخصوص جوانان بیان کنیم. ما گاهى هدف را با وسیله اشتباه مىگیریم و هدف را فداى وسیله مىکنیم. ما سینهزنى و عزادارى مىکنیم اما چرایى و فلسفه آن را نمىدانیم. اگر ما وسیله را به جاى خود و هدف را به جاى خود تعریف کنیم، سینهزنىها و عزادارىهاى ما باید در راستاى هدف باشد. هدف بیدارگرى است. پژوهشگران در این خصوص وظایف سنگینى بر عهده دارند، آنان باید ابعاد مغفول عاشورا را برجسته کنند و به جامعه اسلامى معرفى نمایند. اگر ما توانستیم تمام ابعاد عاشورا را به مردم معرفى کنیم کسى که در مجلس عزادارى امام حسین(ع) حضور مىیابد احساس مىکند که عاشورا حادثه دیروز نیست، بلکه عاشورا درس زندگى براى بشریت در تمام ادوار تاریخى است. ما باید در کارهاى پژوهشى به گونهاى رفتار کنیم که بتوانیم سوالهاى امروزین بشر را براساس مکتب اهل بیت و سیره رفتارى آنان که نمونه بارزش واقعه عاشوراست پاسخ دهیم.
*ما از عاشورا به عنوان یک فرهنگ یاد مىکنیم و آن را به عنوان یک فرهنگ پذیرفتهایم. فرهنگ مقولهاى چند بعدى است. اما بعضىها یک بعد این فرهنگ که همان فرهنگ مبارزه با ظلم یا به عبارتى جهاد است مىشناسند. چرا این بعد پررنگتر از سایر ابعاد عاشورا شده است؟
**جلوه بیرونى حادثه عاشورا به دلیل شدت ظلم و ستمى که از سوى دشمنان اعمال شده است و از سوى دیگر مظلومیت اهل بیت(ع) بیشتر حول محور جهاد و مبارزه بوده است. اما همانطور که اشاره شد عاشورا فرهنگ است. از زمانى که امام(ع) از مدینه حرکت مىکنند و تا آخرین روزى که کاروان اسیران به ماموریت خود عمل کردند، جلوههایى وجود دارد که مجموعا یک فرهنگ را تشکیل مىدهند. اگر انسان درسها و عبرتهاى عاشورا را در کنار هم بگذارد، مىتواند براى آغاز تا انجام زندگىاش درسهایى را بیاموزد. لذا در عین حال که بعد جهادى عاشورا حائز اهمیت است ابعاد دیگر هم از اهمیت ویژهاى برخوردار است. حتى همین بعد جهادى اگر به خوبى تبیین شود درسهاى بسیار زیادى را براى بشریت دارد. به این معنا که ما در بررسى بعد جهادى عاشورا به این سوال پاسخ مىدهیم که چرا حضرت قیام کردند و در نهایت به شهادت رسیدند؟ پاسخ این سوال بسیار راهگشا خواهد بود. اگر ما اینگونه پاسخ دهیم که چون امام(ع) به دنبال احیاى فضایل بود و فضایل همان چیزهایى است که در همین حادثه جلوهگر شد، جامعه با دید دیگرى به عاشورا و حتى بعد مبارزاتى و جهادى آن مىنگرد. لذا در عین حال که جلوه ظاهرى عاشورا مبارزه بین حق و باطل بود اما در دل این مبارزه و فلسفه وجودى این مبارزه احیاى حقایق و فضایل اخلاقى بود.
*پس ما مىتوانیم اینگونه نتیجه بگیریم که یکى از آسیبهاى فرهنگ عاشورا تک بعدى جلوه دادن آن است. اما همین تکبعد هم بعضا غیراصولى و نامناسب تبیین و تشریح مىشود. اما این وضع را در بعضى از مداحىها، نوحهها و اشعارى که خوانده و سروده مىشود مىبینیم. این شیوه که مخاطبان بسیارى هم دارد منجر به انتقال غلط فرهنگ عاشورا مىشود به نظر شما چه باید کرد تا از این آسیب در امان بود؟
**این دغدغه بجاست. کسانى که به آسیبشناسى عاشورا پرداختهاند به این موضوع معتقدند همواره تمام حرکتهاى بزرگ با آسیبهایى همراه هستند. وقتى که یک حرکتى با عظمت خاصى صورت مىپذیرد همه مىخواهند به نوعى خود را به آن حرکت نزدیک کنند. اما راه نزدیک شدن والهام گرفتن و سپس انتقال دادن کار همه کس نیست. همه مداحان و گویندگان و همه کسانى که به نوعى با عاشورا ارتباط برقرار مىکنند، در معرض آسیب هستند. اما جنبه مثبت این قضیه را نباید فراموش کرد. همین که همه اقشار در جامعه ما مىخواهند خود را به عاشورا نزدیک کنند یک امر مثبت و خوبى است. وظیفه متولیان فرهنگ در اینجا سنگین است. آنان نباید اجازه دهند که افراد طبق سلیقه خود اصول و مبانى را تحلیل و تفسیر کنند. بلکه باید براساس یک نقشه عمل شود. در اینجا یک مهندسى فرهنگى لازم است متاسفانه این مهندسى به خوبى اجرا نشده است. آموزشهاى لازم، پایهاى و اساسى به کسانى که مىخواهند در حوزه فرهنگ عاشورا کار کنند داده نشده است. ما باید مداحان، خطبا و مبلغین خود را با آموزشهاى لازم وارد صحنه و عرصه کار فرهنگى کنیم. اما گاهى اتفاق مىافتد که کسى بدون داشتن کوچکترین اطلاعاتى از عاشورا وارد عرصه مىشود و اطلاعات غلط و تحریف شدهاى را به مردم تحویل مىدهد. در اینجاست که اصل و حقیقت عاشورا فراموش مىشود و حاشیههاى غیرواقعى عاشورا به متن و اصل مبدل مىشوند.
*نوعى آشفتگى در عرصه فرهنگ عاشورا وجود دارد که قابل کنترل هم نیست و هر روز بر ابعاد آن افزوده مىشود. به نظر شما راهحل این آشفتگى و هرج و مرج فرهنگى چیست؟
**من معتقدم که مىبایست یک شوراى عالى براى کار تبلیغى و پیامرسانى عاشورا تشکیل شود تا متولى امر شود و بتواند همه دستگاههایى که در زمینه عاشورا فعال هستند را ساماندهى کند و همه این دستگاهها سیاستها و خط مشىهاى خود را از این شورا دریافت کنند و خود مجرى کار باشند. در شرایط فعلى دستگاههاى مختلف براى خودشان سیاستگذارى مىکنند. یکى از این دستگاهها و مجموعهها مداحان ما هستند که من معتقدم در میان آنها افراد بسیار متدین و دلسوزى وجود دارند و ما باید حساب آنها را از تعدادى محدود افرادى که به بیراهه رفتهاند جدا کنیم. متاسفانه وقتى در جامعه ما به یک مجموعه اعتراضى مىشود همه آن مجموعه مورد حمله قرار مىگیرند. پیامرسانى اهل بیت(ع) و حادثه عاشورا توسط همین مداحان اهل بیت(ع) به نسلهاى بعدى منتقل شده است ما نباید اینها را به باد انتقاد بگیریم. مداحى یکى از راههاى اصلى انتقال فرهنگ عاشوراست. تاثیرى که یک شعر و نوحه در شنونده دارد ساعتها سخنرانى نخواهد داشت. اما ما باید این را مهندسى کنیم و براى آن برنامهریزى صحیح و اصولى داشته باشیم که خود مداحان متدین، آگاه و دلسوز مىتوانند نقش اصلى را در این زمینه ایفا کنند.
*شما اشاره کردید که ما نتوانستهایم از تمام توان و ظرفیتهایمان براى انتقال فرهنگ صحیح عاشورا استفاده کنیم. علت این ضعف چیست؟
**علت پراکندگى در تصمیمگیرى است. وقتى ما نتوانیم آسیب و علت اصلى ضعف را شناسایى کنیم طبعا نمىتوانیم براى حل آن برنامهریزى صحیح کنیم. هر نهادى با توجه به توانایىها و ظرفیتهاى خود در این زمینه برنامهریزى و سیاستگذارى مىکند. در این بین امورى مغفول مىماند که نهادها فکر مىکنند وظیفه نهاد دیگرى است و وظیفه را به عهده نهاد دیگرى مىاندازند. در این میان مسئولیت اصلى و متولى اصلى سیاستگذارى و خط دهى فراموش مىشود. به نظر من باید یک نهادى تشکیل شود که در آن براى نهادها تقسیم کار شود و اهداف و برنامهها در آن ترسیم گردد، آسیبها شناسایى شود، راهکار ارائه گردد و براى اجراى صحیح برنامهها نظارت صورت بگیرد.
*وضعیت کار پژوهشى در زمینه عاشورا را چطور ارزیابى مىکنید. و به نظر شما پژوهشهایى که تا به حال در این زمینه صورت گرفته تا چه اندازه راهبردى و راهگشا بودهاند وتا چه اندازه توانستهاند با جامعه ارتباط برقرار کنند؟
**در سالهاى اخیر قدمهاى مثبتى برداشته شده است گرچه همه کارنیست. کارهایى در خصوص واژههاى عاشورا صورت گرفته، همچنین پژوهشهایى در رابطه با جلوههاى حادثه عاشورا صورت گرفته که به نظر ما کافى و کارساز نیست. موسسههایى هستند که کار تخصصى در خصوص ابعاد مختلف عاشورا را شروع کردهاند که به نظر من رویکرد خوبى است وآینده خوبى را مىتوان در این زمینه پیشبینى کرد. آنچه من دیدهام نشان دهنده آن است که کارها بیش از آنکه نظریهپردازى صرف باشد، به ملموس کردن و عینى کردن عاشورا پرداختهاند. در بعضى کارها دیدم که در کتابهایى در قالب قصه، عاشورا براى کودکان تبیین شده است. علاوه بر کودکان براى نوجوانان نیز به سبک و زبان خاص آنها عاشورا معرفى و تبیین گردیده است که اثرگذارى و میزان موفقیت در این نوع کارها بسیار بالاست. قدمهاى مثبتى در حال برداشتن است که در گذشته وجود نداشت. امروزه کودکان و نوجوانان ما مىتوانند با مطالعه کتابهایى در حد فهم و درک خود با عاشورا ارتباط برقرار کنند. ما در عصر غیبت بهسر مىبریم و مىبایست براى ظهور امام عصر(عج) زمینهها را مهیا کنیم. ما رابطهاى قوى بین ظهور حضرت بقیهالله (عج) و حادثه عاشورا مىبینیم. ظهور در دل عاشورا معنا مىیابد. پیامرسانى عاشورا باید به نسلهاى بعد منتقل شود.
*فرهنگ عاشورا فرهنگى است که شیعیان خود را پیرو آن مىدانند و از آن الهام مىگیرند. روحیه قوى ظلم ستیزى از جمله الهامات شیعیان از فرهنگ عاشوراست. این روحیه باعث شده تا ظالمان و مستکبران جهان به مقابله جدى با آن بپردازند. از جمله حرکتهاى ضد اسلامى و شیعى استکبار تفرقهافکنى بین شیعیان و اهل سنت است که رهبر انقلاب هم این خطر را تذکر دادند. نظر شما در این خصوص چیست؟
**اختلاف بین شیعه و سنى در بعضى موارد اعتقادى همواره وجود داشته است و مربوط به امروز نیست. سالیان سال است که اهل سنت نظرى را مطرح مىکنند و کتاب مىنویسند و علماى شیعه به آن پاسخ مىدهند و بالعکس. این اختلاف اعتقادى هرگز منجر به این نشده است که مجموعه جامعه اسلام به جان هم بیفتند و دایره اختلاف را تا مرز جنگ و خونریزى گسترش دهند. حرکت اخیر یک حرکت کاملا سیاسى است و ما نباید اختلاف افکنىهاى دشمنان را در قالب اختلافات عقیدهاى تحلیل کنیم. دستهایى ناپاک همواره وجود داشته که براى کسب منافع مىخواستند این اختلافات را تا مرز جنگ ودرگیرى بکشانند. اما علما همواره نجات دهنده جامعه اسلامى بودند که توانستهاند با نقش روشنگرى خود، بیگانگان را ناکام بگذارند. علماى شیعه و سنى هرگاه این دستهاى ناپاک را در تفرقهافکنى احساس کردند، به افشاگرى پرداختهاند.
سالیان سال است که شیعه و سنى در کنار هم زندگى مىکنند اما دستهاى ناپاک بیگانگان هرگز نخواستند که این زندگى مسالمتآمیز ادامه داشته باشد. امروز نقشه آمریکا این است که با انتقال مشکل به جاى دیگر خود را از باتلاقى که در آن گرفتار شده است نجات دهد. همگان باید بدانند که این دستها خودى نیستند، بلکه دست بیگانگان است که منافع خود را در اختلاف بین شیعه و سنى مىبیند. مسلمانان شیعه و سنى هستند که مىبایست در کنار یکدیگر زندگى کنند و از قرآن خدا و رسول(ص) او دفاع و پاسدارى کنند. بیگانگان براى ما دلسوزى نخواهند کرد. آنها از فرسنگها فاصله به سرزمین مسلمانان تجاوز کردهاند و مىخواهند براى مسلمانان تعیین تکلیف کنند و کسى هم نیست که از آنها بپرسد که در سرزمین مسلمانان چه مىخواهید؟ اما آنها با تمام وقاحت این سوال را از ما مىکنند و بعد ما را متهم به دخالت در امور عراق مىکنند. وقتى که ما بتوانیم این موارد را به مسلمانان توضیح دهیم و آنها را توجیه کنیم مطمئنا دشمنان در اجراى نقشههاى شوم خود ناکام خواهند شد و سرافکنده از سرزمینهاى اسلامى خارج خواهند شد. مقطع امروز، مقطع هوشیاری، بیدارى و وحدت است. اگر اختلافاتى بین شیعه و سنى وجود داشته امروز باید به وحدت و تشکیل جبهه متحد علیه بیگانگان منجر شود. همه علما و بزرگان وظیفه دارند که در این زمینه به روشنگرى بپردازند. به نظر ما ایران اسلامى مىبایست نقش محورى را در این زمینه ایفا کند و محوریت وحدت جهان اسلام را بر عهده بگیرد.